تلویزیون یک «ولایت عشق» دیگر می‌خواست؛ ماجرای یادگاری مهدی فخیم‌زاده

خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: گاهی یک سریال فقط یک سریال نیست؛ بخشی از حافظه جمعی یک نسل است. چند موسیقی، چند چهره، چند دیالوگ و چند قاب که سال‌ها بعد، با دیدنشان ناگهان همه‌چیز برمی‌گردد؛ حال‌وهوای خانه‌ها، شب‌هایی که خانواده پای تلویزیون می‌نشستند و قصه‌ای تاریخی را دنبال می‌کردند و آن حس عجیبی که بعد از پایان یک قسمت، آدم را با خودش تنها می‌گذاشت.

«ولایت عشق» برای بسیاری از مخاطبان تلویزیون دقیقاً چنین خاطره‌ای است.

بیش از دو دهه از پخش این سریال گذشته، اما هنوز نامش که می‌آید، تصویر فرخ نعمتی در نقش امام رضا(ع)، موسیقی ماندگار محمد اصفهانی، چهره مأمون، دعبل خزاعی و آن فضای خاص و سنگین تاریخی در ذهن جان می‌گیرد. سریالی که در سال 1379 روی آنتن رفت و زندگی امام رضا(ع)، سفر ایشان به مرو، ماجرای ولایتعهدی و در نهایت شهادت آن حضرت را روایت کرد.

اما شاید ماندگاری «ولایت عشق» فقط به داستان و موضوعش مربوط نباشد. بخشی از جذابیت آن به این برمی‌گردد که تلویزیون آن روزگار هنوز برای ساخت چنین آثاری ریسک می‌کرد، هزینه می‌کرد و به ساخت یک اثر تاریخی به چشم یک پروژه ماندگار نگاه می‌کرد.

 

 

یک قاب عجیب که همه عوامل را به گریه انداخت

یکی از خاطراتی که سال‌ها بعد از زبان فرخ نعمتی، بازیگر نقش امام رضا(ع)، روایت شد، به یکی از همان صحنه‌های به‌یادماندنی سریال مربوط است؛ صحنه‌ای که شاید اگر پشت دوربین اتفاقاتش را نمی‌دانستیم، فقط یک قاب زیبا به نظر می‌رسید.

قرار بود امام رضا(ع) سوار بر اسب به سمت جمعیتی حرکت کند؛ پلان مهمی بود و مهدی فخیم‌زاده، کارگردان سریال، نمی‌خواست به‌سادگی از آن بگذرد. اما اسب با دیدن جمعیت مسیرش را عوض کرد و اجرای پلان به هم خورد.

فخیم‌زاده که به روایت نعمتی روی جزئیات چنین صحنه‌هایی حساس بود، تصمیم گرفت بازیگر دیگری را جایگزین کند. اما این بار هم اسب مسیر خودش را رفت و همان اتفاق دوباره تکرار شد.

در نهایت نعمتی پیاده به سمت جمعیت حرکت کرد. وقتی دست‌هایش را باز کرد، اتفاقی افتاد که به گفته خودش برایش عجیب بود؛ اسب پشت سر او حرکت می‌کرد، انگار که قرار نبود از قاب خارج شود.

پلان که تمام شد، بازیگر نقش امام رضا(ع) برگشت و دید بسیاری از عوامل پشت صحنه اشک می‌ریزند.

نعمتی بعدها این اتفاق را از عنایات امام رضا(ع) دانست؛ روایتی که شاید نتوان درباره‌اش داوری کرد، اما یک نکته را روشن می‌کند: برای گروه سازنده «ولایت عشق»، این فقط یک پروژه تلویزیونی نبود.

بازیگری که حتی چهره‌اش دیده نشد

یکی از جسورانه‌ترین انتخاب‌های سریال نیز به خود فرخ نعمتی مربوط می‌شد.

او قرار بود نقش امام رضا(ع) را بازی کند، اما قرار نبود چهره‌اش در قاب دیده شود. مخاطب صدایش را می‌شنید، حضورش را احساس می‌کرد و از پشت و از زوایای مختلف همراهش می‌شد، اما چهره‌ای که معمولاً مهم‌ترین ابزار یک بازیگر است، عملاً از او گرفته شده بود.

این انتخاب می‌توانست برای هر بازیگری یک ریسک بزرگ باشد.

با این حال شاید همین محدودیت، به یکی از دلایل ماندگاری شخصیت امام رضا(ع) در سریال تبدیل شد. مخاطب مجبور بود به جای تکیه بر چهره، با صدا، رفتار، میزانسن و حضور شخصیت ارتباط برقرار کند.

و این همان چیزی است که امروز، با گذشت سال‌ها، همچنان درباره «ولایت عشق» محل بحث است؛ اینکه چگونه می‌توان درباره شخصیت‌های مقدس تاریخ، تصویری ساخت که هم احترام باورهای مخاطب را حفظ کند و هم از نظر دراماتیک، جذاب و تماشایی باشد.

 

 

«دعبل» و خلعتی که برای یک بازیگر تبدیل به خاطره‌ای شخصی شد

فخرالدین صدیق‌شریف نیز در «ولایت عشق» نقش دعبل خزاعی را بازی کرد؛ شاعری که برای دیدار امام رضا(ع) مسیری طولانی را طی می‌کند.

شاید نقش دعبل در مقایسه با برخی شخصیت‌های اصلی سریال طولانی نباشد، اما همان چند سکانس برای ماندگار شدن کافی بود.

صدیق‌شریف سال‌ها بعد از آن سکانس معروف دیدار دعبل با امام رضا(ع) گفت که هنگام بازی، فضای شخصیت را تا حدی احساس کرده که خلعتی را که در آن صحنه دریافت می‌کند، گویی واقعاً از امام رضا(ع) گرفته است.

این جنس خاطرات است که به یک سریال تاریخی، چیزی فراتر از تصاویر و دیالوگ‌ها می‌دهد؛ خاطره‌ای انسانی از پشت صحنه که با گذشت زمان، خودش تبدیل به بخشی از افسانه آن اثر می‌شود.

از «تنهاترین سردار» تا «ولایت عشق»؛ فخیم‌زاده چه ریسکی کرد؟

وقتی از مهدی فخیم‌زاده و «ولایت عشق» حرف می‌زنیم، نمی‌شود «تنهاترین سردار» را نادیده گرفت.

فخیم‌زاده در دوره‌ای مسئولیت ساخت آثاری را پذیرفت که هرکدام از نظر تاریخی، اعتقادی و اجرایی پروژه‌هایی بسیار دشوار بودند؛ یک‌سو روایت زندگی امام حسن مجتبی(ع) و در سوی دیگر روایت زندگی امام رضا(ع).

«تنهاترین سردار» و «ولایت عشق» شاید امروز از نظر استانداردهای فنی و تولیدی قابل مقایسه با برخی آثار جدید نباشند، اما یک ویژگی مهم دارند: کسی در آن زمان جرئت کرد سراغ چنین سوژه‌هایی برود. و همین جسارت کم‌اهمیتی نیست.

ساخت یک سریال تاریخی مذهبی فقط به دوربین و بازیگر و لباس و دکور خلاصه نمی‌شود. باید فیلمنامه نوشته شود، پژوهش انجام شود، دکور ساخته شود، هزاران جزئیات تاریخی کنار هم قرار بگیرد و گروهی بزرگ ماه‌ها و گاهی سال‌ها درگیر پروژه باشند.

«ولایت عشق» در 30 قسمت ساخته شد و تولید آن حدود دو سال و نیم زمان برد. بخشی از دکورهای آن نیز در همان شهرک سینمایی ساخته‌شده برای آثار تاریخی پیشین مورد استفاده قرار گرفت؛ فضایی که بعدها میزبان پروژه‌های تاریخی دیگری نیز شد.

اینها یعنی تلویزیون آن روزها برای ساختن یک جهان تاریخی، جهان واقعی می‌ساخت.

چرا دیگر «ولایت عشق»‌های بیشتری ساخته نشد؟

شاید مهم‌ترین پرسش امروز همین باشد. چرا با وجود شخصیت‌های فراوان در تاریخ اسلام و تشیع، با وجود قصه‌هایی که ظرفیت دراماتیک بسیار بالایی دارند و با وجود تجربه‌هایی مثل «امام علی(ع)»، «تنهاترین سردار»، «ولایت عشق»، «یوسف پیامبر» و بعدها «مختارنامه»، مسیر ساخت سریال‌های تاریخی و مذهبی به یک جریان مستمر تبدیل نشد؟

قرار نبود هر سریال الزاماً شاهکار باشد. قرار بود ساختن ادامه پیدا کند.

اگر «تنهاترین سردار» ایرادهایی داشت، می‌شد «تنهاترین سردار»های بهتری ساخت. اگر در «ولایت عشق» جای بعضی روایت‌ها خالی بود، می‌شد داستان‌های بیشتری از زندگی امام رضا(ع) به تصویر کشید. می‌شد درباره حضور امام در ایران، ارتباط ایشان با مردم، خاندان و یارانشان و تأثیر حضورشان بر جامعه آن روز، روایت‌های تازه‌ای ساخت. اما این اتفاق به شکل مستمر نیفتاد.

درست است که بعدها «مختارنامه» ساخته شد و امروز «سلمان فارسی» در حال تولید است، اما فاصله میان این پروژه‌ها نشان می‌دهد که تلویزیون نتوانسته ساخت سریال تاریخی و مذهبی را به یک مسیر پیوسته و برنامه‌ریزی‌شده تبدیل کند.

نوستالژی فقط دلتنگی برای گذشته نیست

شاید وقتی امروز «ولایت عشق» را دوباره می‌بینیم، بخشی از حس ما اصلاً به خود سریال مربوط نباشد.

به سال‌هایی مربوط باشد که تلویزیون هنوز می‌توانست یک اتفاق خانوادگی باشد؛ زمانی که سریالی تاریخی می‌توانست چندین نسل را همزمان پای تلویزیون بنشاند.

اما نوستالژی «ولایت عشق» فقط دلتنگی برای گذشته نیست.

این سریال یادآور دوره‌ای است که هنوز برای ساختن یک قصه بزرگ، حوصله، جسارت و سرمایه‌گذاری وجود داشت.

نسلی از بازیگران بزرگ کنار هم قرار گرفتند؛ از فرخ نعمتی و فخرالدین صدیق‌شریف و عنایت بخشی گرفته تا محمد صادقی، اکبر زنجانپور، داوود رشیدی، فتحعلی اویسی، بیتا فرهی، مریلا زارعی، دانیال حکیمی، بیژن امکانیان، رامبد جوان، لادن طباطبایی و دیگر بازیگران این مجموعه.

هرکدام بخشی از آن جهان را ساختند؛ جهانی که هنوز برای بسیاری از مخاطبان، با چند نت موسیقی و یک قاب از «ولایت عشق» زنده می‌شود.

یادگاری مهدی فخیم‌زاده برای تلویزیون

مهدی فخیم‌زاده را می‌توان با آثار مختلفی به یاد آورد؛ اما «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق» در کارنامه او جایگاه متفاوتی دارند.

او در دوره‌ای سراغ دو شخصیت بسیار حساس و مهم تاریخ شیعه رفت و مسئولیت روایت تصویری از زندگی امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) را پذیرفت؛ کاری که طبیعتاً با حساسیت‌های فراوان همراه بود.

ممکن است امروز درباره ضعف‌های روایی، ساختاری یا حتی برخی انتخاب‌های این دو سریال بحث کنیم؛ اتفاقاً باید هم بحث کنیم. اما نباید یک واقعیت را فراموش کنیم: ساختن این آثار، خودش یک اتفاق مهم فرهنگی بود.

«ولایت عشق» امروز برای بسیاری از مردم فقط یک سریال قدیمی نیست؛ یک تکه از خاطراتشان است. یک یادگاری تصویری از امام رضا(ع)، از تلویزیون سال‌های دور و از نسلی از بازیگران و سازندگانی که شاید دیگر هرگز در چنین ترکیبی کنار هم قرار نگیرند.

و شاید ارزش واقعی چنین آثاری را باید در همین‌جا جست‌وجو کرد؛ در اینکه یک اثر نمایشی می‌تواند بیش از بیست سال بعد، هنوز درباره‌اش حرف بزنیم، هنوز بعضی قاب‌هایش را به یاد بیاوریم و هنوز وقتی موسیقی‌اش پخش می‌شود، بخشی از یک گذشته دور در ذهنمان زنده شود.

این همان چیزی است که یک سریال را از یک «محصول تلویزیونی» جدا می‌کند و به خاطره، میراث و یادگار یک نسل تبدیل می‌کند.

چرا دیگر «ولایت عشق»‌ها ساخته نشدند؟

بیست‌وپنج سال از «ولایت عشق» گذشته است؛ بیست‌وپنج سالی که در این فاصله، می‌شد چندین روایت تازه از زندگی ائمه(ع)، پیامبر اسلام(ص) و شخصیت‌های مهم تاریخ اسلام روی آنتن برود. اما چنین نشد. «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق» بیشتر از آنکه آغاز یک مسیر باشند، به دو ایستگاه مهم و ماندگار در تاریخ تلویزیون تبدیل شدند؛ آثاری که هنوز درباره‌شان حرف می‌زنیم، اما نمونه‌های مشابهشان با همان استمرار و جسارت ساخته نشد.

سؤال اینجاست: چه شد که تلویزیون دیگر چنین سریال‌هایی نساخت؟ آیا مشکل از بودجه بود، از فیلمنامه و پژوهش، از تغییر مدیران و سیاست‌گذاری‌ها یا از این‌که اساساً نگاه بلندمدتی برای تولید آثار تاریخی و مذهبی شکل نگرفت؟ واقعیت این است که ساخت چنین سریال‌هایی به تصمیمی فراتر از یک پروژه مناسبتی نیاز دارد؛ باید سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرد، پژوهشگر و نویسنده در کنار کارگردان قرار داد و پذیرفت که یک اثر تاریخی قرار نیست فقط برای یک مناسبت روی آنتن برود.

تلویزیون یک «ولایت عشق» دیگر می‌خواست

اگر «ولایت عشق» ضعف‌هایی داشت، راه‌حلش کنار گذاشتن سریال تاریخی نبود؛ راه‌حل، ساختن «ولایت عشق»‌های بهتر بود. اگر روایت زندگی امام حسن مجتبی(ع) در «تنهاترین سردار» جای کار بیشتری داشت، می‌شد سال‌ها بعد سراغ روایت‌های تازه‌تری از زندگی آن حضرت رفت. اما انگار این زنجیره جایی متوقف شد.

در حالی که تاریخ اسلام هنوز پر از شخصیت‌ها و قصه‌هایی است که می‌توانند به سریال‌های بزرگ تبدیل شوند، سهم تلویزیون از این گنجینه، در مقایسه با ظرفیت موجود، چندان چشمگیر نیست. «ولایت عشق» می‌توانست آغاز یک مسیر باشد؛ مسیری برای اینکه هر چند سال یک‌بار یک اثر بزرگ تاریخی و مذهبی ساخته شود و هر نسل، روایت تصویری خودش را از این شخصیت‌ها داشته باشد.

«ولایت عشق» فقط یک نوستالژی نیست

شاید به همین دلیل است که بازپخش «ولایت عشق» برای مخاطب امروز فقط تماشای یک سریال قدیمی نیست. آدم هنگام دیدن آن، همزمان دو چیز را تماشا می‌کند؛ یک اثر تاریخی از 25 سال پیش و تصویری از تلویزیونی که زمانی برای ساخت چنین آثاری جسارت بیشتری داشت.

نوستالژی «ولایت عشق» در واقع نوستالژی یک سریال نیست؛ نوستالژی دورانی است که تلویزیون می‌توانست برای یک قصه بزرگ، چند سال وقت بگذارد، گروه بزرگی از بازیگران را کنار هم جمع کند، شهرک تاریخی بسازد و اثری تولید کند که قرار بود سال‌ها بعد هم دیده شود.

و شاید پرسش اصلی همین باشد: چرا دیگر چنین پروژه‌هایی تکرار نشدند؟

«ولایت عشق» و «تنهاترین سردار» لزوماً بی‌نقص نبودند؛ اما مهم‌تر از بی‌نقص بودنشان، این بود که ساخته شدند. مهدی فخیم‌زاده در دوره‌ای مسئولیت روایت دو مقطع حساس از زندگی امام حسن(ع) و امام رضا(ع) را پذیرفت و برای تلویزیون آثاری ساخت که هنوز، با همه نقدهایی که می‌توان به آنها وارد کرد، بخشی از حافظه تصویری یک نسل‌اند.

شاید ارزش واقعی این آثار را باید همین‌جا جست‌وجو کرد: آنها به ما یادآوری می‌کنند که اگر تلویزیون امروز هم بخواهد یادگارهای ماندگار بسازد، هنوز می‌تواند؛ به شرط آنکه دوباره برای قصه‌های بزرگ، جسارتِ ساختن داشته باشد.

انتهای پیام/