عامل جنایت خونین در بهارستان: همسرم قهر کرد و به خانه پدرش رفت که...

به گزارش خبرگزاری تسنیم، چند ماه قبل، وقوع قتل مرد جوانی در یکی از محله‌های بهارستان به مرکز فوریت‌های پلیسی 110 گزارش شد، با اعلام این خبر، بازپرس ویژه قتل به‌همراه کارآگاهان پلیس آگاهی راهی محل حادثه شدند و با جسد مرد جوانی مواجه شدند که بر اثر اصابت چند ضربه چاقو به قتل رسیده بود.

بررسی‌های اولیه نیز نشان می‌داد عامل جنایت پیش از رسیدن مأموران از محل متواری شده است.

در ادامه، کارآگاهان تحقیقات تخصصی خود را برای شناسایی عامل جنایت آغاز کردند و با انجام اقدامات اطلاعاتی، مخفیگاه متهم را شناسایی کردند. مأموران پس از هماهنگی قضایی در عملیاتی غافلگیرانه متهم را دستگیر کردند.

متهم پس از انتقال به دادسرا در جریان تحقیقات به قتل اعتراف کرد و اختلافات شخصی و خانوادگی با مقتول را انگیزه این جنایت عنوان کرد.

با تکمیل تحقیقات، بازسازی صحنه جرم و جمع‌آوری ادله، برای متهم به‌اتهام مباشرت در قتل عمدی قرار جلب به دادرسی صادر شد و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.

گفت‌وگوبا متهم

مدتی بود با همسرت اختلاف داشتی؛ اختلاف شما از کجا شروع شد؟
متهم: بیشتر اختلافات ما سر خرج خانه و مسائل زندگی بود، من مدتی بیکار شده بودم و شرایط مالی خوبی نداشتم، همسرم هم از اینکه نمی‌توانستم هزینه‌های خانه را تأمین کنم ناراحت بود، همین موضوع باعث شده بود مرتب با هم بحث و دعوا داشته باشیم.

یعنی مشکلات مالی باعث اختلاف شما شده بود؟
متهم: بله، بیشتر دعواهای ما سر همین مسائل بود، وقتی آدم بیکار باشد و نتواند خرج زندگی را بدهد، فشار زیادی روی خانواده می‌آید، من هم دنبال کار بودم، اما شرایط جور نمی‌شد، همسرم هم ناراحت بود و می‌گفت باید فکری برای زندگی کنیم.

روز حادثه هم دعوای شما با همسرت بر سر همین موضوع بود؟
متهم: بله، آن روز دوباره سر مسائل مالی و خرج خانه با هم بحثمان شد، بحث بالا گرفت و با هم درگیر شدیم، همسرم عصبانی شد و از خانه بیرون رفت و به خانه پدرش در بهارستان رفت.

تو چرا به‌دنبال همسرت به خانه پدرش رفتی؟
متهم: عصبانی بودم و می‌خواستم با او صحبت کنم و برگردد، قصد نداشتم آنجا اتفاقی بیفتد، فقط می‌خواستم درباره اختلافمان صحبت کنیم و تکلیف زندگی‌مان مشخص شود.

وقتی به خانه پدر همسرت رسیدی چه‌اتفاقی افتاد؟
متهم: برادرزنم جلوی من آمد، من درباره همسرم صحبت کردم، اما او شروع کرد به حرف‌زدن و گفت اجازه نمی‌دهد همسرم با من زندگی کند و می‌خواهد او را طلاق بدهد و از خانه ببرد.

شنیدن این حرف باعث عصبانیتت شد؟
متهم: بله، خیلی عصبانی شدم، من از قبل به‌خاطر مشکلات زندگی و بیکاری عصبی بودم و حرف‌های او هم باعث شد درگیری لفظی بین ما شکل بگیرد.

درگیری چطور به چاقو کشیده شد؟
متهم: او چاقو در دست داشت، من هم برای اینکه چاقو دستش نباشد، آن را از او گرفتم، در همان درگیری یک ضربه به پهلویش خورد.

ضربه را خودت زدی؟
متهم: چاقو دست من بود و یک ضربه به او خورد، اما قصد نداشتم او را بکشم، بعد از آن همه‌چیز خیلی شلوغ شد و نمی‌دانم ضربات بعدی را چه‌کسی وارد کرد.

اما در تحقیقات اولیه به قتل اعتراف کرده بودی، چرا حالا اتهامت را قبول نداری؟
متهم: آن زمان شرایط روحی خوبی نداشتم، اتفاق خیلی سنگینی افتاده بود و من هم ترسیده بودم، اما الآن می‌گویم قصد قتل نداشتم و قبول ندارم که همه ضربات را من زده باشم.

اگر قصد قتل نداشتی، چرا بعد از حادثه فرار کردی؟
متهم: ترسیده بودم، وقتی دیدم برادرزنم زخمی شده است و اوضاع به هم ریخته است، ترسیدم پلیس بیاید و من را دستگیر کند، برای همین از محل دور شدم.

از مرگ برادرزنت چه‌زمانی مطلع شدی؟
متهم: بعداً فهمیدم فوت کرده است، وقتی این خبر را شنیدم خیلی شوکه شدم، اصلاً فکر نمی‌کردم درگیری به مرگ او ختم شود.

اگر به آن روز برگردی، باز هم به خانه پدر همسرت می‌روی؟
متهم: نه، اگر می‌دانستم چنین اتفاقی می‌افتد، اصلاً نمی‌رفتم، مشکلات مالی و اختلافات خانوادگی باعث شد عصبانی شوم و تصمیم درستی نگیرم، بیکاری خیلی روی زندگی‌ام تأثیر گذاشته بود، وقتی نمی‌توانستم خرج خانه را بدهم، اختلافاتمان بیشتر می‌شد، اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این مشکلات باعث شود یک نفر جانش را از دست بدهد.

حالا در برابر خانواده مقتول چه‌حرفی داری؟
متهم: من نمی‌خواستم چنین اتفاقی بیفتد، قبول دارم درگیری شکل گرفت و یک ضربه هم با چاقو وارد شد، اما قصد کشتن او را نداشتم و درباره ضربات دیگر هم چیزی نمی‌دانم، الآن هم از اتفاقی که افتاده ناراحتم.

انتهای پیام/+