پیوندهای ژئوپلیتیکی روسیه و محور مقاومت در آوردگاه یمن
- اخبار بین الملل
- اخبار تولیدات دفاتر خارجی
- 28 مرداد 1405 - 18:48
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، مواضع اخیر روسیه در نشست شورای امنیت درباره یمن را نمیتوان صرفا ادامه موضع همیشگی مسکو در حمایت از روند سیاسی این کشور دانست. روسیه پیش از این نیز با رویکرد آمریکا و عربستان در پرونده یمن اختلاف نظر داشت و تلاش کرده بود در شورای امنیت از تبدیل این نهاد به ابزاری برای فشار یکجانبه بر صنعا جلوگیری کند.
با این حال، آنچه در نشست اخیر اهمیت دارد، قرار گرفتن مواضع روسیه در شرایط جدید منطقهای و بینالمللی است؛ شرایطی که پس از جنگ رمضان، تقابل مسکو با آمریکا و غرب را بیش از گذشته به تحولات غرب آسیا پیوند زده و ارزش ژئوپلیتیکی یمن را برای روسیه افزایش داده است.
نماینده روسیه در این نشست، برخلاف روایت آمریکا و انگلیس، مسئولیت موج اخیر تشدید درگیریها را صرفا متوجه انصارالله نکرد. مسکو آغاز این موج را در مجموعه اقداماتی از جمله حملات ائتلاف به زیرساخت های یمن و تشدید فشار بر صنعا دانست و افزایش تنش در دریای سرخ را نیز در چارچوب محاصره یمن و تحولات گسترده تر منطقه مورد بررسی قرار داد. نماینده روسیه همچنین صراحتا اعلام کرد که بحران یمن را نمی توان از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران جدا کرد و افزود سیاست «فشار حداکثری» در یمن ناکارآمدی خود را ثابت کرده است.
در عین حال، این موضع به معنای تایید همه اقدامات انصارالله نیست. روسیه حملات علیه کشتیرانی تجاری و حملات انصارالله به عربستان را نیز مورد تایید قرار نداد. اهمیت موضع مسکو در جای دیگری است: روسیه حاضر نیست روایت غرب را که تمام بحران را به «تهدید انصارالله» تقلیل می دهد، بپذیرد. از نگاه مسکو، باید ریشههای خارجی بحران، محاصره و مداخلات نظامی نیز در کنار اقدامات صنعا دیده شود. این تفاوت در روایت، در شرایط فعلی اهمیت سیاسی زیادی دارد.
روسیه در سالهای گذشته نیز چنین رویکردی داشته است، اما نباید این سابقه را با مخالفت با قطعنامههای شورای امنیت درباره یمن اشتباه گرفت. مسکو عموما با اصل قطعنامهها همراه بوده و تلاش کرده است لحن و چارچوب آنها تعدیل شود؛ در یک مورد نیز رای ممتنع داده است. بنابراین مسئله، خروج روسیه از سازوکار شورای امنیت نیست، بلکه استفاده از همین سازوکار برای جلوگیری از تثبیت روایت یکجانبه آمریکا و انگلیس درباره یمن است. این تفاوت مهم است و نشان می دهد مسکو به جای کنار کشیدن از پرونده، تلاش دارد در چارچوب موجود فضای مانور بیشتری برای خود و متحدانش ایجاد کند.
اما چرا این موضع در مقطع فعلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟ پاسخ را باید در تغییر معادلات قدرت پس از جنگ رمضان جست وجو کرد. این جنگ نشان داد که آمریکا دیگر نمیتواند محیط امنیتی غرب آسیا را مطابق گذشته مدیریت کند. درگیری مستقیم با ایران، افزایش هزینههای حضور آمریکا در منطقه و فعال شدن ظرفیتهای مختلف مقاومت، سطحی از فشار را ایجاد کرد که واشنگتن تلاش میکند آثار آن را کنترل کند. برای روسیه نیز این تحولات یک پیام روشن داشت: هرچه فشار بر آمریکا در غرب آسیا افزایش یابد، امکان مانور مسکو در برابر واشنگتن بیشتر می شود.
در این میان، یمن جایگاه ویژه ای دارد. صنعا تنها یک بازیگر داخلی یمن نیست؛ موقعیت جغرافیایی این کشور در کنار باب المندب و دریای سرخ، امکان اثرگذاری مستقیم بر یکی از مهم ترین مسیرهای تجارت و انرژی جهان را فراهم میکند. تجربه سالهای گذشته نیز ثابت کرده است که توان نظامی انصارالله میتواند محاسبات قدرتهای بزرگ را در این منطقه تغییر دهد. بنابراین برای مسکو که درگیر یک تقابل گسترده با آمریکا و غرب است، یمن میتواند یک عرصه مهم برای افزایش هزینههای سیاست واشنگتن و متحدان منطقهای آن باشد.
عامل دیگری که باید در محاسبات جدید مسکو مورد توجه قرار گیرد، عربستان است. در ماههای اخیر، اوکراین تلاش کرده است از نیاز کشورهای عربی به فناوریهای مقابله با پهپاد و موشک برای ایجاد یک رابطه مالی و نظامی جدید استفاده کند. در ماه مارس، ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین صراحتا اعلام کرد که کییف در برابر ارائه دانش و فناوری خود به کشورهای منطقه، به دنبال دریافت پول و فناوری است. پس از آن، اوکراین و عربستان توافق همکاری دفاعی امضا کردند که زمینه قراردادهای بعدی، همکاری فناورانه و سرمایهگذاری را فراهم میکند. زلنسکی نیز از برنامهای چندساله برای صادرات تسلیحات و فناوری دفاعی اوکراین به کشورهای منطقه سخن گفته است.
اهمیت این موضوع برای روسیه روشن است. عربستان در حال تبدیل شدن به یکی از منابع مالی و اقتصادی جدید برای تقویت ظرفیتهای اوکراین است. در این چارچوب، همکاری کییف و ریاض صرفا یک معامله تجاری معمولی نیست؛ اوکراین فناوری و تجربه جنگی خود در حوزه پهپاد، جنگ الکترونیک و مقابله با حملات هوایی را عرضه میکند و در مقابل، به دنبال منابع مالی و ظرفیتهای فناورانه مورد نیاز خود است. گزارشهای منتشر شده نیز نشان میدهد که زلنسکی از همان ابتدا دریافت پول و فناوری را در برابر کمک به کشورهای منطقه هدفگذاری کرده بود.
از این منظر، عربستان برای مسکو تنها یک رقیب منطقهای در پرونده یمن نیست. ریاض میتواند به بخشی از شبکهای تبدیل شود که به تداوم توان نظامی اوکراین کمک میکند. در چنین شرایطی، افزایش هزینههای سیاسی و امنیتی عربستان در یمن برای روسیه میتواند معنایی فراتر از رقابت منطقهای داشته باشد. هرچه ریاض بیشتر درگیر بحران یمن شود، ظرفیت آن برای ایفای نقش فعالتر در حمایت از پروژههای امنیتی و نظامی غرب و اوکراین نیز تحت فشار بیشتری قرار میگیرد.
در این بین مقاومت لازم نیست روسیه را به متحد خود تبدیل کند؛ کافی است تضاد منافع مسکو با آمریکا و متحدانش را به یک ظرفیت عملی برای خود تبدیل کند، چرا که روسیه اکنون انگیزه بیشتری برای مخالفت با تلاش آمریکا و انگلیس جهت امنیتیسازی کامل پرونده یمن دارد. هرچه واشنگتن تلاش کند بحران دریای سرخ را صرفا به مسئله «امنیت کشتیرانی» و «تهدید انصارالله» تقلیل دهد، مسکو میتواند با برجسته کردن محاصره، مداخلات خارجی و ضرورت مشارکت همه نیروهای یمنی، این روایت را به چالش بکشد. همین شکاف سیاسی در شورای امنیت، برای صنعا یک ظرفیت مهم محسوب میشود.
در سطح منطقهای نیز افزایش نقش روسیه میتواند محاسبات آمریکا و عربستان را پیچیدهتر کند. واشنگتن در تلاش است از یک سو عربستان را در قالب ترتیبات جدید امنیتی دریای سرخ فعال کند و از سوی دیگر هزینه کنترل این منطقه را میان متحدان خود توزیع کند. ورود فعالتر روسیه به این معادله، حتی اگر صرفا در سطح سیاسی و دیپلماتیک باشد، میتواند بخشی از این محاسبات را بر هم بزند.
از همین رو، تهران و صنعا باید از فرصت ایجاد شده استفاده کنند. البته این استفاده نباید به معنای وابستگی به روسیه یا انتظار برای اقدام مسکو باشد، بلکه باید منافع روسیه را با ظرفیتهای مقاومت در نقطهای به هم رساند که هر دو طرف از آن سود ببرند. اگر فشار بر آمریکا و عربستان در یمن بتواند همزمان هزینههای سیاست منطقهای واشنگتن را افزایش دهد و موقعیت روسیه را در رقابت با غرب تقویت کند، انگیزه مسکو برای نقش آفرینی بیشتر نیز افزایش خواهد یافت.
جنگ رمضان یک واقعیت مهم را آشکار کرد: معادلات منطقه دیگر مانند گذشته تحت کنترل آمریکا نیست. بازیگران مختلف اکنون تلاش میکنند از شکافهای موجود در ساختار قدرت بینالمللی برای افزایش هزینههای واشنگتن استفاده کنند. روسیه نیز در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری درگیر چنین رقابتی است. یمن یکی از معدود عرصههایی است که ظرفیت مقاومت در آن میتواند با منافع ژئوپلیتیکی روسیه همپوشانی پیدا کند.
بنابراین، مواضع اخیر مسکو را باید فراتر از یک موضعگیری دیپلماتیک در شورای امنیت دید. روسیه هنوز متحد مقاومت در پرونده یمن نیست و قرار نیست چنین تعریفی از آن ارائه شود. اما تقابل فزاینده روسیه با آمریکا، افزایش اهمیت عربستان در معادلات اوکراین و موقعیت راهبردی یمن، مجموعهای از منافع را ایجاد کرده که میتواند مسکو را به سمت نقشآفرینی فعالتر در این پرونده سوق دهد.
مسئله اصلی برای مقاومت، استفاده از همین شکاف است. اگر تهران و صنعا بتوانند منافع روسیه را در تضعیف فشار آمریکا و افزایش هزینه سیاست عربستان با اهداف خود در یمن پیوند بزنند، ظرفیت روسیه میتواند از یک حمایت سیاسی محدود در شورای امنیت به یک اهرم موثرتر تبدیل شود. در شرایط جدید منطقه، فرصت مقاومت فقط در میدان نظامی نیست؛ بلکه یکی از فرصتهای مهم، تبدیل تضاد قدرتهای بزرگ به عاملی برای فرسایش جبهه مقابل است. در این بین یمن میتواند یکی از مهمترین نقاط تحقق این راهبرد باشد.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان، کارشناس مسائل یمن
انتهای پیام/