ببینید| روایت جذاب استاد افشین علا از آخرین دیدارش با امام شهید

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، افشین علا شاعر، در روایتی از آخرین دیدار خود با امام شهید خامنه‌ای پیش از شهادت، از لحظاتی سخن گفته که به گفته خودش، متفاوت‌ترین دیدار او در چهار دهه گذشته بوده است؛ دیداری که محبت، آرامش و حال‌وهوای معنوی آن، پس از گذشت زمان همچنان در ذهن او باقی مانده است.

علا درباره این دیدار می‌گوید: آخرین دیدار من با ایشان، پیش از شهادت‌شان، در یک روز یکشنبه بود. پس از نماز خدمتشان رسیدم. معمولاً به خودم اجازه نمی‌دادم وقت ایشان را بگیرم. اتفاقاً آن روز مدام با خودم می‌گفتم: آقا دیگر دارند هم‌سن امام می‌شوند، اما ماشاءالله بسیار چابک و سرحال بودند.

به گفته او، این دیدار در محفلی خصوصی و با حضور جمعی از مقامات و نظامیان برگزار شد؛ افرادی که برخی از آنها بعدها در جنگ به شهادت رسیدند.

علا ادامه می‌دهد: آقا پس از نماز، هنگام خداحافظی، با تک‌تک حاضران خوش‌وبش و گفت‌وگو می‌کردند. شاید یک ساعت و نیم طول کشید تا از آن اتاق به محلی برسند که من ایستاده بودم.

او این دیدار را «زیباترین دیدار» خود با امام شهید خامنه‌ای در طول 40 سال گذشته توصیف می‌کند و می‌گوید: اگر اندکی اهل وصل بودم یا چشم دل داشتم، شاید می‌فهمیدم که این آخرین دیدار است.

«عشق خامنه‌ای حسابش جداست»

این شاعر درباره رابطه عاطفی خود با امام شهید خامنه‌ای نیز می‌گوید: ایشان همواره بزرگوارانه به من لطف داشتند. انس و الفت من با آقا از همان ابتدا عاشقانه بود و این نسبت، همواره چنین باقی ماند.

علا اضافه می‌کند: حتی زمانی که هنوز رهبر نشده بودند، دوستان گاه به شوخی و گاه جدی می‌گفتند: عشق خامنه‌ای حسابش جداست. جایگاه ایشان برای من فراتر از مسائل و مناسبات سیاسی بود.

او از لحظه‌ای ویژه در آن دیدار نیز یاد می‌کند: محبت ایشان در آن روز عمق دیگری داشت. آغوش گشودند، ابراز محبت کردند و با دست سالمشان، دست ناقص مرا گرفتند و بلندم کردند.

به گفته علا، امام شهید خامنه‌ای سپس خطاب به اطرافیان گفتند که او از کسانی است که همیشه آرزوی دیدارشان را دارند. علا می‌گوید: من با شنیدن این سخن، در درون خود می‌گریستم.

 

 

پیامی برای جوانان یک هیئت در کیش

علا در ادامه روایت خود می‌گوید پس از آن، امام شهید خامنه‌ای با آرامش و لبخندی عمیق به او نگاه کردند؛ گویی منتظر بودند نکته‌ای مطرح شود. او خطاب به ایشان می‌گوید: وقت زیادی گذشته است و من راضی نیستم شما همچنان سرپا بایستید.

سپس از جوانی عضو یک هیئت مذهبی در کیش سخن می‌گوید که از شنیدن خبر این دیدار بسیار خوشحال شده و از او خواسته بود سلام خود و دوستانش را برساند و برایشان طلب دعا کند.

علا می‌گوید برخلاف آنچه ممکن است در یک دیدار رسمی اتفاق بیفتد، امام شهید خامنه‌ای به این پیام بسنده نکردند و با دقت درباره فعالیت‌های این جوانان صحبت کردند: فرمودند: سلام مرا هم به آنان برسانید و بگویید که من نیز برایشان دعا می‌کنم. از قول من بگویید فعالیت‌هایشان را به هیئت مذهبی خود محدود نکنند و آن را به سراسر جزیره گسترش دهند.

«ماه کامل شده بود»

علا در پایان، حال‌وهوای چهره امام شهید خامنه‌ای در آن دیدار را به تصویری از ماه کامل تشبیه می‌کند و می‌گوید: آن حال و نورانیتی که در آخرین دیدار در چهره ایشان دیدم، وصف‌ناشدنی بود. چهره‌شان گویی به بدر کامل تبدیل شده بود.

او درباره حال خود پس از پایان دیدار نیز می‌گوید: آن روز وقتی از دیدار بیرون آمدم، احساس می‌کردم پرواز می‌کنم. ده‌ها بار خدمتشان رسیده بودم، اما هیچ‌گاه چنین حسی به من منتقل نشده بود.

انتهای پیام/