«خدا اشیاء و جهان را از چه آفرید؟»؛ پاسخ امام صادق (ع) به یک زندیق

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: وقتی به جهانِ اطرافمان نگاه می‌کنیم، عادت داریم که برای ساخته شدنِ هر چیزی، به «موادِ اولیه» فکر کنیم. ما همیشه می‌بینیم که یک میز از چوب ساخته می‌شود، یا یک خانه از آجر و سیمان. ذهنِ ما به این محدودیت‌های مادی خو گرفته است؛ برای همین وقتی می‌خواهیم به اصلِ آفرینشِ جهان فکر کنیم، اولین سؤالی که به ذهنمان می‌رسد این است که «این جهان از چه چیزی ساخته شده است؟» و اگر پاسخی برای آن «ماده‌ی اولیه» پیدا نکنیم، احساس سردرگمی می‌کنیم.

از طرفِ دیگر، هر چیزی که در اطرافِ خودمان می‌بینیم، مدام در حالِ تغییر است، فرسوده و یا به اجزای کوچک‌تر تقسیم می‌شود و لذا ما ناخودآگاه فکر می‌کنیم که همه‌چیز باید همین‌طور باشد، حتی اگر بخواهیم در موردِ نیرویِ خالقِ هستی فکر کنیم. اما حقیقت این است که اگر مبدأ و خالقِ جهان هم مانند پدیده‌های مادی محدود، متغیر و دارای اجزاء باشد، دیگر نمی‌تواند آن تکیه‌گاه ابدی، کامل و بی‌نیاز باشد که همه‌چیز را در وجود خودش نگه داشته است.

این جنسِ پرسش‌ها و تردیدها موضوعِ جدیدی نیست و همیشه در ذهنِ متفکران وجود داشته است. برای نمونه، می‌توان به مناظره‌ی آموزنده‌ای میان امام صادق علیه‌السلام و یک زندیق (ملحد) اشاره کرد که با همین پیش‌فرض‌های مادی به جنگِ اعتقادات آمده بود و اصرار داشت که «خلق کردن» حتماً نیاز به ماده دارد؛ مضاف بر اینکه دوران امام صادق علیه‌السلام یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های فکری و سراسر تضارب آراء در تاریخ اسلام محسوب می‌شود.

اینجاست که معارفِ وحیانی و کلامِ اهل‌بیت به یاریِ عقلِ سرگشته می‌آیند تا این گره‌های ذهنی را باز کنند. در مواجهه با امام صادق علیه‌السلام، آن «زندیق» یا منکرِ خدا، با تکیه بر همان منطقِ مادیِ «ساختن با مصالح»، سعی داشت مفهومِ خلقت را به چالش بکشد و آن را غیرممکن نشان بدهد. اما امام با رویکردی متفاوت، مفاهیمِ «خالق» و «مخلوق» را از معنایِ سطحی و فیزیکی‌شان جدا کردند و نشان دادند که آفرینش، نه یک عملِ فنی با ابزار و ماده، بلکه «ابداع خدا و حادث» است.

... زندیق پرسید: «خداوند اشیاء را از چه چیزی آفرید؟»
امام فرمود: «از هیچ (عدم).»

زندیق گفت: «چگونه ممکن است از عدم، چیزی پدید بیاید؟»

امام فرمود: «اشیاء یا باید از چیزی آفریده شده باشند، یا از غیرِ چیزی (یعنی از هیچ). اگر از چیزی آفریده شده باشند، آن چیز باید با او (خداوند) همزمان وجود داشته باشد؛ در این صورت، آن چیز [باید] قدیم (ازلی) باشد، و آنچه قدیم است، (حادث) نمی‌شود، از بین نمی‌رود و تغییر نمی‌پذیرد. همچنین آن چیز [ماده اولیه] نمی‌تواند تنها یک جوهر (ماده) و یک رنگ واحد باشد؛ پس این رنگ‌های گوناگون و جوهرهای بسیار که در این جهان از انواع مختلف یافت می‌شوند، از کجا آمده‌اند؟ و مرگ از کجا آمده است؟

اگر آن چیزی که اشیاء از آن پدید آمده‌اند، زنده باشد [چرا مرگ پدید می‌آید]؟ و اگر آن چیز مرده باشد، زندگی از کجا آمده است؟ و جایز نیست که هم زنده و هم مرده، هر دو قدیم باشند (اَزَلی باشند)؛ زیرا از موجود زنده، موجود مرده پدید نمی‌آید، در حالی که آن موجود زنده همواره زنده بوده است. و همچنین جایز نیست که موجود مرده، قدیم (ازلی) باشد؛ زیرا او به دلیل همان مرگی که دارد، نه قدرتی دارد و نه بقایی.

[زندیق پرسید:] پس از کجا می‌گویند که اشیاء ازلی هستند؟

امام فرمود: «این سخنِ گروهی است که تدبیرکننده اشیاء را انکار کردند، پس پیامبران و آنچه پیامبران از او خبر داده‌اند را تکذیب کردند و کتاب‌های آنان را افسانه نامیدند و برای خودشان، بر اساس آراء و پسندهای خودشان، دینی ساختند.

همانا اشیاء به دلیل نوپدید بودنشان (حدوث)، بر این امر گواهی می‌دهند؛ از گردشِ فلک‌ها با تمام آنچه در آن است (که هفت آسمان است) و حرکت زمین و آنچه بر آن است، و از دگرگونیِ زمان‌ها و اختلافِ وقت‌ها، و از حوادثی که در جهان رخ می‌دهد؛ از زیاد شدن و کم شدن، و از مرگ و فرسودگی. و نیز از ناچاریِ نفس (در برابر حقیقت) برای اقرار به اینکه برای خود، سازنده و تدبیرکننده‌ای دارد. آیا نمی‌بینی که شیرین، ترش می‌شود و شیرین، تلخ می‌گردد و نو، کهنه می‌شود؟ و همگی رو به تغییر و فنا دارند.»

در گام نخست، آن فرد (زندیق) سعی داشت امام را در یک بن‌بستِ فکری قرار دهد. او با همان نگاهِ مادی، این پرسشِ دوگانه را مطرح کرد که: «آیا خداوند موجودات را از چیزی آفرید یا از هیچ؟» استدلالِ او بر این پیش‌فرضِ غلط استوار بود که خلقت هم مانندِ کارهایِ انسانی، نیازمندِ مصالح است. او می‌خواست امام را مجبور کند که یا اعتراف کند خدا به ماده نیاز داشته (که در این صورت خدا فقط یک صنعتگرِ محدود است) و یا بپذیرد که خلقت با عقلِ مادی غیرممکن است. در واقع، هدفِ او این بود که مفهومِ آفرینش را با قوانینِ فیزیکیِ جهانِ ما ناسازگار نشان دهد.

امام صادق علیه‌السلام با تکیه بر منطقِ کلامی، این دوگانگیِ مصنوعی را در هم شکستند. پاسخِ امام بر این نکته‌ی کلیدی استوار بود که خداوند را نباید با معیارهایِ «ساخت‌وسازِ» انسانی سنجید. در نگاهِ امام، آفرینش نه به معنایِ شکل دادن به ماده‌ای پیشین است و نه اینکه «هیچ» به عنوانِ مصالحِ آفرینش عمل کرده باشد، بلکه خداوند با «ابداع»، جهان را پدید آورد. «ابداع» به زبانِ ساده یعنی ایجادِ پدیده‌ای که قبلاً وجود نداشته، بدونِ اینکه خداوند به هیچ‌گونه ابزار، ماده یا الگویِ اولیه‌ای نیاز داشته باشد. به عبارت دیگر، اراده‌ی خداوند به هستی تعلق گرفت و جهان به وجود آمد، بدونِ اینکه نیازمندِ واسطه‌ای باشد.

با این پاسخ، تمامِ فرضیاتِ مادیِ آن شخص فرو ریخت. امام به او فهماند که محدود کردنِ خداوند به قوانینِ فیزیکی و مادی، خطایِ بزرگی است. خداوند «صنعتگر» نیست که نیاز به چوب، سنگ یا ماده‌ای اولیه داشته باشد؛ او «خالقِ» مطلق است که «هستی» را از عدمِ محض، به عرصه‌ی وجود آورد. این دیدگاه، به‌جایِ گیر افتادن در بحث‌هایِ بیهوده درباره‌ی «ماده‌ی اولیه»، ذهنِ مخاطب را به سمتِ قدرتِ بی‌نهایت و بی‌نیازیِ مطلقِ خداوند هدایت کرد، همان حقیقتی که در کلامِ اصیلِ اهل‌بیت علیهم‌السلام به عنوانِ پایه‌ی شناختِ توحیدی شناخته می‌شود.

--------------------
متن حدیث:
... ثُمَّ قَالَ الزِّنْدِیقُ مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ الْأَشْیَاءَ؟ قَالَ لَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَقَالَ كَیْفَ یَجِی‏ءُ مِنْ لَا شَیْ‏ءٍ شَیْ‏ءٌ قَالَ ع إِنَّ الْأَشْیَاءَ لَا تَخْلُو إِمَّا أَنْ تَكُونَ خُلِقَتْ مِنْ شَیْ‏ءٍ أَوْ مِنْ غَیْرِ شَیْ‏ءٍ فَإِنْ كَانَ خُلِقَتْ مِنْ شَیْ‏ءٍ كَانَ مَعَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ الشَّیْ‏ءَ قَدِیمٌ وَ الْقَدِیمُ لَا یَكُونُ حَدِیثاً وَ لَا یَفْنَى وَ لَا یَتَغَیَّرُ وَ لَا یَخْلُو ذَلِكَ الشَّیْ‏ءُ مِنْ أَنْ یَكُونَ جَوْهَراً وَاحِداً وَ لَوْناً وَاحِداً فَمِنْ أَیْنَ جَاءَتْ هَذِهِ الْأَلْوَانُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْجَوَاهِرُ الْكَثِیرَةُ الْمَوْجُودَةُ فِی هَذَا الْعَالَمِ مِنْ ضُرُوبٍ شَتَّى-؟ وَ مِنْ أَیْنَ جَاءَ الْمَوْتُ-؟ إِنْ كَانَ الشَّیْ‏ءُ الَّذِی أُنْشِئَتْ مِنْهُ الْأَشْیَاءُ حَیّاً؟ وَ مِنْ أَیْنَ جَاءَتِ الْحَیَاةُ إِنْ كَانَ ذَلِكَ الشَّیْ‏ءُ مَیِّتاً؟ وَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَكُونَ مِنْ حَیٍّ وَ مَیِّتٍ قَدِیمَیْنِ لَمْ یَزَالا لِأَنَّ الْحَیَّ لَا یَجِی‏ءُ مِنْهُ مَیِّتٌ وَ هُوَ لَمْ یَزَلْ حَیّاً وَ لَا یَجُوزُ أَیْضاً أَنْ یَكُونَ الْمَیِّتُ قَدِیماً لَمْ یَزَلْ لِمَا هُوَ بِهِ مِنَ الْمَوْتِ لِأَنَّ الْمَیِّتَ لَا قُدْرَةَ لَهُ وَ لَا بَقَاءَ قَالَ فَمِنْ أَیْنَ قَالُوا إِنَّ الْأَشْیَاءَ أَزَلِیَّةٌ؟ قَالَ هَذِهِ مَقَالَةُ قَوْمٍ جَحَدُوا مُدَبِّرَ الْأَشْیَاءِ فَكَذَّبُوا الرُّسُلَ وَ مَقَالَتَهُمْ وَ الْأَنْبِیَاءَ وَ مَا أَنْبَئُوا عَنْهُ وَ سَمَّوْا كُتُبَهُمْ أَسَاطِیرَ وَ وَضَعُوا لِأَنْفُسِهِمْ دِیناً بِآرَائِهِمْ وَ اسْتِحْسَانِهِمْ إِنَّ الْأَشْیَاءَ تَدُلُّ عَلَى حُدُوثِهِا مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَكِ بِمَا فِیهِ وَ هِیَ سَبْعَةُ أَفْلَاكٍ وَ تَحَرُّكِ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ انْقِلَابِ الْأَزْمِنَةِ وَ اخْتِلَافِ الْوَقْتِ وَ الْحَوَادِثِ الَّتِی تَحْدُثُ فِی الْعَالَمِ مِنْ زِیَادَةٍ وَ نُقْصَانٍ وَ مَوْتٍ وَ بِلًى وَ اضْطِرَارِ النَّفْسِ إِلَى الْإِقْرَارِ بِأَنَّ لَهَا صَانِعاً وَ مُدَبِّراً أَ لَا تَرَى الْحُلْوَ یَصِیرُ حَامِضاً وَ الْعَذْبَ مُرّاً وَ الْجَدِیدَ بَالِیاً وَ كُلٌّ إِلَى تَغَیُّرٍ وَ فَنَاءٍ.

انتهای پیام/