یادداشت| آینده ای که زود آمد و ما جا ماندبم
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 28 مرداد 1405 - 10:44
خبرگزاری تسنیم؛ علی محمدپور عضو هیئت مدیره اتحادیه تولید و نشر محتوا در فضای مجازی و دبیر انجمن ناشران دیجیتال:
در آغاز دوره تحولات دیجیتال، راهاندازی مرکز رسانههای دیجیتال تلاشی بود برای اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همان مدل نظارت، ممیزی، مجوزدهی و مدیریت فرهنگی حوزههای سنتی را وارد فضای دیجیتال کند. با دادن نشان شامد، هولوگرام، ممیزی پیشینی و بعد ممیزی پسینی، تلاش شد همان نظم قبلی در دنیای جدید هم برقرار شود.
فرض این بود که هر محصول فرهنگی یک تولیدکننده مشخص، یک ناشر مشخص، یک محل انتشار، یک مجوز و یک نقطه قابلکنترل دارد. اما اینترنت دقیقاً همین فرضها را تغییر داد. تولیدکننده دیگر الزاماً یک مؤسسه مشخص نبود. محل انتشار دیگر الزاماً داخل مرزهای کشور نبود. تکثیر دیگر هزینهای نداشت. توزیع هم دیگر از چند کانال رسمی عبور نمیکرد.
خیلی زود، سیر تحولات دیجیتال مسیرش را تغییر داد و سرعت گرفت. تولید محتوا بهشدت اوج گرفت و وزارت ارشاد از این تحولات عقب افتاد. دیگر مدل نظارت و حکمرانی سنتی جواب نمیداد، اما مدلی برای حکمرانی نوع جدید هم روی میز نبود. جز نظارتهای قضایی و انتظامی.
بنابراین جریانهای فرهنگی به سمت زیرزمینیشدن سوق پیدا کردند. کانالهای تلگرامی، سایتهای مختلف، شبکههای اجتماعی، صفحات ناشناس و بعد هم پلتفرمهای داخلی و خارجی، به بازیگران اصلی تولید و توزیع محتوا تبدیل شدند. در نهایت جریان تولید محتوا در عصر اینترنت و شبکههای اجتماعی به نقطهای رسید که وزارت ارشاد، بیشتر میراثدار حوزههای سنتی فرهنگ باقی ماند.
نظارت بر موسیقی، فیلم، بخشی از سریالها و اداره کتاب باقی ماند؛ هرچند بخشهایی از همین حوزهها هم بهتدریج از دست وزارت ارشاد خارج شد. حتی امتداد دیجیتال همان حوزههای سنتی هم بهدرستی وارد حیطه وزارت ارشاد نشد. با اینکه طبیعتاً باید جزو مسئولیتهای آن میبود، اما ساختار ارشاد توانایی ارتباط واقعی با دنیای جدید را نداشت.
برای مثال، حوزه نشر الکترونیک کتاب تا سالهای سال تقریباً هیچ ارتباط معناداری با وزارت ارشاد نداشت و هماکنون هم این ارتباط بسیار محدود و اندک است. هنوز بخش بزرگی از کتابهای الکترونیکی در ایران یا وارد چرخه شناسایی نمیشوند یا شابک متناسب و قابلردیابی ندارند یا اعلام وصول نمیشوند یا اطلاعات انتشار و مصرف آنها وارد پایگاههای داده نمیشود. و البته حدود 70 درصد مصرف کتاب دیجیتال هم از مسیر کانالهای غیرقانونی و غیررسمی است.
اطلاعاتی از مصرف کتاب الکترونیک در لایه حکمرانی وجود ندارد
هنوز اطلاعات منظم، دقیق و لحظهای از وضعیت مصرف کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، پادکست، ویدئو، موسیقی و بسیاری از محصولات فرهنگی در لایه حکمرانی وجود ندارد. نمیدانیم مردم دقیقاً چه میخوانند چه میبینند چه میشنوند، از چه کانالهایی دریافت میکنند، بازار رسمی چقدر سهم دارد و بازار غیررسمی چقدر.
به زبان ساده: وقتی داده ندارید، حکمرانی هم ندارید؛ فقط میتوانید بعد از وقوع اتفاقات واکنش نشان بدهید.
نتیجه این شرایط، ما را به مسیری برد که حکمرانی در حوزه فرهنگ، از چهارچوبهای تخصصی و قانونی خودش خارج شد. مدل نظارت بیشتر از نوع سلبی و از جنس برخوردهای سیستمهای نظارتی شد. طبیعتاً وزارت ارشاد هم رفتهرفته قدرت، مرجعیت و اثرگذاری خودش را در تحولاتی که عمدتاً در فضای مجازی در جریان بود، از دست داد.
وزارت ارشاد بهجای اینکه برای فعال فرهنگی پناه، شریک، تنظیمگر و حامی باشد برای بخش مهمی از فعالان فرهنگی صرفاً به یک امضاکننده مجوز یا یک مانع اداری تبدیل شد. وقتی نهاد فرهنگی نتواند حضور ایجابی داشته باشد، جای خالی آن را یا پلتفرمها پر میکنند یا الگوریتمها یا بازار قاچاق و غیررسمی یا در نهایت نهادهایی که اساساً مأموریت فرهنگی ندارند.اما این پایان ماجرا نبود.
تحولات فضای مجازی سرعت بسیار بیشتری گرفت و حتی تأثیرش را در حوزههای سنتی هم گذاشت. فیلم، موسیقی، کتاب و دیگر محصولات فرهنگی، به شکلهای زیرزمینی و غیررسمی تولید و توزیع شدند. واردات محتوا شدت گرفت. اپلیکیشنهای غیرقانونی گسترش پیدا کردند و کانالهای عرضه محتوای قاچاق و غیرقانونی بسیار بیشتر شدند.
هنوز هم در بعضی حوزهها، این جایگاه و این مسند برای نهاد قانونی وزارت ارشاد وجود دارد؛ اما حالا با تحولات جدیدی روبهرو هستیم که احتمالاً همان جایگاه محدود باقیمانده را هم به چالش میکشد.
موج عظیم هوش مصنوعی، تحولات بزرگی در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، اطلاعاتی و آموزشی بهوجود آورده و تازه در ابتدای مسیر خودش است. هوش مصنوعی ظرفیت تولید محتوا را بهصورت بیسابقهای افزایش داده، مرزهای زبانی را برداشته و این امکان را ایجاد کرده که هر فرد و هر کاربر بتواند ناشر، نویسنده، مترجم، موسیقیدان، فیلمساز، بازیساز، انیمیشنساز و حتی صاحب یک رسانه بزرگ باشد.
هر فرد میتواند خودش یک کارخانه تولید محتوا باشد.
در آینده بسیار نزدیک، حتی لازم نیست خود آن فرد مستقیماً تولیدکننده باشد. ایجنتهای هوش مصنوعی با آموزشی که دیدهاند، میتوانند بهصورت 24 ساعته محتوا تولید کنند، ترجمه کنند، بازنویسی کنند، کتاب را به صوت تبدیل کنند، فیلم را دوبله کنند، موسیقی بسازند، تصویر تولید کنند، ویدئو بسازند، خلاصهسازی کنند و صدها کانال و رسانه ظاهراً مستقل را همزمان مدیریت کنند.
یک نفر میتواند با چند ایجنت، کاری را انجام بدهد که امروز به دهها نویسنده، مترجم، تدوینگر، گوینده، طراح، مدیر رسانه و نیروی اجرایی نیاز دارد.
در چنین دنیایی، ممکن است نه نویسنده واقعی محتوا مشخص باشد، نه محل تولید آن، نه سروری که روی آن تولید شده و نه کسی که فرمان اولیه را داده است. یک ایجنت میتواند در خارج از مرزهای ایران فعالیت کند، هزاران نسخه از یک محتوا بسازد و با هزاران هویت مختلف منتشر کند.
در چنین دنیایی، حرفزدن از نظارت، قانون و حقوق مالکیت فکری با روشهای فعلی بسیار عجیب به نظر میرسد. نه به این معنا که نظارت، قانون و مالکیت فکری دیگر مهم نیستند؛ برعکس احتمالاً از همیشه مهمتر میشوند. اما ابزار، روش و تعریف آنها باید کاملاً تغییر کند.
دیگر نمیشود برای تکتک محتواها مجوز پیشینی صادر کرد و یا نظارت حتی پسینی کرد. نمیشود میلیونها خروجی روزانه را خطبهخط ممیزی کرد. نمیشود با بستن یک سایت یا یک کانال جلوی جریانی را گرفت که میتواند در چند دقیقه از صد مسیر دیگر دوباره ظاهر شود.
مسئله آینده، فقط مجوز محتوا نیست. مسئله مسئولیت پلتفرم، اصالت محتوا، شفافیت درباره مصنوعیبودن محتوا، قابلیت ردیابی منبع، حقوق داده، سهم صاحب اثر، مالکیت خروجی، حق اعتراض، مقابله با جعل و مسئولیت کسی است که ایجنت را راهاندازی و هدایت کرده و... است.
آیندهای که زود رسید و جا ماندیم
در تمام این تحولات، وزارت ارشاد کجاست؟
یکی از نتایج این وضعیت، این بود که مرکز رسانههای دیجیتال بهنوعی از ساختار قبلی وزارت ارشاد خارج و عملاً منحل شد. شاید گفته شود دیگر چه نیازی به مرکزی هست که نمیتواند کار کند؟ کاملاً درست است. باید تمام بخشهای وزارت ارشاد و معاونتهای آن در حوزههای مرتبط با فناوریهای جدید بهروز شوند.
اما آیا واقعاً ممکن است؟ مگر میشود در ظرفهای قدیمی، چهارچوبهای فکری قدیمی، قوانین و آییننامههای قدیمی و روشهایی که متعلق به این دوران نیستند، فناوری جدید را ریخت؟ مگر تحول دیجیتال به این شکل اتفاق میافتد که فقط مظروف را عوض کنیم و ظرف همان ظرف قبلی بماند؟
دیجیتالکردن یک فرم کاغذی، تحول دیجیتال نیست. راهاندازی یک سامانه برای همان فرآیند قدیمی، تحول نیست. اضافهکردن عبارت «هوش مصنوعی» به چند سند، تشکیل یک شورا، برگزاری چند نشست و سمینار و نگرانی از آینده هم بهمعنای آمادگی برای آینده نیست.
این نگاه سنتی به تحولات فرهنگی و محتوایی، همان چیزی است که امروز از نظر من وزارت ارشاد را به بنبست کشانده است.
شاید بشود مأموریتهای یک مرکز را بین چند معاونت تقسیم کرد؛ اما دادن مأموریت جدید به کسی که دانش آن مأموریت را ندارد، ابزارش را ندارد، اختیارش را ندارد، ظرفیت قانونیاش را ندارد و بودجهاش را هم ندارد چه نتیجهای میدهد؟
کسی که عمری به انجام یک کار مشخص سنتی عادت کرده، با تغییر عنوان مأموریتش ناگهان توانایی انجام یک کار کاملاً متفاوت را پیدا نمیکند. حتی اگر پرنده هم باشد وقتی عمری پرواز نکرده و فقط روی زمین راه رفته، با ابلاغ مأموریت پرواز نمیکند.
ممکن است بخشهایی از وزارت ارشاد تلاش کنند بهروز شوند اما آیا جز با تغییر در مغز سازمان، چهارچوبها، پارادایمهای فکری، مدل تصمیمگیری و نگاه به تحولاتی که پیش روست، میشود برای آینده اقدامی کرد؟ آیا بدون این تغییرات میشود برای آینده برنامه ریخت؟
یکی از نگاهها این است که میگویند ما در حد توانمان تلاش میکنیم. بله، این حرف ممکن است برای یک سازمان کوچک یا یک شرکت قابلقبول باشد. شرکتی که جریان تحولات نشان میدهد در آینده جایی ندارد، میتواند بگوید من در حد توانم تلاش میکنم؛ اما یک نهاد حاکمیتی نمیتواند فقط در حد توان قبلی خودش باقی بماند. این توان باید متناسب با مأموریت و متناسب با تهدیدها و فرصتهای آینده بازطراحی شود.
بیایید اتفاقی را که خواهد افتاد را کمی واضحتر تصور کنیم.در فضایی که یک کانال ساده تلگرامی بتواند میلیونها کتاب فارسی و کتاب روز جهان را بهصورت رایگان در اختیار مردم بگذارد، پلتفرمهای کتاب دیجیتال ما چه جایگاهی خواهند داشت؟
در فضایی که روی یوتیوب بتوانید تقریباً به تمام ویدئوهای جهان، با ترجمه و دوبله همزمان فارسی و کیفیت بالا دسترسی داشته باشید، آپارات و نماشا چه معنایی خواهند داشت؟
در فضایی که بتوانید روی نتفلیکس و دیگر شبکههای بزرگ تولید و انتشار فیلم و سریال، با بهترین کیفیت و دوبله در لحظه، به فیلمهای روز جهان دسترسی پیدا کنید چه نیازی به فیلیمو و فیلمنت وجود خواهد داشت؟
در فضایی که بتوانید تمام کتابهای جهان را روی کیندل، گوگل بوکس و دیگر سرویسهای بینالمللی به زبان فارسی بخوانید چه نیازی به طاقچه و فیدیبو خواهد بود؟
در فضایی که بتوانید تمام این آثار را با صدای طبیعی فارسی گوش بدهید و بهترین کتابهای صوتی و پادکستهای جهان را همان لحظه به فارسی دریافت کنید، بسیاری از سرویسهای بومی چه مزیتی خواهند داشت؟
احتمالاً گفته میشود که نمیتوانیم از سرویسهای خارجی خرید کنیم و در سرویسهای داخلی ریال پرداخت میکنیم. اما حواستان باشد که کانالهای تلگرامی و بازارهای غیررسمی، همه اینها را رایگان عرضه میکنند. ابزارهای سادهای هم برای دریافت، تبدیل، ترجمه، دوبله و بازنشر آنها وجود خواهد داشت.
و البته حالا نسل جدید همگی به ارزهای دیجیتال تسلط دارند. مانعی وجود ندارد.
بگذارید کمی بیشتر جلو برویم.زمانی که یک ایجنت آموزشی بتواند فرزندان ما را بهصورت زنده آموزش بدهد، با آنها ارتباط برقرار کند، نقاط ضعف و قوتشان را بشناسد و معلم خصوصی و اختصاصی آنها باشد، ساختارهای آموزشی فعلی چه جایگاهی خواهند داشت؟
در شرایطی که یک ایجنت در نقش استاد متخصص بتواند تمام آن چیزی را که یک دانشجو میخواهد یاد بگیرد در اختیار او بگذارد، به تمام سؤالهایش پاسخ بدهد، مسیر درسی او را طراحی کند و او را با بهترین آزمونها و تمرینها به سطح بالاتری برساند، نقش معلم و استاد چه خواهد شد؟
بله شاید معلم و استاد بهطور کامل حذف نشوند، اما معلمی که کارش فقط انتقال اطلاعات است، دیگر مزیت سابق را نخواهد داشت. نقش معلم باید از انتقالدهنده اطلاعات به مربی، راهنما، الهامبخش و سازنده تجربه انسانی تغییر کند.
دقیقاً همین اتفاق درباره وزارت ارشاد هم خواهد افتاد. شاید وزارت ارشاد حذف نشود اما وزارت ارشادی که کار اصلیاش فقط صدور مجوز، ممیزی و ممنوعیت است، دیگر موضوعیت سابق را نخواهد داشت.
وقتی تولید محتوا بیشمار شود و مرزها باز شوند و هجوم عظیم محتوای خارجی به داخل ایران اتفاق بیفتد، مرجعیتهای فرهنگی ما کجا خواهند بود؟ مردم سرگردان میان این حجم عظیم محتوا، به چه کسی اعتماد خواهند کرد؟
در دنیای کمبود محتوا، مسئله تولید و دسترسی بود. در دنیای وفور محتوا، مسئله اصلی مرجعیت و اعتماد است.
در چنین فضایی، قدرت اصلی فقط در اختیار تولیدکننده یا ممیز نیست. قدرت در اختیار الگوریتمی است که تعیین میکند چه چیزی دیده شود و چه چیزی دیده نشود. الگوریتم پیشنهاددهنده، موتور جستوجو و دستیار هوش مصنوعی، به سردبیران و دروازهبانان جدید فرهنگ تبدیل میشوند.
ممیز آینده ممکن است دیگر کارمند اداره کتاب یا یک نهاد نظارتی نباشد. ممیز آینده میتواند یک الگوریتم باشد که تصمیم میگیرد کدام کتاب، کدام موسیقی، کدام فیلم، کدام روایت تاریخی و کدام دیدگاه فرهنگی به کاربر پیشنهاد داده شود.
اگر زبان فارسی، تاریخ ایران، ادبیات ما و روایتهای فرهنگی ما در دادههای این مدلها حضور کافی نداشته باشند یا ناقص و تحریفشده وارد آنها شده باشند، نسل آینده پاسخ سؤالهای خودش درباره ایران، فرهنگ، تاریخ، دین، ادبیات و هویت را از مدلهایی میگیرد که ما هیچ نقشی در ساخت و آموزش آنها نداشتهایم.
وزارت ارشاد برای این شرایط چه برنامهای دارد؟
آیا سازوکاری برای ثبت و شناسایی آثار وجود دارد؟ آیا معلوم است کدام مدل از کدام آثار استفاده کرده؟ آیا صاحب اثر حق اعتراض، حذف، دریافت سهم یا صدور مجوز دارد؟ آیا قراردادهای استفاده از آثار برای آموزش مدلها تعریف شده؟ آیا ناشران و نویسندگان ایرانی میتوانند بهصورت جمعی حقوق خودشان را مطالبه کنند؟
در کشوری که هنوز نتوانستهایم قاچاق نسخه چاپی کتاب و فروش غیرقانونی فایل کتاب را کنترل کنیم، با تکثیر و بازتولید هوشمند آثار چه خواهیم کرد؟
اگر امروز زیرساخت ثبت حقوق دیجیتال، شناسه یکتای آثار، شناسایی نسخهها، قراردادهای جمعی، مرکز تسویه حقوق و سازوکار اعتراض و جبران خسارت ایجاد نشود، فردا بخش بزرگی از دارایی فرهنگی کشور بدون اجازه و بدون پرداخت هیچ سهمی، تبدیل به ماده اولیه شرکتها و مدلهای هوش مصنوعی میشود.
مالکیت فکری در عصر هوش مصنوعی با بخشنامه حفظ نمیشود. به زیرساخت، فناوری، قرارداد، داده، همکاری بینالمللی و قدرت اجرایی نیاز دارد.
در چنین شرایطی، نهادهای فرهنگی ما که پیشروترین آنها باید وزارت ارشاد باشد، کجای قصه هستند؟ آیا ما برای این آینده آمادهایم؟
تحولات فضای مجازی که تأثیرش در مقایسه با هوش مصنوعی بسیار محدودتر بود، تغییرات شگرفی در زیست فرهنگی و اجتماعی ما ایجاد کرد. حالا با چیزی روبهرو هستیم که میتواند صدها و هزاران برابر شدیدتر باشد.
مصوبات ما، اسناد ما و برنامههایی که گاهی سالها طول میکشد تا تدوین و تصویب شوند، در برابر این غول عظیم فرهنگی، اجتماعی، علمی و آموزشی چه کارایی دارند؟
سندی که مسئول مشخص، بودجه مشخص، زمانبندی، شاخص اندازهگیری و ضمانت اجرا ندارد، فقط یک متن است. برای فناوریای که هر چند ماه چهرهاش تغییر میکند، نمیشود چند سال سند نوشت و بعد چند سال دیگر منتظر اجرای آن ماند.
سیاستگذاری در این دوره باید کوتاه، چابک، آزمایشی و قابلاصلاح باشد. باید یک سیاست را اجرا کرد، نتیجه را سنجید، خطا را پذیرفت و سریع اصلاح کرد. دیگر نمیشود یک آییننامه را برای سالها ثابت نگه داشت و انتظار داشت تحولات خودش را با آن هماهنگ کند.
وزارت ارشاد چه باید کند؟
وزارت ارشاد قبل از هر چیز باید مأموریت خودش را بازتعریف کند.مأموریت آینده ارشاد نمیتواند کنترل تکتک محصولات فرهنگی باشد. باید از کنترل محصول به حکمرانی زیستبوم فرهنگی حرکت کند؛ از صادرکننده مجوز به معمار زیرساخت، از ممیز به نهاد اعتماد، از تولید آمارهای دیرهنگام به رصد لحظهای، از حمایتهای محدود و سلیقهای به تضمین حقوق، رقابت و شفافیت.
وزارت ارشاد باید بداند چه محتوایی در کشور تولید و مصرف میشود اما نه برای اینکه تکتک آنها را حذف یا ممیزی کند؛ برای اینکه بتواند نیاز فرهنگی جامعه، تغییرات نسلی، تهدیدها، فرصتها و وضعیت اقتصاد فرهنگ را بفهمد.
بنابراین ما به یک نظام ملی داده و رصد فرهنگی نیاز داریم؛ نه گزارشهایی که یک یا دو سال بعد منتشر میشوند. باید بتوانیم تغییرات را همان زمان که اتفاق میافتند، ببینیم.
باید برای حفظ زبان فارسی و میراث فرهنگی در مدلهای هوش مصنوعی برنامه داشته باشیم. آثار عمومی، میراث مکتوب، اسناد تاریخی، ادبیات کلاسیک و منابع معتبر فارسی باید با کیفیت مناسب دیجیتال و در دسترس مدلها قرار بگیرند. در کنار آن، حقوق آثار معاصر هم باید حفظ شود.
باید رابطه وزارت ارشاد با بخش خصوصی، انجمنها، ناشران، پلتفرمها، برنامهنویسان، پژوهشگران و تولیدکنندگان محتوا تغییر کند. تحولات آینده را نمیشود فقط در اتاقهای اداری شناخت. دانشی که وزارت ارشاد به آن نیاز دارد، داخل آن اتاقها نیست. چیزی آنجا نیست. جواب آنجا نیست. برای فهمیدن باید بیرون آمد.
ندانستن عیب نیست. هیچ مدیری نمیتواند همه این تحولات را بهتنهایی بشناسد. عیب این است که نپرسیم، از اهل آن استفاده نکنیم و سکوت کنیم تا مبادا کسی متوجه شود که نمیدانیم.
مسئله این نیست که فناوری را متوقف کنیم. نمیتوانیم. مسئله این است که وقتی این موج رسید که رسیده، آیا چیزی برای حفظکردن، چیزی برای عرضهکردن و چهارچوبی برای دفاع از حقوق مردم و تولیدکنندگان فرهنگی داریم؟
اگر از حکمرانی فرهنگی فقط ممیزی و صدور مجوز را میفهمیم، بله، این مدل حکمرانی به پایان خودش رسیده است.
اما اگر حکمرانی فرهنگی را حفاظت از حقوق پدیدآورندگان، حفظ زبان و هویت، ایجاد اعتماد، توسعه دسترسی، حمایت از تولید فرهنگی و ساختن زیرساختهای آینده و تقویت مرجعیتها بدانیم اتفاقاً دوره جدید حکمرانی فرهنگی تازه آغاز شده است.
وزارت ارشاد اگر امروز خودش را بازطراحی نکند، فردا نه مرجع مجوز خواهد بود، نه مرجع حمایت، نه مرجع داده و نه مرجع اعتماد. فقط ساختمانها، معاونتها و آییننامههایی باقی میمانند که همه تحولات واقعی فرهنگ، بیرون از آنها اتفاق میافتد و هیچ تاثیری در هیچ جریان فرهنگی نخواهد داشت.
انتهای پیام/