وقتی برنده ترکیهای جایزه نوبل اقتصادی، لیبرالیسم را به چالش میکشد
- اخبار بین الملل
- اخبار ترکیه و اوراسیا
- 02 شهريور 1405 - 17:10
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، این روزها در رسانههای ترکیه و همچنین در محافل سیاسی و اقتصادی، یک بار دیگر نام پروفسور دارون عجم اوغلو برنده نوبل اقتصاد، بر سر زبانها افتاده است.
این محقق ارمنی تبار ترکیه، تازهترین اثر خود را به طور همزمان به دو زبان انگلیسی و ترکی استانبولی منتشر کرد تا نشان دهد که با وجود اقامت در آمریکا، نیم نگاهی هم به محافل دانشگاهی ترکیه و خوانندگان و هوادارانش در این کشور دارد.
او برای کتاب جدیدش چنین نامی انتخاب کرده «کدام لیبرال دموکراسی؟». عجم اوغلو در این اثر جدید، در واقع به مبنای فلسفی بازار آزاد و لیبرالیسم حمله کرده و این فرضیه را پیش کشیده که حالا یک فرصت تاریخی برای ظهور نوعی از لیبرالیسم کارگری فرا رسیده است.
ولی حملات مکرر مجله مشهور اکونومیست و چند تحلیلگر لیبرال آمریکایی به عجم اوغلو، نشان داد که او نقطه حساسی را هدف گرفته و قرار است با واکنشهای گسترده روبرو شود.
مجله اکونومیست، در 17 اوت و در مقاله ای با عنوان «اظهارات باورنکردنی موثرترین اقتصاددان جهان» اعتبار علمی دارون عجم اوغلو را به چالش کشید. این مجله بهویژه به مقاله مشهور 2001 او با سیمون جانسون و جیمز رابینسون درباره نقش نهادها و میراث استعمار ایراد گرفت و نوشت: پژوهشهای بعدی، برخی نتایج اولیه آن را بسیار پیچیدهتر و حتی محل مناقشه کردهاند.
اکونومیست همچنین درباره مواضع عجماوغلو در خصوص فناوری و هوش مصنوعی نیز او را بیش از حد بدبین قلمداد کرد.
عجماوغلو در برابر اکونومیست به شدت عصبانی شد و اعلام کرد که اکونومیست، بهجای نقد مستند، مجموعهای از ادعاهای ضعیف و گسسته را کنار هم گذاشته تا او را به عنوان یک «پژوهشگر غیرقابل اعتماد» معرفی کند.
عجماوغلو همچنین به نقد کتاب تازهاش اعتراض دارد و معتقد است که این مجله مشهور بینالمللی، مسئله اصلی کتاب ــ بحران لیبرالدموکراسی، نابرابری، قدرت نخبگان و ضرورت نوعی «لیبرالیسم طبقه کارگر» ــ را به حاشیه برده و موضوع محبوب خود، یعنی هوش مصنوعی، را بیش از اندازه برجسته کرده است.
او ابتدا در شبکه اجتماعی خود مقاله را چیزی شبیه ترور شخصیت توصیف کرد و نوشت: پشت ماجرا «زمینهای نگرانکنندهتر» وجود دارد که بعداً درباره آن صحبت خواهد کرد.
عجم اوغلو بخش مهمی از توضیحات خود در قبال حملات اکونومیست را در روزنامههای اکسیژن و دنیا هر دو چاپ آنکارا منتشر و اعلام کرد که حاصل 33 سال فعالیت علمی او، راههای تازهای پیش روی اقتصاد جهان گشوده و اکونومیست نمیتواند این واقعیت را انکار کند.
کارشناسان میگویند: هسته واقعی نزاع، فراتر از یک نقد دانشگاهی است: عجماوغلو در سالهای اخیر فقط درباره اقتصاد حرف نمیزند، بلکه درباره نهادهای سیاسی، نابرابری، دموکراسی، قدرت شرکتهای فناوری و آینده AI موضعی نسبتاً انتقادی دارد و به نوعی، به لیبرالیسم آمریکایی حمله میکند.
ولی اکونومیست، به طور سنتی به فناوری، بازار و نوآوری خوشبینتر است و بنابراین بخشی از اختلاف میتواند اختلاف عمیقتر بر سر اقتصاد سیاسیِ فناوری و آینده لیبرالیسم باشد.
ابراهیم کیراس از تحلیلگران اقتصادی ترکیه، در یک یادداشت تحلیل مفصل، به این موضوع پرداخته که چرا آمریکاییها از حمله عجم اغلو به لیبرالیسم برافروخته شدهاند و بر اساس کدام چهارچوب فکری به او پاسخ دادهاند.
بخشهایی از نظرات کیراس را با هم مرور میکنیم:
چرا به عجم اوغلو میتازند؟
در اوایل دهه 1990، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سقوط پرده آهنین، در میان متفکران اروپایی، به عنوان پیروزی نهایی غرب تعبیر شد. البته در این میان، فرانسیس فوکویاما پا را فراتر گذاشت و علاوه بر پایان تاریخ، آغاز یک نظم لیبرال دموکراتیک را اعلام کرد که هزار سال دوام خواهد داشت!
این دانشمند علوم سیاسی ژاپنی-آمریکایی با در نظر گرفتن دیدگاه هگل از تاریخ به عنوان «حرکت روح جهانی و عقل جهانی به سوی یک هدف خاص» و مفهوم «پایان تاریخ»، چنین استدلال کرد که تکامل ایدئولوژیک تاریخ بشر اکنون کامل شده و لیبرال دموکراسی هیچ جایگزینی به عنوان یک سیستم حکومتی و مدل اقتصادی ندارد.
اگر چه بسیاری از متفکران و دانشمندان علوم اجتماعی این را یک پیروزی زودهنگام اعلام شده میدانستند، ولی مشکل واقعی بیتوجهی به بحرانی بود که از قبل زنگ خطر را به صدا درآورده بود.
فوکویاما درست میگفت: با خروج سوسیالیسم از صحنه، هیچ جایگزین دیگری آشکار به نظر نمیرسید. حتی امروز، پوپولیسم تمامیتخواه را نمیتوان جایگزینی برای لیبرال دموکراسی در نظر گرفت. با این حال، لیبرالیسمی که وعدهها و ادعاهای خود را فراموش میکند، میتواند تهدیدی برای خود باشد.
بعدها جهان متوجه شد که فوکویاما اشتباه میکرد: زمانی که او پایان تاریخ را اعلام کرد، ایده دموکراسی لیبرال در تمام سطوح زیر سوال رفته بود. «رویای آمریکایی» دیگر قدیمی شده و به گذشته تعلق داشت. تصویر مشابهی به زودی در کشورهای اروپای غربی، به ویژه در انگلیس، پدیدار شد.
در قرن بیستم، بشریت شاهد پیشرفت مداوم در الگوی دموکراسی لیبرال اروپای غربی و آمریکای شمالی در زمینههایی مانند رفاه بالا، خدمات عمومی باکیفیت، امنیت اجتماعی و نمایندگی دموکراتیک بود. این پیشرفت که باعث ایجاد یک طبقه متوسط قوی نیز شد، کم و بیش تا دهه 1980 ادامه یافت. با این حال، در پایان قرن، یک رکود آشکار و مشکلات جدی شروع به ظهور کرد.
در سی یا چهل سال گذشته، دموکراسیهای لیبرال به اندازه گذشته در ارائه رفاه به شهروندان خود، تضمین فرصتهای برابر، ارائه خدمات عمومی کافی و - مهمتر از همه - دادن امید به آینده به نسلهای جدید موفق به نظر نمیرسیدند.
به همین خاطر است که کتاب جدید دارون عجماوغلو، در حال حاضر مورد حمله عجیبی قرار گرفته است. چون او به بحران نظری و عملی اخیر در این ایدئولوژی نیز میپردازد و همزمان با همان روزی که در آمریکا کتابش به زبان انگلیسی به بازار آمد، در ترکیه نیز انتشارات دوغان، نسخه ترکی استانبولی را به دست خوانندگان رساند.
عجماوغلو بُعد عملی بحران را به نابرابری فزاینده در توزیع درآمد ملی و کل ثروت در جهان غرب، به ویژه در آمریکا، نسبت میدهد.
به گفته عجماوغلو، اساسیترین عامل منجر به این نابرابری، درک یا تفسیری از لیبرالیسم است که ارتباط چندانی با فلسفه اصلی آن ندارد. در این زمینه، او اصول اساسی فلسفه سیاسی لیبرال را به ما یادآوری میکند. یعنی همان اصولی که امروزه عمدتاً روی کاغذ باقی ماندهاند: «آزادی بیان و انتخاب، آزادی مذهب، آزادی اجتماعات، برابری در برابر قانون، مخالفت با قدرت خودسرانه و مطلق، تعهد راسخ به کمک به محرومان و محدود کردن نابرابریهای ظالمانه و اعتقاد راسخ به پیشرفت به طور کلی.»
عجم اوغلو به درستی با اشاره به تعدادی از مشکلات و بحرانهای اجتماعی ناشی از سیاست «لیبرال» فعلی، آشکارا میگوید که لیبرالیسم، بسیاری از این وعدهها را فراموش کرده و باید به فکر یک مدل جدید باشیم.
البته او با جمله قاطعانه «لیبرالیسم به پایانِ راه رسیده» مخالف است و آنچه را که در این کتاب تلاش میکند انجام دهد، به شرح زیر توصیف میکند: «من با توسعه یک نظریه جدید لیبرالیسم که در گوشهای از چتر بزرگ لیبرالیسم قرار دارد، از این ادعا دفاع میکنم. این یک نظریه لیبرالیسم است که حمایت از حقوق فردی را با جامعه ترکیب میکند و پیگیری رفاه عمومی را در مرکز آن قرار میدهد.»
در حالی که مشخص نیست این نظریه جدید لیبرال تا چه حد با رویه سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی متفاوت است، پیشنهاد عجم اوغلو بدون شک نشاندهنده انقلابی برای سیستم آمریکایی است.
بنابراین، آیا کمپین بدنامسازی مجله اکونومیست علیه عجم اوغلو میتواند ریشه در واکنش به این رویکرد انتقادی به مدل لیبرال موجود داشته باشد؟ دلیل نمیتواند صرفاً انتقاد «نظری» باشد. همچنین باید یک نگرانی «عملیتر» نیز وجود داشته باشد. شاید مشکلی که منحصراً در چارچوب انتقادات عجم اوغلو از سیستم فعلی بیان شده، حمله تند او به موضوع هوش مصنوعی است.
از دید اکونومیست و سردرمداران لیبرالیسم آمریکایی، یک اقتصاددان برنده جایزه نوبل، نباید به موضوع حساسی همچون سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی بتازد.
این موضوع برای شرکتهای بزرگ فناوری اهمیت زیادی دارد. زیرا دولت آمریکا میلیاردها دلار برای حمایت از سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی، اختصاص میدهد. با این حال، بخش زیادی از این حمایتها نیاز به تأیید کنگره دارد.
این امر، تایید افکار عمومی در مورد این موضوع را بسیار حیاتی میکند. بنابراین، آنها هیچ تحملی برای صداهای مخالف ندارند.
یادمان باشد غولهای فناوری که بزرگترین سرمایهگذاریها را در هوش مصنوعی انجام دادهاند، در مراسم تحلیف ترامپ صف کشیدند.
از سوی دیگر، دارون عجماوغلو استدلال کرد که سهم فناوری هوش مصنوعی در بهرهوری جهانی در 10 سال آینده تنها حدود 0.5 تا 1 درصد به صورت سالانه باقی خواهد ماند. عجماوغلو استدلال میکند که تمرکز بیش از حد بر اتوماسیون، تقاضا برای نیروی کار انسانی را کاهش داده و نابرابری درآمدی را به سطوح خطرناکی افزایش میدهد. او اساساً میپرسد که چرا هوش مصنوعی برای استفاده به نفع بشریت، برای کاهش استثمار و نابرابری به جای افزایش آنها، در نظر گرفته نمیشود.
انتهای پیام/