دریای سرخ؛ حلقه جدید فشار غرب بر انصارالله یمن
- اخبار بین الملل
- اخبار تولیدات دفاتر خارجی
- 11 شهريور 1405 - 21:12
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، اهمیت دریای سرخ برای یمن تنها به موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت آن به عنوان یک اهرم نظامی محدود نمیشود. این پهنه دریایی بخشی از ساختار اقتصادی و اجتماعی زندگی میلیونها یمنی است که در مناطق ساحلی غرب کشور زندگی میکنند. صیادی، تجارت دریایی، جابهجایی کالا و دسترسی به منابع معیشتی، طی دهههای گذشته پیوندی مستقیم میان جامعه یمن و دریای سرخ ایجاد کرده است. از این رو، هرگونه محدودسازی دسترسی مردم یمن به این منطقه، صرفا یک اقدام امنیتی علیه انصارالله نخواهد بود، بلکه مستقیما بر شرایط اقتصادی و انسانی جامعه یمن اثر خواهد گذاشت.
این واقعیت در شرایطی اهمیت مضاعفی پیدا میکند که بخش مهمی از مردم مناطق تحت کنترل صنعا طی سالهای گذشته با آثار محاصره و فشار اقتصادی مواجه بودهاند. در چنین شرایطی، ساحل غربی یمن برای بخش قابل توجهی از جامعه این کشور تنها یک موقعیت جغرافیایی نیست، بلکه یکی از مسیرهای باقی مانده برای حفظ فعالیت اقتصادی و تامین معیشت است. بنابراین، تبدیل دریای سرخ و سواحل غربی یمن به یک میدان جدید فشار نظامی، عملا میتواند حلقه محاصره اقتصادی علیه مردم این مناطق را تنگتر کند.
در روزهای اخیر، همزمان با افزایش توجه رسانهها و محافل امنیتی غربی به ارتباطات احتمالی انصارالله با برخی بازیگران در شاخ آفریقا، نشانههایی از شکلگیری یک روایت جدید درباره امنیت دریای سرخ دیده میشود. گزارش اخیر «بنیاد قرن آمریکا» درباره گسترش دامنه ارتباطات انصارالله در آفریقا نمونه مهمی از این روند است. این گزارش، انصارالله را در مسیر تبدیل شدن از یک بازیگر عمدتا یمنی به یک «مرکز» در شبکهای فراتر از مرزهای این کشور توصیف میکند و از ارتباطات ادعایی با الشباب در سومالی، برخی جریانهای سودانی و گروههای محلی در شاخ آفریقا سخن میگوید.
اما نکته مهم در این گزارش نه صرفا ادعاهای مطرح شده، بلکه سطح متفاوت شواهدی است که خود نویسندگان گزارش درباره این ارتباطات ارائه میکنند. گزارش تصریح دارد که صحت و سقم شواهد درباره بخش های مختلف این ادعاها یکسان نیست و درباره انتقال فناوریهای پیشرفته تسلیحاتی، موشکی و پهپادی انصارالله به گروههای غیردولتی آفریقایی، شواهد چندانی در دست نیست.
با این حال، آنچه اکنون اهمیت دارد، چگونگی تبدیل این ادعاها به یک چارچوب امنیتی است. مسئله اصلی دیگر صرفا این نیست که انصارالله با چه بازیگرانی در آن سوی دریای سرخ ارتباط دارد؛ بلکه این است که این ارتباطات چگونه در روایت رسانهای غرب بازتعریف میشود و چگونه میتواند برای توجیه فشار بیشتر بر یمن مورد استفاده قرار گیرد. در این چارچوب، یک ارتباط ادعایی میان انصارالله و یک بازیگر آفریقایی میتواند به عنوان بخشی از یک شبکه فرامنطقهای تصویر شود و سپس همین تصویر، مبنای امنیتیسازی معادلات دریای سرخ و افزایش فشار بر ساحل غربی یمن قرار گیرد.
این روند را باید جدی گرفت؛ زیرا امنیتی سازی یک مسئله، معمولا مقدمه تبدیل آن به یک مسئله نظامی است. هنگامی که فعالیتهای سیاسی، اقتصادی یا ارتباطی یک بازیگر به عنوان بخشی از «تهدید فرامنطقهای» تعریف شود، دامنه پاسخ نیز از سطح تحریم و فشار سیاسی فراتر خواهد رفت. در مورد یمن، طبیعیترین جغرافیای چنین فشاری دریای سرخ و سواحل غربی کشور است؛ همان منطقهای که هم از نظر جغرافیایی به مسیرهای دریایی شاخ آفریقا نزدیک است و هم در سالهای گذشته به یکی از مهمترین عرصههای رویارویی میان انصارالله و ائتلاف سعودی تبدیل شده است.
در این میان، نباید فراموش کرد که ساحل غربی یمن فقط یک جبهه نظامی نیست. پشت هر بندر، مسیر دریایی و منطقه ساحلی، جامعهای قرار دارد که زندگی آن به دریا وابسته است. محدود کردن فعالیتهای دریایی، افزایش عملیات نظامی یا ایجاد محدودیتهای جدید برای رفت و آمد و تجارت، مستقیما بر همین جامعه اثر میگذارد. از این منظر، تلاش برای قطع دسترسی مردم مناطق تحت کنترل صنعا به دریای سرخ میتواند عملا به معنای تشدید همان فشاری باشد که طی بیش از یک دهه گذشته از مسیر محاصره و محدودیت اقتصادی بر مردم یمن وارد شده است.
در واقع، یکی از مهمترین تناقضهای سیاست غرب در قبال دریای سرخ همین جا آشکار میشود. کشورهای غربی از یک سو مدعی حفاظت از آزادی کشتیرانی و تامین امنیت مسیرهای تجاری هستند و از سوی دیگر، هرگونه تشدید فشار نظامی بر ساحل غربی یمن میتواند همان محیط امنیتی را که ادعای حفاظت از آن را دارند، بیثبات تر کند. نمیتوان با تبدیل دریای سرخ به یک میدان نظامی، امنیت پایدار برای این منطقه ایجاد کرد. در حقیقت امنیت دریایی بدون توجه به واقعیتهای سیاسی و اقتصادی یمن، در بهترین حالت امنیتی موقت و شکننده خواهد بود.
از سوی دیگر، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که قدرت انصارالله را نمیتوان صرفا با کنترل جغرافیایی سواحل یا ایجاد فشار بر بنادر محدود کرد. توانایی صنعا در اعمال فشار بر معادلات دریایی، تنها به حضور فیزیکی در یک نقطه از ساحل وابسته نیست، بلکه مجموعهای از ظرفیتهای موشکی، پهپادی، اطلاعاتی و عملیاتی در اختیار انصارالله قرار دارد. به همین دلیل، حتی در صورت افزایش فشار بر ساحل غربی، نمیتوان انتظار داشت که ظرفیت بازدارندگی صنعا به سادگی از میان برود؛ بلکه برعکس، تبدیل ساحل غربی به یک جبهه جدید میتواند نتیجهای کاملا معکوس داشته باشد.
اگر مردم یمن بار دیگر با محدودیت گستردهتر در دسترسی به منابع معیشتی و اقتصادی خود مواجه شوند و فشار نظامی نیز افزایش یابد، صنعا انگیزه بیشتری برای استفاده از ظرفیتهای موجود خود در دریای سرخ خواهد داشت. در چنین شرایطی، آنچه قرار است به عنوان سیاست مهار انصارالله اجرا شود، میتواند دامنه تقابل را از خاک یمن به مسیرهای دریایی گسترش دهد.
از این منظر، اهمیت گزارشهای جدید نهادهای فکری و تصمیمساز غربی درباره ارتباطات انصارالله در آفریقا را باید فراتر از محتوای مستقیم آنها بررسی کرد. مسئله اصلی این نیست که آیا انصارالله در حال ایجاد شبکههایی در دو سوی دریای سرخ است یا نه؛ بلکه مسئله این است که آیا این ادعاها قرار است به مبنایی برای تعریف یک تهدید جدید و در نتیجه توجیه فشار نظامی بیشتر علیه یمن تبدیل شوند. اگر چنین روندی شکل بگیرد، ساحل غربی یمن بار دیگر در معرض تبدیل شدن به میدان اصلی یک رویارویی قرار خواهد گرفت؛ رویارویی ای که هزینه نخست آن را نه ساختارهای نظامی، بلکه جامعه ساحل نشین یمن پرداخت خواهد کرد.
صنعا در سالهای گذشته نشان داده است که در برابر فشار نظامی خارجی رویکردی منفعل اتخاذ نخواهد کرد. بنابراین بسیار بعید است که در صورت تلاش برای ایجاد یک جبهه جدید در ساحل غربی، انصارالله دست بسته باقی بماند. هرچه فشار خارجی برای محدود کردن دسترسی یمن به دریای سرخ افزایش یابد، احتمال استفاده صنعا از ظرفیتهای نظامی خود برای ایجاد هزینه متقابل نیز بیشتر خواهد شد. این مسئله میتواند بار دیگر معادله دریای سرخ را از یک مسئله محلی به یک بحران منطقهای تبدیل کند.
در نهایت، دریای سرخ را نمیتوان از واقعیت یمن جدا کرد. این دریا برای مردم یمن بخشی از اقتصاد، معیشت و زندگی روزمره آنان است و برای انصارالله نیز یکی از مهمترین عرصههای اعمال بازدارندگی در برابر فشار خارجی محسوب میشود. امنیتی کردن ارتباطات منطقهای صنعا و تبدیل آنها به دستاویزی برای فشار بر ساحل غربی، نه تنها بحران انسانی یمن را تشدید خواهد کرد، بلکه میتواند همان امنیت دریایی را که غرب مدعی حفاظت از آن است، بیش از گذشته در معرض بیثباتی قرار دهد. اگر هدف واقعا تامین امنیت دریای سرخ باشد، تبدیل سواحل یمن به جبهه جدید جنگ نمیتواند راه رسیدن به آن باشد.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان،کارشناس مسائل یمن