حمله به نفتکش امزان؛‌ کمین یمن برای مسیرهای جایگزین صادرات نفت عربستان

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، حمله موشکی انصارالله به نفتکش «امزان» متعلق به شرکت کشتیرانی بحری عربستان در شمال دریای سرخ، بیش از آنکه یک عملیات علیه یک کشتی باشد، پیامی روشن درباره سرنوشت مسیرهای صادراتی جایگزین نفت سعودی پس از بسته شدن تنگه هرمز است.

در همین راستا «یحیی سریع»، سخنگوی نیروهای مسلح یمن امروز از هدف قرار دادن یک نفتکش با پرچم عربستان خبر داد و گزارش های منتشر شده نیز از آسیب دیدن این کشتی حکایت دارد. اهمیت این عملیات در آن است که نفتکش امزان در مسیر بازگشت از بندر عین السخنه مصر هدف قرار گرفته؛ مسیری که عربستان برای حفظ جریان صادرات نفت خود، به ویژه پس از تشدید فشارها بر مسیرهای جنوبی دریای سرخ، وابستگی بیشتری به آن پیدا کرده است.

عربستان در شرایطی قرار دارد که دسترسی این کشور به مسیرهای معمول صادرات انرژی با محدودیت‌های جدی روبرو شده است. جریان انرژی در تنگه هرمز تحت فشار قرار گرفته و شرایط خاص این گذرگاه، صادرات نفت سعودی از مسیر خلیج فارس را با اختلال جدی روبرو کرده است. در چنین وضعیتی، مسیرهای غربی برای ریاض اهمیت مضاعفی پیدا می‌کنند. هرچه امکان انتقال نفت از خلیج فارس دشوارتر شود، اهمیت دریای سرخ، بنادر غربی عربستان و مسیرهای انتقال نفت از طریق مصر بیشتر خواهد شد.

همین جاست که اقدام انصارالله معنای راهبردی خود را پیدا می‌کند. صنعا در هفته‌های گذشته با اعلام محدودیت برای انتقال محموله‌های نفتی عربستان از مسیر باب‌المندب، فشار بر صادرات نفت سعودی را در جنوب دریای سرخ افزایش داده است. در واکنش به این وضعیت، عربستان ناچار شده است بخشی از ظرفیت صادراتی خود را به مسیرهای دیگری منتقل کند. استفاده از بنادر غربی و انتقال نفت از مسیر عین السخنه و خط لوله سومد، یکی از گزینه‌هایی است که می‌تواند وابستگی به عبور مستقیم از باب‌المندب را کاهش دهد. سابقه فعالیت شرکت بحری نیز نشان می دهد که مسیر عین السخنه و خط لوله سومد از جمله مسیرهای مورد استفاده برای انتقال نفت این شرکت بوده است.

خط لوله سومد از عین السخنه در ساحل دریای سرخ آغاز می شود و نفت را به پایانه سیدی کریر در ساحل مدیترانه منتقل می‌کند. از آنجا محموله‌ها می‌توانند دوباره از طریق نفتکش به بازارهای خارجی منتقل شوند. بنابراین، این مسیر برای عربستان فقط یک مسیر حمل‌و‌نقل جایگزین نیست؛ بلکه بخشی از ظرفیت ریاض برای حفظ صادرات نفت در شرایطی است که مسیرهای دریایی شرقی و جنوبی با مشکل مواجه شده‌اند.

هدف قرار گرفتن نفتکش سعودی در مسیر بازگشت از عین السخنه، دقیقا همین ظرفیت را هدف گرفته است. انصارالله با این اقدام نشان داده است که فشار بر صادرات نفت عربستان را محدود به یک نقطه جغرافیایی نمی‌بیند. اگر نفت سعودی از باب‌المندب عبور نکند و از مسیر شمالی دریای سرخ به سمت مصر منتقل شود، این مسیر نیز می‌تواند در محاسبات نظامی صنعا قرار گیرد. به این ترتیب، تغییر مسیر برای ریاض لزوما به معنای عبور از فشار انصارالله نخواهد بود.

این نکته از منظر اقتصادی نیز اهمیت دارد. در چنین شرایطی، موضوع فقط آسیب دیدن یک نفتکش نیست. شرکت‌های کشتیرانی، مالکان نفتکش‌ها و شرکت‌های بیمه، امنیت مسیر را بر اساس مجموعه‌ای از ریسک‌ها ارزیابی می‌کنند. زمانی که یک نفتکش سعودی در مسیری که برای دور زدن فشار باب‌المندب انتخاب شده هدف قرار می‌گیرد، ریسک انتقال محموله‌های سعودی در آن مسیر افزایش پیدا می‌کند. نتیجه می‌تواند افزایش هزینه حمل، افزایش هزینه بیمه و احتیاط بیشتر شرکت‌های کشتیرانی برای پذیرش محموله‌های نفتی عربستان باشد.

این همان نقطه‌ای است که توان انصارالله در دریای سرخ از یک قابلیت نظامی به یک اهرم اقتصادی تبدیل می‌شود. برای ایجاد فشار موثر، الزاما نیازی به متوقف کردن کامل تمام کشتی‌ها وجود ندارد. کافی است مسیر انتقال نفت سعودی از نظر امنیتی و اقتصادی به اندازه‌ای پرهزینه شود که شرکت‌های فعال در این حوزه، ریسک آن را در تصمیمات خود لحاظ کنند. در این حالت، حتی یک مسیر باز نیز نمی‌تواند همان کارکردی را داشته باشد که پیش از ایجاد تهدید داشت.

اهمیت حمله اخیر زمانی بیشتر می‌شود که معادله دریای سرخ را در کنار شرایط تنگه هرمز قرار دهیم. در روزهای اخیر نیز گزارش‌هایی از ادامه اختلال در رفت و آمد و حمل و نقل انرژی در هرمز منتشر شده است. عربستان در چنین شرایطی نمی‌تواند با اتکا به یک مسیر واحد، اختلال در صادرات خود را جبران کند. فشار در هرمز، ارزش مسیرهای غربی را برای ریاض افزایش می‌دهد و فشار انصارالله در دریای سرخ، همین مسیرهای غربی را با هزینه و ریسک بیشتری روبرو می‌کند.

در واقع، این دو فشار برای عربستان اثر مکمل دارند. هر چه صادرات نفت سعودی از مسیر خلیج فارس دشوارتر شود، نیاز ریاض به دریای سرخ بیشتر می‌شود؛ و هرچه وابستگی عربستان به مسیرهای غربی افزایش پیدا کند، توان انصارالله برای اثرگذاری بر محاسبات نفتی سعودی نیز بیشتر می‌شود. به همین دلیل است که عملیات اخیر را باید در چارچوب یک معادله گسترده‌تر دید؛ معادله‌ای که در آن جغرافیای صادرات نفت عربستان به یکی از مهم‌ترین نقاط آسیب‌پذیری این کشور تبدیل شده است.

این وضعیت همچنین نشان می‌دهد که انصارالله در انتخاب اهداف خود از منطق مشخصی پیروی می‌کند. هدف قرار دادن نفتکش سعودی در شمال دریای سرخ، به جای حمله به تاسیسات یا کشتی‌های مصری، فشار را روی طرف اصلی این معادله یعنی عربستان نگه می‌دارد. عین‌السخنه و زیرساخت‌های مصر در اینجا به عنوان بخشی از مسیر انتقال نفت مطرح هستند، اما هدف مستقیم عملیات، نفتکش سعودی است. این تفکیک به صنعا اجازه می‌دهد فشار بر منافع عربستان را افزایش دهد، بدون آنکه دامنه اقدام به شکل غیرضروری به رویارویی مستقیم با مصر کشیده شود.

از سوی دیگر، پیام این حمله تنها متوجه ریاض نیست. شرکت‌هایی که در انتقال نفت سعودی مشارکت می‌کنند نیز اکنون با این واقعیت روبرو هستند که تغییر مسیر، به تنهایی امنیت محموله را تضمین نمی‌کند. پیش از این نیز انصارالله با هدف قرار دادن نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ اعلام کرده بود که حملات خود را در پاسخ به انتقال نفت عربستان و نقض محدودیت‌های دریایی ادامه خواهد داد. گزارش‌های بین‌المللی نیز از هدف قرار گرفتن چند نفتکش سعودی و تغییر مسیر بخشی از محموله‌های نفتی به سمت کانال سوئز حکایت داشته است.

بنابراین، عملیات علیه امزان را باید در امتداد همین روند تحلیل کرد، نه به عنوان یک حادثه جداگانه. مسئله اصلی برای عربستان این است که گزینه‌های جایگزین این کشور یکی پس از دیگری با هزینه روبرو می‌شوند. مسیر باب‌المندب با فشار انصارالله مواجه است، مسیرهای شمالی دریای سرخ دیگر نمی‌توانند بدون در نظر گرفتن ریسک امنیتی مورد استفاده قرار گیرند و در سمت شرق نیز جریان انرژی در هرمز با شرایطی مواجه است که صادرات سعودی از خلیج فارس را با اختلال جدی روبرو کرده است.

در چنین شرایطی، قدرت واقعی معادله انصارالله در این نیست که صرفا چند نفتکش را هدف قرار دهد؛ بلکه در این است که بتواند محاسبه هزینه و فایده انتقال نفت سعودی را تغییر دهد. اگر انتقال یک محموله نفتی از مسیر مشخص، مستلزم پذیرش ریسک بالاتر برای کشتی، خدمه، بیمه‌گر و صاحب محموله باشد، آن مسیر دیگر یک گزینه عادی تجاری نیست. این همان فشاری است که می‌تواند به تدریج از سطح دریا به سطح تصمیم‌گیری سیاسی منتقل شود.

برای عربستان، پیام این عملیات روشن است: فشار بر صادرات نفت را نمی‌توان صرفا با تغییر مسیر جغرافیایی خنثی کرد. اگر ریاض بخواهد محدودیت‌های ایجاد شده در باب‌المندب را با انتقال محموله‌ها به شمال دریای سرخ دور بزند، باید هزینه امنیتی این انتخاب را نیز بپذیرد. در شرایطی که مسیر خلیج فارس نیز تحت فشار قرار دارد، چنین وضعیتی گزینه‌های سعودی را محدودتر می‌کند.

 

از این منظر، حمله به نفتکش امزان یک اقدام حساب شده برای تقویت اهرم فشار انصارالله علیه عربستان است. صنعا تلاش می‌کند به ریاض بفهماند که صادرات نفت این کشور دیگر یک حوزه جدا از معادله جنگ و فشار سیاسی نیست. هر چه عربستان برای حفظ جریان انرژی خود به مسیرهای غربی وابسته‌تر شود، اهمیت دریای سرخ در محاسبات امنیتی این کشور افزایش می‌یابد و در نتیجه، ظرفیت انصارالله برای اثرگذاری بر این معادله نیز بیشتر می‌شود.

در نهایت، مسئله برای عربستان تنها امنیت چند نفتکش نیست؛ مسئله، حفظ امکان استفاده از مسیرهای صادراتی است. هنگامی که مسیرهای اصلی و جایگزین همزمان با فشار روبرو شوند، توان یک کشور برای تحمل و مدیریت بحران کاهش پیدا می‌کند. انصارالله با تمرکز بر نفتکش های سعودی در دریای سرخ، دقیقا همین نقطه را هدف گرفته است: تبدیل مسیر صادرات نفت عربستان از یک ظرفیت اقتصادی مطمئن به یک نقطه فشار سیاسی و امنیتی. این معادله، در کنار شرایط خاص تنگه هرمز، می‌تواند هزینه ادامه سیاست فشار ریاض علیه صنعا را به شکل محسوسی افزایش دهد.

نویسنده: احمد حاجی صادقیان، کارشناس مسائل یمن

انتهای پیام/