سالمندی فقط عدد نیست
- اخبار استانها
- اخبار جزایر خلیج فارس
- 25 مرداد 1405 - 13:56
به گزارش خبرگزاری تسنیم ، سالمند شدن جمعیت ایران فقط به معنای بیشتر شدن تعداد افراد بالای 60 سال نیست. پشت این تغییر جمعیتی، مجموعهای از مسائل اجتماعی آرامآرام در حال شکلگیری است. از تنهایی سالمندان و کوچک شدن خانوادهها گرفته تا بحران هویت پس از بازنشستگی و افزایش فشار اقتصادی بر نسلهای جوان، همه نشان میدهند که جامعه ایران باید خود را برای دورهای متفاوت از زندگی جمعی آماده کند. دورهای که در آن سالمندی دیگر مسئلهای مربوط به خانوادهها نیست و به یک موضوع جدی اجتماعی تبدیل شده است.
تنهایی؛ آسیب پنهان سالمندی
دکتر سجاد بهرامی، جامعهشناس، معتقد است یکی از مهمترین آسیبهایی که سالمندان امروز با آن روبهرو هستند، تنهایی و انزوای اجتماعی است. به گفته او، جامعه ایرانی در سالهای گذشته تغییرات زیادی را تجربه کرده و این تغییرات، شکل روابط میان اعضای خانواده را نیز دگرگون کرده است. خانوادههای بزرگ و چندنسلی کوچکتر شدهاند، فرزندان بیشتر درگیر کار و زندگی مستقل خود هستند و مهاجرت نیز فاصله میان اعضای خانواده را بیشتر کرده است.در چنین شرایطی، سالمندی که زمانی یکی از محورهای اصلی خانواده محسوب میشد، ممکن است به تدریج از روابط روزمره کنار گذاشته شود. بهرامی معتقد است این انزوا گاهی حتی از مشکلات جسمی برای سالمند آزاردهندهتر است. چرا که فرد احساس میکند دیگر در زندگی اطرافیانش نقش مهمی ندارد و ارتباطات عاطفی و اجتماعی گذشته به تماسهای کوتاه و دیدارهای گاهبهگاه محدود شده است.از نگاه این جامعهشناس، نمیتوان سالمندی را فقط با شاخصهایی مانند تعداد تخت بیمارستان، مراکز درمانی یا خانههای سالمندان سنجید. کیفیت رابطه سالمند با خانواده و جامعه نیز بخشی از کیفیت زندگی اوست و اگر این ارتباط از بین برود، حتی برخورداری از خدمات درمانی مناسب هم نمیتواند تمام نیازهای او را پاسخ دهد.
بازنشستگی و بحران هویت
یکی دیگر از نقاط حساس زندگی سالمندان، بازنشستگی است. مرحلهای که برای بسیاری از افراد پایان کار نیست، بلکه آغاز یک دوره جدید و گاه دشوار در زندگی اجتماعی است. بهرامی معتقد است فردی که سالها با شغل، تخصص و نقش اجتماعی خود شناخته شده، ممکن است پس از بازنشستگی ناگهان بخش مهمی از ارتباطات و جایگاه اجتماعی خود را از دست بدهد.این وضعیت برای مردانی که بخش قابل توجهی از هویت خود را در کار و نقش اقتصادی تعریف کردهاند، میتواند شدیدتر باشد. فردی که تا دیروز همکار، مدیر، کارمند، معلم، مهندس یا صاحب یک حرفه بوده، بعد از بازنشستگی ممکن است احساس کند دیگر جای مشخصی در ساختار اجتماعی ندارد. اگر خانواده و جامعه نتوانند نقش تازهای برای او تعریف کنند، این تغییر میتواند به احساس بیفایدگی، وابستگی و کنار گذاشته شدن منجر شود.بهرامی بر همین اساس تأکید دارد که نظام بازنشستگی نباید تنها به پرداخت مستمری محدود شود. سالمند همچنان تجربه، تخصص و تواناییهایی دارد که میتواند در اختیار جامعه قرار بگیرد. ایجاد فرصت برای مشارکت اجتماعی، فعالیتهای داوطلبانه، آموزش و انتقال تجربه میتواند به فرد کمک کند که بعد از بازنشستگی همچنان احساس کند عضوی مؤثر از جامعه است.
فشار سالمندی بر نسل جوان
سالمندی جمعیت تنها زندگی سالمندان را تغییر نمیدهد؛ نسلهای جوان نیز به تدریج با پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این تغییر روبهرو خواهند شد. بهرامی معتقد است هرچه نسبت جمعیت فعال به جمعیت غیرفعال کمتر شود، فشار بیشتری برای تأمین هزینههای بازنشستگی، درمان و مراقبت از سالمندان ایجاد خواهد شد.این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که نسل جوان خود با مشکلاتی مانند بیکاری، تورم و دشواری تأمین هزینههای زندگی مواجه است. اگر برای این تغییر جمعیتی برنامهریزی نشود، ممکن است اختلاف میان نسلها فقط به تفاوت در سبک زندگی و ارزشها محدود نماند و به اختلاف بر سر منابع و مسئولیتهای اقتصادی نیز کشیده شود.با این حال، بهرامی معتقد است سالمندی نباید به عنوان یک تهدید یا بار اضافی برای جامعه دیده شود. سالمندان میتوانند بخشی از سرمایه اجتماعی کشور باشند. نسلی که تجربه، دانش و خاطرات جمعی را با خود حمل میکند و در صورت فراهم شدن زمینه مشارکت، میتواند بخشی از نیازهای جامعه را پاسخ دهد.به همین دلیل، مواجهه با سالمندی نیازمند تغییر نگاه است؛ از شهری که امکان تردد و حضور مستقل سالمند را فراهم کند تا رسانه و نظام آموزشیای که سالمند را همچنان عضوی فعال و ارزشمند از جامعه نشان دهد. اگر این تغییر نگاه اتفاق بیفتد، سالمندی به جای آنکه به دورهای از حذف و انزوا تبدیل شود، میتواند مرحلهای از زندگی باشد که در آن تجربه نسلهای گذشته همچنان در کنار انرژی و ایدههای نسلهای جوان قرار میگیرد.
مصاحبه از حمیده عبدالهی ، خبرنگار