زیست سیاسی امام رضا(ع)؛ الگویی ممتاز از «سیاستِ حقیقتمحور»
- اخبار استانها
- اخبار کاشان
- 22 مرداد 1405 - 15:18
به گزارش خبرگزاری تسنیم از نطنز، زیست سیاسی امام رضا(ع) را میتوان نه صرفاً بهمثابه یک برهه تاریخی، بلکه بهعنوان الگویی از «تدبیر حیات» در شرایط سلطه، بحران مشروعیت و مهندسی قدرت فهم کرد.
امام رضا(ع) در عصر مأمون عباسی با ترکیبی از کنشهای معرفتی، اخلاقی، اجتماعی و نمادین، نوعی سیاستِ مبتنی بر هدایت انسان، صیانت از حقیقت، و حفظِ حیاتِ معنوی و جمعی شیعه را سامان داد.
«زیست سیاسی» در سیره رضوی، پرورش انسان آگاه، مسئول و مقاوم است؛ ولایتعهدی تحمیلی، مناظرات علمی، حدیث سلسلهالذهب، ساماندهی شبکه وکالت و نیز رفتار امام در مواجهه با مناسبات قدرت، همگی مؤلفههای این زیست سیاسیاند.
سیره رضوی از منظر اندیشه سیاسی اسلامی، واجد دلالتهایی برای فهم حکمرانی دینی، مشروعیت سیاسی، مقاومت نرم و پیوند میان معنویت و نظم اجتماعی است.
اگر «زیست سیاسی امام رضا(ع)» درست صورتبندی شود، ما را از سطح روایت صرفاً تاریخی فراتر میبرد و به لایهای عمیقتر میکشاند و اینکه امام شیعی در مواجهه با قدرت مسلط، چگونه «حیات جمعی» را حفظ و بازتولید میکند.
حال این سوال مطرح است که چگونه از فروکاستن دین به ابزار مشروعیت جلوگیری مینماید و چگونه عقلانیت دینی را بهمثابه بدیلی برای سیاستِ سلطهمحور عرضه میکند و چگونه امام رضا(ع) در متن نظم عباسی، حیات مؤمنانه را مدیریت، صیانت و بازآرایی کرد؟
عصر مأمون عباسی، دورهای است که در آن خلافت با چند بحران همزمان روبهرو بود که بحران مشروعیت سیاسی پس از درگیریهای داخلی عباسیان، بحران هویتی و کلامی در پی گسترش مناظرات، ترجمه آثار یونانی و رشد منازعات اعتقادی و بحران اجتماعی علویان که بهعنوان بدیل اخلاقی-سیاسیِ خلافت، همواره در حافظه امت حضور داشتند و بحران کنترل نمادین یعنی نیاز به اینکه قدرت، نه فقط با شمشیر، بلکه با علم، آیین، و تقدس تثبیت شود، از جمله بحرانها است.
در چنین فضایی، مأمون با دعوت امام رضا(ع) به خراسان و پیشنهاد ولایتعهدی، کوشید هم از سرمایه معنوی اهلبیت(ع) بهرهبرداری کند و هم آن را در چارچوب خلافت مهار کند.
این اقدام، یک پروژه صرفاً سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای مهندسی مشروعیت بود و امام رضا(ع) در چنین ساختاری نه در موقعیت دولتمردی معمول، بلکه در مقام امام معصوم و مرجع هدایتی شیعه قرار داشت، بنابراین رفتار سیاسی آن حضرت را باید در منطق «امامت» فهم کرد، یعنی جایی که سیاست از حقیقت، اخلاق، و هدایت جدا نیست.
در زیستسیاست غربی، زندگی موضوع مدیریت است اما در سیره رضوی، منظور از زیست سیاسی، نه اداره بدنها برای انقیاد،بلکه هدایت حیات برای تعالی هست؛ امامت به مثابه سیاست هدایت بوده و در اندیشه شیعه، امام صرفاً رهبر دینی نیست.
حافظ تفسیر صحیح دین، محور انسجام معنوی جامعه، مرجع عدالتخواهی، ضامن استمرار حقیقت در برابر تحریف قدرت از جمله ویژگیهای امام محسوب میشود و از این منظر، زیست سیاسی امام رضا(ع) تدبیر امکان زیستن مؤمنانه در شرایطی است که قدرت سیاسی میکوشد دین را در خدمت خود بگیرد.
ولایتعهدی امام رضا(ع) از مهمترین گرهگاههای سیاسی تاریخ تشیع است و در ظاهر، این اقدام میتوانست نشانهای از سازش یا ادغام در ساختار قدرت تلقی شود، اما تحلیل دقیقتر نشان میدهد که امام با پذیرشِ مشروط و غیرهمافق با قدرت، پروژه مأمون را مختل کرد.
امام قدرت اجرایی را نپذیرفت؛ یعنی وارد منطق تصمیمسازی حکومتی نشد و شرایط پذیرش را محدود کرد تا معلوم شود این پذیرش از سر اختیار کامل و مشروعیتبخشی نیست و حضور امام در ساختار خلافت، خود به میدان افشای تناقض قدرت بدل شد.
مأمون میخواست از امام برای تثبیت خلافت استفاده کند، اما حضور امام، پرسش از حقانیت خلافت را برجستهتر ساخت و ولایتعهدی، بهجای جذب امام به دستگاه، دستگاه را در معرض قضاوت اخلاقی و معرفتی قرار داد بنابراین، این رخداد را باید نوعی مقاومت نرم و هوشمندانه و نه مشارکت سیاسی معمول دانست.
یکی از برجستهترین وجوه زیست سیاسی امام رضا(ع)، حضور آن حضرت در مناظرات علمی است و مأمون این مناظرات را برای نمایش برتری علمی خلافت سازمان میداد اما امام رضا(ع) با تسلط بر کلام، الهیات و منطق، این صحنه را به فرصت بازسازی مرجعیت معرفتی اهلبیت(ع) تبدیل کرد.
مأمون میخواست علم را ابزار خود کند، اما امام نشان داد که علم، وقتی با حقیقت پیوند دارد، در خدمت قدرت ناحق قرار نمیگیرد؛ خلافت میتوانست مناظره ترتیب دهد، اما نمیتوانست حقیقت را تولید یا مصادره کند.
حدیث مشهور «کلمة لا إله إلا الله حصنی» که در مسیر نیشابور نقل شد، از مهمترین متون رضوی است و در این حدیث، توحید بهمثابه حصن الهی معرفی میشود و سپس با قید «بشروطها و أنا من شروطها» پیوند ولایت با توحید برجسته میشود.
این حدیث از نظر سیاسی چند لایه دارد اول اینکه توحید، بنیاد نظم اجتماعی و نه صرفاً گزارهای اعتقادی است و دوم ولایت، شرط تحقق عملی توحید در جامعه است، یعنی ایمان بدون مرجع هدایت، به پراکندگی و انحراف میانجامد و سوم اینکه قدرت سیاسی مشروع، باید در امتداد حقیقت توحیدی و نه در برابر آن باشد و از این زاویه، حدیث سلسلهالذهب را میتوان سندی برای فهم پیوند میان الهیات، سیاست، و نظم اجتماعی دانست.
در شرایطی که فشار سیاسی بر شیعیان زیاد بود، ساماندهی شبکه ارتباطی وکلا و نمایندگان، یکی از ساز و کارهای حفظ حیات سیاسی - مذهبی شیعه بود و این شبکه ارتباط امام با پیروان را حفظ میکرد، مانع از فروپاشی تشکیلات اجتماعی شیعه میشد و نوعی حکمرانی غیرمتمرکزِ ایمانی را شکل میداد و از منظر علوم سیاسی، این امر نشان میدهد که امام رضا(ع) تنها به سطح خطابه و مناظره محدود نبود، بلکه ساختار پایدار بقا و انتقال معنا را نیز مدیریت میکرد.
یکی از نکات کلیدی در زیست سیاسی امام رضا(ع)، حفظ فاصله از منطق تملکگر قدرت است؛ امام قدرت را به هدف تبدیل نکرد، از سازوکارهای ظاهری اقتدار برای خودسازی شخصی استفاده نکرد و همواره امکان سوءفهم مشروعیتبخش از حضورش را کنترل کرد.
این اخلاق سیاسی، از نظر نظری، بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که در اندیشه رضوی، سیاست بدون اخلاق، به سلطه فروکاسته میشود لذا مؤلفههای اصلی زیست سیاسی امام رضا(ع) در چندین مورد بررسی کرد
اولین مورد عقلانیت است؛ امام رضا(ع) در مناظرات و تعلیمات خود، عقل را در برابر تعصب و جهل مینشاند و این عقلانیت، ابزار قدرت نیست بلکه ابزار هدایت است و دومین مورد معنویت است و سیاست در سیره رضوی، از معنویت جدا نیست و در اینجا، معنویت نه کنارهگیری از جامعه، بلکه پشتوانه مقاومت در برابر سلطه است.
سومین مورد عدالت است و اگرچه امام در موقعیت حکمرانی قرار نگرفت، اما افق کنش او عدالتمحور بود. هر کنش سیاسیای که از عدالت جدا شود، از منظر رضوی فاقد اعتبار است.
چهارمین مورد نیز حفاظت از جامعه است؛ امام رضا(ع) در پی آن بود که جامعه شیعی را از استحاله هویتی، انفعال سیاسی و فروپاشی معرفتی حفظ و صیانت کند و برای این موارد بسیار تلاش کردند.
پنجمین مورد سیاستِ نمادها است؛ زیست سیاسی امام رضا(ع) با فهم دقیق از نمادها همراه بود و آن نیشابور، خراسان، مناظره و ولایتعهدی بود و حتی نحوه حضور امام در مناسبات عمومی، همگی حامل معناهای سیاسی بودند.
در تحلیل نهایی، زیست سیاسی امام رضا(ع) را میتوان در قالب سه گزاره خلاصه کرد و اول قدرت سیاسی است و اگر از حقیقت جدا شود، به ابزار کنترل بدل میشود و دوم امامت است که حقیقت را از سطح اعتقاد فردی به سطح نظم اجتماعی ارتقا میدهد و سوم مقاومت رضوی بوده که صرفاً سلبی نبوده و ایجابی است، زیرا بدیل معرفتی و اخلاقی میسازد.
این نکته از حیث نظری اهمیت دارد که امام رضا(ع) نه با شورش صرف، بلکه با بازآرایی میدان مشروعیت با خلافت مواجه شد و او نشان داد که حاکمیت ناحق را میتوان نه فقط با شمشیر، بلکه با حقیقت، عقل، و سازماندهی حیات مؤمنانه به چالش کشید.
از منظر سنت فکری انقلاب اسلامی، سیره رضوی چند دلالت اساسی دارد اول اینکه سیاست باید در خدمت هدایت و عدالت باشد و دوم اینکه امام رضا(ع) نشان داد که میدان اصلی نزاع، فقط نظامی نیست بلکه میدان معنا، علم، و مشروعیت نیز است.
سوم اینکه شبکه وکالت و مرجعیت امام، الگویی از پیوند پایدار میان مرکز هدایت و بدنه اجتماعی است و چهارم اینکه مشروعیت در اندیشه رضوی، از اخلاق جدا نیست و پنجم اینکه سیره رضوی نشان میدهد که مقاومت پایدار، از درونِ فرهنگ و ایمان و نه فقط از طریق واکنشهای مقطعی تولید میشود.
زیست سیاسی امام رضا(ع) را باید الگویی ممتاز از «سیاستِ حقیقتمحور» دانست و آن حضرت در برابر قدرت عباسی نه با مشارکت سادهلوحانه و نه با کنارهگیری منفعلانه، بلکه با مقاومتِ هوشمندانه، عقلانی و اخلاقی ایستاد.
پذیرشِ مشروط ولایتعهدی، مناظرات علمی، حدیث سلسلهالذهب، و سامان دهی حیات اجتماعی شیعه، همگی نشان میدهند که امام رضا(ع) «حیات سیاسی» را در افقی فراتر از قدرتِ سلطانی تعریف میکرد و در یک جمعبندی تحلیلی، میتوان گفت زیست سیاسی رضوی، سیاست را از ابزار سلطه به ابزار هدایت تبدیل میکند.
یادداشت از رضا زمانی، دکتری علوم سیاسی
انتهای پیام/804