معیشت مردم؛ خط مقدم پدافند ملی در جنگ اقتصادی
- اخبار استانها
- اخبار فارس
- 08 شهريور 1405 - 13:33
به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری تحلیلگر سیاسی - اقتصادی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "آمریکا چگونه فشار اقتصادی را به بحران معیشتی تبدیل میکند و ایران چگونه باید این معادله را برهم بزند؟" که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:
جنگ اقتصادی علیه ایران دیگر فقط تحریم نفت، بانک و تجارت نیست. بخش مهمتری از این جنگ در ذهن مردم و فعالان اقتصادی جریان دارد؛ جایی که انتظار از آینده میتواند خود به یک متغیر اقتصادی تبدیل شود.
آمریکا میکوشد فشار واقعی تحریم را با جنگ شناختی ترکیب کند؛ به این معنا که پیش از آنکه آثار واقعی یک فشار اقتصادی ظاهر شود، جامعه را وادار کند بر اساس ترس از آینده رفتار کند.
وقتی خبر تحریم جدید یا تهدید به تشدید فشار منتشر میشود، اگر این تصور شکل بگیرد که «فردا دلار گرانتر، کالا کمیابتر و زندگی سختتر خواهد شد»، رفتار اقتصادی تغییر میکند. مردم برای حفظ ارزش دارایی به سمت ارز و طلا میروند، خرید کالا را جلو میاندازند، فروشنده قیمت امروز را با هزینه جایگزینی فردا میسنجد و تولیدکننده از سرمایهگذاری بلندمدت پرهیز میکند.
در نتیجه، یک فشار سیاسی میتواند ابتدا انتظارات تورمی را افزایش دهد و سپس همین انتظارات، از طریق رفتار مردم و بنگاهها، بخشی از افزایش قیمتها را در داخل بازتولید کند.
اینجاست که جنگ شناختی به جنگ اقتصادی تبدیل میشود.
هدف فقط افزایش قیمت نیست؛ تغییر محاسبات اقتصادی است
مسئله فقط دلار نیست؛ مسئله این است که فعال اقتصادی آینده را چگونه محاسبه کند. اگر واردکننده از تحریم بعدی نگران باشد، هزینه ریسک را در قیمت لحاظ میکند. اگر تولیدکننده آینده ارز و مواد اولیه را نامطمئن ببیند، سرمایهگذاری را به تعویق میاندازد و اگر خانوار نسبت به ارزش پول ملی نگران باشد، بخشی از دارایی خود را از ریال خارج میکند.
به این ترتیب، نااطمینانی میتواند همزمان هزینه مبادله را افزایش دهد، سرمایهگذاری را کاهش دهد و اعتماد به پول ملی را تضعیف کند.
اما نکته مهم اینجاست: جنگ شناختی در خلأ عمل نمیکند. هرچه ضعفهای واقعی اقتصاد بیشتر باشد، امکان اثرگذاری عملیات روانی نیز بیشتر میشود. از همین رو، اصلاح مشکلات داخلی اقتصاد نه یک موضوع صرفاً اقتصادی، بلکه بخشی از مقابله با جنگ شناختی است.
«روایت قدرت» زمانی اثرگذار است که پشتوانه قدرت واقعی داشته باشد
یکی از نکات مهم در پیام اخیر رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت، توجه همزمان به مسائل اقتصادی، تولید، سرمایهگذاری، کاهش وابستگی به دلار و حفظ انسجام اجتماعی است. این موارد در واقع از یکدیگر جدا نیستند.
اگر دشمن تلاش میکند تصویر «اقتصاد ناتوان و آینده بنبسترسیده» را ایجاد کند، پاسخ فقط رسانهای نیست. باید قدرت واقعی اقتصادی ایجاد شود و همان قدرت نیز درست روایت شود.
تولید، سرمایهگذاری، امنیت غذایی و دارویی، تنوع شرکای تجاری، کاهش آسیبپذیری ارزی و مدیریت بازار، ابزارهای اقتصادی مقابله با این جنگ هستند. اما این همه ماجرا نیست.
ایران فقط نباید دفاع کند؛ باید هزینه فشار را برای طرف مقابل تغییر دهد
اشتباه است اگر تصور کنیم راه مقابله با فشار اقتصادی آمریکا فقط «ساختن داخل» و تحمل تحریم است.
در یک جنگ واقعی، بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل بداند اقدام او هزینه نیز دارد.
ایران از موقعیت ژئوپلیتیکی و انرژی مهمی برخوردار است و تنگه هرمز، بازار نفت و امنیت انرژی منطقه از جمله مؤلفههایی هستند که در محاسبات اقتصادی قدرتهای بزرگ اهمیت دارند؛ بنابراین در کنار تقویت اقتصاد داخلی، باید از ظرفیتهای ژئوپلیتیک کشور برای افزایش هزینه فشار و تغییر محاسبه طرف مقابل استفاده کرد.
این به معنای ماجراجویی یا تشدید بیمحاسبه تنش نیست؛ بلکه به معنای آن است که ایران نباید خود را صرفاً در جایگاه «هدف تحریم» تعریف کند. کشوری که از ظرفیت اثرگذاری متقابل برخوردار است، میتواند بخشی از معادله هزینه را نیز به طرف مقابل تحمیل کند.
این همان پیوند میان قدرت اقتصادی، قدرت ژئوپلیتیک و بازدارندگی است.
تهدید نظامی دیگر نباید موتور تولید ترس اقتصادی باشد
بخش دیگری از جنگ شناختی آمریکا، پیوند دادن فشار اقتصادی با تهدید نظامی است؛ یعنی القای این تصور که اگر اقتصاد ایران تحت فشار قرار گیرد، گزینه بعدی حتماً جنگ و حمله نظامی خواهد بود.
اما تجربه رویارویی نظامی اخیر نشان داده است که گزینه نظامی برای آمریکا و متحدانش، برخلاف گذشته، یک گزینه کمهزینه و تضمینشده نیست و هزینههای راهبردی، اقتصادی و امنیتی قابل توجهی دارد؛ بنابراین یکی از اهداف جنگ شناختی دشمن میتواند بازسازی ترس از جنگ حتی پس از تغییر معادله بازدارندگی باشد.
پاسخ به این عملیات نیز نه شعار، بلکه نمایش واقعیت است: ایران باید هم توان دفاعی و بازدارندگی خود را حفظ کند و هم به جامعه نشان دهد که تهدید نظامی الزاماً به معنای تسلیم اقتصادی یا فروپاشی نیست.
وقتی جامعه بداند کشور برای سناریوهای مختلف آماده است، اثر روانی تهدید کاهش پیدا میکند و بازار نیز کمتر بر اساس «ترس از فردا» قیمتگذاری میکند.
معیشت مردم؛ خط مقدم امنیت ملی
اگر فشار اقتصادی طولانی شود و همزمان تصور شود که آینده قابل پیشبینی نیست، مسئله از کاهش قدرت خرید عبور کرده و به اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی میرسد.
به همین دلیل، همانگونه که در پیام اخیر رهبر انقلاب بر توجه به مسائل اقتصادی و در عین حال حفظ انسجام اجتماعی تأکید شده، معیشت مردم در شرایط جنگ اقتصادی فقط یک مسئله رفاهی نیست؛ بخشی از پدافند ملی است.
راهبرد مقابله؛ چهار جبهه در برابر یک جنگ
اول؛ جبهه اقتصاد داخلی: مهار تورم، اصلاح ناترازیها، تقویت تولید، جذب سرمایه و ایجاد ثبات در مقررات اقتصادی باید دنبال شود تا اقتصاد ایران کمترین آسیبپذیری را در برابر تحریم داشته باشد.
دوم؛ جبهه شناختی: دولت باید همزمان با مدیریت بازار، انتظارات مردم را نیز مدیریت کند. اطلاعرسانی سریع و دقیق درباره آثار واقعی تحریمها، مقابله با شایعات اقتصادی و ارائه تصویر واقعی از ظرفیتهای کشور ضروری است.
سوم؛ جبهه معیشت و انسجام اجتماعی: حفظ قدرت خرید، تأمین کالاهای اساسی و دارو و جلوگیری از شوکهای قیمتی، صرفاً سیاست رفاهی نیست؛ اقدامی برای جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی به بحران اجتماعی است.
چهارم؛ جبهه بازدارندگی و ژئوپلیتیک: ایران باید در کنار ساختن قدرت اقتصادی، از ظرفیتهای واقعی خود در منطقه، انرژی، بازار نفت و موقعیت ژئوپلیتیکی برای افزایش هزینه فشار علیه کشور استفاده کند. بازدارندگی اقتصادی یعنی طرف مقابل بداند فشار بر ایران، هزینه و تبعات متقابل نیز خواهد داشت.
سخن آخر: آمریکا فقط نمیخواهد دلار گران شود؛ میخواهد مردم انتظار گرانتر شدن دلار را پیدا کنند.
زیرا وقتی انتظار بحران شکل گرفت، بخشی از جامعه بر اساس همان انتظار رفتار میکند و فشار خارجی میتواند از طریق سازوکارهای داخلی اقتصاد چند برابر شود. اما پاسخ ایران نیز نباید صرفاً دفاعی باشد.
اقتصاد قوی، جامعه امیدوار و منسجم، روایت درست از قدرت کشور و بازدارندگی مؤثر اقتصادی و ژئوپلیتیک، چهار ضلع مقابله با این جنگ هستند.
ایران برای خنثی کردن جنگ اقتصادی آمریکا نه فقط باید در داخل تولید و سرمایهگذاری کند، بلکه باید به طرف مقابل نشان دهد که فشار بر ایران هزینه دارد و تهدید ایران الزاماً به نتیجه مورد انتظار واشنگتن منجر نمیشود.
در نهایت، هدف راهبردی باید این باشد که دشمن نتواند نه قیمت آینده ایران را تعیین کند و نه تصویر آینده ایران را.
انتهای پیام/424