سفر شوق به سوی ضامن آستان قدس؛ روایت ایثار و ارادت مردم روستای رجنوک
- اخبار استانها
- اخبار خراسان جنوبی
- 22 مرداد 1405 - 14:00
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، دهه پایانی صفر که از راه میرسد، جادههای منتهی به مشهد مقدس حال و هوای دیگری پیدا میکند؛ جادههایی که هر سال قدمگاه هزاران عاشقی میشوند که دل از خانه و زندگی میکنند و راهی دیار امام مهربانیها میشوند.
در این روزها، زائران از شهرها و روستاهای دور و نزدیک ایران، کولهبار سفر میبندند و با پای دل راهی مشهد میشوند. برخی کیلومترها در مسیر جاده هستند و برخی مسیرهای طولانی را با اتوبوس و خودرو طی میکنند، اما آنچه همه را به یک مقصد میرساند، شوق زیارت امام رضا(ع) است.
برای زائران، سختی مسیر زمانی فراموش میشود که گنبد طلایی حرم از دور نمایان شود. آن لحظه، خستگی جای خود را به اشک شوق میدهد و قدمها برای رسیدن به حرم استوارتر میشود.
رجنوک؛ روستایی که کاروانش را با عشق راهی میکند
در شهرستان درمیان خراسان جنوبی، روستای رجنوک نیز هر ساله سهمی از این شور و دلدادگی دارد. اهالی روستا در روزهای پایانی صفر، دست در دست یکدیگر میدهند و کاروانی را برای زیارت حرم مطهر امام رضا(ع) راهی مشهد میکنند.
این سفر برای مردم رجنوک تنها یک سفر زیارتی نیست؛ یک رسم دیرینه و فرصتی برای کنار هم بودن است. پیر و جوان، زن و مرد و کودک و نوجوان در کنار یکدیگر قرار میگیرند و هرکس به اندازه توان خود برای برگزاری این سفر قدمی برمیدارد.
پرچم حسینیه ابوالفضلی(ع) روستا بر فراز کاروان قرار میگیرد و زائران با ذکر و صلوات، راهی مسیر مشهد میشوند؛ سفری که از همان لحظه حرکت، رنگ و بوی خدمت و ارادت به خود میگیرد.
از راننده اتوبوس تا آشپز؛ همه خادم زائران هستند
در کاروان رجنوک، هرکس مسئولیتی دارد. یکی پشت فرمان اتوبوس مینشیند و مسافران را در مسیر طولانی همراهی میکند، دیگری مسئول تهیه و پخت غذا میشود و فردی دیگر برای اسکان زائران برنامهریزی میکند. زنان روستا نیز در این سفر نقش پررنگی دارند. پخت نان محلی، آمادهسازی غذا و تهیه صبحانه و شام، بخشی از فعالیتهایی است که با همکاری اهالی انجام میشود.
کسی هم مسئول شستن ظروف است و دیگری حیاط و محل اسکان را تمیز میکند. در ظاهر، کارها متفاوت است اما همه یک نیت دارند؛ خدمت به زائران امام رضا(ع). اینجا کسی به دنبال دیده شدن نیست. آنچه اهمیت دارد این است که کاروان به سلامت به مشهد برسد و زائران بتوانند بدون دغدغه به زیارت بروند.
زیارت عاشورا؛ آغاز روزهای سفر
برنامه زیارتی کاروان رجنوک از همان نخستین صبح سفر آغاز میشود. زیارت عاشورا یکی از برنامههای ثابت زائران است و اعضای کاروان روز خود را با یاد اهل بیت(ع) آغاز میکنند. پس از آن، سفره صبحانه پهن میشود و زائران در کنار یکدیگر صبحانه میخورند. فضای جمعی سفر باعث میشود حتی سادهترین لحظات نیز رنگ و بوی صمیمیت و معنویت داشته باشد. بعد از صبحانه، کاروان آماده حرکت به سمت حرم میشود؛ جایی که مقصد نهایی این سفر است.
لحظه دیدار؛ چشمها که به گنبد میافتد
وقتی زائران رجنوک به حرم مطهر رضوی میرسند، حال و هوای دیگری بر کاروان حاکم میشود. پرچمها بالا میروند، ذکرها بلندتر میشود و مدیحهسرایی و سینهزنی آغاز میشود. پیر و جوان در کنار هم قدم برمیدارند. برخی تسبیح در دست دارند، برخی زیر لب صلوات میفرستند و بعضی نیز با چشمانی اشکبار تنها به دنبال فرصتی برای سلام دادن به امام رضا(ع) هستند. در این لحظه، ساعتها مسیر و خستگی سفر رنگ میبازد. گویی تمام راه تنها برای رسیدن به همین لحظه پیموده شده است.
مادرانی که سختی راه را به جان میخرند
یکی از زیباترین صحنههای این سفر، حضور خانوادههایی است که برای زیارت، سختی مسیر را در کنار یکدیگر تحمل میکنند. دختری را میبینی که دست مادر سالخوردهاش را گرفته است؛ مادری که با عصا قدم برمیدارد اما شوق زیارت او را تا مشهد کشانده است. دختر و دیگر فرزندان، مادر را در مسیر همراهی میکنند تا او نیز بتواند در کنار سایر زائران سلامی به امام رضا(ع) بدهد.
کمی آنطرفتر، پسرانی دیده میشوند که مادران خود را بر ویلچر نشاندهاند و با حوصله از میان جمعیت عبور میکنند. برای این فرزندان، سختی جابهجایی مادرشان بخشی از زیارت است؛ خدمتی که شاید در ظاهر ساده باشد اما برای آنان معنایی عمیق دارد.
مادرانی با کودکان خردسال؛ زائرانی کوچک با آرزوهای بزرگ
مادرانی نیز در میان کاروان حضور دارند که فرزند خردسال یا حتی نوزاد شیرخوار همراهشان است. مسیر برای آنان آسان نیست، اما عشق به امام رضا(ع) باعث شده سختی راه را بپذیرند. کودکان نیز بخشی از شور این کاروان هستند. پرچمهایی در دست گرفتهاند که گاهی از قد خودشان بزرگتر است. با همان دستهای کوچک، پرچم «یا حسین(ع)» یا «یا رضا(ع)» را بالا میبرند و در میان جمعیت حرکت میکنند.
شاید بسیاری از آنان هنوز معنای کامل این سفر را ندانند، اما خاطره این روزها در ذهنشان میماند؛ خاطرهای از سفر خانوادگی، پرچم، حرم و گنبد طلایی.
قصه یک پسربچه و پرچم «یا حسین(ع)»
در میان زائران، پسربچهای با پرچم «یا حسین(ع)» به چشم میخورد. پرچم را به دوش گرفته و همراه خانوادهاش راهی حرم شده است. او از سفرهای سالهای گذشته میگوید و اینکه چند سالی است همراه پدر و مادر و دیگر اهالی روستای رجنوک در روزهای پایانی صفر به مشهد میآید. برای او، این سفر تبدیل به بخشی از خاطرات کودکی شده است؛ خاطراتی که در آن خانواده، روستا و زیارت امام رضا(ع) در کنار هم قرار گرفتهاند.
پیرزن تسبیح به دست و پیرمردی با چفیه بر شانه
در گوشهای از جمعیت، پیرزنی با تسبیحی بر گردن، آرام و بیوقفه صلوات میفرستد. کمی جلوتر، پیرمردی چفیه بر شانه انداخته و زیر لب «یا زهرا» زمزمه میکند. چهرههایشان خسته است اما لبخند و آرامش در نگاهشان دیده میشود.
برای آنان، رسیدن به مشهد و حضور در حرم مطهر، نعمتی است که بابت آن خدا را شکر میکنند. اشکهایی که از چشمانشان جاری میشود، بیشتر از آنکه نشانه خستگی باشد، حکایت از شوق دیدار دارد.
«فقط میخواهم روز شهادتش در حرم باشم»
یکی از مادران کاروان، آرام زیر لب «رضا رضا» میگوید. وقتی از او درباره دلیل این سفر میپرسم، پاسخ میدهد که تنها آرزویش این بوده که در روز شهادت امام رضا(ع) خود را به حرم برساند، نماز بخواند و دعا کند. از او میپرسم از امام رضا(ع) چه میخواهد؟ لحظهای سکوت میکند. بغض در گلویش مینشیند و سپس میگوید: «فقط سلامت پدر و فرزندانم و عاقبتبخیری همه جوانان را میخواهم.» خواستهای ساده اما عمیق؛ خواستهای که در میان بسیاری از زائران کاروان رجنوک نیز مشترک است.
آشپزخانهای که بوی خدمت میدهد
در کنار فضای زیارتی، آشپزخانه هیئت نیز داستان خودش را دارد. گرمای اجاق و بخار غذا، فضای آشپزخانه را گرمتر از هوای بیرون کرده است. آشپز و کمکآشپز در کنار هم مشغول کارند. یکی مواد غذایی را آماده میکند، دیگری غذا را هم میزند و فردی دیگر ظروف را میشوید. عرق روی پیشانی خادمان نشسته است، اما کسی از گرما و خستگی شکایتی ندارد. اینجا هرکس میداند کاری که انجام میدهد بخشی از خدمت به زائران است. حتی شستن یک ظرف یا جارو کردن حیاط نیز برای آنان میتواند قدمی در مسیر ارادت به امام رضا(ع) باشد.
هیأت امنایی که خواب و خوراک ندارند
برگزاری چنین سفری بدون برنامهریزی و هماهنگی ممکن نیست. هیأت امنای روستا از روزها و حتی هفتهها قبل برای این سفر برنامهریزی میکنند. تهیه وسیله نقلیه، هماهنگی اسکان، برنامه زیارت، تهیه مواد غذایی و ساماندهی زائران، بخشی از مسئولیتهایی است که بر دوش آنان قرار دارد. در طول سفر نیز کار ادامه دارد؛ از صبح زود تا آخر شب. هدف این است که زائران رجنوک بتوانند با آرامش بیشتری زیارت کنند.
زوج جوانی که در کنار پدر و مادر راهی شدهاند
در میان کاروان، زوج جوانی نیز همراه پدر و مادرشان به چشم میخورند. حضور آنان نشان میدهد که زیارت برای خانوادههای روستا تنها متعلق به یک نسل نیست. جوانترها در کنار بزرگترها حضور دارند و علاوه بر زیارت، به دیگر زائران نیز کمک میکنند. همین همراهی نسلهاست که سفر رجنوک را به تصویری از یک خانواده بزرگ تبدیل کرده است؛ خانوادهای که اعضای آن در کنار هم برای یک مقصد مشترک قدم برمیدارند.
یک مقصد، یک دعا؛ عاقبتبخیری
وقتی با زائران صحبت میکنیم، بسیاری از آنان خواستههای بزرگی ندارند. سلامت خانواده، آرامش، عاقبتبخیری فرزندان و دستگیری امام رضا(ع)، محور بسیاری از دعاهایشان است. آنان آمدهاند تا سلام بدهند و حاجت بخواهند، اما در کنار خواستههای شخصی، برای دیگران نیز دعا دارند؛ برای جوانان، برای خانوادهها و برای کسانی که امکان حضور در این سفر را پیدا نکردهاند. خواسته مشترکشان این است که امام رضا(ع) دستشان را بگیرد و خدمتشان را بپذیرد.
وقتی خستگی راه در برابر گنبد طلا رنگ میبازد
قصه سفر زائران رجنوک سرانجام به لحظه دیدار ختم میشود؛ همان لحظهای که چشمها به گنبد طلایی میافتد. پاها خستهاند، اما دل آرام گرفته است. ساعتها راه، گرمای مسیر و دشواری سفر در برابر یک نگاه به گنبد طلایی رنگ میبازد. زائر نفس عمیقی میکشد و گویی میخواهد عطر حرم را تا عمق جانش همراه خود ببرد. دستها به سوی ضریح گره میخورند و اشکها بیاختیار جاری میشوند. در این لحظه، دیگر کسی از سختی سفر نمیگوید. همه آمدهاند تا سلامی بدهند و دلشان را در حرم جا بگذارند.
رجنوک؛ روایت یک کاروان، یک روستا و یک دل
سفر مردم رجنوک به مشهد، تنها روایت چند روز زیارت نیست؛ روایت مردمی است که برای رسیدن به امام خود، دست یکدیگر را میگیرند. در این کاروان، پیرزن و کودک، مادر و فرزند، جوان و پیرمرد، راننده و آشپز، خادم و زائر همه در یک مسیر قرار گرفتهاند. هرکس به اندازه توانش قدمی برداشته تا این سفر شکل بگیرد و در نهایت، همه به یک نقطه رسیدهاند؛ حرم امام رضا(ع). اینجا پاها سختی میکشند تا دل به حرم برسد، چشمها خسته میشوند تا گنبد طلا را ببینند و زائر ساعتها در مسیر میماند تا لحظهای در کنار ضریح بایستد.
و آنجا، در آستان حضرت، همه خستگیها فراموش میشود و تنها یک زمزمه باقی میماند: «یا ضامن آهو، یا غریبالغربا، حواست به من هست؟»
مردم رجنوک آمدهاند تا پاسخ این پرسش را نه با زبان، که با دل دریافت کنند؛ دلی که سالهاست راه مشهد را میشناسد و هر دهه آخر صفر، دوباره هوای پابوسی امام رضا(ع) میکند.
انتهای پیام/254