تفاوت راهبردی انزوا و تقیه/بازخوانی کنش‌شناسی سیاسی در دوران عسگرین(ع)

به گزارش خبرگزاری تسنیم از نطنز، واکاوی تفکیک میان دو مفهوم «انزوا» و «تقیه راهبردی» یک ضرورت است وسوال اساسی این است که آیا رفتار سیاسی امامان در دوران فشار عباسیان، نوعی کناره‌گیری از میدان بوده یا یک کنشِ پنهان است؟

از طریق تحلیل رفتار سیاسی امام حسن عسکری (ع)، استدلال می‌شود که تقیه، برخلاف انزوا، یک «کنشِ دارای هدف» است که با مدیریت ریسک و حفظ پتانسیل‌های نهادی، به دنبال بقای جریان در بلندمدت است.

در مطالعات علوم سیاسی، «سکوت» یا «عدم حضور در میدان» معمولاً به معنای شکست یا رها کردن میدان تلقی می‌شود. در تاریخ تشیع نیز گاهی به اشتباه، دوره حضور امامان در سامرا را دورانی از «انزوا» قلمداد کرده‌اند.

برای درک صحیح این موضوع، باید میان «بی‌اثری» و «کنش پنهان» تمایز قائل شد؛ رفتار امام حسن عسکری (ع)، نمونه اعلای یک کنشِ راهبردی است که در پوششِ احتیاط یا همان تقیه اجرا می‌شد.

برای درک این تفاوت، باید به ویژگی‌های هر دو مفهوم پرداخت؛ «انزوا» یک حالتِ انفعالی است که در آن سوژه، پیوند خود را با جامعه و ساختارهای قدرت می‌گسلد و از این طریق، توان اثرگذاری خود را از دست می‌دهد.

انزوا معمولاً بدون برنامه و در نتیجه‌ شکست مواجهه رخ می‌دهد و در مقابل، «تقیه راهبردی» یک مفهومِ پویا در علوم سیاسی است و تقیه در اینجا به معنای «مدیریت نمایشی حضور» است.

این موضوع به این معنی است که سوژه به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که با انتظارات دشمن (حاکم) همسو به نظر برسد، اما در لایه‌های زیرین، همچنان بر برنامه‌های اصلی خود تأکید می‌ورزد؛ تقیه راهبردی بر سه پایه حفظ نیروهای انسانی و‌ حفظ پیوند با بدنه اجتماعی در قالب‌های غیررسمی استوار است.

تحلیل رفتار امام حسن عسکری (ع) بر مبنای تقیه راهبردی
با بررسی شواهد تاریخی، می‌توان دریافت که امام عسکری (ع) برخلاف یک فرد منزوی، همواره در حال «کنشگری در لایه پنهان» بودند.

اولین موضوع مدیریت شبکه ارتباطی است به نحوی که یک فرد منزوی، با جامعه قطع رابطه می‌کند، اما امام عسکری(ع) با وجود محدودیت‌های شدید، شبکه وکلا را گسترش دادند و این به معنی «حضور فعال در لایه‌های زیرزمینی» است.

دومین موضوع آینده‌پژوهی و تبیین مهدویت است؛ انزوا یعنی نگاه به گذشته یا بی‌خیالی نسبت به آینده اما امام عسگری(ع) با تمرکز بر موضوع «مهدویت» و «آماده‌سازی برای غیبت»، در واقع در حال طراحیِ نقشه راهِ آینده بودند و آن حضرت با تقیه، از برخورد مستقیم با خلافت جلوگیری کردند تا بتوانند «هویتِ آینده‌ی شیعه» را در ذهن پیروان تثبیت کنند.

سومین موضوع تقابل با شبهات است و آن حضرت با پاسخ به پرسش‌های علمی که در قالب تقیه و به صورت غیررسمی انجام می‌شد، از فروپاشی فکری جامعه جلوگیری کردند و این نشان می‌دهد که «اراده اثرگذاری» در امام حسن عسگری(ع) کاملاً فعال بوده است.

در نهایت، می‌توان گفت که دوره امام حسن عسکری (ع) دوران «انزوا» نبود، بلکه دوران «بلوغ تقیه» بود؛ تقیه در این دوره از یک ابزار دفاعی ساده، به یک «استراتژی بقا و گذار» تبدیل شد.

امام حسن عسگری با استفاده از این راهبرد، توانستند بین «حفظ جانِ جریان» و «حفظ ماهیتِ جریان» تعادل ایجاد کنند و این درسِ بزرگی است برای هر جریان سیاسی که در شرایط «عدم توازن قدرت»، می‌کوشد بدون از دست دادن هویت، در برابر فشارها ایستادگی کند.

یادداشت از رضا زمانی، دکتری علوم سیاسی

انتهای پیام/801