پیامبر اعظم(ص)؛ از انسان کامل تا الگوی آیندهساز در اندیشه قائد شهید
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 07 شهريور 1405 - 17:11
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، اگر سخنان رهبر شهید انقلاب امام خامنهای(ره) درباره پیامبر اعظم(ص) را در کنار یکدیگر قرار دهیم، یک تصویر جامع، منسجم و بسیار زیبا از شخصیت پیامبر اکرم(ص) به دست می آوریم؛ تصویری که از عظمت معنوی و کمال انسانی آغاز میشود، به اخلاق و مردمداری میرسد، در عدالت و حکمرانی اجتماعی ظهور پیدا میکند و سرانجام به تأثیرگذاری بر تاریخ و هدایت آینده بشر امتداد مییابد.
در این تصویر، پیامبر(ص) یک «وجود کهکشانوار» و کاملترین الگوی انسانی است؛ اما عظمت او در فاصله گرفتن از مردم نیست، بلکه در خدمت به مردم، محبت به آنان، زندگی در متن جامعه و تلاش برای برقراری عدالت جلوه میکند. عبادت او با خدمت به خلق پیوند میخورد و معنویت او از مسئولیت اجتماعی جدا نمیشود.
از سوی دیگر، پیامبر(ص) در برابر دشمن، شجاع و استوار و در برابر مؤمنان، متواضع و خاکسار است؛ در سختی و آسایش خدا را فراموش نمیکند و در اوج قدرت نیز خُلق مردمی خود را از دست نمیدهد. بنابراین، در مکتب نبوی، معنویت با قدرت، رحمت با عدالت، مردمداری با اقتدار و توکل با مسئولیتپذیری در کنار یکدیگر قرار میگیرند. آن حضرت معلم همه نیکیها، عدالت، انسانیت، معرفت، برادری و رشد بشر است و شخصیتی است که بر جریان تاریخ اثر گذاشت. بنابراین رسالت او را نمیتوان فقط در قالب یک تجربه معنوی یا یک حادثه تاریخی فهم کرد؛ او انسانساز، جامعهساز و تاریخساز است.
بر این اساس پیامبراعظم(ص) فقط برای شناختن و ستایش کردن نیست؛ برای الگو گرفتن و عمل کردن است. جامعه اسلامی هنگامی حقیقتاً اسلامی است که رفتار خود را با رفتار پیامبر منطبق کند. در واقع، معیار اسلامیبودن جامعه، فقط داشتن نام و نشانههای اسلامی نیست؛ بلکه میزان تحقق اخلاق، عدالت، معنویت، مردمداری، شجاعت و حکمرانی نبوی در زندگی واقعی مردم است.
از این منظر، بازخوانی پیامبر اعظم(ص) در روزگار ما یک بازگشت صرف به گذشته نیست؛ بازگشت به یک الگوی زنده برای ساختن آینده است. جامعهای که پیامبر را درست بشناسد، باید بتواند از سیره او برای ساختن انسان بهتر، جامعه عادلانهتر، امت متحدتر و آیندهای شایستهتر بهره بگیرد. پیامبر اعظم(ص) یک خاطره باشکوه از گذشته نیست؛ یک معیار زنده برای امروز و یک الگوی الهامبخش برای ساختن آینده است.
هرچه جامعهای بیشتر به سیره او نزدیک شود، به حقیقت اسلام نزدیکتر شده است؛ و هرچه این سیره را از زندگی فردی و اجتماعی خود دور کند، فاصلهاش با حقیقت جامعه نبوی بیشتر خواهد شد. بنابراین، محبت واقعی به پیامبر(ص) فقط در بزرگداشت نام او خلاصه نمیشود؛ محبت آنگاه به حقیقت میرسد که به شناخت، الگوگیری و ساختن زندگی و جامعهای در تراز پیامبر اعظم(ص) تبدیل شود. (بیانات امام خامنهای درباره پیامبر اعظم(ص): 1370/07/05 ــ 1379/02/23 ــ 1380/02/28 ــ 1383/02/18 ــ 1385/01/01 ــ 1390/11/21)
پیامبر اعظم(ص)؛ از انسان کامل تا الگوی آیندهساز
پیامبر اعظم(ص) یک خاطره باشکوه از گذشته نیست؛ یک معیار زنده برای امروز و یک الگوی الهامبخش برای ساختن آینده است. هرچه جامعهای بیشتر به سیره او نزدیک شود، به حقیقت اسلام نزدیکتر شده است؛ و هرچه این سیره را از زندگی فردی و اجتماعی خود دور کند، فاصلهاش با حقیقت جامعه نبوی بیشتر خواهد شد. بنابراین، محبت واقعی به پیامبر(ص) فقط در بزرگداشت نام او خلاصه نمیشود؛ محبت آنگاه به حقیقت میرسد که به شناخت، شناخت به الگوگیری، و الگوگیری به ساختن زندگی و جامعهای در تراز پیامبر اعظم(ص) تبدیل شود
نقشه راه آیندهسازی بر مدار سیره پیامبر اعظم(ص)
سیره پیامبر اعظم(ص) تنها میراثی برای شناخت گذشته نیست؛ منبعی زنده برای ساختن آینده است. اگر آن حضرت را الگوی کامل انسان، جامعه، عدالت، اخلاق، حکمرانی و تمدنسازی بدانیم، وظیفه ما صرفاً بازخوانی سیره ایشان نیست؛ بلکه باید این الگو را به تصویر آینده مطلوب، راهبردهای تحول و برنامههای اقدام تبدیل کنیم. از این منظر، آیندهسازی امت اسلامی بر اساس مراحل زیر باید بر مدار سیره نبوی شکل گیرد:
یکم؛ شناخت و بازتعریف الگوی نبوی: پیامبر اعظم(ص) را بهعنوان انسان کامل، معلم انسان، اخلاقگستر، عدالتگستر، مردمدار، جامعهساز و تاریخساز بازشناسی کنیم و مؤلفههای سیره و آرمانهای ایشان را برای جهان امروز و آینده استخراج و بهروزآوری کنیم.
دوم؛ آیندهنگاری و ترسیم آینده مطلوب: بر اساس ارزشها و آرمانهای نبوی، تصویر آینده مطلوب امت اسلامی را ترسیم کنیم؛ سپس روندها، پیشرانها، فرصتها، تهدیدها و عدمقطعیتهای آینده را بشناسیم و آیندههای ممکن، محتمل و مطلوب را بررسی کنیم.
سوم؛ راهبردسازی و طراحی مسیر تحول: فاصله میان وضع موجود و آینده مطلوب نبوی را شناسایی و مهمترین شکافها و گلوگاهها را اولویتبندی کنیم؛ سپس برای عبور از این شکاف، راهبردهای آیندهنگر و تحولآفرین طراحی کنیم.
چهارم؛ برنامه اقدام و آیندهسازی: راهبردها را به سیاست، برنامه، پروژه و اقدام مشخص تبدیل کنیم و برای هر اقدام، مسئول، زمان، منابع و شاخص موفقیت تعیین کنیم؛ سپس تحول را از انسان و نسل آغاز کرده و آن را به خانواده، جامعه، فرهنگ، رسانه، علم، اقتصاد، حکمرانی، وحدت امت و تمدنسازی گسترش دهیم.
پنجم؛ پایش آینده، یادگیری و انتقال بیننسلی: روندهای آینده و نتایج اقدامات را مستمر رصد و ارزیابی کنیم، راهبردها را متناسب با تغییرات اصلاح و بازآفرینی کنیم و این مسیر را به نسلهای بعد انتقال دهیم؛ تا حرکت از انسانسازی به جامعهسازی، از جامعهسازی به تمدنسازی و از تمدنسازی به آمادگی برای آینده موعود و ظهور امتداد یابد. سیره پیامبر(ص) را نباید فقط از گذشته روایت کرد؛ باید آن را به «تصویر آینده»، «راهبرد امروز» و «برنامه اقدام فردا» تبدیل کرد.
سیره نبوی؛ میراث گذشته نیست؛ نقشه راه ساختن آینده است
برای تحقق آرمانهای پیامبر اعظم(ص)، باید سیره ایشان را از شناخت و روایت به آیندهنگاری، راهبرد و اقدام تبدیل کنیم:
1. شناخت الگوی نبوی: بازشناسی پیامبر(ص) بهعنوان الگوی انسانسازی، اخلاق، عدالت، مردمداری، جامعهسازی و تمدنسازی؛ و استخراج اصول آن برای امروز و آینده.
2. تصویر آینده مطلوب: ترسیم آینده مطلوب امت اسلامی بر پایه آرمانهای نبوی و شناخت روندها، پیشرانها، فرصتها، تهدیدها و عدمقطعیتهای آینده.
3. راهبردسازی: شناخت شکاف وضع موجود تا آینده مطلوب و طراحی راهبردهای تحولآفرین برای عبور از موانع و ساختن آینده.
4. برنامه اقدام و آیندهسازی: تبدیل راهبرد به سیاست، برنامه و اقدام مشخص؛ از انسان و نسل آینده تا خانواده، جامعه، فرهنگ، رسانه، علم، اقتصاد، حکمرانی، وحدت و تمدنسازی.
5. آیندهپایش و انتقال بیننسلی: رصد، ارزیابی، یادگیری و اصلاح مستمر و انتقال مسیر به نسلهای بعد؛ برای حرکت از انسانسازی → جامعهسازی → تمدنسازی → آمادگی برای آینده موعود و ظهور.
فرمول آیندهسازی نبوی: شناخت الگو → آیندهنگاری → راهبردسازی → اقدام → آیندهپایش و انتقال بیننسلی. نکته مهم در اینجا این است که: سیره پیامبر(ص) را فقط از گذشته روایت نکنیم؛ بلکه باید آن را به «تصویر آینده، راهبرد امروز و اقدام فردا» تبدیل کنیم.
رسالت نبوی؛ آغاز یک جریان تاریخی تا ظهور/از غیبت سهمگین تا انتظار مسئولیت آفرین
پس از بعثت و دوران امامت و ولایت ـ که پیشتر درباره آنها سخن گفتیم ـ تاریخ هدایت الهی وارد مرحلهای متفاوت و بسیار حساس تا عصرظهور میشود: دوران غیبت و عصر انتظار. در این مرحله، مسیر هدایت تعطیل نشده و مسئولیت انسانها نیز پایان نیافته است. برعکس، غیبت در منطق مهدوی، دوران آزمون عمیق ایمان، معرفت، بصیرت و وفاداری به حق و دروان سخت غربال ها و فتنه ها و اختلافات و تردیدها و افسادگری ها و اغواگری های روز افزون است؛ دورهای که در آن، جامعه باید بدون حضور آشکار امام، بتواند بر اصول هدایت استوار بماند و برای آیندهای که به آن ایمان دارد، ظرفیت ایجاد کند. در برخی روایات نیز بر همین دشواری و برتری ایمان و انتظار در عصر غیبت تأکید شده است.
از همینرو، انتظار در فرهنگ مهدوی یک وضعیت منفعل نیست؛ یک کنش تاریخی است. تعبیر مشهور «أفضل أعمال أمّتی انتظار الفرج» ـ که در منابع روایی نقل شده ـ انتظار را در شمار برترین اعمال قرار میدهد؛ اما انتظار زمانی معنا پیدا میکند که انسان را برای آنچه انتظارش را میکشد، آماده کند. امام صادق(ع) نیز برای کسی که آرزوی قرار گرفتن در شمار یاران قائم(عج) را دارد، انتظار را همراه با ورع و محاسن اخلاق بیان میکند. بنابراین منتظر حقیقی، فقط منتظر آمدن نیست؛ بلکه خود و جامعه را با تمام وجود و امکانات و ایمان و بصیرت برای آیندهای که منتظر آن است، میسازد.
اینجا نقش مردم (امت) اهمیت اساسی پیدا میکند. در عصر غیبت، امت منتظر صرفاً مخاطب یک وعده آینده نیستند؛ کنشگران این مرحله از تاریخاند. باید ایمان و هویت دینی را حفظ کنند، معرفت مهدوی را تعمیق بخشند، در برابر تحریف و شبهه و یأس مقاومت کنند، نسل آینده را تربیت نمایند، خانواده و جامعه را اصلاح کنند و برای عدالت، اخلاق، علم، وحدت و پیشرفت تلاش نمایند. از این منظر، جامعه منتظر باید از جامعهای که چشم به آینده دوخته است به جامعهای که ظرفیتهای آینده را میسازد تبدیل شود.
در سطح اجتماعی، جامعه منتظر به هدایت، رهبری و انسجام نیاز دارد. در اندیشه سیاسی شیعه، بحث ولایت فقیه در همین زمینه اهمیت پیدا میکند: در دوران غیبت، جامعه اسلامی نباید بیسرپرست و فاقد جهت بماند؛ بلکه باید سازوکاری برای حفظ دین، اجرای احکام، صیانت از مصالح عمومی و هدایت حرکت اجتماعی وجود داشته باشد. نظریه ولایت فقیه در آثار امام خمینی(ره) و تصریحات و تبیین گری های دقیق رهبرشهید نیز بهعنوان نظریهای برای حکومت و اداره جامعه اسلامی در عصر غیبت صورتبندی شده است. بنابراین، در چارچوب این اندیشه، ولایت فقیه را میتوان یکی از سازوکارهای هدایت و حفظ جهت جامعه منتظر در عصر غیبت و ولی فقیه را تدوام بخش هدایت گری تاریخی تا زمان ظهوردانست؛ در کنار آن، امت نیز با آگاهی، مشارکت، مسئولیتپذیری و حضور اجتماعی، نقش اساسی در تحقق این مسیر دارند. اما شاید مهمترین وظیفه عصر غیبت، ظرفیتسازی برای آینده باشد.
از همین منظر، عصر غیبت را میتوان دوران ساختن پیشنیازهای آینده موعود دانست؛ نه به این معنا که انسان میتواند زمان ظهور را تعیین کند، بلکه به این معنا که میتواند کیفیت و ظرفیت جامعه خود را ارتقا دهد. زمان ظهور در اختیار خداوند است؛ اما مسئولیت امروز ما در اختیار خود ماست. بنابراین، مسئله اصلی منتظر این است که : تا آن روز، ما چه چیزی ساختهایم و چه مقدار آماده شدهایم؟ انتظار در این معنا، نوعی آمادگی همهجانبه برای آینده است؛ آمادگی معرفتی، اخلاقی، انسانی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، مدیریتی و تمدنی.
این نگاه، انتظار را به یک منطق آیندهپژوهانه نزدیک میکند: آینده مطلوب را بشناسیم، وضع موجود را ارزیابی کنیم، فاصلهها و موانع را ببینیم، ظرفیتهای انسانی و اجتماعی را افزایش دهیم، برای اصلاح و تحول برنامه داشته باشیم و پیوسته خود را ارزیابی و بازسازی کنیم. در چنین نگاهی، انتظار به یک راهبرد زندگی و یک پروژه اجتماعی و تمدنی تبدیل میشود. پس اهمیت دوران غیبت در این است که آینده موعود، امروز به مسئولیت تبدیل میشود. امت منتظر باید ایمان را حفظ کنند، معرفت را افزایش دهند، در مسیر ولایت حرکت کنند، خود و جامعه را اصلاح کنند، نسل آینده را بسازند و ظرفیتهای لازم برای عدالت و صلاح را تا زمان ظهور افزایش دهند. این همان معنای عمیق انتظار و ساختن امروز بر اساس افق آینده است.
یادداشت از: حجتالاسلام والمسلمین رحیم کارگر، رئیس پژوهشکده آینده پژوهی و مهدویت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
انتهای پیام/