تحلیلگر ترکیه‌ای: درس‌هایی که ترکیه باید از استراتژی نفتی چین بیاموزد

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، این روزها در ترکیه، یک بار دیگر بحث بر سر واردات انرژی و افزایش قیمت بنزین، گازوئیل و گاز طبیعی بالا گرفته است. چرا که در اثنای بحران اقتصادی و تورم روزافزون، بنزین و گازوئیل هم به ترتیب قیمت 70 لیره و 80 لیره برای هر 1 لیتر را ثبت کردند و حالا بسیاری از متخصصین بازار انرژی، بر این باورند که ترکیه به منظور کنترل قیمت ها  و مقابله با تورم بیسابقه در بازار سوخت، باید صرفاً بر واردات مداوم تکیه نکند و برای انتخاب یک مسیر خردمندانه و دوراندیشانه در تامین انرژی، به تجارب چین بنگرد. 

مهمت اوغوتچی از دیپلمات های بازنشسته وزارت امور خارجه ترکیه و رئیس کنونی باشگاه انرژی در لندن پایتخت انگلیس، در عین حال یک متخصص با تجربه در مطالعات چین شناسی است.

او به آنکارا توصیه کرده که به منظور رهایی از تب و تاب مداوم افزایش قیمت نفت و بنزین، نیم نگاهی به استراتژی کلان چین داشته باشد.

نظر به اهمیت نکات فنی و راهبردی یادداشت اوغوتچی، خالی از لطف نخواهد بود اگر بخش هایی از پیشنهادهای او را با هم مرور کنیم:


چرا چین ابرقدرت نفتی می شود؟

در طول سال‌های متمادی، یک الگوی تغییرناپذیر در دنیای نفت غالب بود: وقتی بحرانی رخ می‌داد، همه نگاه‌ها به ریاض دوخته می‌شد و بازار می پرسید: آیا عربستان سعودی شیرهای نفت را باز می‌کند؟ آیا اوپک تولید را افزایش می‌دهد؟ از بحران نفتی 1973 تا جنگ‌های خلیج فارس، این سؤالات عمدتاً در قلب ژئوپلیتیک جهانی نفت قرار داشتند.

سپس مسکو از طریق اوپک پلاس، جایگاهی مانند ریاض پیدا کرد و در ادامه، انقلاب نفت شل آمریکا رخ داد. رفته رفته آمریکا  از روسیه و عربستان سعودی پیشی گرفت و به بزرگترین تولیدکننده نفت خام جهان تبدیل شد و در سال 2025 به رکورد جدید 13.6 میلیون بشکه در روز رسید.

ولی صبر کنید! قضیه همین جا تمام نمی شود و اکنون یک قدرت چهارم نیز در این عرصه حضور دارد: چین. این کشور بزرگترین تولیدکننده یا صادرکننده جهان نیست و دارای ذخایر بی نظیری مانند عربستان سعودی نیست اما یک سلاح متفاوت دارد: قدرت خرید.

آری چین، قدرت خرید مداوم خود را به عنوان یکی از بزرگترین مشتریان نفت جهان به یک سلاح موثر تبدیل کرده است. 


در سال 2025 میلادی، روزانه تقریباً 20 میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز  عبور می‌کرد. این رقم حدود یک چهارم تجارت نفت جهان از طریق دریا را تشکیل می‌دهد.

علاوه بر این، حدود 80٪ از نفت عبوری از این تنگه به آسیا می‌رود. چین و هند به تنهایی 44٪ از نفت خام عبوری از این تنگه را خریداری کردند. بنابراین، هنگامی که جنگ با ایران آغاز شد و حرکت نفت از طریق تنگه به شدت مختل شد، ترس بازار قابل درک بود: نفت می‌توانست به 150 دلار، شاید حتی بیشتر برسد.

اما این اتفاق نیفتاد. چرا؟ قاعدتاً فقط یک دلیل وجود ندارد. ذخایر اضطراری کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، مسیرهای جایگزین، واکنش تولیدکنندگان، انتظارات مربوط به مدت زمان جنگ و تعدیل در سمت تقاضا، همگی در این امر نقش داشتند. اما به موازات همه این دلایل، رفتار چین به طور ویژه قابل توجه بود.

چین که قبل از جنگ تقریباً 12 میلیون بشکه نفت خام در روز وارد می‌کرد.چینی ها آن قدر باهوش هستند که حتی شعار «امروز نفت نمی خرم» یا «امروز نفت کمتری لازم دارم» را به یک سلاح و منبع قدرت تبدیل کردند.

چنین شد که یکی از بزرگترین مشتریان نفت جهان توانست تقاضای بیش از 4 میلیون بشکه در روز را در مدت کوتاهی از بازار خارج کند. این همان نقطه ای است که بُعد جدید ژئوپلیتیک نفت آغاز می‌شود.

به طور سنتی، قدرتمندترین بازیگر در بازار نفت، تولیدکننده نوسانی بود، یعنی تولیدکننده‌ای که می‌توانست در صورت نیاز،  به سرعت تولید را افزایش یا کاهش دهد. ولی حالا قدرت دیگری به نام «خریدار نوسانی» ظاهر شده است.

وقتی عربستان سعودی چند میلیون بشکه از بازار خارج می‌کند، بر قیمت‌ها تأثیر می‌گذارد. از دیگر سو، وقتی چین چند میلیون بشکه کمتر می‌خرد، طرف دیگر معادله را تغییر می‌دهد. یکی شیر را کنترل می‌کند، دیگری کیف پول را.


به نیم قرن گذشته دنیای نفت نگاهی بیندازیم. قدرت ریاض نه تنها از ذخایر عظیم آن، بلکه از ظرفیت اضافی آن برای عرضه نفت اضافی به بازار در صورت نیاز نیز ناشی می‌شد.

از سال 2016 به بعد، مسکو از طریق مکانیسم اوپک پلاس به دومین ستون این معماری قدرت تبدیل شد. وزن تولید و صادرات روسیه، همراه با ظرفیت اضافی عربستان، محور ریاض-مسکو را ایجاد کرد.

سومین تغییر عمده از آمریکا نشات گرفت و او را به بزرگترین تولیدکننده نفت خام جهان تبدیل کرد. با این حال، واشنگتن نمی‌تواند مانند یک کشور اوپک عمل کند. کاخ سفید نمی‌تواند به هزاران تولیدکننده مستقل در تگزاس دستور دهد که از فردا دو میلیون بشکه دیگر تولید کنند.

انعطاف‌پذیری نفت آمریکا نه از دستورات دولتی، بلکه از قیمت، سرمایه، فناوری و واکنش فعالیت‌های حفاری به سیگنال‌های بازار ناشی می‌شود.

بنابراین، سه قدرت تولیدکننده مختلف در دنیای نفت ظهور کردند: ظرفیت مازاد ریاض، وزن صادراتی و اوپک پلاس مسکو و مقیاس تولید آمریکا و پویایی نفت شِل.

با این حال، چین نوع چهارمی از قدرت را نیز به میدان می‌آورد: ظرفیت مدیریت تقاضا. چین توانسته در یک بازه زمانی بیست ساله، چنین قدرت و موقعیتی به دست بیاورد. 

از سال‌هایی که در چین کار کرده‌ام، سیاست انرژی این کشور را از نزدیک دنبال کرده‌ام. یکی از ویژگی‌هایی که همیشه در مورد رویکرد چینی‌ها مرا تحت تأثیر قرار داده، این است که آنها فقط نیازهای امروز را برآورده نمی‌کنند؛ بلکه آسیب‌پذیری‌های فردا را امروز محاسبه می‌کنند.

در بیست سال گذشته، آنها در میادین نفتی سرمایه‌گذاری کرده‌اند. آنها خطوط لوله از روسیه و آسیای مرکزی ساخته‌اند. آنها روابط تأمین بلندمدت را از آفریقا به آمریکای لاتین توسعه داده‌اند. آنها سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در بنادر، پالایشگاه‌ها و تأسیسات ذخیره‌سازی انجام داده‌اند. آنها منابع خود را بین روسیه، خلیج فارس، ایران، آفریقا و آمریکای لاتین متنوع کرده‌اند.

آنها دامنه تجارت انرژی را از طریق یوان گسترش داده‌اند. همچنین، منابع عظیمی را به خودروهای برقی، باتری‌ها، انرژی‌های تجدیدپذیر و انرژی هسته‌ای اختصاص داده‌اند.چیزی که ترکیه باید از آن درس بگیرد، چنین فرمولی دارد: اگر حذف وابستگی به انرژی امکان‌پذیر نیست، پس باید آن را قابل مدیریت کرد.


بیش از 1 میلیارد بشکه ذخیره

چین به لطف مراکز بزرگ ذخیره نفت، به جایی رسیده که حالا، نفت موجود در انبار نیز نوعی انرژی است. این ابزار مهمی بود که در طول بحران تنگه هرمز، فضای مانور را برای پکن فراهم کرد.

سیستم ذخایر چین به اندازه ذخایر استراتژیک نفت آمریکا شفاف نیست. علاوه بر ذخایر دولتی، ذخایر تجاری شرکت‌های دولتی، پالایشگاه‌ها و تأسیسات ذخیره‌سازی ترمینال نیز وجود دارد.

بنابراین، ما حجم دقیق نفت ذخیره شده را نمی‌دانیم. ولی برآوردهای بازار نشان می‌دهد که کل ذخایر می‌تواند از 1.2 میلیارد بشکه فراتر رود. این نفت نباید صرفاً به عنوان موجودی تجاری دیده شود، بلکه یک بیمه ژئوپلیتیکی است.

شما نفت را وقتی ارزان است می‌خرید. تأسیسات ذخیره‌سازی خود را پر می‌کنید. وقتی بحرانی پیش می‌آید و همه به دنبال نفت گران هستند، می‌توانید مدتی از بازار دور بمانید. برای یک واردکننده بزرگ، موجودی، فضای استراتژیکی برای مانور ایجاد می‌کند که ظرفیت تولید نمی‌تواند آن را فراهم کند.

همچنین خودروهای برقی، بخشی از سیاست نفتی هستند. جنبه کمتر مورد بحث استراتژی چین، انقلاب خودروهای برقی است. ما اغلب خودروهای برقی را به عنوان سیاست آب و هوایی یا رقابت خودروسازی می‌بینیم. با این حال، برای پکن، این یک بعد مستقیم امنیت انرژی دارد.

چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است. بنابراین، تبدیل میلیون‌ها خودرو از بنزینی به برقی نه تنها انتشار کربن را کاهش می‌دهد؛ بلکه میزان نفتی را که در آینده نیاز به واردات خواهد داشت نیز کاهش می‌دهد. زیرا یکی از بزرگترین آسیب‌پذیری‌های استراتژیک چین، مسیرهای دریایی آن است: تنگه هرمز، تنگه مالاکا، اقیانوس هند و دریای چین جنوبی.

برقی‌سازی، این وابستگی را از بین نمی‌برد، اما آن را کاهش می‌دهد. از این نظر، هر وسیله نقلیه برقی فروخته شده در چین به معنای مقدار مشخصی نفت است که در آینده نیازی به واردات نخواهد داشت. وقتی این رقم در میلیون‌ها ضرب شود، سیاست خودروسازی به ژئوپلیتیک انرژی تبدیل می‌شود.

کلاس درس برای ترکیه

حالا چین تبدیل به کشوری شده که می توان آن را «بانکِ مرکزیِ نفتِ جهان» دانست! چین، بانکی است که بازار نفت را تسخیر کرده است. وقتی قیمت‌ها پایین است، خرید و انبار می‌کند. وقتی قیمت‌ها افزایش می‌یابد، می‌تواند خرید را کاهش دهد. می‌تواند نرخ عملیاتی پالایشگاه و صادرات محصولات را تغییر دهد. تقاضای بلندمدت نفت را از طریق برق‌رسانی محدود می‌کند.

به این فکر کنیم که ترکیه، باید چه درس‌هایی از استراتژی نفتی چین بیاموزد؟ ترکیه مطمئناً اقتصادی به اندازه چین نیست. ما مقیاس اقتصادی، ذخایر یا قدرت خرید آن را نداریم. اما درس‌هایی وجود دارد که می‌توانیم از رویکرد آن بیاموزیم.

اولاً، ذخایر استراتژیک نفت را نباید فقط به عنوان تأسیسات ذخیره‌سازی برای استفاده در زمان جنگ یا بحران در نظر گرفت. وقتی به درستی مدیریت شوند، فضای اقتصادی و ژئوپلیتیکی برای مانور فراهم می‌کنند.

دوم، امنیت انرژی زمانی حاصل می‌شود که قیمت‌ها پایین و عرضه فراوان باشد، نه زمانی که بحران آغاز می‌شود. سوم، تنوع‌بخشی به مسیرها به اندازه تنوع‌بخشی به منابع مهم است.

چهارم، خودروهای برقی و برقی‌سازی نه تنها یک سیاست اقلیمی برای ترکیه هستند، بلکه یک سیاست امنیت انرژی هستند که می‌توانند واردات نفت، کسری حساب جاری و آسیب‌پذیری خارجی را کاهش دهند.

پنجم، ما باید از فکر کردن به قراردادهای نفت و گاز به عنوان تنها معیار امنیت انرژی دست برداریم. پالایشگاه‌ها، تأسیسات ذخیره‌سازی، بنادر، خطوط لوله، شبکه‌های برق، انرژی هسته‌ای و تجدیدپذیر، باتری‌ها و مواد معدنی حیاتی، همه بخش‌هایی از یک کل استراتژیک واحد هستند. بنابراین، سوال واقعی که ترکیه باید بپرسد این نیست که از چه کسی نفت خواهیم خرید؟، بلکه این است که «وقتی شوک بزرگ انرژی بعدی فرا برسد، چقدر می‌توانیم روی پای خود بایستیم؟».

نفت در حال ناپدید شدن نیست؛ تعریف قدرت نفتی در حال تغییر است. در قرن بیستم، قدرت تا حد زیادی با میلیاردها بشکه نفت موجود در زیر زمین شما سنجیده می‌شد. امروزه، سوالات متفاوت و جدیدی در برابر ماست: چقدر می‌توانید تولید کنید؟ چقدر می‌توانید صادر کنید؟ چقدر ظرفیت ذخیره دارید؟ چقدر می‌توانید ذخیره کنید؟ از چند منبع مختلف می‌توانید تامین کنید؟ چقدر سریع می‌توانید تقاضای خود را تغییر دهید؟ و وقتی قیمت‌ها افزایش می‌یابد، چقدر می‌توانید از بازار دور بمانید؟

سرنوشت نفت جهان دیگر صرفاً توسط کسانی که می‌فروشند تعیین نمی‌شود. خریداران نیز پای میز مذاکره هستند.
انتهای پیام/