امام موسی صدر از «مسأله شیعه» تا «جغرافیای مقاومت»
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 07 شهريور 1405 - 15:19
خبرگزاری تسنیم ـ سجاد انجمشعاع*؛ در تاریخ معاصر غرب آسیا، برخی شخصیتها از مرز رهبری یک جریان یا تأسیس یک نهاد فراتر میروند و به صورت نیرویی تاریخساز، در بازآرایی مناسبات سیاسی و اجتماعی منطقه نقش میآفرینند؛ امام موسی صدر بیتردید در زمره این شخصیتهاست.
اهمیت او در مسئله فلسطین و مبارزه با رژیم صهیونیستی، تنها در مواضع سیاسی یا سخنرانیهای ضداسرائیلی خلاصه نمیشود. نقش او در طراحی الگویی نهفته است که بعدها یکی از پایههای شکلگیری جبهه مقاومت در لبنان و غرب آسیا شد: تبدیل جامعه محروم و پراکنده به جامعهای سازمانیافته، خودآگاه، مقاوم و برخوردار از ظرفیت کنش سیاسی-امنیتی.
این نکته، کلید فهم نسبت امام موسی صدر با آرمان قدس است.
صدر در سال 1338 به لبنان رفت؛ کشوری که در آن زمان، شیعیان در ساختار سیاسی و اقتصادی آن از کمترین وزن برخوردار بودند و جنوب لبنان نیز در مجاورت فلسطین اشغالی، به یکی از شکنندهترین نقاط امنیتی منطقه تبدیل شده بود. او خیلی زود دریافت که مسئله اسرائیل را نباید صرفاً در سطح مناقشه اعراب و اسرائیل درنظر گرفت. اسرائیل برای جنوب لبنان یک مسئله ژئوپلیتیکی مستقیم بود. زیرا هرگونه ضعف دولت مرکزی، فقر جنوب و فقدان سازمان اجتماعی در میان شیعیان، عملاً خلأ قدرتی ایجاد میکرد که میتوانست به تهدیدی علیه تمامیت اجتماعی و امنیتی لبنان تبدیل شود. از همین منظر، یکی از مهمترین ابتکارات امام موسی صدر «اجتماعیسازی مقاومت» بود.
او پیش از آنکه از مقاومت نظامی سخن بگوید، به سراغ فقر، بیسوادی، بیکاری، فروپاشی اجتماعی و بیهویتی رفت. شبکه مؤسسات خیریه، آموزشی، حرفهای و عمرانی که در سراسر لبنان ایجاد کرد، صرفاً پروژههای رفاهی نبودند، این اقدامات به تدریج ظرفیت بسیج اجتماعی ایجاد میکردند. در ادبیات علوم سیاسی، قدرت یک جنبش به میزان سرمایه اجتماعی، انسجام هویتی، ظرفیت سازمانی و مشروعیت عمومی آن وابسته است است. صدر دقیقاً در همین نقطه حرکت میکرد.
تأسیس مجلس اعلای شیعیان لبنان در سال 1348، در همین چارچوب معنا پیدا میکند. صدر جامعهای را که تا پیش از آن بیشتر در حاشیه ساختار قدرت قرار داشت، به یک فاعل سیاسی تبدیل کرد. این تحول بسیار مهمتر از یک نهادسازی اداری بود؛ زیرا جامعه شیعه لبنان برای نخستین بار به صورت منسجم توانست مطالبات خود را در ساختار سیاسی لبنان نمایندگی کند و در برابر تحولات منطقهای، از موضعی سازمانیافته واکنش نشان دهد.
ایشان به حرام بودن گرفتنِ حتی یک دانه قرص (دارو) از اسرائیل فتوا داد و این را ترجیح میداد که انسان بمیرد ولی از اسرائیل کمک نگیرد. بدین ترتیب امام صدر پای رابطه با اسرائیل را به میدان محرّمات شرعی و دینی کشید. در نگاه ایشان «ما اسرائیل را شر مطلق میدانیم.» «در دنیا چیزی بدتر از اسرائیل وجود ندارد. اگر اسرائیل و شیطان با یکدیگر بجنگند ما در کنار شیطان میایستیم. و از بین بردن اسرائیل امری الهی است.
اما نقطه عطف، پیوند این سازمانیافتگی اجتماعی با مقاومت در برابر اسرائیل بود. اعزام گروهی از جوانان شیعه به مصر برای آموزش نظامی در سال 1344 و سپس گسترش آموزشهای نظامی، نشان میدهد که صدر میان «آگاهی» و «توانایی» فاصلهای قائل نبود. او میدانست جامعهای که صرفاً از آرمان سخن میگوید اما از ظرفیت دفاع از خود برخوردار نیست، در برابر واقعیت سخت قدرت آسیبپذیر خواهد بود. حادثه اردوگاه عینالبنیه در سال 1354 و شهادت شماری از جوانان شیعه نیز در همین مسیر، به نقطهای نمادین در تاریخ مقاومت لبنان تبدیل شد. صدر پس از این حادثه، موجودیت «افواج مقاومت لبنان» را اعلام کرد؛ سازمانی که بعدها با نام «امل» شناخته شد. و در ادامه مسیر، منابع وابسته به مؤسسه امام موسی صدر، نخستین عملیات بزرگ مقاومت لبنان علیه تجاوزات اسرائیل را در اواخر سال 1355 گزارش کردهاند که به آزادسازی طَیبه و بنتجبیل انجامید.
با این حال، هنر صدر در این نبود که صرفاً مقاومت مسلحانه را به وجود آورد. هنر او در تولید مشروعیت اجتماعی برای مقاومت بود. او مقاومت را از یک اقدام محدود نظامی به بخشی از هویت و مسئولیت اجتماعی تبدیل کرد.
این تفاوت بسیار تعیینکننده است. در بسیاری از جنبشهای مسلحانه تاریخ، فقدان پایگاه اجتماعی موجب شده است که مقاومت به گروهک مسلح تقلیل یابد؛ اما مدل صدر برعکس عمل میکرد: ابتدا جامعه، سپس سازمان، آنگاه مقاومت. به همین دلیل میتوان مسیر او را چنین صورتبندی کرد:
از محرومیت به هویت، سپس سازمانیابی، سپس مشروعیت و بعد مقاومت. این زنجیره، یکی از مهمترین میراثهای راهبردی امام موسی صدر است.
از سوی دیگر، تأکید او بر گفتوگوی ادیان و همزیستی نیز نباید در تضاد با رویکرد مقاومت فهمیده شود. اتفاقاً این دو در اندیشه او مکمل یکدیگر بودند. صدر در جامعهای چندطایفهای میکوشید میان «هویت شیعی» و «وحدت ملی» تعادل برقرار کند. بنابراین مقاومت در منطق او نمیتوانست به جنگ فرقهای تبدیل شود، چراکه باید در برابر یک تهدید خارجی، ظرفیت همگرایی داخلی ایجاد کند. از همین منظر، فعالیت او در کاهش تنشهای جنگ داخلی لبنان و تلاش برای برقراری ارتباط میان گروههای دینی و سیاسی، بخشی از همان پروژه کلان بود: ساختن جامعهای که بتواند همزمان مقاومت کند و از فروپاشی درونی مصون بماند.
مسئله قدس برای او نشانه یک نظم منطقهای بود که در آن اشغال، سلطه و تجزیه جوامع اسلامی به یکدیگر پیوند خورده بودند. از همین رو، مبارزه با اسرائیل برای او با اصلاح اجتماعی لبنان، دفاع از جنوب، وحدت اسلامی و تقویت جایگاه شیعیان پیوند میخورد.
او قدس را محور جنگ و مبارزه و بزرگتر از یک دهکده یا شهر و بلکه عنوانی برای آینده و سرنوشت منطقه میشمرد و میگفت: «قدس قبله ما، کانون ارزشهای ما، عینیتبخش وحدت ما و معراج رسالت ما است. قدس مقدسترین و مهمترین مسئلۀ ماست.» این همان نقطهای است که امام موسی صدر را به یکی از حلقههای مهم تاریخ جبهه مقاومت تبدیل میکند. او مقاومت را از واکنش به اشغال به فرآیند تولید قدرت اجتماعی ارتقا داد. میتوان گفت صدر زیرساخت اجتماعی و نظریِ مقاومت لبنان را در مرحلهای تاریخی فراهم کرد که هنوز بسیاری از بازیگران منطقهای، مسئله مقاومت را عمدتاً در قالب جنگ کلاسیک و منازعه دولتها میدیدند.
در اندیشه او، قدس معیار جهتگیری است و مقاومت نیز صورت سیاسی جامعهای است که تصمیم گرفته در برابر تحمیل نظم بیرونی، خود صاحب اراده تاریخی خویش باشد.
از همین رو، امام خمینی فرمود: «... آقای صدر یک مردی است که من میتوانم بگویم او را بزرگ کردهام و ایشان به منزله یک اولاد عزیز برای من است و ما امیدواریم که یک روزی با آقای آسید موسی صدر (سلمه الله تعالی) در قدس باهم نماز بخوانیم انشاالله؛ و ما مأیوس نیستیم..»
*فعال رسانهای
انتهای پیام/