یادداشت| شکاف جمعیتی و شهری در لرستان با افزایش سالمندان

به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، مریم بیرانوندزاده، عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی واحد استان لرستان، در یادداشتی با عنوان «سالمندی پیش از توسعه؛ معمای بزرگ شهری که هنوز نوجوانی‌اش را تمام نکرده است» به بررسی پیامدهای شتاب سالمندی جمعیت ایران از منظر جغرافیای شهری و برنامه‌ریزی شهری پرداخته است.

ایران در آستانه یکی از مهم‌ترین تحولات جمعیتی تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ تحولی که پیامدهای آن صرفاً افزایش تعداد سالمندان نیست، بلکه به‌تدریج ساختار اقتصادی، اجتماعی و فضایی شهرهای کشور را نیز دگرگون خواهد کرد. مسئله از آنجا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که این تغییر جمعیتی با سرعتی در حال وقوع است که فرصت چندانی برای تطبیق ساختارهای شهری، نظام رفاهی و زیرساخت‌های خدماتی باقی نمی‌گذارد. به بیان دیگر، ایران در شرایطی به سمت سالمندی جمعیت حرکت می‌کند که بسیاری از شهرهای آن هنوز با مسائل اساسی دوران رشد و جوانی خود، از مسکن و حمل‌ونقل گرفته تا آلودگی، فرسودگی بافت‌ها و نابرابری در دسترسی به خدمات شهری، دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

برآوردهای جمعیتی نشان می‌دهد فاصله زمانی افزایش سهم سالمندان از حدود 10 به 20 درصد جمعیت در ایران تنها حدود دو دهه خواهد بود؛ در حالی که بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته این مسیر را طی چندین دهه و حتی بیش از یک قرن پیموده‌اند. همین تفاوت زمانی، ماهیت مسئله ایران را از تجربه بسیاری از کشورهای غربی متمایز می‌کند. کشورهای توسعه‌یافته عمدتاً ابتدا مسیر توسعه اقتصادی و نهادی را طی کردند و سپس با افزایش امید به زندگی و کاهش باروری وارد مرحله سالمندی شدند؛ در نتیجه فرصت کافی برای شکل‌گیری نظام‌های بازنشستگی، خدمات مراقبتی، زیرساخت‌های سلامت و الگوهای مناسب برنامه‌ریزی شهری در اختیار داشتند. اما ایران با نوعی «سالمندی پیش از توسعه» مواجه است؛ یعنی جمعیت در حال پیر شدن است، در حالی که بسیاری از زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی و فضایی هنوز متناسب با این تحول بازآرایی نشده‌اند.

این وضعیت زمانی پیچیده‌تر می‌شود که نسل پرجمعیت متولد دهه 1360 را در نظر بگیریم؛ نسلی که در مقطعی یکی از بزرگ‌ترین موج‌های جمعیتی کشور را شکل داد و اکنون به تدریج از سنین باروری عبور کرده و در مسیر ورود به سالمندی قرار گرفته است. کاهش نرخ باروری و کوچک‌تر شدن خانوارها نیز سبب شده است الگوی سنتی حمایت خانوادگی از سالمندان دیگر مانند گذشته قابل اتکا نباشد. بنابراین ایران نه تنها با افزایش تعداد سالمندان، بلکه با کاهش تدریجی ظرفیت‌های سنتی حمایت از آنان مواجه است؛ تغییری که آثار آن مستقیماً در مقیاس شهر و محله نمایان خواهد شد.

از این منظر، سالمندی را نباید صرفاً یک مسئله جمعیت‌شناختی یا پزشکی تلقی کرد. سالمندی، به همان اندازه که به سلامت و نظام تأمین اجتماعی مربوط است، یک مسئله شهری و فضایی نیز هست. سالمند برای ادامه یک زندگی مستقل، فقط به پزشک و مرکز درمانی نیاز ندارد؛ بلکه به شهری نیاز دارد که بتواند در آن به‌سادگی حرکت کند، خرید روزانه انجام دهد، از حمل‌ونقل عمومی استفاده کند، به فضای سبز و فضاهای اجتماعی دسترسی داشته باشد و بدون وابستگی دائمی به دیگران در محیط زندگی خود حضور پیدا کند. بنابراین کیفیت زندگی سالمندان تا حد زیادی تابع کیفیت محیط شهری و میزان دسترسی آنان به خدمات و فرصت‌های شهری است.

با این حال، بخش قابل توجهی از شهرهای ایران در دوره‌ای شکل گرفته و توسعه یافته‌اند که الگوی غالب جمعیتی، جوان و خانواده‌محور بوده است. در چنین شرایطی، توسعه شبکه معابر، افزایش ظرفیت ساخت‌وساز و پاسخ به نیازهای جمعیت در حال رشد، اولویت اصلی برنامه‌ریزی شهری بوده و در بسیاری از موارد، پیاده‌مداری، دسترسی محلی و مقیاس انسانی شهر در حاشیه قرار گرفته است. اکنون همین شهرها باید میزبان جمعیتی باشند که نیازهای حرکتی، جسمانی و اجتماعی آن با جمعیت جوان تفاوت اساسی دارد. اینجاست که شکاف میان «ساختار فضایی موجود» و «ساختار جمعیتی آینده» خود را نشان می‌دهد.

از منظر جغرافیای شهری، مسئله اصلی این نیست که سالمندان در شهر حضور دارند؛ مسئله این است که شهر تا چه اندازه امکان حضور مستقل آنان را فراهم می‌کند. اگر یک سالمند برای رسیدن به مرکز درمانی، خرید، استفاده از فضای سبز یا انجام امور روزمره ناچار باشد مسافت‌های طولانی طی کند، از وسیله نقلیه شخصی استفاده کند یا همواره به اعضای خانواده وابسته باشد، حتی در صورت وجود خدمات مناسب، شهر همچنان برای او شهر مناسبی محسوب نمی‌شود. بنابراین مفهوم «شهر دوستدار سالمند» باید فراتر از مناسب‌سازی چند ساختمان یا نصب چند نیمکت در پارک‌ها تعریف شود؛ شهر دوستدار سالمند، شهری است که ساختار فضایی، نظام کاربری زمین، شبکه حمل‌ونقل و فضاهای عمومی آن امکان زندگی مستقل و مشارکت اجتماعی سالمندان را فراهم کند.

در این میان، عدالت فضایی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. توزیع خدمات شهری در شهرهای ایران یکسان نیست و کیفیت دسترسی به مراکز درمانی، حمل‌ونقل عمومی، فضای سبز، مراکز فرهنگی و خدمات روزمره از محله‌ای به محله دیگر تفاوت دارد. این نابرابری فضایی در دوره سالمندی می‌تواند آثار شدیدتری ایجاد کند؛ زیرا محدودیت حرکتی، کاهش توان جسمانی و افزایش نیاز به خدمات، وابستگی سالمندان به محیط نزدیک محل سکونت را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، ممکن است دو سالمند با شرایط جسمی مشابه، صرفاً به دلیل تفاوت در محل سکونت، کیفیت کاملاً متفاوتی از زندگی را تجربه کنند. این همان نقطه‌ای است که سالمندی از یک مسئله فردی به مسئله‌ای مرتبط با عدالت اجتماعی و فضایی تبدیل می‌شود.

بر همین اساس، برنامه‌ریزی برای سالمندی باید از مقیاس محله آغاز شود. شهری که سالمند در آن برای انجام ابتدایی‌ترین امور زندگی ناچار به طی مسافت‌های طولانی باشد، حتی اگر تعداد زیادی مرکز تخصصی سالمندان داشته باشد، نمی‌تواند شهری متناسب با سالمندی جمعیت تلقی شود. دسترسی مناسب به خدمات در فاصله قابل پیمایش، پیاده‌راه‌های ایمن و هموار، حمل‌ونقل عمومی قابل دسترس، فضاهای سبز، مراکز فرهنگی و اجتماعی و امکان حضور در فضاهای عمومی، بخشی از زیرساخت‌هایی هستند که باید از امروز در سیاست‌های توسعه شهری مورد توجه قرار گیرند. در واقع، هدف نباید ساختن شهری برای سالمندان، جدا از سایر شهروندان باشد؛ بلکه باید شهری ساخته شود که در تمام دوره‌های زندگی برای انسان قابل زیست باشد.

این تغییر نگاه، ضرورت بازتعریف سیاست‌های شهری را نیز آشکار می‌کند. اگر سالمند صرفاً به عنوان فردی نیازمند مراقبت دیده شود، سیاست‌گذار عمدتاً به سمت افزایش مراکز نگهداری و خدمات حمایتی حرکت خواهد کرد؛ اما اگر سالمند به عنوان یک «شهروند» دیده شود، موضوع از جنس دیگری خواهد بود: ارتقای دسترسی، مناسب‌سازی فضاهای عمومی، تقویت حمل‌ونقل عمومی، بازآفرینی محله‌ها، کاهش وابستگی به خودرو و فراهم کردن امکان مشارکت اجتماعی. آمارهایی مانند کمبود تخت‌های مراقبتی و محدودیت ظرفیت مراکز نگهداری، هرچند هشداردهنده‌اند، اما نباید ما را از مسئله اصلی غافل کنند؛ زیرا همه سالمندان نیازمند نگهداری نیستند و بخش بزرگی از آنان در صورت برخورداری از محیط شهری مناسب می‌توانند سال‌های طولانی زندگی مستقل و فعال داشته باشند.

از سوی دیگر، سالمندی را نباید صرفاً به عنوان تهدیدی برای اقتصاد و نظام رفاهی کشور دید. افزایش جمعیت سالمند می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری «اقتصاد نقره‌ای» نیز باشد؛ اقتصادی که از ظرفیت‌های علمی، حرفه‌ای، فرهنگی و مصرفی سالمندان استفاده می‌کند و در حوزه‌هایی مانند فناوری‌های مراقبتی، خدمات سلامت و توانبخشی، گردشگری، مسکن متناسب با نیازهای سالمندان و مشاغل انعطاف‌پذیر می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای ایجاد کند. اما بهره‌گیری از این فرصت، مستلزم آن است که سالمند از فضای اجتماعی و شهری حذف نشود؛ زیرا اقتصاد نقره‌ای زمانی شکل می‌گیرد که سالمند همچنان یک کنشگر اجتماعی و اقتصادی باشد، نه صرفاً دریافت‌کننده خدمات حمایتی.

در نهایت، چالش اصلی ایران در برابر سالمندی جمعیت، فقط این نیست که در دو یا سه دهه آینده چند میلیون سالمند خواهیم داشت؛ پرسش مهم‌تر این است که این جمعیت در چه نوع شهری زندگی خواهد کرد. شهرهای ایران نمی‌توانند با همان منطق جمعیتی دهه‌های گذشته به استقبال آینده بروند. اگر ساختار فضایی شهر، شبکه حمل‌ونقل، نظام خدمات، الگوی توسعه محله‌ها و سیاست‌های مسکن با تحول جمعیتی هماهنگ نشوند، شکاف میان جمعیت سالمند و ظرفیت شهر برای پاسخگویی به نیازهای آنان روزبه‌روز عمیق‌تر خواهد شد.

«سالمندی پیش از توسعه» در واقع هشداری درباره آینده شهرهای ایران است؛ شهری که هنوز بسیاری از مسائل دوران جوانی خود را حل نکرده، باید برای دوره‌ای آماده شود که بخش بزرگی از شهروندانش سالمند خواهند بود. بنابراین فرصت برای سیاست‌گذاری وجود دارد، اما این فرصت آن‌قدر طولانی نیست که بتوان تصمیم‌گیری را به فردا موکول کرد. شهر سالمند آینده از امروز ساخته می‌شود؛ نه با ساختن آسایشگاه‌های بیشتر، بلکه با بازطراحی فضای شهری برای زندگی انسان در تمام دوره‌های عمر. اگر امروز شهر را برای سالمندی آینده آماده نکنیم، فردا با شهری مواجه خواهیم بود که جمعیتش پیر شده، اما زیرساخت‌هایش همچنان جوان مانده است.

انتهای پیام/