پارادایم تمدنسازی در میراث اندیشه علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی
- اخبار استانها
- اخبار یزد
- 09 شهريور 1405 - 11:31
به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، در دوران معاصر، بازشناسی نقش نخبگان در تکوین ساختارهای تمدنی، از ضرورتهای بنیادین در مطالعات تاریخ اندیشه اسلامی است. در این میان، بازگشت پژوهشهای اخیر به میراث فکری «علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی»، فراتر از یک بازخوانی تاریخی، نمایانگر یک «بازگشت پارادایمیک» به سوی جستوجوی الگوهای حکمرانی خردمندانه است.
پژوهشهای منتشرشده در مجلات علمی ـ پژوهشی تراز اول نشان میدهند که اندیشه ایشان از مرزهای «منطق صوری» و «فلسفه انتزاعی» عبور کرده و به عرصه «سیاستشناسی کاربردی» و «فقه تمدنساز» ورود یافته است. این آثار، وی را از یک متفکر کلاسیک، به مثابه یک «مهندس ساختار» در فرایند گذار سیاسی ـ مذهبی عصر صفوی بازتعریف میکنند.
1. بنیادهای معرفتشناختی: تلاقی منطق استدلالی و هستیشناسی تمدنی
نخستین لایه بازخوانی آثار ایشان، تمرکز بر پیوند ناگسستنی میان «نظم منطقی» و «تکوین نظامهای فکری» است. پژوهشگران در این حوزه، منطق علامه بهابادی را نه یک ابزار صرف، بلکه «زیربنای ساختاری جهانبینی حکمرانی» میبینند.
گذار از تحلیل منطقی به مبانی حکمت
در پژوهشی بنیادین و نقطه عطف این حوزه، دکتر محمدجعفر جامهبزرگی در مقاله «اصالت و تشکیک وجود نزد ملاعبدالله یزدی: گذار از تحلیل منطقی به مبانی حکمت متعالیه» که در فصلنامه علمی ـ پژوهشی «حکمت اسلامی» منتشر شده است، با دقت نظری تبیین میکند که چگونه اندیشه ایشان از مرزهای تحلیلهای منطقی صوری عبور کرده و به سوی مبانی هستیشناختی حکمت متعالیه پیوند میخورد. این پژوهش، کلید درک جایگاه ایشان در سلسلهمراتب مکاتب فلسفی است.
تداوم روششناسی در مکاتب متعالی
بررسی تداوم روششناختی و پیوند میان میراث منطقی ایشان با مکاتب متأله و طباطبایی، نشاندهنده ضرورت درک ریشههای استدلالی در حکمت متعالیه است. در این زمینه میتوان به پژوهشهای دکتر حامد سراجی در فصلنامه «اندیشه فلسفی» اشاره کرد.
منطق به مثابه متدولوژی سیاسی
تحلیل «استنتاج منطقی» به عنوان چارچوبی ساختاری برای تکوین نظریههای سیاسی، از دیگر محورهای این حوزه پژوهشی است که در پژوهشهای بهرام دلیر در دوفصلنامه «مطالعات سیاسی اسلام» مورد توجه قرار گرفته است.
2. اخلاق کارکردی و مدیریت اجتماعی: از سیره به سیاست
در لایه دوم، پژوهشها بر این نکته تمرکز دارند که چگونه «اخلاق» در اندیشه ایشان، از یک «فضیلت فردی» به یک «سازوکار حکومتی» تبدیل شده است. این رویکرد، پیوند میان «فقه» و «سیره» را برای مدیریت تعاملات پیچیده اجتماعی و سیاسی تبیین میکند.
عقلانیت سنتمند و فقه کارکردی
بازخوانی نقش اخلاق به مثابه میانجی در تعاملات حکومتی، نشان میدهد که در این الگو، «سیره عملی» به ابزاری برای ثبات اجتماعی تبدیل میشود. این موضوع در پژوهشهای دکتر محمدتقی اسلامی در دوفصلنامه «تأملات اخلاقی» مورد توجه قرار گرفته است.
3. تمدنسازی و ژئوپلیتیک قدرت: بازخوانی نقش نخبگان در گذار سیاسی
مهمترین و پرقدرتترین محور پژوهشی، تمرکز بر نقش ایشان در «تکوین ساختار تمدنی شیعی» در عصر گذار به دولت صفوی است. این مطالعات، پیوند میان «علم» و «قدرت» را در سه سطح تحلیل میکنند:
تحلیل ساختارهای حکمرانی
واکاوی اندیشههای سیاسی در بستر تحولات کلان تاریخی، از محورهای این رویکرد است که در پژوهشهای دکتر محمدعلی شیرخانی در فصلنامه «پژوهشهای فلسفه سیاسی اسلامی» مورد توجه قرار گرفته است.
نهادگرایی و مدیریت قدرت
بررسی نقش راهبرانه ایشان در نهادهای کلیدی، مانند آستان علوی، و مدیریت تعامل میان «مرجعیت علمی» و «قدرت مرکزی»، از دیگر موضوعات مهم این حوزه است که علی صادق دقیقی در «مطالعات سیاسی اسلام» به آن پرداخته است.
تکوین تمدن و احیای نهادهای علمی
بررسی نقش استراتژیک نخبگان و نهادهایی همچون «مدرسه منصوریه شیراز» در تثبیت هویت تمدنی و ژئوپلیتیک دولت صفوی، محور دیگری از این پژوهشهاست که در مطالعات عباس مرادی، مهدی محمدی و رضا عیسینیا مورد توجه قرار گرفته است.
نتیجهگیری و چشمانداز آیندهپژوهی: از نظریهپردازی تا کاربرد راهبردی
تحلیل روند پژوهشهای انجامشده درباره میراث علامه بهابادی، نشاندهنده ضرورت گذار از «تاریخنگاری توصیفی» به سوی «مدلسازی نظری و کاربردی» است. هدف نهایی، فراتر از تبیین گذشته، استخراج الگوهایی است که بتوانند در ساختارهای مدرن حکمرانی، کارکرد عملی داشته باشند.
در این راستا، چشمانداز آیندهپژوهی را میتوان در سه سطح عملیاتی تبیین کرد:
1. سطح مدیریت دولتی و سیاستگذاری
میراث اندیشه ایشان نباید صرفاً در متون فلسفی محصور بماند، بلکه باید با استخراج اصول «اخلاق کارکردی» و «عقلانیت سنتمند»، به عنوان «چارچوبهای هدایتگر در مدیریت بحران و تصمیمگیریهای استراتژیک» در نهادهای دولتی مورد استفاده قرار گیرد.
هدف، تبدیل «سیره» به «الگوهای مدیریت خردمندانه» در عرصههای حساس سیاسی است.
2. سطح ساختارسازی و نهادگرایی
باید از الگوی ایشان در «تکوین نهادهای علمی ـ مدنی» برای تقویت «قدرت نرم تمدنی» بهره جست. این امر مستلزم ایجاد پیوندهای ساختاری میان «مرجعیتهای علمی» و «نهادهای اجرایی» است؛ بهگونهای که نهادهای علمی نهتنها تولیدکننده دانش، بلکه «موتورهای محرک ثبات و پیشرفت تمدنی» باشند.
3. سطح دیپلماسی و بینالمللیسازی
برای معرفی این الگوی تمدنساز به جامعه علمی جهانی، ضروری است که یافتههای پژوهشی از قالب «مفاهیم درونمذهبی» به «مفاهیم جهانی علوم سیاسی و جامعهشناسی تمدن» ترجمه شوند.
این امر، امکان ارائه یک «جایگزین تمدنی» را فراهم میآورد که بر پایه «عقلانیت دینی» و «عدالت اجتماعی» استوار است و میتواند در گفتمانهای بینالمللی، به عنوان یک «مدل جایگزین برای حکمرانی مدرن» مطرح شود.
مسیر پیش رو، نیازمند تبدیل «دانش تاریخی» به «ابزار راهبردی» است تا اندیشه علامه بهابادی از یک «میراث ماندگار» به یک «راهکار فعال» در فرایند بازسازی و تعالی تمدن معاصر بدل گردد.
یادداشت از: سیدمهدی حسینی، مدیر امور نشریات علمی کنگره حکیم بهابادی یزدی
انتهای پیام/