موج پیری بر ساحل ایران
- اخبار استانها
- اخبار اصفهان
- 26 مرداد 1405 - 08:39
به گزارش خبرگزاری تسنیم، ایران در آستانهی یک دگرگونی ساختاری بیسابقه قرار دارد؛ پیشبینیها از رسیدن 28 میلیون سالمند تا سال 2050 حکایت دارند. اما در حالی که بحث اصلاح صندوقهای بازنشستگی و ظرفیت بیمارستانها بالا گرفته، پرسشهای بنیادینتر و تکاندهندهتری در میان است: چرا نرخ باروری به پایینترین سطح خود رسیده؟ و چگونه تروماهای روانی و تغییرات سبک زندگی، نسلِ میانه را در برابر «سالمندی پرهزینه» بیدفاع گذاشته است؟
وقتی حرف از افزایش سن سالمندان میشود، ذهن من ناخودآگاه بهسوی خودم و همنسلهایم میرود؛ به این واقعیتِ تلخ که ما هم بیصدا، قدمبهقدم بهسوی همان نقطهای میرویم که دربارهاش هشدار میدهیم. و شاید دردناکترین بخشِ ماجرا همینجاست: ما در دورهای افتادهایم که ناخواسته قربانیِ ساختاری شدهایم که نه آن را ساختهایم و نه مجال گریز از آن را داریم. جوانهایی که امروز به سن ازدواج رسیدهاند، آینده را نه با امید، که با تردید نگاه میکنند؛ تردیدی که ریشهاش در لایههای عمیقتر از جدولهای آماری است.
از ازدواج ناتمام تا فرزند نیامدهگاهی به این فکر میکنم: اگر قرار باشد ازدواج و فرزندآوری اینچنین پیش برود که هر فرد، پیش از آنکه خودش را بسازد و حتی پیش از آنکه به خودش این «زحمت شیرین» را بدهد که تروماهای درونیاش را درمان کند وارد رابطهای شود، آن ازدواج بهنتیجه نخواهد نشست. و وقتی پیوندی از ابتدا بر پایهای سست بنا شود، نخستین قربانی آن، «فرزند آینده» است؛ زوجی که خود درگیر حل مسائل حلنشدهشاناند، چهسان میتوانند به فکر ساختن نسلی تازه باشند؟
اما اگر این بیمیلیِ روانی را نیز کنار بگذاریم، به مسألهای میرسیم که این روزها بیش از هر چیز به چشم میآید: تغذیه. همهچیز بهشکلی عجیب دگرگون شده است؛ انگار هرچه میخوریم، یا جذب بدنمان نمیشود، یا اختلالهایی در آن پدید میآورد که گاه به «عقیمی» خانمها و آقایان میانجامد. اگر سری به مراکز درمانِ ناباروری بزنید، صف بلند زوجهای جوانی را میبینید که سالهاست در چرخهی درماناند و بسیاریشان پاسخ نمیگیرند. در کنار آنها، دختران جوانی که در سنینی بسیار پایین دچار «یائسگیِ زودرس» شدهاند؛ پدیدهای که باروری را بهشکلی بیرحم کاهش میدهد.
و اینجاست که حلقه به نقطهی آغاز برمیگردد: باروری که پایین آید، جمعیت جوان نیز پایین میآید؛ و جمعیتِ سالمند این جمعیت ریشهای و رو به رشد هر روز بزرگتر میشود. شاید اگر این موانع پنهان نبود، فرزندآوری بیشتر میشد و ترکیب سنی کشور بهسوی جوانی متمایل میماند. اما واقعیت این است که این نسل جوان، با همین سبک زندگی، هر روز بهسوی افزایش سالمندی گام برمیدارد؛ و اگر امروز چارهای نیندیشیم، فردا دیر است.
اعداد چه میگویند؟ بحرانی که «برنامه» نمیشناسدپرسشهایم را به شورای ملی سالمندان بردم تا ریشهی این ماجرا را از زبان متولیانش بشنوم؛ و جالب آنکه یافتههای من، دقیقاً با گزارش رسمی این نهاد همراستا بود.
کاهش باروری و افزایش سالمندی، دو مسأله جمعیتیاند که چند سالی است هشدار کارشناسان و نگرانی مسئولان را بهدنبال داشتهاند. نتایج سرشماری سال 1390 نشان میدهد حدود 9/8 درصد از کل جمعیت ایران را افراد سالمند بالای 60 سال تشکیل میدهند؛ رقمی معادل شش میلیون و 160 هزار نفر از جمعیت کشور است.
اما نگرانکنندهتر از عدد امروز، تصویری است که از «فردا» ترسیم میشود. آنچه نگرانی کارشناسان جمعیتی را دوچندان میکند، پیشبینیهایی است که نشان میدهد این تعداد تا سال 2050 به 28 میلیون نفر یعنی 33 درصد کل جمعیت کشور خواهد رسید. بر این اساس، ایران در سه دهه آینده وارد مراحل پیشرفته سالمندی جمعیت میشود.
از پنج میلیون به ده میلیونِ سالمند در یک دههشکاف میان امروز و فردا را شاخصهای دیگر نیز فریاد میزنند. بر اساس مطالعات جمعیتشناسان، تا سال 1405 جمعیت سالمند کشور بیش از 96 درصد رشد خواهد کرد؛ یعنی تعداد سالمندان از حدود پنج میلیون نفر به حدود ده میلیون نفر افزایش مییابد. این رشد، در مناطقِ شهری از حدود 3/3 میلیون نفر به حدود 5/7 میلیون نفر و در مناطق روستایی از حدود 8/1 میلیون نفر به حدود 4/3 میلیون نفر خواهد رسید.
شاخص سالمندی؛ از 22 به 239جایگاه ساختاری سالمند در جامعه نیز دگرگون میشود. در حال حاضر شاخص سالمندی در کشور معادل 22 نفر سالمند در برابر هر 100 نفر جمعیتِ زیر 15 سال است؛ رقمی که تا سال 1430 به 239 سالمند در برابر هر 100 نفر جمعیت زیر 15 سال خواهد رسید. تصویری که از این اعداد برمیخیزد، دگرگونی بنیادین ساختار سنی کشور است؛ جایی که تا کمتر از دو دهه دیگر، بهازای هر کودک، بیش از دو برابر، سالمند خواهیم داشت.
اما این اعداد، «پاسخ» شنیدهاند؟با این وضعیت و با آمار و ارقامی که هر چند وقت یک بار از سوی مسئولان و کارشناسان اعلام میشود، پرسش بنیادین این است: چه اقدامی برای رویارویی با این جمعیت سالمند انجام شده است؟ تا چه حد خانههای سالمندان و بیمارستانهای ما پاسخگوی این جمعیتاند؟صندوقهای بازنشستگی تا چه حد توان مقابله با موج سالمندی را دارند؟
کار و اشتغال ما برای نیازهای یک جمعیتِ سالمند تنظیم شده است؟پاسخ صادقانه، در فقدانِ یک نظام جامعِ رفاه اجتماعی نهفته است؛ نظامی که اینک، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. فشارِ جمعیت سالمند بر صندوقهای بیمه و بازنشستگی، اصلاح فوری این صندوقها را میطلبد. بیمارستانها و خانههای نگهداریِ سالمندان، در حال حاضر، جوابگوی تعداد سالمندان آیندهی نزدیک نیستند؛ و بازار کار نیز برای پاسخگویی به نیازهای شغلی یک جمعیت سالمند، در کشور ما هرگز تنظیم نشده است.
در میانه «نسبت» و «کیفیت»؛ سبک زندگی چه میتواند بکند؟در این بحران ساختاری، پرسش آشنا همیشه همین است: «سبک زندگی چقدر اثر دارد؟» و پاسخ، به دو سطح کاملاً متفاوت تقسیم میشود.
در سطحِ «نسبت سالمندان»؛ اثر تقریباً ناچیز پیری جمعیت، یعنی افزایش سهم سالمندان در کل جمعیت، عمدتاً از دو عامل برمیخیزد: کاهش نرخِ باروری (مهمترین متغیر) و افزایش امید به زندگی. سبک زندگی هیچکدام این دو را تغییر نمیدهد. جامعهای میتواند همهی اعضایش ورزشکار و سالِمانترین تغذیهی دنیا را داشته باشند، اما باز ساختار سنیاش پیر باشد؛ چون مشکل اصلی، کمبود نسلهای جوان زیر پای خود جمعیت است. بهعبارت روشن: سبک زندگی، سرعت پیری جمعیت را کم نمیکند؛ این را فقط فرزندآوری و سیاستهای جمعیتی تعدیل میکنند.
در سطحِ «سالمندی فعال و سالم»؛ اثر بیبدیل اما اینجا جایی است که سبکِ زندگی نقشِ طلایی پیدا میکند. هرچند نمیتوانیم نسبت سالمندان را کم کنیم، میتوانیم مدتی را که فرد «سالمند سالم و مستقل» میماند، بهشدت افزایش دهیم؛ مفهومی که جمعیتشناسان آن را «متراکمسازی ناتوانی» مینامند.
عوامل سبک زندگی که مستقیماً بر این مدت اثر دارند، عبارتاند از: تحرک بدنی که تأخیر در تحلیل رفتن عضلات و افت شناختی ایجاد میکند و احتمال زمینخوردن را کاهش میدهد؛ تغذیه که دیابت، فشارِ خون و پوکیِ استخوان سه بیماری اصلی ناتوانکنندهی سالمندی را مهار میکند؛ ترک سیگار و الکل بهعنوان بزرگترین عواملِ قابلپیشگیریِ مرگ زودهنگام و بیماریهای قلبیعروقی؛ درگیریِ ذهنی و اجتماعی که خطر زوال عقل و آلزایمر را بهشدت کاهش میدهد همان چیزی که پاتوقهای بیننسلی بر آن تأکید دارند؛ و در نهایت خواب و مدیریت استرس که اثر مستقیمی بر سیستم ایمنی و سلامت روان در دوران سالمندی دارد.
سبک زندگی، امری فردی است اما بستر آن، امری شهری است. شهروندی که محلهاش پیادهروی امن ندارد، پارک قابلدسترس ندارد و فضاهای اجتماعیِ برای مکث ندارد، عملاً «فرصت» سالم زیستن را از او گرفتهایم، پیش از آنکه بخواهد تصمیم بگیرد. پس:سبک زندگی از نظر جمعیتی خنثی است، اما از نظر انسانی و اقتصادی معجزه میکند.سالهایی که سالمند سالم و مستقل است، سالهایی است که هم فشار از روی سیستم درمان برداشته میشود، هم سالمند در بافت اجتماعی فعال میماند، و هم نسل جوان درگیر پرستاری طاقتفرسا نمیشود.
آنچه از دل این گفتوگونها برمیآید، یک هشدار روشن است: پیری جمعیت، نه یک پیشبینیِ دوردست، که یک «امر حال» است که دارد همین امروز شکل میگیرد. ریشههای آن نیز بهتنهایی در جدولهای نرخِ باروری خلاصه نمیشود؛ از «سلامت روان زوجین» و «اصلاح تروماهای نسلهای گذشته» گرفته تا «کیفیت تغذیه» و «معضلات ناباروری پنهان»، همه در این معادلهی پیچیده نقشی دارند.
و شاید صادقانهترین جملهای که یک نسل میانه میتواند بگوید این باشد: ما نمیخواهیم قربانی این ساختار باشیم؛ اما برای آنکه قربانی نباشیم، به برنامهای ملی، منسجم و ریشهای نیاز داریم — نه به شعار، بلکه به عمل. و این «عمل»، هم از دولت و صندوقهای بازنشستگی برمیآید، هم از بستر شهری، و هم از تصمیم فردی هر یک از ما برای ساختن نسلی تازه و سالم.
یادداشت از فاطمه کامکار ، خبرنگار
انتهای پیام/