«خُلق عظیم» یعنی چه؟ روایتی متفاوت از اخلاق پیامبر(ص)

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آیا «خلق عظیم» فقط به معنای لبخند زدن و گذشت کردن است؟ بازخوانی مستند سیره پیامبر اسلام (ص) نشان می‌دهد که این مفهوم، یک نقشه‌راه تمدنی است. از پیمان جوانمردان «حلف‌الفضول» در دوران جاهلیت تا اعلام عفو عمومی در فتح مکه، پیامبر(ص) به ما آموخت که اخلاق، هدف مهمی برای شریعت اسلام است.

خبرگزاری تسنیم در گفت‌وگو با فائزه طهماسبی، پژوهشگر علوم دینی، می‌کوشد با عبور از تعریف‌های تکراری، نشان دهد چگونه پیامبر اسلام (ص) با پیش‌گامی در اخلاق و عدالت‌خواهی، اخلاق را از یک مفهوم انتزاعی به یک قانون زیست اجتماعی تبدیل کرد.

مشروح این‌گفتگو را در ادامه می‌خوانیم:

واژه «رحمة للعالمین» امروزه بسیار تکرار می‌شود، اما گاهی به یک مهربانیِ صرفاً فردی و احساسی تقلیل پیدا می‌کند. ابعاد پنهان و ساختاری این مفهوم چیست؟

نگاه تقلیل‌گرایانه به «رحمة للعالمین» بزرگترین خیانت به این مفهوم قرآنی است. در ادبیات قرآن «رحمت» به معنی دلسوزی صرف نیست، بلکه به معنای نظام احاطه‌گر حیات‌بخش است. وقتی خداوند می‌فرماید «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ»، در حال ترسیم یک نقشه تمدنی برای ماست.

نکته بسیار مهم و کمتر گفته‌شده این است که رحمت پیامبر(ص)، یک رحمت ساختاری بود. مثلاً ماجرای صلح حدیبیه را ببینید. بسیاری از یاران نزدیک حضرت از ظاهری که به نفع مشرکان بود ناراحت شدند. اما پیامبر (ص) با پذیرش این صلح، خون هزاران نفر را برای دهه‌ها حفظ کرد و بستر رشد فکری را فراهم کرد. رحمت ایشان، چون مدیریت بحران ایشان بسیار مهم و همه‌جانبه بود.

اگر بخواهیم ابعاد رحمت پیامبر (ص) را در نظر بگیریم، خیلی دامنه آن گسترده است. طوری که رحمت ایشان شامل حیات وحش و محیط زیست هم می‌شود، نه به عنوان یک توصیه اخلاقی لوکس و برای تماشا، بلکه به عنوان یک قانون برای سبک زندگی. پیامبر (ص) اولین کسی بود که حرم (به معنی منطقه حفاظت شده) و ذمه (به عنوان پناه دادن به غیرمسلمانان و حتی حیوانات) را به عنوان یک سازه حقوقی و اخلاقی بنیان گذاشت. ایشان رحمت را از احساس درون قلب به یک قانون در سطح جامعه و سبک زندگی تبدیل کرد.

اخلاق پیامبر(ص) تابع رفتار دیگران نبود

در همین زمینه قرآن می‌فرماید «وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ». این آیه درواقع تعریف خداوند از خلق پیامبر (ص) است. اوج و قله این مکارم اخلاق دقیقاً در چه نقطه‌ای تجلی پیدا می‌کند؟ آیا فقط خوش‌رویی و بخشش است؟

نه. خوش‌رویی و بخشش مقدمه اخلاق هستند، نه قله آن. به نظر من قله مکارم اخلاق در منطق پیامبر (ص)، توازن مطلق در تقاطع قدرت و ضعف است. بیایید مستند و دقیق صحبت کنیم. اوج اخلاق، عفو در اوج قدرت است. در فتح مکه ایشان قدرتمندترین مرد شبه‌جزیره است، اما به جای انتقام‌جویی می‌فرماید: «امروز بر شما منتی نیست». این، اوج اخلاق است. در مقابل، در مکه، در شعب ابی‌طالب، یا در طائف که در اوج ضعف، گرسنگی و سنگباران است، او نفرین نمی‌کند، بلکه برای هدایت آن‌ها دعا می‌کند!

نکته عمیق‌تر اینجاست: حسن خلق با دشمن نادان. قرآن در سوره فرقان می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا». اوج اخلاق پیامبر(ص) این است که اجازه نمی‌دهد رفتار زشت طرف مقابل، تراز اخلاقی او را تعیین کند. او اخلاقش را بر اساس هویت الهی خودش تنظیم می‌کند، نه بر اساس رفتار جامعه. این یعنی استقلال مطلق شخصیت که ما در روش و سبک زندگی پیامبر(ص) زیاد آن را مشاهده می‌کنیم. اما دقت کنید که این زیاد مشاهده کردن نباید برای ما عادی باشد، چون خودش یک درس بزرگ برای سبک زندگی است.

 

 

همه پیامبران بزرگ الهی، انسان‌های بسیار پاک و دارای فضایل اخلاقی بودند. وقتی می‌گوییم پیامبر اسلام (ص) متمایز است، منظور چیست؟ آیا این تمایز فقط در «شدت» این فضایل است یا در «ماهیت و جایگاه» آنها؟

فرقش در این نیست که بگوییم پیامبران قبلی خوب بودند و پیامبر ما بهتر بود. همه پیامبران پاک و معصوم بودند. فرق اصلی در جایگاه اخلاق در مکتب ایشان است. در نگاه پیامبر اسلام، اخلاق یک وسیله نیست که از آن بگذریم؛ اخلاق خودش هدف نهایی است.

اجازه بدهید با یک جمله طلایی از خود پیامبر (ص) این موضوع را توضیح بدهم که کل ماجرا را روشن می‌کند. ایشان فرمودند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ یعنی «من مبعوث شدم فقط برای اینکه مکارم اخلاق را به کمال برسانم.»

دقت کنید؛ نگفتند من آمدم فقط قانون بیاورم، یا فقط عبادت یادتان بدهم. گفتند آمدم تا اخلاق را کامل کنم. یعنی در منطق پیامبر، اگر نماز و روزه شما در نهایت آدم را مهربان‌تر، درستکارتر و خوش‌اخلاق‌تر نکند، انگار آن عبادت یک جای کارش می‌لنگد. عبادت باید به اخلاق ختم شود. قرآن هم خیلی زیبا و متفاوت به این موضوع نگاه کرده است. خداوند در سوره قلم به جای اینکه بگوید پیامبر اخلاق خوب دارد، می‌فرماید: «وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ و به یقین، تو بر خُلقی عظیم هستی.

حالا این خُلق عظیم یعنی چه؟

بزرگان ما، مثل امام صادق (ع)، وقتی از ایشان درباره این آیه پرسیدند، یک جواب تکان‌دهنده دادند. فرمودند: «هُوَ الْقُرْآنُ»؛ یعنی منظور، خودِ قرآن است! یعنی اخلاق پیامبر(ص) یک سری عادت‌های خوب معمولی مثل لبخند زدن یا دست‌ودلباز بودن صرف نبود. اخلاق ایشان، «خودِ قرآن» بود که راه می‌رفت، حرف می‌زد و زندگی می‌کرد. پیامبر(ص) معجزه را فقط نشان نداد؛ ایشان معجزه را زندگی کرد.

شاید برخی بپرسند مگر فقه، احکام و شریعت مهم نیست؟ چرا این‌قدر تأکید روی اخلاق می‌شود؟

سؤال بسیار به‌جایی است. شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما دلیلش روشن است: فقه به ما می‌گوید چطور وضو بگیریم، چطور معامله کنیم یا چطور ارث تقسیم کنیم. اما اخلاق به ما می‌گوید «با چه روحیه‌ای» و «چرا» این کارها را بکنیم. فقه مثل اسکلت و ستون‌های یک ساختمان است، اما اخلاق مثل روح، نور و نمای زیبای آن ساختمان است.

اگر اخلاق نباشد، آن فقه تبدیل به یک سری قوانین خشک، بی‌روح و حتی ترسناک می‌شود. پیامبر اسلام(ص) آمد تا به این اسکلت شریعت، روح مهربانی و انسانیت بدمد.

پس این همان چیزی است که ایشان را از سایر پیامبران متمایز می‌کند؟

بله، دقیقاً. پیامبران پیشین هم عالی بودند، اما مأموریتشان بیشتر محدود به یک قوم یا یک زمان خاص بود. اما پیامبر ما آمد تا یک انسان کامل را به همه تاریخ معرفی کند. کسی که هم در بازار راه می‌رفت و با مردم شوخی می‌کرد، هم فرمانده جنگ بود، هم عبادت شبانه‌اش زبانزد بود، و هم وقتی تمام خزانه‌های دنیا جلوی پایش بود، روی همان تشک ساده حصیری خوابید که جایش روی پشتش می‌افتاد.

این یعنی چه؟

یعنی ایشان یک فرشته دست‌نیافتنی نبود. یک انسان بود که به ما نشان داد می‌شود در اوج قدرت و شلوغی دنیا، هنوز هم همان‌قدر پاک، متواضع و مهربان ماند. به همین دلیل است که دشمنان سرسخت ایشان در دوران جاهلیت، قبل از اینکه با پیامبر خدا مواجه شوند، سال‌ها با «محمد امین» مواجه بودند. اخلاق ایشان آن‌قدر قوی و خالص بود که حتی دشمنان را هم خلع سلاح می‌کرد. ایشان دین را با جاذبه شخصیت اخلاقی‌اش بر قلب‌ها حاکم کرد. این بزرگ‌ترین و ماندگارترین معجزه تاریخ بشر است.

حلف‌الفضول؛ عدالت‌خواهی پیش از وحی

یک سؤال خیلی مهم و شاید کمی چالش‌برانگیز وجود دارد. برخی تصور می‌کنند که شخصیت اخلاقی، اجتماعی و عدالت‌خواه پیامبر (ص)، صرفاً محصول دوران نبوت و دریافت وحی بوده است. اما آیا شواهد مستندی از دوران پیش از بعثت وجود دارد که نشان دهد این حس عدالت و خُلق عظیم، ریشه‌دار و ذاتی بوده است؟ ماجرای معروف «حلف‌الفضول» در این میان چه جایگاهی دارد؟

سؤال خوبی است. در واقع حلف‌الفضول (پیمان جوانمردان) یکی از درخشان‌ترین و مستندترین پرونده‌های سیره پیامبر اکرم (ص) در دوران جوانی و پیش از بعثت است که دقیقاً همین نکته را ثابت می‌کند.

بگذارید ماجرا را خیلی کوتاه و شفاف بگویم. در مکه و در دوران قبل اسلام، یک تاجر یمنی کالایی را به یکی از اشراف و زورگویان قریش (عاص بن وائل) می‌فروشد، اما آن مرد هم کالایش را می‌گیرد و هم پولش را نمی‌دهد. تاجر یمنی که هیچ پناهی در مکه ندارد، بالای کوه ابوقبیس می‌رود و با صدای بلند دادخواهی می‌کند. این فریاد مظلومیت، جوانی حدوداً 20 ساله به نام «محمد بن عبدالله» را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نتیجه این می‌شود که چند قبیله از بزرگان مکه از جمله بنی‌هاشم، در خانه عبدالله بن جُدعان جمع می‌شوند و پیمانی می‌بندند که: «ما دست‌به‌دست هم می‌دهیم تا حق هر مظلومی، چه از اهالی مکه باشد و چه غریبی که به این شهر پناه آورده، از ظالم گرفته شود.» پیامبر (ص) نه‌تنها در این پیمان حضور داشت، بلکه از عامل برپایی این گروه و از فعال‌ترین و جدی‌ترین امضاکنندگان آن بود.

تا اینجا که یک اقدام اجتماعی خوب در دوران جوانی است. اما چرا این موضوع تا این حد در سیره پیامبر(ص) اهمیت دارد؟

نکته تکان‌دهنده و کلیدی اینجاست: سال‌ها بعد، وقتی پیامبر (ص) به مقام نبوت می‌رسد و قدرت مطلق را در دست دارد، در یک سخنرانی بسیار معروف و مستند که در منابع معتبر نقل شده، با افتخار به آن روزها اشاره می‌کند و می‌فرماید: «لَشَهِدْتُ مَعَ عُمُومَتِی حِلْفاً فِی دَارِ عَبْداللَّهِ بْنِ جُدْعَانَ، مَا أُحِبُّ أَنَّ لِی بِهِ حُمْرَ النَّعَمِ، وَلَوْ أُدْعَىٰ بِهِ فِی الْإِسْلَامِ لَأَجَبْتُ» (من در خانه عبدالله بن جدعان، همراه عموهایم در پیمانی شرکت کردم که حاضر نیستم آن را با بهترین شتران سرخ‌رنگ (باارزش‌ترین ثروت آن زمان) عوض کنم. و اگر امروز در دوران اسلام هم مرا به چنین پیمانی فرا بخوانند، قطعاً پاسخ خواهم داد).

دقت کنید به عمق این جمله. وحی، اخلاق را در وجود پیامبر (ص) ایجاد نکرد، بلکه آن فطرت پاک و عدالت‌خواه را تأیید، تقویت و جهانی کرد. در عین حال در حلف‌الفضول، یک مظلومی که تاجر یمنی و غیرمسلمان و غریبه بود و یک ظالم که قریشی بود، مواجه شدند. پیامبر(ص) با تأیید این پیمان در دوران اسلام، به ما یاد داده که دفاع از کرامت انسانی و احقاق حق، یک اصل فرا‌دینی و فرا‌زمانی است.

انتهای پیام/