سیری در القاب امام زمان (عج)؛ منتظر واقعی کنشگر است یا منزوی؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، همه ما در عمق وجودمان آرزوی روزی را داریم که ترس و تبعیض جای خود را به آرامش و برابری بدهد. اما سال‌هاست که صحبت درباره «منجی» گاهی آنقدر با اصطلاحات پیچیده و فضاهای عرفانی دور از دسترس آمیخته شده که انسان امروزی احساس می‌کند این موضوع، ارتباطی با زندگی روزمره او ندارد. درحالیکه شناخت درست منجی، دقیقاً همان نقشه راهی است که می‌تواند به زندگی پرمشغله ما معنا و جهت بدهد.

برای گره‌گشایی از این موضوع، به سراغ دکتر فاطمه محقق، پژوهشگر حوزه دین و اندیشه، رفته‌ایم. در این گفت‌وگوی پیوسته، مانند دانه‌های یک تسبیح، از معنای نام‌های زیبای امام زمان (عج) آغاز می‌کنیم، به شیوه درست «انتظار» می‌رسیم و در نهایت، تصویر روشن آن حکومت جهانی پر از مهر را ترسیم خواهیم کرد.

نام‌ها و القاب پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام در فرهنگ قرآنی، مانیفست و نقشه راهی برای مردم هستند. در عین حال مفهوم منجی در ادیان و مکاتب گوناگون مطرح شده است. اگر بخواهید از میان این اقیانوس بیکران عناوین، به ویژه لقب شریف «صاحب‌الزمان» و «بقیه‌الله»، عیار تفاوت نگاه تشیع به منجی را با سایر مکاتب تبیین کنید، این نام‌ها چگونه جهان‌بینی ما را نسبت به زمان و حضور دگرگون می‌کنند؟

دقت کنید، برای انسان معمولی، زمان مثل یک رودخانه خروشان است که او را با خود می‌برد و هر لحظه، یک قدم به پیری و فرسودگی نزدیک‌تر می‌کند. اما وقتی می‌گوییم امام، «صاحب‌الزمان» است، یعنی او اسیر ساعت و تقویم نیست. برای او، زمان مثل یک لباس است؛ هر وقت اراده کند، این لباس زمان و مکان را از تن درمی‌آورد و لباسی از جنس ابدیت می‌پوشد. در واقع این زمان است که تحت فرمان اوست، نه او که تحت فشار زمان باشد.

برای درک بهتر، باید بدانیم جهان دو لایه دارد: لایه آشکار (طبیعت) و لایه پنهان (عالم غیب). ما با ابزارهای علمی می‌توانیم لایه آشکار را بشناسیم، اما لایه پنهان جهانی وسیع‌تر و مسلط بر این دنیاست.

قرآن کریم به زیبایی از سرعت و قدرت این عالم پنهان پرده برمی‌دارد و می‌فرماید: «وَمَا أَمْرُنَا إلَّا وَاحدَةٌ كَلَمْحٍ بالْبَصَر»؛ یعنی در آن عالم، کار خدا به اندازه یک چشم‌برهم‌زدن انجام می‌شود. امام ما به دلیل اتصال قلبی به این عالم پنهان، محدودیت‌های ما را ندارد.

از این منظر، تفاوت ما با ادیان دیگر چیست؟

دقیقاً فرق بزرگ ما با دیگران همین جا مشخص می‌شود. بسیاری از مکاتب، منجی را فقط یک «آرزوی آینده» یا یک «ایده قشنگ» می‌دانند که روزی خواهد آمد. اما ما با افتخار می‌گوییم منجی ما، یک انسان کاملاً واقعی، با نام، نشان و ویژگی‌های مشخص است که همین امروز هم «زنده» است.

در صحن مطهر پیامبر (ص) روی کاشی دوازدهم، به جای اسم، کلمه «الحیّ» (زنده) نوشته شده بود تا تأکید کند او حیات دارد و از همین حالا، جامعه از انرژی معنوی او بهره می‌برد.

این حیات مستمر، ما را به لقب دوم یعنی «بقیه‌الله» می‌رساند. قرآن در ماجرای حضرت شعیب می‌فرماید: «بَقیَّهُ اللَّه خَیْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ مُؤْمنینَ» (آنچه از سوی خدا باقی مانده، برای شما بهتر است). امام، همان خیر برتر و ذخیره ارزشمند خداست که اگر نباشد، زمین و اهالی‌اش فرو می‌ریزند. حال که فهمیدیم او زنده و حاضر است، سوال بعدی این است: ما به عنوان پیروان او، برای ساختن آن جامعه ایده‌آل، باید چه فرمولی را اجرا کنیم؟

 

 

اشاره بسیار ظریفی بود. اگر بپذیریم که او حاضر و ناظر است، پس ما به عنوان یک جامعه دینی، برای رسیدن به آن تمدن نوین اسلامی، نیازمند یک الگوی مدیریتی و جامعه‌شناختی هستیم. در سوره نور، خداوند عوامل رسیدن به این حاکمیت آرمانی را در چند کلمه کلیدی خلاصه می‌کند. اما در دوره امروز که انسان مدرن، از هرگونه «اطاعت محض» فراری است، چطور می‌توانید منطق «عصمت» و اطاعت از رهبر الهی را برای انسان پرسشگر امروز تشریح کنید؟

دغدغه شما، دغدغه انسان امروز است که طعم تلخ استبداد بشری را چشیده و از هر نوع تسلیم شدن در برابر یک انسان دیگر، هراس دارد.

اما بیایید به نسخه‌ای که خداوند در سوره نور برای رستگاری جامعه بشری پیچیده است، نگاهی کنیم. خداوند می‌فرماید: «وَأَقیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ». این سه ضلع یک مثلث نجات است، یعنی:

  • نماز، برای پاکسازی فرد و اتصال روح به بی‌نهایت؛
  • زکات، برای مهندسی اقتصاد و زدودن ریشه‌های فقر و تبعیض؛
  • اطاعت از رسول، برای اینکه این انرژی عظیم معنوی و مادی، در یک مسیر صحیح اجتماعی هدایت شود.

چرا اطاعت؟

دقت کنید معنی اطاعت در اسلام با آن چیزی که امروز بین مردم و مسئولان رایج است، فرق دارد. در منطق اسلام اطاعت از پیشوای معصوم، به معنی سلب اختیار و آزادی نیست. بلکه پناه بردن به یک راهنمای بی‌خطا در طوفان فتنه‌هاست. اصل «عصمت» هم یک امتیاز جادویی نیست. این تصور غلط است که ما عصمت را یک جادوی خدایی بدانیم.

عصمت نتیجه علم حضوری و اتصال تام وجود معصوم به عالم غیب است. انسانی که پرده‌های تاریک ماده را دریده و به شهود حقایق هستی رسیده است، وقتی فرمانی می‌دهد، بر اساس نقشه دقیق مهندس هستی عمل می‌کند. اطاعت از او، در واقع اطاعت از عقلانیت محض و فرار از استبداد هوای نفس حاکمان ظالم است.

وقتی جامعه این سه عامل را درونی کرد، در طیف رحمت خدا قرار می‌گیرد و این، مقدمه رسیدن به مظهریت اسم «الرحمن» است. اما این فرآیند تکاملی و اطاعت آگاهانه، نیازمند یک موتور محرک دائمی است. ما نمی‌توانیم در خانه خودمان بنشینیم و فقط به آینده دل خوش کنیم. در اینجا مفهوم «انتظار» وارد میدان می‌شود. اما نه آن انتظاری که در فرهنگ عامیانه ما گاهی به انفعال و گوشه‌گیری تعبیر شده است.

اینجاست که چند نظر مطرح می‌شود. اینکه آیا انتظار در فرهنگ شیعه، یک احساس قلبی صرف است یا یک کنش اجتماعی تمام‌عیار؟ و اگر یک کنش است، شاخصه‌های یک منتظر واقعی در سبک زندگی فردی و اجتماعی‌اش چگونه باید باشد.

دقیقاً به نقطه دردناک فرهنگ دینی ما اشاره کردید. متاسفانه گاهی «انتظار» را با «انفعال» اشتباه گرفته‌ایم. با تکیه بر روایات و به ویژه توصیفاتی که قرآن از «عبادالرحمن» دارد، چگونه می‌توانید انتظار را به عنوان یک «رفتار عملی و انقلابی» تعریف کنید؟

بسیار عالی. بیایید یک بار برای همیشه این سوءتفاهم تاریخی را کنار بزنیم. در روایات معتبر، از انتظار فرج نه به عنوان «برترین نیّت‌ها» یا «عالی‌ترین اندیشه‌ها» بلکه به عنوان «أفضلُ الأعمال» (برترین کارها و افعال) یاد شده است.

کلمه «عمل» بار حرکت و تغییر وضعیت موجود را در خود دارد. لقب «منتظَر» برای امام در واقع آینه‌ای است که وظیفه «منتظِران» را نشان می‌دهد. وظیفه ما حفظ ایمان به عالم غیب در عصر سیطره ماتریالیسم، کسب معرفت عمیق به جایگاه ولایت و حفظ اسرار تشیع در پیچ‌وخم فتنه‌هاست. این‌ها هیچ‌کدام با خواب و بی‌تفاوتی به دست نمی‌آید.

آیا این انسان عمل‌گرا در دوران غیبت امام زمان (عج) در قرآن ترسیم شده است؟

بله؛ برای ترسیم چهره این انسان عمل‌گرا باید به تابلوی بی‌نظیر «عبادالرحمن» در سوره فرقان نگاه کنیم. خداوند، بندگان منتظر ظهور حضرت ولیّ‌عصر (عج) را این طور ترسیم می‌کند: «کسانی که در زمین با تواضع و سبکباری راه می‌روند، در برابر جهل جاهلان با سلامت نفس و گذشت برخورد می‌کنند، و شب‌ها در خلوت با خدا، دغدغه رستگاری همگان را دارند.» این‌ها همان‌هایی هستند که در رفتار و منش و همه کارها، میانه‌رو هستند و از هرگونه گناه، شرک و بیهودگی که به پیکره جامعه لطمه می‌زند، روی‌گردان‌اند.

دقت کنید؛ این اوصاف نشان می‌دهد که یک منتظر واقعی، یک راهب گوشه‌نشین نیست؛ انسان منتظر در متن جامعه فعالیت می‌کند و در همه رفتار و کارهایش تعهد و مسئولیت و کنشگری دینی دارد. چنین فردی برای ظهور تلاش می‌کند تا ظرفیت جامعه را با بندگی خدا و قرار گرفتن در مسیر مستقیم بالا ببرد.

در همین راستا، لقب «قائم» برای امام زمان (عج) به معنی قیام‌کننده و بیدارگر است، اما ایشان در غیبت به سر می‌برند. بسیاری از منتقدان می‌پرسند غیبت چه نسبتی با قیام دارد؟ اگر ایشان غایب‌اند، چگونه می‌توانند جامعه انسانی را بیدار کنند؟

برای پاسخ به این شبهه، باید از سطح ظاهری کلمات عبور کنیم و به عمق هستی‌شناسی ولایت نفوذ کنیم. خواجه عبدالله انصاری، اولین منزل سلوک الی‌الله را «یقظه» یا همان بیداری می‌داند و به آیه «أَنْ تَقُومُوا للَّه مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ» استناد می‌کند.

قیام برای خدا، یعنی هوشیار شدن به این حقیقت که انسان در این کاروانسرای دنیا رها نشده است. «قائم» یعنی کسی که برپادارنده حق است، حتی اگر تمام عالم بر خلاف او بچرخند.

اما درباره غیبت؛ بیایید به تاریخ صدر اسلام بنگریم. امیرالمؤمنین امام علی (ع) بیست و پنج سال تمام، از خلافت ظاهری دور ماند و در خانه‌اش را بر روی مردم بست. آیا این غیبت، ذره‌ای از جایگاه او به عنوان «ولی‌الله» و «داعی‌الی‌الله» کم کرد؟ خیر.

غیبت، یک سنت الهی برای حفظ جان امام و آزمایش بصیرت مردم است. خورشید پشت ابر، هرچند دیده نمی‌شود، اما این زمین است که از جاذبه او بهره می‌برد و حیاتش را مدیون اوست. امام حتی در غیبت هم «داعی» و دعوت‌کننده به سوی خیر مطلق است.

طور دیگری بگویم. ماهیت دین چیزی جز دعوت به سوی خیر محض نیست. پیامبر و امام در حقیقت وجودی خود، تجسم این دعوتند. غیبت جسمانی مانع از جریان نور ولایت در جامعه نمی‌شود. بلکه برعکس، این غیبت موتور محرک بیداری یقظه در دل شیعیان است. آنها می‌دانند که برای رسیدن به آن بیداری بزرگ باید از همین امروز، در مکتب این معلم غایب حاضر، تلاش کنند و درس صلاح و اصلاح را بیاموزند.

این کلمه «صلاح» ما را به یکی از زیباترین و پرمعناترین کنیه‌های امام زمان (عج) می‌رساند؛ کنیه‌ای که راز وراثت زمین و شرط تحقق آن تمدن بزرگ را در خود پنهان کرده است. بیایید از منظر «اباصالح» این موضوع را بررسی کنیم. می‌دانیم که «اباصالح» یعنی پدر صالحان. این لقب بار عاطفی و در عین حال بار سنگین مسئولیتی را بر دوش ما می‌گذارد. چرا «پدر»؟ و این لقب چگونه با وعده قطعی قرآن مبنی بر به ارث بردن زمین توسط صالحان پیوند می‌خورد و مسیر رسیدن به آن آرمان‌شهر جهانی را ترسیم می‌کند؟

در ادبیات قرآن کلمه «أب» فقط نشان‌دهنده یک نسبت ژنی و مادی نیست، بلکه نماد ریشه، اصالت، سرپرستی و معماری یک هویت است. همان طور که از حضرت ابراهیم به عنوان «پدر» معنوی تمام انبیاء و موحّدان یاد می‌شود: «ملَّةَ أَبیكُمْ إبْرَاهیمَ»، امام زمان هم «اباصالح» است؛ یعنی الگو و سرچشمه هر حرکت اصلاحی واقعی در عالم. او پدری است که فرزندانش را با تزکیه و تأسی به خود پرورش می‌دهد.

از طرف دیگر این نکته هم مهم است، اینکه خداوند در قرآن یک قانون تغییرناپذیر در تاریخ را بیان می‌کند: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا منْكُمْ وَعَملُوا الصَّالحَات لَیَسْتَخْلفَنَّهُمْ فی الْأَرْض». دقت کنید وراثت زمین، یک موهبت رایگان و بدون شرط نیست. شرطش ترکیب ایمان و عمل صالح است. عمل صالح هم فقط یک کار خوب ساده نیست، بلکه عملی است که هم حسن فاعلی (انجام از روی خلوص و معرفت) داشته باشد و هم حسن فعلی (انجام به درست‌ترین روش و در مناسب‌ترین زمان).

انسان فطری وقتی به برزخ اعمال خود نگاه می‌کند، حسرت می‌خورد که چرا فرصت عمرش را صرف کارهای بیهوده کرده و آرزوی بازگشت می‌کند تا «عَمَلًا صَالحًا» انجام دهد. حضرت اباصالح به ما می‌آموزد که نمی‌توان با ابزار فساد، جامعه‌ای صالح ساخت. نمی‌شود با دروغ، تهمت و بی‌قیدی، منتظر ظهور منجی بود.

پدر صالحان به ما می‌گوید که اگر می‌خواهید وارثان زمین باشید، باید از همین امروز در مدار صلاح فردی و اجتماعی بچرخید. هر گره‌ای که شما از کار یک مؤمن باز می‌کنید، هر دروغی که ترک می‌کنید و هر تلاشی که برای اصلاح محیط اطراف خود می‌کنید، در واقع لبیک است به حضرت اباصالح و تلاش به سوی آن حکومت جهانی است.

این حکومت جهانی، در نهایت، تجلی چه صفتی از خداوند خواهد بود؟

به اوج این گفت‌وگو رسیدیم: «خلیفه‌الرحمن».

به نام خداوند بخشنده مهربان. ما بحث را با رحمت آغاز کردیم و به رحمت ختم می‌کنیم. «خلیفه‌الرحمن» یعنی نماینده خدا بر روی زمین، نه برای انتقام‌جویی، نه برای اعمال قدرت، بلکه برای جاری کردن «رحمت واسعه».

در نظام‌های بشری حاکمیت بر پایه زور، سرمایه یا آرای اکثریت استوار است که همگی رنگ تغییر و زوال دارند. اما حاکمیت خلیفه‌الرحمن بر پایه مهربانی مطلق الهی بنا شده است.

خداوند در وعده استخلاف، سه دستاورد بزرگ را تضمین می‌کند: امنیت روانی و اجتماعی، تمکین دین و رسیدن به توحید خالص: «یَعْبُدُونَنی لَا یُشْركُونَ بی شَیْئًا». عدالت در عصر ظهور فقط به معنای تقسیم مساوی ثروت یا اجرای خشک قوانین حقوقی نیست؛ بلکه عدالت وجودی است. یعنی هر موجودی در جایگاه واقعی و شایسته خود قرار بگیرد. چشم‌ها عادلانه می‌بینند، گوش‌ها عادلانه می‌شنوند و قلب‌ها، بدون کینه و حسادت، عادلانه می‌تپند.

در حال حاضر ما در عصر تکثیر وحدت زندگی می‌کنیم، یعنی پراکندگی، تضاد و چندپارگی. اما در عصر ظهور «توحید کثره» رخ می‌دهد. یعنی تمام استعدادهای متنوع، قومیت‌ها و رنگ‌ها بدون اینکه هویت خود را از دست بدهند، مثل پرتوهای یک منشور به یک مرکز واحد نورانی برمی‌گردند. انسان، چهره خدا را در آینه چهره امام خود خواهد دید.

انتهای پیام/