هجرت تاریخساز | بازخوانی زندگی و شخصیت آیت الله العظمی میلانی
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 24 مرداد 1405 - 07:02
خبرگزاری تسنیم ـ امیر ابوالفتحی*؛ آیتالله العظمی سید محمدهادی میلانی، استوانه بیبدیل فقه و عرفان، با هجرتی تاریخی، حوزه علمیه خراسان را احیا کرد و بر قله مرجعیت ایستاد. حیات پرفراز و نشیب او، تلفیقی شگرف از سلوک باطنی، ایستادگی شجاعانه در برابر استبداد و داستان توطئههای پنهان نفوذ بود. بازخوانی کارنامه این عالم برجسته، روایتی است از عظمت مرجعی بیدار که همچون سلطانی بیتاجوتخت، بر قلبها و اندیشههای عصر خویش فرمان میراند.
ریشههای فقاهت در خاک عتبات
در هفتمین روز محرم سال 1313 هجری قمری، کوچههای نجف اشرف، میزبان طلوع طفلی از سلاله پاک امام حسین علیه السلام شد. محمدهادی در خاندانی ریشه دواند که تار و پودش با علم و فضیلت تنیده بود. پدربزرگ مادریاش، آیتالله العظمی شیخ محمدحسن مامقانی، از مراجع نامآور و پرنفوذ زمان بود که مهرش در دلهای مؤمنین جای داشت. محمدهادی هنوز در ابتدای راه نوجوانی بود که سایه سنگین فقدان پدر را بر سر احساس کرد، اما در دامان مادری باوقار چنان بالید که نجف خیلی زود در سیمای مصمم و نگاه نافذ او، آینده درخشان یک مرجعیت اصیل و ریشهدار را به تماشا نشست. شالوده شخصیتی او در همان سالها با ارادهای پولادین برای درک عمیقترین معارف اسلامی استوار شد.
در محضر استوانههای خرد و عرفان
جوانیِ سید محمدهادی به تتلمذ و شاگردی نزد استوانههای فکری و قلل دستنیافتنی زمانه گذشت. او در فقه و اصول از خرمن دانش میرزای نائینی و غروی اصفهانی خوشه چید؛ کلام و تفسیر را نزد علامه بلاغی فراگرفت و فلسفه را در محضر استاد بیبدیل، سید حسین بادکوبهای آموخت. اما در کنار این ارتقای شگرف علمی، روح بیقرار و تشنهاش در چشمهسار عرفانِ سید علی قاضی طباطبایی سیراب شد. او حدود هجده سال از پربارترین دوران جوانی و شکوفایی علمی عمرش را در جوار حرم سیدالشهدا (ع) در کربلا گذراند و با تألیف آثاری فاخر و تربیت شاگردانی برجسته، به یکی از درخشانترین و جامعترین چهرههای علمی عتبات مبدل گشت.
هجرت تاریخساز و احیای حوزه خراسان
در سال 1332 شمسی، تقدیرِ حوزه علمیه خراسان به شکلی شگرف رقم خورد. آیتالله میلانی که تنها به نیت زیارت بارگاه منور رضوی به مشهد سفر کرده بود، با طومار التماسآمیز علما و اصرار فضلای شهر ماندگار شد. ورود او، حوزهای را که به گفته رهبر شهید انقلاب «درس خارجِ حقیقی نداشت و از لحاظ علمی، کمی بالاتر از صفر بود»، به کانونی معمور، پرجوشوخروش و آباد تبدیل کرد. او با ذهنی متجدد و ساختارگرا، علاوه بر ارتقای سطح فقهی، یک نظام آموزشی نوین را پایهگذاری کرد. آیتالله خامنهای جوان که با تشویق پدر (آیت الله سیدجواد خامنهای از دوستان صمیمی و قدیمی آیتالله میلانی در تبریز و نجف) به حلقه درس او پیوست، چنان درخشید که استاد با فراست، نام او را در فهرست «فضلا» قرار داد و ماهیانه پنجاه تومان برایش مقرر کرد؛ رابطهای که با مباحثات عمیق و چالشی بر سر مسائلی چون «لباس مشکوک» به اوج پختگی و صمیمیت رسید.
احوال باطنی و شهود در بستر جراحی
در پسِ آن شکوه بینظیر علمی، رازی سر به مُهر از شیفتگی و ذوب شدن در محبت اهلبیت (ع) نهفته بود. عشق او به حضرت ولیعصر (عج) چنان عمیق و خالصانه بود که فیلسوفی چون علامه طباطبایی در تابستانها که به مشهد میآمد، مقید بود نماز را تنها به امامت او اقامه کند. این اصالت روح و اتصال به عالم معنا، حتی در پنجه بیرحم بیهوشی نیز هویدا بود؛ هنگامی که پروفسور «برلون» فرانسوی برای انجام یک جراحی پیچیده به ایران آمد، با شنیدن زمزمههای عرفانی، تلاوت قرآن و مناجاتهای آیتالله در حالت ریکاوری و بیخویشتنی، بهشدت منقلب شد. او با درک خلوص و عظمت روح این مرد الهی، به حقانیت اسلام پی برد، مسلمان شد و وصیت کرد پس از مرگ، پیکرش را در خاک مشهد به خاک بسپارند.
سپر بلای نهضت
با دستگیری امام خمینی (ره) در خرداد سال 1342ش و تصمیم قطعی رژیم پهلوی برای اعدام ایشان در دادگاه صحرایی، آیتالله میلانی، حماسهای بینظیر و تاریخی آفرید. او سراسیمه با هواپیما عازم تهران شد اما رژیم که از نفوذ او میترسید؛ هواپیما را از نیمهراه بازگرداند. میلانی از پای ننشست، از مسیر زمینی خود را به تهران رساند و علمای بلاد را در پایتخت گرد هم آورد. با ابتکار حقوقی و فقهی او، مراجع اعلامیهای تاریخی صادر کردند مبنی بر اینکه امام خمینی «مرجع تقلید» است و طبق متمم قانون اساسی مشروطه، از مصونیت مطلق برخوردار است. او در اقدامی مقتدرانه، پیاپی سرلشکر پاکروان (رئیس وقت ساواک) را احضار و با لحنی قاطع تهدید میکرد: «اگر یک تار مو از سر آیتالله خمینی کم شود، ملت مسلمان، اصل و فرع شما را برمیاندازند!»
رازهای مکتوب و مبارزات علنی
عمق پیوند ناگسستنی آیت الله میلانی و امام خمینی، در آبان سال 1346 و با یورش وحشیانه ساواک به منزل امام در قم فاش شد. در میان اسناد غارتشده، «شش نامه» کاملاً محرمانه از آیتالله میلانی به امام کشف شد که خواندن آنها لرزه بر اندام مأموران ساواک انداخت. میلانی در این نامهها (که پیش از تبعید امام نگاشته شده بود) با تواضعی شگرف از ایشان استمداد فکری میطلبد، پیشنهاد تشکیل جلسات مخفیانه و مستمر مراجع را میدهد، از توطئههای پنهان صهیونیسم در ایران پرده برمیدارد و ایده «مبارزه منفی» و بسیج عمومی را با هدایت و نظارت امام مطرح میکند. او صراحتاً در یکی از نامهها مینویسد: «اگر وظیفه را در این شرایط در سکوت بدانیم، مسلماً غفلت از عواقب وخیم آینده کردهایم.»
همچنین شجاعت او در عرصه تقابل با امپریالیسم و صهیونیسم بیبدیل بود. پس از جنگ ششروزه اعراب و اسرائیل (1346)، با صدور فتوایی تاریخی، معامله با اسرائیل را تحریم کرد و فریاد برآورد: «این ننگ را به کجا ببریم که مملکت اسلامی ما را پایگاه اسرائیل کردهاند!» این فتوا چنان ساواک را به خشم آورد که تیمسار بهرامی، رئیس ساواک خراسان، او و فرزندش (سید محمدعلی) را به دادگاه نظامی و برخورد چکشی تهدید کرد. اما میلانی با قاطعیت پاسخ داد: «من مجتهدم و از نظر شرعی جواب مقلدانم را دادهام.» قاطعیت او مرزهای مبارزه مسلحانه را نیز درنوردید؛ هنگامی که فداییان اسلام برای ترور حسنعلی منصور به او رجوع کردند، اذن شرعی داد، هرچند معتقد بود: «منصور شاخ و برگ است، اگر بخواهید شاه را بکشید من فتوا میدهم!»
تضارب آرا در مسیر مبارزه
با وجود آن روحیه سلحشوری اولیه، سرکوب بسیار خونین و بیرحمانه قیام 15 خرداد، مقطعی از تردید و بازنگری را در رویکرد عملی آیتالله میلانی رقم زد. آیتالله خامنهایِ جوان که بهتازگی از زندان مخوف رژیم آزاد شده بود، به دیدار استاد رفت و با کمال ناباوری با نوعی مرعوبیت و محافظهکاری در ایشان مواجه شد. اما شاگردِ انقلابیِ پرورشیافته در مکتب امام، کوتاه نیامد و با همراهی گروهی از طلاب جوان و پرشور، استاد را مجدداً به میدان مبارزه بازگرداند؛ تا جایی که وقتی علما در منزل میلانی تجمع کردند، او برخلاف تصور اولیه رژیم، نامه بسیار کوبندهای خطاب به امام در تبعیدگاه ترکیه قرائت کرد. با این حال، تفاوت مشربها (همچون مخالفت دوساعته و سرسختانه میلانی با صدور اعلامیه برای تبعید آیتالله قمی در برابر اصرار و استدلالهای رهبر شهید) نشان از محذورات سنگین، فشارها و نگاه متفاوت آیتالله میلانی به شیوه و هزینههای مبارزه داشت.
خنجر نفوذ در بیت
تلخترین و تاریکترین فصل حیات سیاسی این مرجع بزرگ، با ورود عنصری نفوذی و آموزشدیده ساواک به نام «محمدرضا نوغانی» (با نام مستعار سازمانی فرات) رقم خورد. نوغانی که در گذشته سابقه مبارزاتی ظاهری داشت و اعتمادها را جلب کرده بود، با سوءاستفاده از کهولت سن، بیماری و انزوای فیزیکی آیتالله و همچنین با فریب و همراهی ناآگاهانه برخی اعضای بیت، حلقه محاصرهای آهنین دور مرجع کهنسال کشید. ساواک از طریق او تمامی اخبار ورودی را کانالیزه کرد و مانع از هماهنگی آیتالله میلانی با دیگر مراجع (نظیر اقدام مشترک برای تحریم جشنهای تاجگذاری و 15 خرداد) شد. نوغانی با تطمیع، تهدید و خبرچینی، ارتباط مبارزین اصیل را با بیت قطع کرد و زمینهساز بدبینی شدید انقلابیون به این استوانه فقاهت شد. کار به جایی رسید که استاد محمدتقی و دکتر شریعتی مطرود شدند، کتابهایشان گمراهکننده خوانده شد و ورود شهید مطهری به بیت ممنوع گشت؛ تا جایی که اطرافیان آیتالله میلانی به واعظی توصیه کردند استاد مطهری را روی منبر بکوبد و او را «عُمَری» بخواند! حتی آیتالله خامنهایِ جوان (رهبر شهید) که از شاگردان مبرّز و علاقهمندِ او بود، قربانیِ گزارشهای همین حلقه نزدیک شد و به واسطه نفوذ آنان در ساواک، طعم بازداشت و تبعید را چشید.
دروغ بزرگ و انزوای تلخ یک مرجع
شاهکار پلید نوغانی و دستگاه امنیتی ساواک، ترور بیرحمانه شخصیت آیتالله میلانی در افکار عمومی بود. در سال 1348، نوغانی با دسیسهای پیچیده زمینهای چید تا فرزند آیتالله با شاه که به مشهد آمده بود دیدار کند. بلافاصله پس از این اتفاق، رادیو و روزنامههای سراسری با نیرنگی از پیش طراحیشده تیتر زدند که «آیتالله العظمی میلانی به دیدار شاه رفته است!» اگرچه بیت آیتالله فوراً تکذیبیهای تند صادر کرد و اعلام نمود ایشان به دلیل کسالت ماههاست از خانه خارج نشده، اما ماشین غولپیکر پروپاگاندای رژیم کار خود را کرده بود. این شایعه ویرانگر، در کنار کارشکنیهای مداوم نوغانی در برابر ترویج مرجعیت امام خمینی در خراسان، موجب شد تا چهرههای شاخص انقلابی چون آیتالله خامنهای و شهید مطهری تحت شدیدترین فشارها و محدودیتها قرار گیرند و مرجعِ شجاع دیروز، در حصار خودیهای غافل و نفوذیهای خائن، در ذهنیت انقلابیون غریب و منزوی بماند.
رؤیای ویرانی مسجد و پرواز غریبانه
اواسط مرداد سال 1354، رهبر شهید انقلاب، ششمین دوره حبس سخت و طاقتفرسای خود را در سلولهای انفرادی کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک میگذراند. شب هفدهم مرداد، ایشان در عالم رؤیا دید که مسجدی بزرگ در بازار مشهد (که امامت آن بر عهده آیتالله علمالهدی، از شاگردان مبرز میلانی بود) در حال ویرانی است و سنگهای محرابش با صدای مهیبی فرو میریزد. فردای آن روز، بازجوی ساواک در اتاق بازجویی با پوزخندی تلخ خبر را داد: «لابد مطلع شدهای که آقای میلانی فوت کرده است!»
حیات آیتالله العظمی میلانی، با تمام فرازهای حماسی در نجات نهضت و فرودهای تراژیک ناشی از محاصره بیت، درسنامهای سترگ برای تاریخ است؛ روایتی عمیق از عظمت فقاهت، شجاعت در برابر استبداد و عبرتی هولناک از قدرتِ پنهان و ویرانگرِ عناصر نفوذی در قطع ارتباط رهبران الهی با حقیقتِ جاری در بطن جامعه.
*پژوهشگر انقلاب اسلامی
انتهای پیام/