وقتی یک عکس، سواد رسانه‌ای را به عصر دایناسور می‌برد

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، گاهی یک شایعه آن‌قدر عجیب است که آدم تصور می‌کند حتی در فضای مجازی هم کسی آن را جدی نخواهد گرفت؛ اما ماجرای تصویری که طی روزهای اخیر با ادعای مشاهده یک دایناسور در بیابان‌های خراسان رضوی منتشر شد، نشان داد مرز میان «عجیب بودن» و «باورپذیر شدن» در شبکه‌های اجتماعی تا چه اندازه باریک شده است.

تصویری از موجودی شبیه دایناسور در فضای مجازی دست‌به‌دست شد و حتی پای مناطق بیابانی شهرستان بینالود به میان آمد تا اینکه اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی رسماً اعلام کرد تصویر جعلی و تولیدشده با هوش مصنوعی است و هیچ واقعیت میدانی ندارد.

اما شاید مسئله مهم‌تر از خود دایناسور، اتفاقی باشد که پیش از تکذیبیه رخ داده است: چطور کار به جایی رسیده که یک نهاد رسمی باید وجود دایناسور در بیابان‌های یک استان را تکذیب کند؟ تکذیب خبرهای جعلی، طبیعتاً بخشی از وظایف نهادهای مسئول است؛ اما وقتی یک تصویر ساختگی با موضوعی تا این اندازه غیرعادی می‌تواند به سرعت در فضای عمومی منتشر شود، باید زنگ خطر را درباره وضعیت سواد رسانه‌ای جامعه به صدا درآورد. مشکل فقط این نیست که عده‌ای یک تصویر جعلی را باور کرده‌اند؛ مسئله این است که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی هنوز برای دیدن یک محتوا، تفاوت چندانی میان «تصویر»، «ادعا» و «واقعیت» قائل نیستند.

البته نکته عجیب و قابل تأمل‌تر هم این است که اساساً خود اداره کل محیط‌زیست استان خراسان رضوی هم گویا تاحدودی اسیر این فضاسازی شده و اعلام کرده برای صحت‌سنجی این ادعا از هوش مصنوعی Grok استفاده کرده تا مطمئن شود این تصویر واقعی نیست؛ این بدین معناست که این اداره کل هم گویا درصدی از احتمال واقعیت و صحت را برای این تصویر در نظر گرفته بوده است. 

تصویر، برای بسیاری از کاربران تبدیل به نوعی سند قطعی شده است. اگر عکسی وجود داشته باشد، پس حتماً اتفاقی هم رخ داده است؛ اگر فیلمی منتشر شود، پس حتماً کسی آن را ضبط کرده و اگر هزاران نفر آن را بازنشر کنند، لابد باید حقیقت داشته باشد! این در حالی است که هوش مصنوعی دقیقاً همین معادله قدیمی را بر هم زده است. دیگر صِرف «داشتن تصویر» نمی‌تواند دلیلی برای واقعی بودن یک اتفاق باشد. امروز می‌توان در مدت کوتاهی تصاویری ساخت که در نگاه اول کاملاً واقعی به نظر برسند؛ از حضور افراد در مکان‌هایی که هرگز در آنها نبوده‌اند تا حوادثی که اساساً رخ نداده‌اند.

ماجرای دایناسور خراسان رضوی نمونه ساده و تقریباً بی‌ضرری از همین مسئله است؛ اما همین الگو در موضوعات بسیار مهم‌تر نیز تکرار می‌شود. یک تصویر جعلی از جنگ، یک فیلم قدیمی با عنوانی جدید، تصویری ساختگی از یک مقام سیاسی، ادعای جعلی درباره یک دارو یا بیماری، خبر دروغ درباره قیمت کالاها، شایعه درباره یک حادثه امنیتی یا حتی یک ادعای اقتصادی می‌تواند خیلی سریع‌تر و گسترده‌تر از یک تکذیبیه رسمی منتشر شود. در چنین شرایطی، اگر مخاطب قبل از بازنشر فقط چند ثانیه یا دقیقه برای پرسیدن «منبع این تصویر یا خبر کجاست؟» یا «آیا رسانه معتبر دیگری این موضوع را تأیید کرده است؟» وقت نگذارد، عملاً خودش به بخشی از ماشین تولید و توزیع شایعه تبدیل می‌شود.

البته اینجا نباید همه تقصیر را گردن مردم انداخت. پلتفرم‌ها، رسانه‌ها و حتی دستگاه‌های رسمی نیز در شکل‌گیری این وضعیت سهم دارند. رسانه‌ای که برای جذب مخاطب با سرعت بالا و بدون راستی‌آزمایی محتوا منتشر می‌کند، عملاً همان رفتاری را انجام می‌دهد که از کاربران عادی انتقاد می‌کند. دستگاهی هم که اطلاع‌رسانی دقیق، سریع و قابل دسترس نداشته باشد، فضای بیشتری برای رشد شایعه ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، شایعه معمولاً از خبر رسمی سریع‌تر حرکت می‌کند؛ چون برای تولیدش نه خبرنگار لازم است، نه سند، نه منبع و نه حتی واقعیت.

با این حال، ماجرای دایناسور یک ویژگی منحصربه‌فرد دارد: موضوع آن از همان ابتدا باید برای یک مخاطب عادی هم علامت سؤال ایجاد می‌کرد. دایناسورهایی که میلیون‌ها سال پیش منقرض شده‌اند و پایان دوران آنها به ده‌ها میلیون سال قبل بازمی‌گردد. بنابراین مواجه شدن با یک دایناسور زنده در بیابان خراسان رضوی، آن هم بدون هیچ گزارش علمی، تصویر معتبر، فیلم قابل بررسی، شاهد مستقل یا توضیحی درباره منشأ و زیست‌شناسی آن، ادعایی نیست که صرفاً به دلیل وجود یک عکس بتوان آن را پذیرفت.

حتی مسئله بازگرداندن دایناسورها به حیات برخلاف سناریوهای سینمایی نیز چیزی نیست که امروز در دنیای واقعی امکان عملیاتی شناخته‌شده‌ای داشته باشد. بنابراین اگر روزی خبری درباره «احیای دایناسورها» منتشر شد، آن خبر باید در شمار بزرگ‌ترین دستاوردهای علمی تاریخ بشر قرار بگیرد و طبیعتاً نمی‌تواند صرفاً با یک عکس بی‌منبع در شبکه‌های اجتماعی ثابت شود.

نکته جالب‌تر اینکه حتی اگر فرض کنیم روزی بشر به چنین فناوری خارق‌العاده‌ای دست پیدا کند، مسئله صرفاً «ساختن دایناسور» نیست؛ باید درباره زیستگاه، تغذیه، تولید مثل، کنترل جمعیت، ایمنی، پیامدهای زیست‌محیطی و ده‌ها مسئله دیگر پاسخ‌های علمی وجود داشته باشد. بنابراین ادعایی با چنین ابعاد بزرگی، نیازمند مجموعه‌ای از شواهد علمی و مستقل است، نه یک تصویر که بعدها مشخص شود با هوش مصنوعی ساخته شده است.

سواد رسانه‌ای دقیقاً برای همین لحظه‌هاست؛ برای اینکه انسان بداند کجا باید هیجان خود را کنترل کند و قبل از باور کردن یا بازنشر یک ادعا، چند سؤال ساده بپرسد. چه کسی این تصویر را منتشر کرده؟ نخستین منبع آن کجاست؟ آیا رسانه معتبر دیگری آن را تأیید کرده؟ آیا تصویر نشانه‌های تولید یا دستکاری دیجیتال دارد؟ آیا ادعا با دانسته‌های علمی و واقعیت‌های شناخته‌شده سازگار است؟ و مهم‌تر از همه، آیا برای چنین ادعای بزرگی، شواهدی متناسب با بزرگی آن وجود دارد؟

ماجرای دایناسور خراسان رضوی از این منظر شاید بیشتر از آنکه درباره دایناسورها باشد، درباره انسان امروز و رابطه او با واقعیت است. انسانی که هر روز با حجم عظیمی از تصویر، فیلم، خبر، تحلیل و ادعا مواجه می‌شود و گاهی آن‌قدر در معرض محتوا قرار گرفته که فرصت نمی‌کند درباره اعتبار آنچه می‌بیند فکر کند. در گذشته، جعل یک عکس نیازمند تجهیزات و تخصص بود؛ امروز یک ابزار هوش مصنوعی می‌تواند چنین کاری را برای هر کاربری بسیار ساده‌تر کند. بنابراین هرچه تولید محتوای جعلی آسان‌تر می‌شود، سواد تشخیص محتوای جعلی نیز باید بیشتر شود.

شاید به همین دلیل است که این تکذیبیه ظاهراً خنده‌دار، در واقع چندان خنده‌دار نیست. اینکه اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی مجبور شده رسماً اعلام کند «دایناسوری در بیابان‌های استان مشاهده نشده و تصویر منتشرشده با هوش مصنوعی ساخته شده است»، فقط یک اتفاق عجیب در فضای مجازی نیست؛ هشدار کوچکی درباره مسئله‌ای بسیار بزرگ‌تر است. اگر جامعه‌ای برای یک ادعای تقریباً ناممکن نیازمند تکذیبیه رسمی باشد، در مواجهه با ادعاهای پیچیده‌تر و خطرناک‌تر چه خواهد کرد؟

دایناسور خراسان رضوی شاید فردا از حافظه فضای مجازی پاک شود و جای خود را به شایعه عجیب دیگری بدهد. اما سؤال اصلی باقی می‌ماند: آیا قرار است هر بار یک نهاد رسمی بیاید و آنچه را که با چند ثانیه فکر کردن و یک جست‌وجوی ساده می‌توان درباره‌اش تردید کرد، تکذیب کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مسئله دیگر یک دایناسور جعلی نیست؛ مسئله، جامعه‌ای است که باید پیش از آنکه هر تصویر را باور کند، یاد بگیرد کمی مکث کند، سؤال بپرسد و بعد تصمیم بگیرد که چه چیزی را باور و چه چیزی را بازنشر کند.

انتهای پیام/