آثار شکسپیر بیش از آثار بیضایی در ایران اجرا شدهاند
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 03 شهريور 1405 - 09:03
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که جلسات نقد و بررسی دیگر در حال فراموشی هستند و بسیاری از تئاترها از هرگونه نقد جدی گریزانند، یکی از کارگردانهایی که نمایشش این روزها روی صحنه میرود، تصمیم به برگزاری جلسهای برای نقد و بررسیِ اثرش گرفته است.
بسیاری از نمایشها علاقهای به نقد ندارند. بیشتر نمایشهای این روزهای تئاتر ایران، در اندیشه رونق گیشه به هر قیمتی هستند. پس نقدهای جدی سودی برای آنها ندارد.
این میان جلسه نقد و بررسی نمایش «هملت z» عصر یکشنبه دوم مرداد، در مجموعه تئاتر لبخند برگزار شد؛ نشستی که در آن علاوه بر بابک محمودزاده نویسنده و کارگردان اثر و دیگر عوامل اجرایی، رضا آشفته، بهنام ترابی، سجاد خلیلزاده، احسان زیورعالم و فریال آذری نیز به عنوان منتقد حضور داشتند.
«هملت z» از نمایشنامه «هملت ماشین» نوشته هاینر مولر اقتباس شده و ایمان میرهاشمی، طاها احمدی، فاطمه محمدی، ملینا محمودزاده، محمد جعفری، پارسا اطمینانبخش و فائزه حاصلی بازیگران آن هستند.
بحث درباره این نمایش، از همان ابتدا به ساختار اثر و تصویری که «هملت z» از شخصیت هملت ارائه میدهد، رسید؛ شخصیتی که به گفته فریال آذری، نه در یک روایت خطی و کلاسیک، بلکه در جهانی گسسته، درهمتنیده و پر از بحران حرکت میکند.
اجرای این برنامه بر عهده بابک پرهام بود.
«هملت z» سوژهای شکسته و شخصیتی محاصرهشده دارد
فریال آذری در ابتدای نشست گفت که در «هملت z» با سوژهای شکسته مواجه هستیم؛ شخصیتی که از جنسیت خودش بیزار است و هم از درون و هم از بیرون محاصره شده است. به اعتقاد او، مجموعه این اتفاقها اثر را به سمت تئاتر پسادراماتیک میبرد؛ جایی که دیگر تقدم و تأخر روایی اهمیت سابق را ندارد و به جای آن، صدا، بیان و ریتم هستند که اثر را پیش میبرند و ساختار کلاسیک را فرو میریزند.
او ادامه داد که در بخشهایی از «هملت z»، متنهای موجود در اجرا دگرگون میشوند و همه چیز در هم تنیده است. به گفته آذری، قرار نیست روایت به شکل خطی پیش برود؛ بلکه ساختار اثر بیشتر شبیه تور ماهیگیری است که از گرههای درهم شکل گرفته است.
این منتقد با اشاره به بینامتنی بودن اثر گفت که گفتوگو در این نمایش متن را به بحران میرساند و به نظر میرسد این گسیختگی در «هملت z» بیشتر شده است.
آذری در ادامه توضیح داد که گاهی در دل تجربه بحران، امکان شکلگیری چیزی تازه به وجود میآید و «هملت z» نیز از همین منظر نوعی اقتباس است؛ اقتباسی که ضمن حفظ متن مبدأ، آن را دگرگون میکند.
به گفته او، «هملت» قرار است به نسل Z برسد؛ انسانی گرفتار که میان امر نمادین و واقعی حرکت میکند. او میخواهد حرف بزند، اما کلامش فروپاشیده است و در تاریخ و صحنه، مدام از هم گسیخته میشود. در چنین شرایطی، خودآگاهی نیز معنای پیشین خود را از دست میدهد و سوژه زخمی با سایهای در وجود خود مواجه میشود؛ سایهای که سرشار از نفرت و تردید است.
هملت در مرز میان درون و بیرون
آذری برای توضیح این وضعیت به نظریات یونگ و کریستوا نیز اشاره کرد. او گفت یونگ در کتاب «انسان و سمبلهایش» از سایهای سخن میگوید که فرد آن را نمیپذیرد، اما در وجود او اتفاق میافتد؛ هملت نیز چنین وضعیتی دارد.
به گفته او، کریستوا مفهوم ابژه را چون صحنه مینگرد و آن را به حضوری آغشتهگرانه بازمیگرداند؛ ابژهای که نه کاملاً بیرون است و نه کاملاً درون. هملت نیز درست در همین مرز ایستاده است.
این منتقد ادامه داد که در آستانه عبور نیز قصه متوقف میشود و آنچه روی صحنه باقی میماند، ویرانی است. هملت در اینجا ضدقهرمان است و این ضدالگو با جهان مولر سازگاری بیشتری دارد؛ شخصیتی که وارد تلاطم میشود.
شخصیتهایی فراتر از جنسیت
بخش دیگری از صحبتهای آذری به مسئله جنسیت در نمایش اختصاص داشت. او با اشاره به جایی از نمایش که هملت میگوید «کاش من زن بودم» و افلیا با لباس مرد ظاهر میشود، گفت: به نظر میرسد افلیا آرزوی برآوردهنشده هملت است، هرچند خود هملت این موضوع را درک نمیکند. از این منظر، زن دیگر یک جوهر نیست.
آذری در پایان این بخش گفت «هملت z» هم روی زمان حاضر کار میکند و هم روی زمان غایب. انتخاب مرد زنپوش نیز به نظر میرسد حامل نوعی نقد باشد. از سوی دیگر، نمایش وارد تراژدی اکنون میشود؛ تراژدیای که روایت خطی ندارد. در این اکنون، هملت دیگر شاهزاده نیست، بلکه بدنی معاصر است که مدام له میشود.
«هملت z» خوانشی از هملت کلاسیک نیست / بیست سال از تئاتر جهان عقب هستیم
سجاد خلیلزاده، دیگر منتقد حاضر در نشست، بحث خود را از فاصله گرفتن نمایش از هملت کلاسیک آغاز کرد. او گفت آنچه برایش اهمیت دارد این است که «هملت z» یک خوانش از هملت کلاسیک نیست. به گفته او، درباره نسل Z بسیار صحبت شده و «هملت z» در واقع به نسل فراموششده امروز میپردازد.
او ادامه داد که اگر فرم، افلیای عاشق، هملت کلاسیک یا کودکی را که ابزاری عاطفی است کنار بگذاریم، با هملتی مواجه میشویم که اثر بابک محمودزاده است و در نتیجه تکرار و تمرین شکل گرفته است.
خلیلزاده معتقد بود اجرایی که دیده شده، با نسل امروز تلفیق شده و اندیشهای را مطرح میکند که اگر بسط پیدا کند، میتواند پاسخگوی پرسشهای نسل امروز باشد.
او ابراز امیدواری کرد که «هملت z» به یک اجرا ختم نشود و بتواند جریانساز باشد. خلیلزاده با بیان اینکه ما از تئاتر جهان بیست سال عقب هستیم، گفت در این اثر خوانشی از مولر ارائه شده که با امروز یکسانسازی شده و این پرسش را مطرح کرد که چرا چنین نگاهی نباید ادامهدار باشد.
او پیشتر دو سؤال را مطرح کرده بود: اینکه «هملت z» برای او یک خوانش مجدد نیست، بلکه آزمایش و پرسشی است درباره اینکه آیا میتوانیم هملت امروز را درک کنیم یا نه؛ چرا که جهان نمایشی هملت مولر متفاوت است.
خلیلزاده در ادامه به مسئله سطحبندی تئاترها در ایران اشاره کرد و گفت همه جای تئاتر ایران برای نقد کردن دارد. او افزود که در تهران هر ماه دستکم 10 تا 12 نمایش جدید میبیند، اما «هملت» محمودزاده از جمله آثاری است که به اعتقاد او باید یک یا دو سال روی صحنه بماند تا بتواند گفتمان خود را بیان کند.
او همچنین از بازی افلیا ابراز رضایت کرد و گفت چنین اجرایی ظرفیت جهانی شدن دارد و نباید حرف زدن دربارهاش به یک نشست ساده محدود شود. به گفته خلیلزاده، درباره این اثر باید سه یا چهار جلسه صحبت شود، چرا که پرداختن به هملت مولر با نسل زد حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
چرا چنین نمایشی باید در این دوره روی صحنه برود؟
احسان زیورعالم دیگر منتقد حاضر در نشست، بحث خود را با یک سؤال آغاز کرد: چرا چنین نمایشی باید در این دوره روی صحنه برود؟
او گفت مخاطب در ابتدا تصور میکند با هملت کلاسیک مواجه است، اما تا آنجا که میداند، بخشهایی کمدی نیز در اثر وجود دارد.
زیورعالم در ادامه به تاریخ ورود و اجرای هملت در ایران پرداخت و گفت ورود آثار شکسپیر به ایران، به سال 1916 بازمیگردد؛ زمانی که یک دیپلمات کهنهکار به انگلیس میرود تا برای سیصدمین سالگرد تولد شکسپیر صحبت کند. شانزده سال بعد نخستین اجراهای هملت در ایران روی صحنه میرود.
او ادامه داد که در ادامه، رضاشاه میگوید اثری از هملت در ایران اجرا نشود. سال 1350 این قفل باز میشود و چند ترجمه از هملت به دست مخاطبان ایرانی میرسد. در دوره اصلاحات و ریاست جمهوری خاتمی نیز این اتفاق ادامه پیدا میکند و تعداد اجراها به 12 اجرا در سال میرسد.
آثار شکسپیر بیش از آثار بیضایی در ایران اجرا شده است
زیورعالم در ادامه گفت: آثار شکسپیر در ایران بیش از آثار بیضایی اجرا شدهاند و گره ماجرا با «مکبث» مهندسپور گشوده میشود. به اعتقاد او، انگار این اتفاق الهامبخش آن بوده که کارگردانها از آثار شکسپیر برای بیان حرفهای سیاسی خود استفاده کنند.
او گفت برایش «مورخ آن شکسپیرها» اهمیت دارد و این پرسش را مطرح کرد که چرا هملت دهه هفتاد شباهتی به هملت دهه هشتاد ندارد و چه اتفاقی میافتد که از مکبث آرام مهندسپور به آثار دیگر میرسیم.
زیورعالم افزود که در دورهای همه سراغ مصرفگرایی و مخالفت با آن میروند و ایران خیلی وقت پیش وارد پستمدرن شده است. به گفته او، از سال 1396 به بعد همه جهان سلطنتی هملت را کنار گذاشتند.
پستمدرن به معنای آشفتگی مطلق نیست
بهنام ترابی نیز در ادامه این بحث گفت از دو منظر میتوان به هملت نگاه کرد. او تأکید کرد زمانی که از پستمدرن صحبت میکنیم، منظور آشفتگی مطلق نیست.
ترابی با اشاره به مولر گفت او نتیجه و میراث جامعه آلمان را مدنظر دارد؛ جامعهای که به آن گفته بودند قرار است به رستگاری برسد، اما در نهایت به تنزل فرهنگی و جنایت رسید. او افزود که در نهایت، در سال 1948 شاهد پستمدرن بودهایم.
تئاتر امروز دیگر مانند گذشته نیست
در ادامه نشست، رضا آشفته، منتقد تئاتر، بحث خود را از خودِ ماهیت تئاتر آغاز کرد و گفت تئاتر را برای دیدن روی صحنه میبریم و فیلم و نقد تئاتر، پیامدهای اثر هستند، نه خود اثر.
او با اشاره به سابقه تئاتر آوانگارد و مستقل گفت این جریان شصت سال عمر دارد و از اواسط دهه چهل آغاز شده است. در ادامه نیز مطالعات جدید به زبانهای نو تبدیل شدند و افراد دیگری نیز دست به تجربه زدند؛ روندی که به نظر میرسد ریشههای محکمتری پیدا کرده است.
«ما تئاتر تجربی نداریم چون مانیفست نداریم»
آشفته معتقد بود ایران تئاتر تجربی ندارد، چون مانیفست ندارد و در این میان جز بیضایی کسی چنین ویژگیای ندارد. او در عین حال جشن هنر شیراز را یکی از مهمترین اتفاقاتی دانست که کارگردانهای تجربی را وارد ایران کرد.
او با اشاره به جریانهای شکلگرفته در تئاتر ایران گفت 12 سال تلاش مجموعهای از آدمها بر باد رفت. آشفته نویسندگانی چون اسماعیل و دیگران را نام برد و گفت خلج با تمام اشکالها، بزرگ است.
به گفته او، از سال 68 کارهایی انجام شد، اما تکافتادگی فرهنگی مانع از آن میشد که یک جریان شکل بگیرد.
فرهنگ بدون حمایت شکل نمیگیرد
آشفته در ادامه از رویه فعالیت در تئاتر امروز اظهار تأسف کرد و گفت شاهد است فردی جوان در چند سال و در مدت زمانی کوتاه، 17 اثر را روی صحنه برده است؛ در حالی که فاصله اجرای «بیضایی» از «مرگ یزدگرد» تا «بنداربیدخش» 18 سال بوده است.
او در پاسخ به این پرسش که چرا یک فرد جوان 17 اثر اجرا برده، گفت: «چون چیزی نمیداند!» و ادامه داد آدمهایی که درست کار میکنند و فعال هستند، اگر فعال نباشند، تئاتر پیش نمیرود.
آشفته با اشاره به «هملت z» گفت واقعاً اینطور نیست که بگوییم هفته بعد برویم یک کار ببینیم. به اعتقاد او، این اثر نیز به واسطه اصطلاح پستدراماتیک که ترجمان جدیدی از اثر اصلی است، شکل گرفته است.
او نسل Z را نسلی دانست که حرفهای زیادی برای گفتن دارد و تأکید کرد اگر هنر با اقتضای زمان پیش نرود، دیگر هنر نیست.
آشفته ادامه داد نسل Z عجیب است و باید به آن توجه کرد، چون متفاوت و عجیب است. به گفته او، جامعه به این نسل نیاز دارد و نسلهای پیشین بیش از اندازه مأخوذ به حیا بودهاند. او تأکید کرد هر انسانی حقانیت دارد و تئاتر بعدی متعلق به نسل Z است؛ نسلی که تئاتر ما را دگرگون خواهد کرد.
نوشین و تعریف درست تئاتر
رضا آشفته در بخش دیگری از صحبتهایش به عبدالحسین نوشین اشاره کرد و گفت نوشین اولین کسی بود که تئاتر را درست تعریف کرد و اولین نفری بود که از ایران رفت.
او ادامه داد که نوشین تئاتر را درست تحلیل میکرد و سالن و گروه تشکیل داد، اما او را فراری دادند. آشفته گفت آدمهایی بودند که خوب کار میکردند، اما بعد همه چیز به انحراف کشیده شد.
او در ادامه با اشاره به شرایط اقتصادی جامعه پرسید: «در روزگاری که مردم نان ندارند، آنها چه کسانی هستند که تئاتر میبینند؟»
آشفته سپس به اجرای «آرش» اشاره کرد و گفت: «مثلاً آرش چه نسبتی با علی سرابی دارد؟ او چه فهمی از آرش دارد؟ چرا بیضایی آرش را کار نکرد و چرا این آرش باید پنج میلیون مبلغ بلیتش باشد؟ من بغضم میگیرد وقتی اینها را میشنوم.»
محمودزاده آینده خوبی دارد، اما ریتم را نمیشناسد
در پایان این نشست، رضا آشفته مستقیماً به کارگردانی بابک محمودزاده پرداخت و گفت او آینده خوبی دارد و با فهم درست پیش رفته است، اما اثرش یک اشکال دارد: «او ریتم را نمیشناسد یا بد میشناسد!»
آشفته توضیح داد که ریتم بر اساس دو عنصر صدا و تصویر به وجود میآید و اگر ریتم روایت را به هم بریزد، باید تصحیح شود.
او تأکید کرد تصاویر نباید از یکدیگر مجزا باشند و این پیوست درونی را تصاویر باید ایجاد کنند تا ریتم شکل بگیرد.
آشفته در پایان گفت: «ریتم و هماهنگی دو عنصر برجستهای هستند که در هر اجرایی باشند، آن اثر حداقل یک بار دیده خواهد شد.»
نشست نقد و بررسی «هملت z» در نهایت به جایی رسید که بحث درباره یک اجرا، به پرسشهایی بزرگتر درباره تئاتر تجربی، نسبت تئاتر ایران با جهان، چگونگی بازخوانی آثار کلاسیک و مهمتر از همه، جایگاه نسل Z در تئاتر امروز کشیده شد؛ نسلی که به اعتقاد برخی منتقدان حاضر در نشست، نه فقط مخاطب آینده تئاتر، بلکه نیرویی برای دگرگون کردن آن خواهد بود.
انتهای پیام/