یادداشت| بلوک قدرت جدید در جهان اسلام شکل میگیرد؟
- اخبار استانها
- اخبار لرستان
- 29 مرداد 1405 - 13:05
خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت؛ رضا صفری| یک امضا، بیش از شلیک هزار گلوله، میتواند توازن قدرت را دگرگون کند. تاریخ روابط بینالملل نشان داده که بسیاری از تحولات بین المللی در پشت میزهای مذاکره آغاز شدهاند. در همین چارچوب، خبر شکلگیری پیمان دفاعی و امنیتی میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی شایسته توجه جدی است؛ رویدادی که در صورت تبدیل شدن به یک همکاری راهبردی پایدار، میتواند یکی از مهمترین تحولات امنیتی غرب آسیا و جهان اسلام در دهه آینده باشد.
این پیمان صرفاً یک توافق دوجانبه یا چندجانبه معمولی نیست، بلکه تلاشی برای ترسیم یک هندسه امنیتی جدید در منطقه است؛ هندسهای که در آن ترکیه فناوری دفاعی، عربستان ظرفیت مالی و اقتصادی، و پاکستان توان نظامی و بازدارندگی هستهای خود را در یک چارچوب مشترک قرار میدهند. چنین ترکیبی، در صورت تداوم و نهادینهسازی، میتواند به شکلگیری یک بلوک قدرت کمسابقه در جهان اسلام منجر شود.
ترکیه طی یک دهه گذشته با توسعه صنایع دفاعی، تولید پهپادهای رزمی، سامانههای موشکی، شناورهای نظامی و پروژههای جنگنده بومی، جایگاه خود را از یک واردکننده تسلیحات به یک بازیگر صادرکننده فناوری دفاعی ارتقا داده است. عربستان نیز در چارچوب چشمانداز 2030 در پی بومیسازی صنایع نظامی و کاهش وابستگی به تأمینکنندگان غربی است. پاکستان نیز علاوه بر برخورداری از ارتشی بزرگ و باتجربه، تنها قدرت هستهای جهان اسلام محسوب میشود. همافزایی این سه ظرفیت، در صورت تبدیل شدن به همکاری عملیاتی، میتواند معادلات امنیتی منطقه را بهطور قابلتوجهی تحتتأثیر قرار دهد.
با این حال، اهمیت این پیمان صرفاً به حوزه نظامی محدود نمیشود. این همکاری را میتوان نشانهای از گذار تدریجی منطقه از امنیت وابسته به خارج بهسمت امنیت منطقهمحور دانست. در سالهای گذشته، بسیاری از کشورهای منطقه امنیت خود را بر پایه حمایت قدرتهای فرامنطقهای تعریف میکردند، اما اکنون تلاش برای ایجاد سازوکارهای امنیتی بومی و مستقل در حال افزایش است. این روند، بخشی از تغییرات گستردهتر در مسیر شکلگیری نظم چندقطبی در نظام بینالملل محسوب میشود.
ایران در برابر این تحول چه جایگاهی خواهد داشت؟
برای جمهوری اسلامی ایران، این تحول نه یک تهدید قطعی است و نه یک فرصت تضمینشده؛ بلکه یک واقعیت راهبردی جدید است که نیازمند تحلیل دقیق و مدیریت هوشمندانه است. از یک سو، در صورتی که این پیمان بهسمت ایجاد یک ائتلاف نظامی منسجم با رویکرد مهار ایران حرکت کند، میتواند پیامدهایی همچون افزایش رقابت تسلیحاتی، تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس، گسترش همکاریهای اطلاعاتی و افزایش فشارهای امنیتی بر محیط پیرامونی ایران را به همراه داشته باشد. همچنین نزدیکی بیشتر آنکارا، ریاض و اسلامآباد میتواند بر برخی پروندههای منطقهای از جمله سوریه، عراق، خلیج فارس و حتی آسیای مرکزی اثرگذار باشد.
از سوی دیگر، واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه نشان میدهد که هر یک از این کشورها دارای منافع متنوع و در برخی موارد غیرهمراستا هستند. ترکیه رقابتهای خاص خود را در شرق مدیترانه و قفقاز دنبال میکند، عربستان اولویتهای اقتصادی و تحول ساختاری داخلی را در صدر قرار داده و پاکستان نیز بیش از هر چیز با چالشهای مرتبط با هند، افغانستان و امنیت داخلی مواجه است.
بنابراین، تبدیل این همکاری به یک ائتلاف منسجم مشابه ناتو، دستکم در کوتاهمدت، با موانع جدی روبهرو خواهد بود. در چنین شرایطی، رویکرد مناسب برای ایران صرفاً تقویت توان بازدارندگی نظامی نیست، بلکه مجموعهای از اقدامات مکمل از جمله تقویت دیپلماسی منطقهای، توسعه همکاریهای اقتصادی با همسایگان، حفظ و تعمیق روابط راهبردی با پاکستان و ترکیه، تداوم روند تنشزدایی با عربستان و ارتقای توانمندیهای فناورانه و دفاعی میتواند در دستور کار قرار گیرد. این رویکرد میتواند هزینه هرگونه صفبندی امنیتی علیه ایران را افزایش دهد و فضای مانور راهبردی کشور را حفظ کند.
در صورت تثبیت این همکاری، خاورمیانه وارد مرحله جدیدی از رقابتهای ژئوپلیتیکی خواهد شد. احتمال افزایش رزمایشهای مشترک، گسترش همکاریهای اطلاعاتی، انتقال فناوریهای نظامی و شکلگیری زنجیرههای مشترک تولید تجهیزات دفاعی وجود دارد. این روند همچنین میتواند سایر بازیگران منطقهای مانند امارات، قطر، مصر و حتی جمهوری آذربایجان را به بازتعریف سیاستهای امنیتی خود وادار کند.
با این حال، میزان موفقیت این پیمان به یک عامل کلیدی وابسته است: توانایی سه کشور در مدیریت اختلافات سیاسی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و تفاوت در اولویتهای راهبردی. تجربه ائتلافهای منطقهای نشان داده است که تحقق چنین همگراییهایی همواره با چالشهای ساختاری مواجه بوده است.
آنچه مسلم است، این است که خاورمیانه در آستانه مرحلهای تازه از بازآرایی قدرت قرار دارد؛ مرحلهای که دیگر با الگوهای تحلیلی گذشته بهطور کامل قابل توضیح نیست. حتی اگر این پیمان هنوز در سطح اولیه و غیرنهایی باشد، پیام آن برای منطقه روشن است: عصر ائتلافهای جدید آغاز شده است و کشورهایی که این تحول را دیرتر درک کنند، ناگزیر خواهند بود قواعد جدید بازی را نه طراحی، بلکه از دیگران بیاموزند.
انتهای پیام/