فناوری نمیتواند جایگزین اخلاق شود
- اخبار استانها
- اخبار فارس
- 02 شهريور 1405 - 09:05
به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، محمد عسلی از پیشکسوتان عرصه رسانه استان فارس طی یادداشتی اختصاصی با عنوان «وقتی حقیقت به سایه میرود» که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده، نوشت:
جهان امروز بیش از هر دورهای در تاریخ بشر به اطلاعات دسترسی دارد؛ خبر در چند ثانیه از دورترین نقطه جهان به تلفن همراه انسان میرسد، دانش در اختیار میلیونها نفر قرار گرفته و فناوری، مرزهای ارتباطی را تقریباً از میان برداشته است. اما در همین جهان شگفتانگیز، پرسشی نگرانکنندهتر از همیشه مطرح است: چرا هرچه اطلاعات بیشتر شده، دستیابی به حقیقت دشوارتر شده است؟
ما در روزگاری زندگی میکنیم که انسان میتواند در چند لحظه هزاران خبر، تحلیل، تصویر و نظر دریافت کند؛ اما تشخیص راست از دروغ، واقعیت از جعل و علم از شبهعلم، روزبهروز دشوارتر میشود. گویی حقیقت در هیاهوی بیپایان اطلاعات، به گوشهای رانده شده و در سایه ایستاده است.
مسئله فقط افزایش اخبار جعلی نیست. مسئله عمیقتر از اینهاست. اخلاق اطلاعرسانی، اخلاق علمی و اخلاق اجتماعی در بسیاری از عرصهها تحت فشار منافع سیاسی، اقتصادی، شهرتطلبی و قدرت قرار گرفته است.
علم در ذات خود دشمن حقیقت نیست؛ برعکس، علم یکی از بزرگترین ابزارهای بشر برای کشف حقیقت است. اما علم هنگامی میتواند به خدمت انسان درآید که با اخلاق همراه باشد. وقتی پژوهشگر برای رسیدن به نتیجه مطلوب، دادهها را پنهان کند؛ وقتی مقاله علمی برای کسب اعتبار و موقعیت، گرفتار دستکاری و تقلب شود؛ وقتی منافع اقتصادی بر سلامت انسان مقدم گردد؛ و هنگامی که دانش به جای حل مشکلات بشر، ابزار سلطه و برتریجویی شود، دیگر نمیتوان از علم به معنای کامل کلمه سخن گفت.
علم بدون اخلاق ممکن است دانش تولید کند، اما الزاماً انسانیت تولید نمیکند. امروز جهان به فناوریهای حیرتانگیزی دست یافته است؛ از هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک گرفته تا فناوریهای نظامی و ارتباطات گسترده جهانی. اما پرسش اساسی این است که آیا رشد قدرت انسان، به همان اندازه با رشد مسئولیت اخلاقی او همراه شده است؟
اگر پاسخ منفی باشد، پیشرفت علمی میتواند به جای آنکه امنیت و آرامش بیاورد، به عاملی برای افزایش نابرابری، جنگ، کنترل انسان و تخریب محیط زیست تبدیل شود.
یکی از دلایل مهم عقبنشینی حقیقت، تبدیل شدن «توجه انسان» به یک کالای اقتصادی است.
در بسیاری از شبکههای رسانهای و اجتماعی، آنچه بیشترین کلیک، بازدید و واکنش را ایجاد کند، بیش از آنچه دقیق و مستند است مورد توجه قرار میگیرد. خبر آرام و مستند معمولاً قربانی خبر هیجانانگیز، جنجالی و احساسی میشود. در چنین فضایی، حقیقت برای دیده شدن باید با دروغ رقابت کند؛ اما دروغ معمولاً سریعتر، جذابتر و احساسیتر تولید میشود.
یک خبر نادرست ممکن است در چند دقیقه میلیونها مخاطب پیدا کند، در حالی که اصلاح همان خبر شاید هرگز به همان تعداد انسان نرسد.
اینجاست که رسانه با یک مسئولیت تاریخی مواجه میشود. روزنامهنگاری اگر از اخلاق فاصله بگیرد، به جای آنکه چراغ راه جامعه باشد، خود میتواند بخشی از تاریکی باشد. در عرصه سیاست نیز فاصله میان حقیقت و روایت سیاسی گسترش یافته است.
دولتها، احزاب و جریانهای سیاسی در بسیاری از نقاط جهان تلاش میکنند واقعیت را آنگونه که برایشان مطلوب است روایت کنند. گاهی شکست، پیروزی نامیده میشود؛ بحران، موفقیت معرفی میشود و مسئولیتها به گردن دیگران میافتد.
در چنین شرایطی شهروند با انبوهی از روایتهای متناقض روبهروست و نمیداند کدام روایت به واقعیت نزدیکتر است. این وضعیت، اعتماد عمومی که یک سرمایه اجتماعی است را از بین ببرد در حالی که بحران سرمایه اجتماعی از بسیاری از بحرانهای اقتصادی و سیاسی خطرناکتر است؛ زیرا جامعه را از درون تهی میکند.
شبکههای اجتماعی دسترسی انسان به اطلاعات را دموکراتیکتر کردهاند، اما همزمان مشکلات تازهای نیز پدید آوردهاند. اکنون هر فرد میتواند رسانه خود باشد؛ اما هر فرد الزاماً آموزش روزنامهنگاری، سواد رسانهای یا مسئولیت اخلاقی یک رسانه حرفهای را ندارد.
یک شایعه میتواند به اندازه یک گزارش تحقیقی دیده شود. یک ادعای بیاساس میتواند با یک پژوهش علمی رقابت کند و یک تصویر جعلی میتواند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.
فناوریهای جدید، بهویژه هوش مصنوعی، این مسئله را پیچیدهتر کردهاند. تولید تصویر، صدا و متن جعلی با کیفیت بالا، تشخیص واقعیت را دشوارتر کرده است؛ بنابراین مسئله آینده بشر فقط دسترسی به اطلاعات نیست؛ توانایی تشخیص اطلاعات معتبر از اطلاعات جعلی است. اما چرا چنین وضعیتی شکل گرفته است؟
یکی از پاسخها را باید در گسست اخلاقی جستوجو کرد. جامعهای که در آن موفقیت صرفاً با ثروت، قدرت، شهرت و تعداد دنبالکنندگان سنجیده شود، بهتدریج ارزشهایی مانند صداقت، مسئولیتپذیری، فروتنی و رعایت حقوق دیگران را کمرنگ میکند.
در چنین جامعهای ممکن است فردی برای رسیدن به هدف، دروغ را توجیه کند؛ سازمانی برای افزایش سود، حقیقت را پنهان کند؛ سیاستمداری برای حفظ قدرت، واقعیت را تحریف کند و حتی دانشمندی برای کسب اعتبار، مرزهای اخلاق علمی را نادیده بگیرد.
مشکل از جایی آغاز میشود که هدف، وسیله را توجیه کند. وقتی این منطق در جامعه فراگیر شود، نظم اخلاقی به تدریج فرو میریزد. جهان امروز با بحرانهای متعددی روبهروست: جنگ، فقر، مهاجرت، تغییرات اقلیمی، نابرابری، بحران انرژی و بیاعتمادی عمومی. اما در پس بسیاری از این بحرانها، یک بحران مشترک نیز وجود دارد: بحران اخلاق و مسئولیت. اگر اخلاق سیاسی وجود داشت، بسیاری از جنگها پیش از آغاز متوقف میشدند.
اگر اخلاق اقتصادی جدی گرفته میشد، فاصله میان ثروتمندان و فقرا چنین گسترده نمیشد.
اگر اخلاق علمی رعایت میشد، دانش کمتر در خدمت تخریب انسان قرار میگرفت؛ و اگر اخلاق رسانهای جدی بود، جامعه گرفتار این حجم از شایعه، نفرت و اطلاعات جعلی نمیشد؛ بنابراین شاید جهان امروز بیش از آنکه به اطلاعات جدید نیاز داشته باشد، به معیارهای اخلاقی جدید برای استفاده از اطلاعات نیازمند است. راه بازگشت حقیقت از آموزش آغاز میشود.
مدرسه و دانشگاه باید علاوه بر انتقال دانش، قدرت پرسشگری، تفکر انتقادی و مسئولیت اخلاقی را به نسل جدید بیاموزند. رسانه باید میان «خبر» و «شایعه» مرز روشنی ایجاد کند. دانشمند باید بداند که اعتبار علمی تنها با تعداد مقالات و ارجاعات به دست نمیآید، بلکه با صداقت علمی و مسئولیت اجتماعی نیز سنجیده میشود.
سیاستمدار باید بداند که قدرت امانتی موقت است، نه مالکیت دائمی بر حقیقت؛ و شهروند نیز باید بیاموزد که هر مطلبی را فقط به دلیل آنکه در فضای مجازی منتشر شده، باور یا بازنشر نکند.
شاید بزرگترین تناقض عصر ما این باشد که انسان به ابزارهای بیشتری برای دانستن دست یافته، اما برای درست اندیشیدن همچنان به اخلاق نیاز دارد.
فناوری میتواند سرعت انتقال خبر را افزایش دهد، اما نمیتواند بهتنهایی حقیقت را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی میتواند متن تولید کند، اما مسئولیت اخلاقی آنچه منتشر میشود همچنان بر عهده انسان است. دانش میتواند قدرت انسان را افزایش دهد، اما تنها اخلاق است که میتواند به این قدرت جهت انسانی بدهد. امروز حقیقت به سایه نرفته است؛ این ما هستیم که گاهی با هیاهوی منفعت، قدرت، شهرت و تعصب، راه رسیدن به حقیقت را تاریک کردهایم.
اگر جهان میخواهد از گسست اجتماعی و اخلاقی عبور کند، باید میان علم و اخلاق، آزادی و مسئولیت، رسانه و حقیقت، قدرت و پاسخگویی دوباره پیوند برقرار کند.
زیرا جامعه بدون حقیقت، اعتماد خود را از دست میدهد. علم بدون اخلاق، خطرناک میشود.
رسانه بدون مسئولیت، به ابزار آشوب تبدیل میشود و سیاست بدون اخلاق، قدرت را از خدمت به مردم به سلطه بر مردم تبدیل میکند.
شاید مهمترین نیاز جهان امروز، اختراع فناوری تازهای نباشد؛ بلکه بازگشت انسان به اخلاق، حقیقت و مسئولیتپذیری باشد.
این همان نقطهای است که آینده تمدن بشری در آن رقم خواهد خورد.
انتهای پیام/424