جنگ بدون استراتژی؛ اهداف مانور تبلیغاتی صهیونیستها در «علی الطاهر»
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 28 مرداد 1405 - 12:53
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، صهیونیستها در میان تشدید تجاوزات خود علیه لبنان، آن هم در شرایطی که دولت سرسپرده این کشور در میان ریخته شدن خون لبنانیها همچنان اصرار به مذاکرات مستقیم ننگین با رژیم اشغالگر دارد، طی دو هفته گذشته به شکل قابل توجهی تلاش کردهاند توجهات را در جبهه لبنان به سمت ارتفاعات علی الطاهر در جنوب این کشور معطوف کنند.
اهمیت نظامی و جغرافیایی تپه علی الطاهر ناشی از جایگاه آن به عنوان بخش اساسی از شبکه ارتفاعات مشرف بر بخش شرقی جنوب لبنان است. در این مرحله ارتش رژیم صهیونیستی تلاش دارد ارتفاعات علی الطاهر را به عنوان مرکز ثقل خود در نبرد در جبهه لبنان معرفی و اینگونه تبلیغ کند که تسلط اسرائیل بر این ارتفاعات، راه را برای شکست مقاومت و در نتیجه، اجرای طرح خلع سلاح آن در سراسر لبنان هموار میکند.
پشتپرده مانور تبلیغاتی صهیونیستها در تپههای علی الطاهر
ابراهیم امین، سردبیر روزنامه الاخبار لبنان و تحلیلگر برجسته امور راهبردی، در مقالهای به بررسی پشت پرده این مانور صهیونیستها پرداخته و نوشت: پیش از آنکه در ژوئن گذشته در نتیجه امضای توافق اسلام آباد میان ایران و آمریکا، آتش بس که شامل توقف جنگ در همه جبههها به ویژه لبنان بود، اجرایی شود، صهیونیستها در حال انجام حملات گسترده در شرق نبطیه بودند.
نظامیان صهیونیست در آن زمان توانستند از رودخانه لیتانی عبور کنند، البته از نقطهای نه چندان دور از مرز فلسطین اشغالی، پیش از آنکه از محورهای طیبه و دیر سریان به سمت کنترل زوطر شرقی و زوطر غربی پیشروی کنند و پس از تصرف قلعه الشقیف، به تپههای علی الطاهر برسند.
سپس زمانی که آمریکاییها اعلام کردند موفق شدهاند اسرائیل را مجبور به توقف حملات خود به لبنان کنند، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر عامدانه چندین بار تاکید کرد که آتش بس مانع از انجام هرگونه عملیاتی که ارتش اسرائیل برای تضمین امنیت شهرکهای شمالی ضروری میداند، نمیشود.
ارتش رژیم صهیونیستی در آن زمان تجاوزات خود به جنوب لبنان را با این ادعا توجیه کرد که هدف آنها تصرف مواضع و نقاطی است که مقاومت میتواند از آنها برای هدف قرار دادن شهرکهای شمالی فلسطین اشغالی استفاده کند.
طبق محاسبات نظامی ارتش اشغالگر، عملیات زمینی آن در مناطقی انجام میشد که طبق تقسیمبندی جغرافیایی مقاومت، متعلق به یگان عزیز (بخش غربی) و یگان نصر (بخش شرقی) بود. نظامیان صهیونیست بعد از عبور از رودخانه لیتانی به سمت منطقه زوطر با یگان بدر مقاومت در شمال این رودخانه درگیر شدند و این یکی از اولین رویاروییهای مستقیم میان این یگان با صهیونیستها بود.
ارتش رژیم صهیونیستی یگان بدر را مرکز فرماندهی اصلی مقاومت در جنوب لبنان میدانستند که از زمینهای کوهستانی در منطقه نبطیه بهرهمند است و بر همین اساس به دنبال وارد کردن بیشترین ضربه ممکن به این یگان بودند و آن را به عنوان عنصر کلیدی در این مرحله جدید از جنگ علیه لبنان در نظر گرفتند.
بعد از برقراری آتش بس رژیم صهیونیستی به این نتیجه رسید که توافق ایران و آمریکا مانع دستیابی اسرائیل به هدف خود در تپههای علی الطاهر شده است و بنابراین ارتش این رژیم باید به برنامههای خود برای حمله به این ارتفاعات ادامه دهد.
در دوره بعد از آن صهیونیستها به انجام حملات هوایی و توپخانهای در کنار عملیاتهای جاسوسی در اطراف منطقه علی الطاهر ادامه دادند. این عملیاتها با هدف ارزیابی دقیق زمین و نصب دستگاههای شنود و دوربینهای نظارتی انجام شد.
معادله هوشمندانه حزبالله در شکست نقشههای نظامی اسرائیل در جنوب لبنان
در مرحله کنونی هم صهیونیستها معتقدند که ماموریت آنها باید متمرکز بر تپههای علی الطاهر باشد؛ تپههایی که ادعا میکنند تاسیسات مقاومت در آنجاست و سیطره بر این ارتفاعات، راه را برای شکست مقاومت و خلع سلاح آن هموار میکند و بنابراین ارتش اسرائیل دیگر نیاز به انجام نبردی گستردهتر ندارد.
اما در عمل، برای مقاومت روشن بود که دشمن تلاشهای نظامی و امنیتی خود را برای دستیابی به این هدف متوقف نخواهد کرد. بنابراین حزبالله یک معادله داخلی بر مبنای این اصل ایجاد کرد که هر زمان اشغالگران سعی در نزدیک شدن به نقاط خاص داشته باشند، مقاومت با تکیه بر اطلاعات میدانی دقیق که امکان انتخاب سلاح و زمانبندی مناسب را فراهم میکرد، چه از طریق دستگاههای انفجاری و چه از طریق پهپادهای انتحاری، حملاتی با دقت محاسبه شده انجام میدهد.
این الگو و معادله حزب الله در چند منطقه در جنوب لبنان تکرار شد که با تلفات سنگین برای ارتش رژیم اشغالگر همراه بود و این رژیم گاهی به تلفات خود اذعان و گاهی هم ادعا میکرد که این تلفات ناشی از «فعالیت عملیاتی» بوده است، بدون اینکه جزئیات دقیقی در مورد ماهیت آنچه رخ داده ارائه دهد.
اما چند روز قبل در منطقه علی الطاهر، صهیونیستها از وقوع آنچه که حادثه امنیتی مینامیدند خبر دادند و با سانسور همیشگی، اعلام کردند که تعدادی از نیروهای یک یگان مهندسی متعلق به یکی از تیپهای نخبه ارتش اسرائیل به شدت زخمی شدند.
ارتش رژیم اشغالگر این بار این حادثه امنیتی را نقض آتش بس از سوی حزب الله معرفی کرده و در پی آن حملات وحشیانه گستردهای به جنوب لبنان انجام داد که منجر به شهادت 11 نفر در منطقه انصار و دیرالزهرانی شد.
ترس از ایران و بزرگنمایی صهیونیستها در پرونده منطقه علی الطاهر
در این حملات وحشیانه، رژیم صهیونیستی طوری عمل کرد که انگار میخواست پیامی به مقاومت بفرستد؛ مبنی بر اینکه احساس میکند حزب الله در حال انجام یک سری عملیاتهای مخفیانه علیه ارتش اسرائیل در جنوب لبنان است و اسرائیل این را نقض آتش بس میداند و هر زمان که چنین اقداماتی تکرار شود، به حملات بزرگ علیه لبنان متوسل خواهد شد.
اما با این حال، صرف نظر از صحبتهایی که در مورد واقعیت آنچه در منطقه علی الطاهر اتفاق میافتد وجود دارد، به نظر میرسد که اشغالگران به تلاشهای خود برای کنترل این منطقه از طریق یک عملیات امنیتی، به جای یک حمله نظامی گسترده، ادامه خواهند داد.
دلیل این امر این است که صهیونیست معتقدند ایران ممکن است هرگونه اقدام نظامی گسترده را به عنوان نقضی که مستلزم پاسخ است، تلقی کند و این موضوع میتواند مسیر سیاسی مورد نظر دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، را حداقل فعلاً تهدید کند.
اما پرونده علی الطاهر، بحث فزایندهای را در داخل رژیم اشغالگر در مورد واقعیت ارتش، تواناییهای آن و سازوکارهای عملیاتی آن در لبنان، روشن میکند به ویژه از آنجایی که درگیریهای پس از 2 مارس شکاف قابل توجهی را در ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل از نیات و تواناییهای حزبالله نشان داد.
بعد از عملیاتهایی که حزب الله در جریان این نبرد پس از 2 مارس علیه صهیونیستها انجام داد، محافل صهیونیستی متوجه اشتباه محاسباتی خود درباره ظرفیت نظامی حزب الله شدند و اعلام کردند که این جنبش در طول 15 ماه آتش بسی که از نوامبر 2024 برقرار شده بود، در حال بازیابی توانمندیهای نظامی خود بوده است.
هنوز هم بحث داغی در محافل نظامی رژیم صهیونیستی با محور شکافهای امنیتی، عملیاتی و تاکتیکی که نیروی زمینی اسرائیل هنگام برخورد با حزب الله با آن مواجه میشود وجود دارد.
هشدار محافل نظامی اسرائیل درباره ارزیابیهای غلط و نقاط ضعف ارتش مقابل حزبالله
در این زمینه ژنرال راوی میلو، فرماندهی منطقه شمالی ارتش رژیم صهیونیستی، علناً به افسران خود اعتراف کرد که نیروهایش بدون آمادگی کافی در برخی عملیاتهای حساس در بخش شرقی (مانند تلاش برای عبور از رودخانه لیتانی) شرکت داشتهاند.
وی گفت که این یک اشتباه بزرگ بود و من شخصا مسئولیت آن را بر عهده میگیرم.
همچنین خبرنگاران نظامی صهیونیست به نقل از مقامات ارشد در نهاد امنیتی این رژیم گفتند که همه ما به دلیل ارزیابیهای اشتباه ارتش از حزب الله همچنان در وضعیت شوک به سر میبریم و به نظر میرسد که فرماندهان و نیروهای ارتش کلاً فراموش کرده بودند که حزب الله چه کارهایی میتواند انجام دهد.
محافل صهیونیستی تاکید کردند که این وضعیت وخیم ارتش اسرائیل مقابل حزب الله، به دلیل درگیری اسرائیل در چند جبهه بوده و مقامات تصور میکردند که ترور چند رهبر و فرمانده کلیدی حزب الله، ظرفیت این جنبش را کاملاً از بین برده و آن را فلج کرده است.
علاوه بر آن، دور جدید نبرد نشان داد که ارتش اشغالگر، چه از نظر فناوری و چه از نظر عملیاتی، برای مقابله با برخی از سلاحها و تاکتیکهای به کار رفته توسط حزبالله، به ویژه پهپادهای تهاجمی هدایتشونده با فیبر نوری، آماده نیست.
در حالی که ارتش اسرائیل به برتری فناوری خود در مقایسه با اکثر ارتشها میبالید، سیستمهای نظارتی سنتی آن در برابر این نوع پهپاد ناکارآمد بودند و منجر به کشته یا زخمی شدن دهها نظامی و افسر صهیونیست در کمینهای برنامهریزیشده حزب الله شد.
از سوی دیگر گزارشهای منتشر شده نشان میدهد که تعدادی از افسران ارشد ارتش اسرائیل از تصمیم کابینه این رژیم برای ایجاد "منطقه امنیتی جدید" در جنوب لبنان انتقاد میکنند و آن را "دام فرسایشی" میدانند.
محافل امنیتی رژیم صهیونیستی معتقدند که منطقه به اصطلاح امنیتی در جنوب لبنان توسط ارتشی فرسوده که از کمبود شدید نیروی انسانی رنج میبرد، اداره میشود و سیطره اسرائیل بر این منطقه مانع شلیک موشکها و پهپادهای حزبالله نخواهد شد و حتی نیروهای اسرائیلی را در منطقهای آسیبپذیر قرار میدهد و به طور بالقوه آنها را به یک هدف دائمی تبدیل میکند و منجر به فجایعی با تلفات انسانی روزانه میشود.
از این رو در میان سران نظامی صهیونیست نوعی حالت ناامیدی در مورد «نبود یک استراتژی روشن برای خلع سلاح حزبالله، در مقایسه با اجرای کورکورانه تصمیمات سیاسی اتخاذ شده توسط کابینه نتانیاهو که عاری از هرگونه بینش سیاسی شده است»، پدیدار شده است.
اهداف اشغالگران از نمایش تبلیغاتی در علی الطاهر
اما در چارچوب رویارویی فعلی و برنامههای دشمن در علی الطاهر، تحولات میدانی نشان دهنده نیاز اسرائیل به دستیابی به یک نتیجه است، مشروط بر اینکه بتواند به یک دستاورد بزرگ تبدیل شود که بسیار فراتر از مقیاس نظامی واقعی آن باشد.
از این رو افشای عامدانه اخبار مربوط به تحولات منطقه علی الطاهر توسط رسانههای صهیونیستی و رسانههای همسو با آن یک سیستم عملیاتی قدیمی اسرائیل را که مبتنی بر پیش جعل روایت است، به نمایش میگذارد. این سیستم با هدف تبدیل هرگونه موفقیت میدانی به یک دستاورد عظیم سیاسی و روانی است که پیامدهای آن بسیار بیشتر از نتایج میدانی آن باشد.
رژیم صهیونیستی ، با این فرض که کنترل علی الطاهر به یک ضرورت نظامی تبدیل شده است، ممکن است موضوع را از دو زاویه ببیند. اولین زاویه صرفاً نظامی است که نشان دهنده تغییر از حالت دفاعی، همانطور که در اشغال قلعه الشقیف مشاهده شد، به حالت تهاجمی با پیشروی به تپههای جدیدی است که در صورت تصمیم به گسترش عملیات نظامی خود در آینده، میتوانند به عنوان نقاط شروع استفاده شوند.
بنابراین تپههای علی الطاهر، در غرب، به اسرائیل این امکان را میدهد که به شهر نبطیه و اطراف آن و در شمال و شرق به سمت منطقه التفاح و جبل الریحان، منطقهای که اسرائیل از دهه 1990 به دنبال کنترل آن بوده است، نزدیکتر شود.
اما در سطح دوم یعنی سطح سیاسی، رژیم صهیونیستی ممکن است نیاز داشته باشد علی الطاهر را کنترل کند تا از آن به عنوان اهرم فشار در هرگونه مذاکره آینده با دولت لبنان که در آن مجبور به دادن امتیاز در میدان میشود، استفاده کند. به این ترتیب رژیم اشغالگر به جای اینکه مجبور شود از همه منطقه زوطر شرقی ، کفر تبنیت، قلعه الشقیف و وادی دیر سریان،عقبنشینی کند، میتواند سعی کند تپههای علی الطاهر و مناطقی را که اشغال کرده به یک "منطقه آزمایشی" جدید تبدیل کند.
این امر به صهیونیستها اجازه میدهد به مانورهای خود در مذاکرات با دولت لبنان ادامه داده و بدون نیاز به رها کردن قلعه الشقیف، زوطر شرقی و مناطق اطراف آنها، از لبنان در مورد خلع سلاح امتیاز بگیرد، به خصوص که این منطقه در حال حاضر یک موقعیت دفاعی حیاتی برای اسرائیل محسوب میشود.
پایداری ایران و مقاومت مهمترین مانع اجرای پروژه صهیونیستی
با وجود همه اینها، ماهیت نبرد، مستلزم قابلیتهای نظامی و امنیتی قابل توجهی از سوی ارتش اشغالگر است. در حال حاضر ارتش رژیم صهیونیستی بیش از هزار نظامی و افسر را به همراه شبکه وسیعی از پشتیبانی آتش که توسط هواپیماهای جنگی و انواع پهپادها و همچنین توپخانههای مستقر در مناطق عقب و طیف متنوعی از خودروهای نظامی، از جمله تانکها و خودروهای زرهی ارائه میشود، مستقر کرده است.
به این ترتیب میتوان گفت که در واقع، لبنان اکنون در قلب رویارویی بزرگی قرار دارد که از 7 اکتبر 2023 ادامه داشته است. مقاومت در لبنان به خوبی میداند که جنگهای منطقه بعد از 7 اکتبر در چارچوب همان پروژه قدیمی آمریکایی- صهیونیستی علیه منطقه قرار دارند.
با وجود تلاش زیادی که کابینه راست افراطی رژیم صهیونیستی به ریاست نتانیاهو با حمایت نامحدود آمریکا برای اجرای این پروژه طی سه سال گذشته انجام داده، اما موانع متعددی در راه آن قرار گرفت که برجستهترین آنها پایداری و ضربات بزرگ ایران به قلب آمریکا و اسرائیل، استواری مقاومت در لبنان و ادامه پایداری مردم غزه در سرزمین خود با وجود همه رنجهایی که متحمل شدند، است.
انتهای پیام/