سقوط تدریجی ارزشها؛ چگونه جامعه از «سکوت» به «استحاله» میرسد؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 10 شهريور 1405 - 10:21
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، گاهی یک روایت، فقط بیان یک حکم یا توصیه اخلاقی نیست، بلکه تصویری از یک فرایند اجتماعی ارائه میکند. روایتی از رسول خدا صلوات الله علیه و آله که در کتاب شریف تهذیب الأحکام نقل شده، از این دست است؛ روایتی که سه وضعیت را پشت سر هم قرار میدهد: سکوت در برابر منکر، ترویج منکر و در نهایت، جابهجایی معیارهای تشخیص خوب و بد.
رسول خدا صلوات الله علیه و آله میفرمایند:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:
قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ اَلْمُنْکَرِ فَقِیلَ لَهُ وَ یَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ؟ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیْفَ بِکُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ اَلْمَعْرُوفِ فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ یَکُونُ ذَلِکَ؟ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیْفَ بِکُمْ إِذَا رَأَیْتُمُ اَلْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ اَلْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً.
مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر صلّى اللّه علیه و اله فرمود: چه حالى خواهید داشت، وقتى که زنانتان فاسد شوند و جوانهایتان فاسق و بدکار شوند و امر به معروف و نهى از منکر نکنید؟!
عرض کردند: اى رسول خدا؛ آیا واقعا چنین اتّفاقى خواهد افتاد؟
فرمود: بله و بدتر آن نیز خواهد شد. چه حالى خواهید داشت هنگامى که دستور به کار منکر و زشت بدهید و از کار معروف و نیک بازدارید؟
به آن حضرت عرض شد: اى رسول خدا؛ آیا چنین اتّفاقى خواهد افتاد؟
فرمود: بله؛ بدتر از این هم خواهد شد. چه حالى دارید آنگاه که معروف و نیک به نظر شما بد و منکر شود، و منکر به نظر شما نیک باشد؟!
در میان این گفتوگو، مخاطبی با تعجب میپرسد: وَ یَکونُ ذلِکَ یا رَسولَ اللّه؟ آیا واقعاً چنین چیزی رخ خواهد داد، ای رسول خدا؟
همین پرسش، کلید مهمی برای فهم روایت است. مخاطب در برابر تصویری قرار گرفته که برای او بسیار عجیب است. اینکه جامعهای نهتنها گرفتار گناه شود، بلکه در برابر گناه بیتفاوت بماند، سپس به ترویج آن برسد و سرانجام حتی در تشخیص خوب و بد دچار وارونگی شود.
اگر روایت را در همین سه فراز بخوانیم، میتوان از آن تصویری از استحاله تدریجی جامعه به دست آورد؛ استحالهای که از تغییر رفتار آغاز میشود و در نهایت به تغییر معیارهای ارزشی میرسد.
نخستین مرحله روایت این است
وَ لَم تَأمُروا بِالمَعروفِ وَلَم تَنهَوا عَنِ المُنکَرِ»
فساد و فسق در جامعه دیده میشود، اما جامعه در برابر آن مسئولیت خود را انجام نمیدهد. اینجا هنوز یک نکته بسیار مهم پابرجاست: منکر، منکر است. مردم هنوز میدانند که یک رفتار نادرست است، اما نسبت به آن حساسیت لازم را از دست دادهاند. این همان جایی است که جمله معروف «به من چه؟» میتواند خطرناک شود.
فرد ممکن است بگوید من خودم این کار را نمیکنم، اما مسئله امر به معروف و نهی از منکر دقیقاً از جایی آغاز میشود که انسان بفهمد سلامت اخلاقی جامعه فقط به رفتار شخصی او وابسته نیست. البته این به معنای آن نیست که هر سکوتی گناه است. امر به معروف و نهی از منکر شرایط، روش و حدود خود را دارد و هرکس در هر شرایطی نمیتواند یا نباید به یک شکل واکنش نشان دهد.
هشدار روایت متوجه بیتفاوتی و ترک مسئولیت در جایی است که انسان وظیفه و امکان واکنش مناسب دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که جامعه، منکر را میبیند، آن را منکر میداند، اما تصمیم میگیرد دیگر نسبت به آن حساس نباشد.
آیا واقعاً چنین چیزی رخ میدهد؟
در اینجا پرسش یکی از حاضران بسیار قابل تأمل است:
وَ یَکونُ ذلِکَ یا رَسولَ اللّه؟ آیا چنین چیزی خواهد شد؟
نمیتوان تنها از این پرسش نتیجه گرفت که همه مردم صدر اسلام در همه موارد نسبت به گناه حساس بودهاند؛ چنین ادعایی نیازمند شواهد تاریخی گستردهتری است. اما دستکم میتوان از فضای این گفتوگو دریافت که تصویر جامعهای که مؤمنان در برابر گسترش فساد کاملاً بیتفاوت باشند، برای مخاطب، وضعیتی عجیب و خلاف انتظار بوده است.
و این نکته در پاسخ به یک شبهه رایج نیز قابل توجه است. گاهی گفته میشود مگر در زمان پیامبر صلوات الله علیه و آله مردم به یکدیگر تذکر میدادند؟ مگر آن زمان هم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه وجود داشت؟
این روایت، دستکم نشان میدهد که از نگاه پیامبر صلوات الله علیه و آله، بیتفاوتی مؤمنان در برابر فساد اجتماعی، نه یک وضعیت عادی و قابل قبول، بلکه یک وضعیت هشداردهنده و نگرانکننده بوده است. آنچه مخاطب را به تعجب وامیدارد، فقط وجود گناه نیست، بلکه تصور جامعهای است که گناه را ببیند و در برابر آن هیچ مسئولیتی احساس نکند. پس اگر بخواهیم با احتیاط تاریخی سخن بگوییم، میتوان گفت این روایت نشان میدهد که در فرهنگ دینی مخاطبان پیامبر صلوات الله علیه و آله، انتظار از مؤمنان این نبوده که نسبت به فساد اجتماعی بیتفاوت باشند، بلکه ترک این مسئولیت، خود بخشی از یک آینده خطرناک معرفی شده است.
چرا زنان و جوانان؟ آیا مسئولیت اصلاح جامعه فقط بر عهده مردان است؟
در ابتدای روایت از فساد زنان و فسق جوانان سخن گفته میشود. این مسئله ممکن است این پرسش را ایجاد کند که آیا زنان و جوانان در روایت صرفاً موضوع اصلاح هستند و مردان وظیفه اصلاح آنها را دارند؟
چنین برداشتی از متن ضروری نیست. روایت در مقام شمارش همه گروههای گناهکار جامعه نیست، بلکه از فساد زنان و جوانان به عنوان نمونهای از آسیب اجتماعی سخن میگوید. از سوی دیگر، خطاب وَ لَم تَأمُروا لزوماً خطاب اختصاصی به مردان نیست و از خود عبارت نمیتوان چنین انحصاری را نتیجه گرفت. حتی اگر فرض کنیم پیامبر(صلوات الله علیه و آله)در موقعیتی خاص گروهی از مردان را مخاطب قرار داده باشند، باز هم نمیتوان نتیجه گرفت که اصل مسئولیت اجتماعی فقط بر عهده مردان است.
قرآن صریحاً میفرماید:
وَالمُؤمِنونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ (توبه – 71)
مردان و زنان مؤمن، در کنار یکدیگر، امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
بنابراین باید میان اصل مسئولیت و مخاطب خاص یک روایت تفاوت گذاشت. ممکن است مسئولیت یک پدر، مادر، معلم، مدیر، عالم، جوان یا عضو عادی جامعه از نظر موقعیت و میزان اثرگذاری متفاوت باشد؛ اما این تفاوت به معنای نفی اصل مسئولیت دیگران نیست. در نتیجه، روایت را بهتر است نه یک تقسیمبندی جنسیتی میان گناهکاران و اصلاحکنندگان، بلکه هشداری به جامعه درباره مسئولیت اعضای آن در برابر فساد بدانیم.
مرحله دوم؛ جامعه از سکوت عبور میکند
پیامبر(صلوات الله علیه و آله)در مرحله دوم میفرمایند:
کَیفَ بِکُم إذا أَمَرتُم بِالمُنکَرِ وَ نَهَیتُم عَنِ المَعروفِ؟
چه خواهید کرد آنگاه که به منکر فرمان دهید و از معروف بازدارید؟
اینجا دیگر جامعه فقط سکوت نمیکند.
در مرحله اول منکر وجود دارد و جامعه واکنش لازم را نشان نمیدهد، اما در مرحله دوم جامعه در جهت مخالف ارزشها حرکت میکند. این دو مرحله با یکدیگر تفاوت دارند. میان آنها میتوان یک فرایند اجتماعی را تصور کرد:
سکوت در برابر منکر موجب کاهش حساسیت و سپس عادیشدن گناه و بعد پذیرش وضعیت، در نهایت، دفاع و ترویج آن میشود.
وقتی یک رفتار نادرست بارها دیده شود و واکنش اجتماعی مناسبی نسبت به آن وجود نداشته باشد، ممکن است قبح آن کاهش پیدا کند. آنچه دیروز ناپذیرفتنی بود، امروز چندان مهم تلقی نشود. آنچه چندان مهم نبود، ممکن است طبیعی تلقی شود و چیزی که طبیعی شد، ممکن است در نهایت مورد دفاع قرار گیرد. اینجاست که جامعه از بیتفاوتی به ترویج نزدیک میشود.
خطر فقط ترویج منکر نیست
پیامبر صلوات الله علیه و آله در مرحله دوم دو اتفاق را همزمان بیان میکنند.
أَمَرتُم بِالمُنکَرِ و نَهَیتُم عَنِ المَعروفِ
یعنی جامعه فقط منکر را ترویج نمیکند؛ بلکه با معروف نیز مقابله میکند. این نکته بسیار مهم است زیرا افزایش گناه در یک جامعه، لزوماً به معنای تغییر معیارهای جامعه نیست، اما وقتی منکر به ارزش تبدیل میشود و معروف به ضد ارزش، دیگر با صرفاً زیادشدن گناه مواجه نیستیم بلکه جهت حرکت جامعه عوض شده است.
مرحله سوم؛ روزی که گناه دیگر گناه دیده نمیشود
و سپس پیامبر صلوات الله علیه و آله به تکاندهندهترین بخش روایت میرسند.
کَیفَ بِکُم إذا رَأیتُمُ المَعروفَ مُنکَراً وَالمُنکَرَ مَعروفاً؟
چه خواهید کرد آنگاه که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید؟
اینجا دیگر مسئله فقط رفتار نیست. در مرحله اول، جامعه بدی را میشناسد، اما در برابر آن سکوت میکند. در مرحله دوم، جامعه به بدی جهت میدهد و با خوبی مقابله میکند اما در مرحله سوم، اتفاقی عمیقتر رخ داده است؛ و آن اینکه خودِ معیارِ تشخیصِ خوب و بد تغییر کرده است.
این همان نقطهای است که میتوان از تعبیر استحاله اخلاقی جامعه سخن گفت. استحاله با صرف سقوط تفاوت دارد. ممکن است انسان ارزش خوبی را قبول داشته باشد، اما به آن عمل نکند؛ این سقوط رفتاری است. اما استحاله یعنی انسان به تدریج به جایی برسد که خودِ تعریفش از خوب و بد تغییر کند.
اگر جامعهای روزی دروغ را بد میدانست و بعد به دروغ عادت کرد، با یک آسیب رفتاری مواجهیم. اگر بعد از مدتی از دروغ دفاع کرد، مرحله شدیدتری شکل گرفته است. اما اگر در نهایت صداقت را ضعف و دروغ را فضیلت بداند، دیگر مسئله فقط رفتار نیست بلکه معیار اخلاقی جامعه دگرگون شده است و این همان چیزی است که در عبارت پیامبر صلوات الله علیه و آله میتوان دید.
المَعروفَ مُنکَراً وَالمُنکَرَ مَعروفاً
امر به معروف؛ فقط جلوگیری از گناه نیست، حفظ مرزهای اخلاقی است
اینجاست که یک نکته مهم در بیانات رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله العظمی شهید خامنهای درباره فلسفه امر به معروف و نهی از منکر، به این بحث پیوند میخورد. ایشان در خطبههای نماز جمعه تهران در 25 آذر 1379 تأکید کردند:
وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب میشود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود.
و در ادامه میفرمایند:
اوّلین فایدهی امر به معروف و نهی از منکر همین است که نیکی و بدی، همچنان نیکی و بدی بماند.
این سخن، ارتباط بسیار روشنی با مرحله سوم روایت دارد.
اگر امر به معروف و نهی از منکر را فقط ابزاری برای کاهش تعداد گناهان بدانیم، یک کارکرد اساسی آن را نادیده گرفتهایم؛ یعنی حفظ مرز میان معروف و منکر در ذهن و فرهنگ جامعه.
ممکن است فردی مرتکب گناه شود، اما هنوز بداند که گناه کرده است. در چنین شرایطی، امکان پشیمانی و بازگشت وجود دارد؛ اما اگر جامعه به نقطهای برسد که گناه را دیگر گناه نداند، مشکل بسیار عمیقتر شده است. در آنجا دیگر فقط با گناهکار مواجه نیستیم؛ بلکه با تغییر معیارهای اخلاقی مواجهیم.
به همین دلیل، امر به معروف و نهی از منکر را میتوان یکی از سازوکارهای حفظ حافظه اخلاقی جامعه دانست؛ سازوکاری که اجازه نمیدهد تکرار یک منکر، بهتدریج معنای آن را تغییر دهد.
از سکوت تا استحاله
اکنون میتوان سه مرحله روایت را در یک مسیر روشن قرار داد.
مرحله اول: ترک مسئولیت و سکوت در برابر گناه.
مرحله دوم: وارونگی رفتار و ترویج منکر و مقابله با معروف.
مرحله سوم: وارونگی تشخیص
البته این مراحل الزاماً در مورد تکتک افراد و به صورت خطی اتفاق نمیافتد؛ روایت سه وضعیت اجتماعی را بیان میکند و میتوان از ترتیب آن، یک روند استحاله اجتماعی را تحلیل کرد.
استحاله از کجا آغاز میشود؟
شاید مهمترین نکته روایت همین باشد. وقتی به مرحله سوم میرسیم، اصلاح بسیار دشوار شده است؛ زیرا مشکل دیگر فقط رفتار نیست. اگر کسی بداند یک رفتار نادرست است، میتوان درباره آن گفتوگو کرد. اما اگر باور داشته باشد که همان رفتار اساساً خوب و ارزشمند است، گفتوگو وارد مرحله دیگری میشود. به همین دلیل، نقطه آغاز مقابله با استحاله و اصلاح، مرحله سوم نیست؛ مرحله اول است؛ یعنی همان زمانی که هنوز جامعه میداند منکر، منکر است اما در برابر آن میگوید به من چه؟
هشدار پیامبر اسلام را میتوان از همین زاویه خواند. بیتفاوتی نسبت به منکر، فقط یک سکوت ساده نیست؛ اگر تبدیل به فرهنگ شود، میتواند زمینه تغییر رابطه جامعه با ارزشها را فراهم کند.
یک سؤال برای امروز
شاید مهمترین پرسش روایت برای جامعه امروز این نباشد که آیا روزی خواهد رسید که منکر معروف شود؟ بلکه این باشد که ما امروز در کدام مرحله ایستادهایم؟ آیا هنوز منکر را منکر میدانیم اما نسبت به آن بیتفاوت شدهایم؟ آیا برخی رفتارهای نادرست، آنقدر تکرار شدهاند که قبحشان برایمان کاهش یافته است؟ آیا از مرحله تحمل منکر به مرحله دفاع از آن نزدیک شدهایم؟ و مهمتر از همه اینکه آیا هنوز در جامعه، خوبی را خوبی و بدی را بدی میدانیم؟ این پرسشهاست که روایت نبوی را از یک متن تاریخی به یک هشدار زنده تبدیل میکند.
پیامبر صلوات الله علیه و آله از جامعهای سخن میگوید که سه گام را طی میکند؛ ابتدا سکوت میکند، سپس جهت خود را تغییر میدهد و در نهایت معیارهایش تغییر میکند. و شاید بتوان همه این هشدار را در یک جمله خلاصه کرد:
جامعه پیش از آنکه به جایی برسد که منکر را معروف ببیند، باید از روزی بترسد که منکر را منکر میبیند اما نسبت به آن بی تفاوت است. زیرا استحاله اجتماعی ممکن است از همانجا آغاز شود؛
از لحظهای که بدی هنوز بد است، اما دیگر کسی احساس مسئولیت نمیکند که در برابر آن بایستد.
------------------
منبع روایت:
* تهذیب الأحکام، ج6، ص177، ح359
* الکافی، ج5، کِتَابُ اَلْجِهَادِ، بَابُ اَلْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْیِ عَنِ اَلْمُنْکَرِ ، ص59
حجتالاسلام محمد خدایی کارشناس ارشد علوم سیاسی
انتهایپیام/