علی (ع) در سوگ پیامبر، سقیفه در تکاپوی قدرت

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط پایان زندگی پیامبر اسلام نبود، آغاز یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ اسلام هم بود. در حالی که هنوز پیکر مطهر پیامبر بر زمین بود و خاندان ایشان در سوگ این مصیبت بزرگ قرار داشتند، گروهی از مسلمانان به جای آنکه تمام توان خود را برای تکریم، تجهیز و دفن پیکر رسول خدا به کار بگیرند، در سقیفه بنی‌ساعده جهت رقم زدن سناریویی از پیش‌تعیین شده گرد هم آمدند و درباره‌ی آینده سیاسی جامعه و مسئله جانشینی پیامبر به گفت‌وگو نشستند.

در یک سو، خانه پیامبر صلی الله علیه و آله در غم و اندوه فرو رفته بود و امیر مؤمنان علیه السلام درگیر آخرین مسئولیت‌های خود نسبت به رسول خدا بود؛ و در سوی دیگر، سقیفه به صحنه‌ای برای چانه‌زنی و تصمیم‌گیری درباره قدرت تبدیل شده بود. این تضاد، یکی از پرسش‌های مهم تاریخ اسلام را پیش روی انسان قرار می‌دهد: چگونه ممکن بود پیکر پیامبری که تمام این جامعه را به وجود آورده بود، هنوز بر زمین باشد، اما بخشی از جامعه اسلامی پیش از انجام مراسم تدفین، درگیر تعیین حاکم آینده شود؟

امیر مؤمنان علیه السلام سال‌ها بعد، هنگامی که از آن روزهای سرنوشت‌ساز سخن گفت، ابتدا جایگاه خود را در کنار رسول خدا یادآوری کرد؛ جایگاهی که از نخستین روزهای رسالت تا آخرین لحظات حیات پیامبر ادامه داشت. حضرت می‌فرماید اصحاب پیامبر که حافظان دانش و معارف او بودند، می‌دانستند که او هیچ‌گاه در برابر خدا و رسولش سرپیچی نکرده است («وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ»).

علی علیه السلام از روزهایی سخن می‌گوید که در میدان‌های سخت، هنگامی که دیگران عقب می‌نشستند و گام‌ها می‌لغزید، او در کنار رسول خدا ایستاد و با جان خود از پیامبر دفاع کرد («وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْكُصُ فِیهَا الْأَبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الْأَقْدَامُ»). اکنون همان پیامبری که علی علیه السلام در تمام آن میدان‌ها از او دفاع کرده بود، از دنیا رفته بود و این بار نیز علی در حساس‌ترین لحظات، در کنار پیکر او ایستاد.

امیر مؤمنان علیه السلام درباره لحظه رحلت پیامبر، روایتی تکان‌دهنده ارائه می‌کند: «هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، سر او بر سینه من بود» («وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِی»). علی علیه السلام خود عهده‌دار غسل رسول خدا شد و می‌فرماید روح پیامبر در هنگام رحلت در دستان او قرار گرفت و او آن را بر چهره خویش کشید («وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِی كَفِّی فَأَمْرَرْتُهَا عَلَى وَجْهِی»). سپس شخصاً مسئولیت غسل پیامبر را بر عهده گرفت و از یاری ملائک در این مراسم سخن گفت («وَ لَقَدْ وَلِیتُ غُسْلَهُ وَ الْمَلَائِكَةُ أَعْوَانِی»).

از همین روست که علی علیه السلام پس از بیان آن خاطرات، پرسشی بنیادین مطرح می‌کند: «پس چه کسی در زمان حیات و پس از وفات، از من به پیامبر سزاوارتر است؟» («فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّی حَیّاً وَ مَیِّتاً؟»). این پرسش، صرفاً یادآوری یک رابطه خانوادگی نیست، بلکه یادآوری جایگاهی است که امیر مؤمنان برای خود در امتداد رسالت پیامبر قائل بود؛ جایگاهی که هم در دوران حیات رسول خدا و هم در لحظه رحلت و پس از آن، خود را نشان داد.

باید در نظر داشت که سخن علی علیه السلام تنها شکایت از یک رفتار تاریخی نیست، بلکه هشداری درباره فاصله گرفتن از حق در لحظاتی است که جامعه بیش از همیشه به بصیرت نیاز دارد. حضرت پس از یادآوری آن وقایع، مردم را به بصیرت و اخلاص دعوت می‌کند و با قاطعیت می‌فرماید: «من بر بیّنه‌ی آشکاری از جانب پرورگارم هستم و بر منهاج پیامبرم قرار دارم و من بر راه روشن واضحی هستم و آنان بر پرتگاه و لغزشگاه باطل قرار دارند.» («فَأَنَا عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِیِّی وَ إِنِّی لَعَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ وَ إِنَّهُمْ لَعَلَى مَزَلَّةِ الْبَاطِل‏»).

ماجرای رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، بنابراین، تنها داستان وداع با یک پیامبر نیست، روایت لحظه‌ای است که در آن، یک سو پیکر رسول خدا، خاندان داغدار و علی علیه السلام قرار داشتند و در سوی دیگر، کسانی که پیش از پایان مراسم دفن، آینده قدرت را به بحث گذاشته بودند. همین فاصله، یکی از مهم‌ترین نقاط تأمل در تاریخ صدر اسلام است: پیامبر هنوز دفن نشده بود، اما مسئله قدرت برای برخی به مسئله‌ای فوری‌تر تبدیل شده بود.

انتهای پیام/