روایت تلخ یک آزاده از 10 سال اسارت در زندان بعثیها/شکنجه و تحقیر!
- اخبار استانها
- اخبار مازندران
- 27 مرداد 1405 - 09:37
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بابل، سالها از بازگشت آزادگان سرافراز به آغوش میهن میگذرد، اما روایت روزهای اسارت هنوز در حافظه تاریخی ملت ایران زنده است؛ روایت مردانی که در سختترین شرایط، میان شکنجه، تحقیر و تهدید به مرگ، ایستادند تا پرچم عزت و مقاومت ملت ایران در اردوگاههای دشمن بر زمین نماند.
همزمان با سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی، مراسم ملی و سراسری «الماسهای درخشان» شامگاه دوشنبه با حضور جمعی از آزادگان، مسئولان استانی، خانوادههای معظم شهدا و ایثارگران در سالن همایشهای مخابرات استان مازندران برگزار شد؛ مراسمی که در آن از فرهنگ مقاومت و ایستادگی نسلی سخن گفته شد که سالهای جوانی خود را در اسارت گذراند، اما حاضر نشد از آرمانهای خود عقبنشینی کند.
مقاومت؛ فرهنگی برخاسته از مکتب عاشورا
میرتبار، فرماندار بابل، در این مراسم با گرامیداشت یاد و خاطره شهدا و آزادگان، فرهنگ مقاومت را یکی از سرمایههای مهم اجتماعی ملت ایران دانست و اظهار داشت: دشمن نتوانست در برابر مقاومت جانانه و انسجام اجتماعی ملت ایران ایستادگی کند.
وی با تأکید بر اینکه مقاومت بهسادگی به دست نمیآید، افزود: فرهنگ مقاومت ریشه در مکتب سیدالشهدا(ع) دارد و در طول تاریخ با حقطلبی، عزتخواهی و ذلتناپذیری مردم ایران پیوند خورده است.
فرماندار بابل ادامه داد: راه و رسم رهبران الهی و فرهنگ غنی تشیع، روحیه حقطلبی و عزتخواهی را در جامعه ایرانی تقویت کرده و همین ویژگی موجب شده است ملت ایران در برابر جبهه سلطه و استکبار ایستادگی کند.
میرتبار با اشاره به جایگاه آزادگان در این منظومه مقاومت تصریح کرد: آزادگان از نخستین گروههای اجتماعی بودند که فرهنگ مقاومت را از میدان دفاع مقدس به عرصه سیاسی و اجتماعی کشور منتقل کردند و در دوران اسارت نیز با وجود رفتارهای ضدانسانی دشمن، از اصول و باورهای خود عقبنشینی نکردند.
وی گفت: مقاومت آزادگان در شرایط سخت اسارت، مقاومتی بینظیر بود؛ آنان در برابر فضای رعب و شکنجه ایستادند و اجازه ندادند دشمن اراده و هویت آنان را در هم بشکند.
روزی که خبر بازگشت آزادگان ایران را دگرگون کرد
فرماندار بابل با اشاره به سالهای انتظار خانوادهها برای بازگشت آزادگان خاطرنشان کرد: کشور در آن دوران در شرایطی از بیم و امید قرار داشت و خبر بازگشت آزادگان، فضای جامعه را به یکباره دگرگون کرد و امید و شادی را به خانههای مردم آورد.
وی افزود: آزادگان پس از سالها اسارت، در حالی به میهن بازگشتند که جسمشان از سختیهای اسارت رنجور شده بود، اما سرهایشان همچنان بلند بود و از راه و منش خود کوتاه نیامده بودند.
میرتبار همچنین با گرامیداشت یاد شهدایی که مظلومانه و در غربت به شهادت رسیدند، اظهار داشت: تأثیرگذاری رزمندگان و آزادگان تنها به دوران دفاع مقدس محدود نمیشود؛ آنان همچنان برای نسلهای بعدی الهامبخش هستند و فرهنگ ایثار، مقاومت و ازخودگذشتگی را به نسلهای آینده منتقل میکنند.
روایت یک آزاده بابلی از 10 سال اسارت؛ از جبهه تا «تونل مرگ»
اما بخش تکاندهنده این مراسم، روایت یکی از آزادگان بابلی از روزهایی بود که برای بسیاری تنها در کتابهای تاریخ خوانده شده است؛ حجتالاسلام محمدی گنجی که 10 سال از عمر خود را در اسارت رژیم بعث عراق گذراند، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم بخشی از خاطرات تلخ و در عین حال غرورآفرین آن دوران را روایت کرد.
او میگوید در نوجوانی و در 16 سالگی، در حالی که هم طلبه بود و هم در فعالیتهای بسیجی حضور داشت، راهی جبهه شد.
محمدی گنجی اظهار داشت: رشته مکانیک خوانده بودم و در کنار آن وارد حوزه شدم. در زمان جنگ، بسیجی و طلبه بودم و همراه 22 نفر به جبهه رفتیم؛ 11 نفر بسیجی و 11 نفر از نیروهای سپاه بودند.
وی ادامه داد: از ماه نخست جنگ در جبهه حضور داشتم، اما سه ماه بعد به اسارت درآمدم و حدود 10 سال در اردوگاههای رژیم بعث عراق اسیر بودم.
این آزاده بابلی با اشاره به شهادت یکی از همرزمانش گفت: در جریان آن اتفاقات، شهید یحییپور گنجی، از شهدای منطقه گنجافروز، به شهادت رسید و من به اسارت درآمدم.
ملاقات با حاجآقا ابوترابی در اردوگاه
محمدی گنجی یکی از خاطرات ماندگار دوران اسارت خود را آشنایی با مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سیدعلیاکبر ابوترابی عنوان کرد و گفت: در دوران اسارت و در اردوگاه «المار 6» با حاجآقا ابوترابی آشنا شدیم.
وی با اشاره به شماره ثبت صلیب سرخ خود در دوران اسارت افزود: شماره صلیب سرخ من 0430 بود.
اما آنچه از خاطرات این آزاده بابلی بیش از هر چیز در ذهن مخاطب باقی میماند، روایت او از یکی از هولناکترین صحنههای دوران اسارت است؛ جایی که اسرا برای نخستین بار با چیزی مواجه شدند که خودشان نام «تونل مرگ» را بر آن گذاشته بودند.
گفتند ما وظیفه داریم شما را دیوانه کنیم
محمدی گنجی درباره آن روز گفت: یک روز بعدازظهر، به صورت نوبتی سوار مینیبوس شدیم. سربازان مسلح بعثی ما را همراهی میکردند و کسی نمیدانست قرار است چه اتفاقی بیفتد.
وی ادامه داد: هرکسی حدسی میزد؛ بعضی میگفتند دیگر برنمیگردیم و بعضی تصور میکردند قرار است اعدام شویم. قبل از ما یک ماشین 23 نفره را برده بودند و هنوز از سرنوشت آنها خبری نبود.
این آزاده دفاع مقدس افزود: وقتی نوبت ما رسید، ما را به داخل محوطه فرماندهی بردند. از قبل نورافکنها را آماده کرده بودند و ابزارهای مختلف شکنجه در آنجا وجود داشت. ما اسم آنجا را «تونل مرگ» گذاشتیم.
وی روایت کرد: عبور از تونل مرگ بسیار سخت بود. ابزارهای شکنجه مختلفی وجود داشت و هر ضربهای که وارد میشد، آثارش روی بدن میماند. ما را به شدت کتک زدند.
محمدی گنجی ادامه داد: ورزشکار بودم، اما شدت ضربات بسیار زیاد بود. در تاریکی، یکی از بچهها نمیدانست از کدام طرف باید برود؛ وقتی پرسید، یکی از آنها ضربهای به گوشش زد و گفت از آن طرف برو.
وی افزود: تونل مرگ دوم را هم پشت سر گذاشتیم؛ شرایط به حدی سخت بود که حتی چشم دو نفر از اسرا آسیب جدی دید.
هدف شکنجهها؛ شکستن روحیه اسرا
این آزاده بابلی با اشاره به هدف بعثیها از شکنجه اسرا تصریح کرد: هدف آنها فقط آسیب جسمی نبود؛ میخواستند روحیه و مقاومت ما را بشکنند و کاری کنند که سالم به ایران بازنگردیم.
وی افزود: آنها از ما میخواستند به امام و مسئولان کشور ناسزا بگوییم و با تحقیر و شکنجه تلاش میکردند اعتقادات ما را هدف قرار دهند.
محمدی گنجی گفت: اردوگاه دو فرمانده داشت؛ یکی ارتشی و دیگری مسئول اطلاعاتی. نیروهای آنها به صورت یک روز در میان اردوگاه را تفتیش میکردند.
وی با اشاره به جمعیت بالای اردوگاه خاطرنشان کرد: حدود هزار و 700 نفر در اردوگاه حضور داشتند و سربازان و مأموران تفتیش صراحتاً میگفتند: «ما وظیفه داریم شما را دیوانه کنیم تا سالم به ایران برنگردید.»
10 سال گذشت؛ اما مقاومت شکست نخورد
روایت این آزاده بابلی، تنها خاطرهای از شکنجه و سالهای سخت اسارت نیست؛ روایتی از نسلی است که دشمن تلاش کرد جسم و روحش را در اردوگاههای اسارت در هم بشکند، اما نتوانست باور و ارادهاش را تسلیم کند.
آزادگان، سالها پس از پایان جنگ، همچنان بخشی از حافظه زنده دفاع مقدس ایران هستند؛ مردانی که وقتی به میهن بازگشتند، شاید آثار شکنجه بر جسمشان باقی مانده بود، اما آنچه از اردوگاههای دشمن با خود آوردند، روایت شکست اراده دشمن در برابر ایمان و مقاومت انسانهایی بود که حاضر نشدند اسیر باورهای خود شوند.
مراسم «الماسهای درخشان» نیز یادآور همین حقیقت بود؛ اینکه آزادگی تنها به باز شدن درهای اردوگاه و بازگشت به وطن ختم نمیشود، بلکه گاهی معنای واقعی آزادی، ایستادن در سختترین لحظهها و نپذیرفتن ذلت حتی در میان دیوارهای اسارت است.
انتهای پیام/