تحلیل شکست ارتش ایران در سال1320؛ از نبود دکترین دفاعی تا عدم خودکفایی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از نطنز، ارتش ایران در سال 1320 نتوانست مقاومت کند و شکست نظامی متحمل شد؛ اولین و بنیادی‌ترین دلیل این شکست نظامی از سوی ارتش ایران در آن زمان عدم توازن در مقیاس قدرت بود.

ارتش ایران برای حفظ نظم داخلی، سرکوب شورش‌های محلی یا حتی دفاع محدود در برابر یک قدرت همسایه و نه برای مقابله با «جنگ تمام‌عیار» (Total War) دو ابرقدرت جهان طراحی شده بود.

وقتی بریتانیا و شوروی با ناوگان‌های عظیم دریایی، اسکادرهای هوایی و لشکرهایی با تجهیزات پیشرفته همزمان حمله کردند، ارتش ایران در برابر این حجم از آتش، عملاً فاقد "عمق استراتژیک" بود.

ارتش ایران در برابر تهاجم همزمان از دو جبهه شمال و جنوب، دچار «کریدوری از فشار» شد که هر نوع سازماندهی را غیرممکن می‌کرد در حالی که در علوم نظامی، مقاومت تنها به توپ و تفنگ نیست، بلکه به «کمانده‌ی مقتدر و متحد» بستگی دارد.

با کناره‌گیری و سپس تبعید رضا شاه، ستون فقرات سیاسی و فرماندهی ارتش فرو ریخت و دلیل این موضوع به خاطر آن بود که ارتش ایران بر پایه شخصیت و اقتدار فردیِ رضا شاه بنا شده بود.

با رفتن او، سیستم فرماندهی دچار «سرگردانی ساختاری» شد و افسرانی که با او سوگند یاد کرده بودند، در برابر یک بحران ملی که ریشه‌های سیاسی داشت، دچار دوگانگی و فروپاشی روحی شدند.

یک ارتش برای مقاومت نیاز به «پیوستگی خطوط تدارکاتی» دارد و ارتش ایران با وجود تجهیزات مدرن، از نظر لجستیک، بسیار آسیب‌پذیر بود و شبکه راه‌آهن و جاده‌ها برای انتقال سریع نیروها در صورت حمله همزمان از دو جبهه، طراحی نشده بود.

وقتی نیروهای شوروی از شمال و بریتانیا از جنوب پیشروی کردند، ارتش ایران در میان این دو جبهه «محاصره شده» و از نظر تدارکاتی قطع شد و از سوی دیگر نیز نمی‌توان از نقش عامل‌های اطلاعاتی استعماری چشم‌پوشی کرد.

بریتانیا و شوروی پیش از حمله، شبکه‌های اطلاعاتی گسترده‌ای را در لایه‌های مختلف اداری و نظامی ایران نفوذ داده بودند و این امر باعث شد که ارتش ایران از شدت و جهت حملات بی‌خبر باشد یا دستورات فرماندهی با تأخیر و آشفتگی به یگان‌ها برسد و در واقع، «هماهنگی عملیاتی» ارتش از قبل از شروع درگیری، از بین رفته بود.

ارتش ایران در آن زمان فاقد یک «دکترین دفاعی جامع» بود و دکترین دفاعی به این معنی است که اگر دشمن از نقطه فرضی X حمله کرد، ارتش دقیقاً می‌داند چه واکنشی نسبت به این حمله نشان دهد.

ارتش ایران در آن زمان  بیشتر یک "نیروی انتظامی گسترده" با ظاهر نظامی تا یک ارتش با دکترین دفاعی برای مقابله با تهاجم همزمان دو قدرت استعماری بود، لذا شکست ارتش ایران در سال 1320، تنها شکست یک نیروی نظامی نبود، بلکه شکست یک ساختار سیاسی بود که توانایی تبدیل «قدرت نمادین» به «قدرت بازدارنده» را نداشت.

رضا شاه توانسته بود ارتش را از نظر ظاهری و انضباطی بالا ببرد، اما نتوانسته بود آن را به سطحی از «خودکفایی لجستیکی و عمق استراتژیک» برساند که در برابر تلاقی منافع دو ابرقدرت، بتواند حتی برای چند روز از خاک کشور محافظت کند.

به عبارتی دیگر ارتش در آن زمان، «بدنه» داشت اما «سیستم عصبی دفاعی» لازم برای یک جنگ جهانی را نداشت.

یادداشت از رضا زمانی، دکتری علوم سیاسی

انتهای پیام/804