از ژئوپلتیک تا لینگوپلتیک؛ سیاست بین‌الملل از دریچه روایت‌سازی

به گزارش خبرگزاری تسنیم، عباس سروستانی، دانش آموخته دکتری مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران در خصوص اینکه زبان و لحن رهبران سیاسی در منطق سیاست بین الملل چگونه خوانده و بازتفسیر می‌شود، نوشت:

در هفته‌های اخیر، بازتاب گسترده اظهارات مسئولین جمهوری اسلامی ایران درباره دشواری‌ها، محدودیت‌ها و فقدان راه‌حل‌های فوری برای بحران‌های انباشته کشور، به یکی از محورهای اصلی تحلیل در فضای رسانه‌ای داخلی و بین‌المللی بدل شده است. در این میان، توئیت‌های منتشر شده توسط رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و وزیر خزانه‌داری وی با تمرکز بر لحن صریح و کم‌سابقه این اظهارات، روایتی از وضعیت «فرسایش قدرت حاکمیتی و اجرایی» و «انسداد ساختاری» در جمهوری اسلامی ایران ارائه داده است؛ روایتی که به‌سرعت در سطح افکار عمومی داخلی و جهانی بازتولید شده و بر ادراک بیرونی و برساخته شکل گرفته از موقعیت ایران اثرگذار بوده است.

نوشتار حاضر، نه در مقام رد یا تأیید آن روایت، بلکه با هدف واکاوی لایه‌ای عمیق‌تر از مسأله تدوین شده است. «پرسش محوری این نوشتار آن است که زبان و لحن رهبران سیاسی، مستقل از نیت و صداقت گوینده، در منطق سیاست بین‌الملل چگونه خوانده و بازتفسیر می‌شود و چه پیامدهای ادراکی و راهبردی به همراه دارد.» از این منظر، مسأله صرفاً وجود بحران‌ها یا بیان واقعیت‌ها نیست، بلکه نحوه صورت‌بندی گفتمانی این واقعیت‌ها و جایگاهی است که کشور در روایت‌های مسلط قدرت به خود می‌گیرد.  این نوشتار با اتکا به رویکرد «لینگوپلتیک» نشان می‌دهد که لحن توصیفی، اعتراف‌محور و تأکید بر محدودیت‌ها در شرایط رقابت ژئوپلتیکی، چنین گفتاری می‌تواند ناخواسته به بازتولید تصویری آسیب‌پذیر، فاقد گزینه راهبردی و کنشگری منفعل از کشور در سطح بین الملل بینجامد؛ تصویری که از سوی رقبا و حتی شرکای بالقوه، به‌عنوان سیگنالی برای افزایش فشار و کاهش ملاحظات راهبردی تفسیر می‌شود.

زبان به‌مثابه زیرساخت قدرت؛ از رتوریک فردی تا برساخت اقتدار در سیاست بین‌الملل

جمله رودیارد کیپلینگ، نویسنده و روزنامه‌نگار شهیر انگلیسی که «واژه‌ها قدرتمندترین نیروی در اختیار بشر هستند» به‌خوبی نشان می‌دهد که واژگان و زبان چگونه می‌توانند تأثیر عمیق و قابل توجهی بر ذهن و روان انسان‌ها بگذارند. امتداد این تأثیر واژگان و جادوی کلمات نه تنها در سطح فردی بلکه در سطح جوامع و مناسبات بین‌المللی نیز قابل مشاهده است. در سیاست بین‌الملل، لحن و بیان رهبران یک کشور و برساخته ای که از کشور و توانمندی آن نزد افکار عمومی و رهبران سایر کشورها می سازند؛ برداشت‌های جهانی از قدرت و اقتدار آن کشور را در مناسبات بین المللی و روابط دیپلماتیک تقویت یا تضعیف می کند.

مارگیت تاویتس در کتاب پیشگامانه خود با عنوان «سخن گفتن سیاست» اهمیت این ظرایف زبانی و پیامدهای معنادار آن را بر نگرش‌ها و باورهای سیاسی برسی کرده است. به اذعان وی «به همان اندازه که کلمات قدرت دارند، لحن و شیوه بیان آنها نیز به همان اندازه از قدرت برخوردار است.»

فراتر از لحن و واژگان، تاویتس بر نقش «پیش‌فرض‌های شناختی و آموزش تخصصی سیاستمداران» نیز تأکید می‌کند و نشان می دهد که چگونه آموزش و مطالعه در یک زمینه خاص منجر به شیوه تفکر متفاوتی می‌شود. از این رو «سیاستمداران غیرتخصصی که جزئی از گفتمان سیاست و روابط بین الملل نیستند، در صورت باقی ماندن در چارچوب رشته‌ی خود و بدون بازتنظیم راهبردی می توانند هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای سیاست و منافع ملی کشورها به جای بگذارند و ناخواسته روایت مسلط جایگاه کشور را از کنشگر توانمند به کنشگر منفعل و آسیب‌پذیر بازتعریف کند.»

در همین چارچوب، نوشتار حاضر در قالب رویکرد «لینگوپلتیک» به دنبال تبیین این موضوع است که چگونه صورت‌بندی گفتمانی، لحن، شیوه بیان و سوابق تخصصی دو رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به عنوان دو رقیب دیرینه ژئوپلتیکی، چشم‌انداز کلی سیاست دو کشور را شکل داده و منجر به برساخته‌های متفاوتی از قدرت این دو کشور در عرصه بین المللی شده است.

در رویکرد لینگوپلتیک، لحن، شیوه بیان و پیشینه شناختی رهبران سیاسی نه عناصر حاشیه‌ای، بلکه بخشی از زیرساخت تولید قدرت در سیاست بین‌الملل محسوب می‌شوند. مقایسه دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان به‌عنوان 

دو رئیس‌جمهور با پیشینه‌های حرفه‌ای کاملاً متفاوت، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه سیاست خارجی آنها تحت تأثیر و ترجمان عینی پیشینه شغلی و فن سخنوری و رتوریک آنها تبدیل شده است.

از یک طرف دونالد ترامپ برخاسته از زیست بوم اقتصادی، کسب‌وکار  و جهانی است که در آن مفاهیمی مانند سود و زیان، برنده و بازنده، فشار، تهدید و امتیازگیری، هسته اصلی تصمیم‌گیری را شکل می‌دهند. این الگوی شناختی، سیاست بین‌الملل را برای او به عرصه‌ای بازی با حاصل جمع جبری صفر (وضعیتی که در آن سود یک طرف دقیقاً معادل زیان طرف مقابل است) تبدیل می‌کند که در آن نمایش قدرت خود بخشی از قدرت است.

ترامپ از زبانی قاطع، اغراق‌آمیز و تهاجمی بهره می‌گیرد. تکرار، دوگانه‌سازی (ما/آن‌ها)، استعاره‌های جنگی و اقتصادی و جملات کوتاه و دستوری، به او امکان می‌دهد تصویری از ایالات متحده به‌عنوان کنشگری مسلط، اراده‌مند و غیرقابل‌فشار بسازد؛ حتی در مواقعی که قدرت واقعی آمریکا تغییری نکرده است.

در طرف دیگر، رئیس‌جمهور کشورمان با پیشینه‌ای علمی در رشته پزشکی شناخته می‌شود. دانشی که بر تشخیص، کاهش ریسک، پرهیز از قطعیت، پذیرش محدودیت‌ها، صداقت با مخاطب و تمرکز بر آسیب‌پذیری بنا شده است و آموخته است پیش از هر مداخله‌ای، وضعیت را دقیق توصیف کند، از اغراق بپرهیزد و بدترین سناریوها را برای پیشگیری و درمان در نظر بگیرد. به همین دلیل رئیس جمهور کشورمان در گفتارهای علنی خود از لحنی توصیفی، صریح و گاه اعتراف‌گونه استفاده می‌کند؛ لحنی که بر شرح وضعیت، بیان محدودیت‌ها، مشکلات ساختاری و ناتوانی‌ها تأکید دارد. «این سبک بیان، در منطق پزشکی نشانه‌ی صداقت و مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای است، اما در سیاست بین‌الملل الزاماً چنین خوانشی ندارد.»

در همین چارچوب، گفتارها و مواضع علنی رئیس‌جمهور محترم و پیشینه حرفه‌ای و آموزشی او در حوزه‌ پزشکی، همراه با لحنی توصیفی و صراحت‌گرایانه، به تولید روایت‌هایی انجامیده است که در سطح داخلی می‌تواند به تضعیف انتظارات، کاهش امید اجتماعی و بازتولید تصویر «بن‌بست» یا «ناتوانی ساختاری» منجر شود و در سطح بین‌الملل ناخواسته تصویری از آسیب‌پذیری کشور را بازتولید کند؛ تصویری که در منطق سیاست قدرت طرف مقابل، به‌عنوان «فرصت فشار حداکثری» تفسیر می‌شود. در مقابل، لحن قاطع و قدرت‌محور ترامپ، حتی در شرایط ضعف یا چالش، به بازتولید روایت «ابرقدرتی مصمم» کمک کرده و شکاف میان واقعیت عینی و ادراک بین‌المللی را به نفع آمریکا مدیریت کرده است.

این نوشتار استدلال می‌کند که چگونه رتوریک و الگوهای بیان، حتی در صورت برخورداری از نیت صداقت، تواضع و فروتنی، در عرصه سیاست بین‌الملل واجد پیامدهای راهبردی هستند و ترجمه نشدن زبان تخصصی سیاستمداران از جمله زبان پزشکی به زبان سیاست و قدرت بین‌المللی می تواند خسارات ها و منافع راهبردی متفاوتی را برای کشورها در پی داشته باشد.

بر این اساس، پیشنهاد می‌شود رئیس‌جمهور محترم، ضمن حفظ رویکرد اخلاقی و واقع‌بینانه‌ی خود، یک بازتنظیم زبانی هدفمند در گفتار سیاست خارجی در دستور کار قرار دهد؛ به‌گونه‌ای که:

  1. بیان مشکلات و محدودیت‌ها همواره با تأکید هم‌زمان بر گزینه‌ها، ظرفیت‌ها و ابزارهای کنشگری کشور همراه شود و از روایت‌های صرفاً توصیفی یا مسأله‌محور پرهیز گردد.
  2. در مواضع علنی بین‌المللی، زبان تشخیصی و درمان‌محور به زبان اراده، انتخاب و ابتکار عمل ترجمه شود؛ به‌نحوی که ایران به‌عنوان بازیگری فعال و تصمیم‌ساز، نه کنشگری ناگزیر و واکنشی، بازنمایی گردد.
  3. پیش از بیان عمومی مواضع حساس، ارزیابی اثرات ادراکی گفتار بر مخاطبان خارجی (رقبا، شرکا و افکار عمومی بین‌المللی) به‌صورت نهادی انجام شود تا از ارسال ناخواسته‌ی «پالس‌های ضعف» جلوگیری گردد.
  4. استفاده نظام‌مند از مشاوران ارتباطات راهبردی و دیپلماسی عمومی در کنار تیم سیاست خارجی تقویت شود تا لحن گفتار رسمی با منطق بازدارندگی، قدرت چانه‌زنی و منافع ملی هم‌راستا گردد.
  5. اجرای این بازتنظیم زبانی می‌تواند ضمن حفظ صداقت و پرهیز از اغراق، به تقویت تصویر ایران به‌عنوان کنشگری مقتدر، محاسبه‌گر و دارای گزینه‌های متنوع راهبردی در نظام بین‌الملل بینجامد و شکاف میان واقعیت‌های داخلی و ادراک خارجی را به نفع منافع ملی مدیریت کند.

در پایان اینکه؛ هدف این گزارش نه نقد شخصی، بلکه ارائه چارچوبی تحلیلی برای فهم پیوند میان زبان، پیش‌فرض‌های شناختی و منافع ملی و در نهایت ارائه‌ی تجویزهایی عملی برای هم‌راستاسازی لحن و گفتمان سیاست خارجی با الزامات قدرت ملی و منافع راهبردی کشور است.

انتهای پیام/