امتداد قدرت نرم و تمدنی تشیع از اربعین حسینی تا مشایه رضوی
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 21 مرداد 1405 - 11:03
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، جنگ سخت، معمولاً قدرت را با زبان آتش توضیح میدهد؛ با تعداد موشکها، برد تسلیحات، قدرت تخریب و توان بازدارندگی. در ماههای اخیر نیز درگیری مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل، بار دیگر همین صورت سختِ قدرت را به یکی از اصلیترین موضوعات منطقه تبدیل کرده است و حتی در روزهای اخیر، با وجود تلاشهای دیپلماتیک، آثار و تنشهای ناشی از این جنگ همچنان ادامه دارد. اما درست در چنین شرایطی، اربعین حسینی(ع) و اندکی پس از آن، حرکت زائران به سوی مشهدالرضا(ع)، پرسش دیگری را پیش روی ما قرار میدهد: آیا قدرت یک جامعه فقط با آنچه در میدان نبرد در اختیار دارد سنجیده میشود، یا آنچه مردم را در روزهای دشوار کنار یکدیگر نگه میدارد نیز بخشی از معادله قدرت است؟
پاسخ به این پرسش، ما را از ظاهر اربعین فراتر میبرد. اربعین فقط اجتماع انبوهی از زائران یا بزرگترین راهپیمایی مذهبی شیعیان نیست؛ صورت آشکار یک توانایی عمیقتر است: توان تبدیل ایمان به حرکت، تعلق به همبستگی و باور دینی به شبکهای واقعی از خدمت و همکاری. امسال، چند میلیون زائر از کشورهای مختلف از جمله ایران اسلامی راهی عتبات شده بودند. عددها البته فقط مقیاس پدیده را نشان میدهند؛ معنای اصلی در این است که میلیونها انسان، بدون اجبار و بر پایه یک تعلق مشترک، وارد حرکتی میشوند که بخشی از نیازهای خود را نیز از طریق شبکهای مردمی از میزبانی، ایثار و تعاون تأمین میکند.
وقتی قدرت فقط با سلاح سنجیده نمیشود
در ادبیات روابط بینالملل، «قدرت نرم» توان اثرگذاری از مسیر جاذبه و اقناع، در برابر اجبار و پرداخت مادی تعریف شده است. جوزف نای، نظریهپرداز این مفهوم، قدرت نرم را دقیقاً در همین توان جذب کردن و شکل دادن به ترجیحات دیگران میدید.[1] از این منظر، اربعین را میتوان یکی از جلوههای کمنظیر قدرت نرم تشیع دانست؛ زیرا موتور اصلی آن نه دستور، نه منفعت اقتصادی و نه اجبار سیاسی، بلکه معناست. انسانی که کیلومترها راه میرود، خانهای که درِ خود را به روی زائر غریبه باز میکند و جوانی که ساعتها بیچشمداشت به دیگران خدمت میکند، حامل نوعی از قدرت است که با ابزار نظامی تولید نمیشود.
همین نکته در شرایط جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند. دشمن میتواند توان نظامی یک کشور را محاسبه کند، مراکز اقتصادی را زیر نظر بگیرد و ظرفیتهای مادی را هدف قرار دهد، اما سنجش نیرویی که یک جامعه را حول معنا، حافظه تاریخی و هویت مشترک منسجم میکند دشوارتر است. مسئله شعائر دینی از این جهت فقط «نمایش جمعیت» نیست؛ نمایش ظرفیت بسیج داوطلبانه یک فرهنگ است. جامعهای که میتواند میلیونها نفر را حول مفاهیمی چون وفاداری، ایثار، خدمت و مقاومت به حرکت درآورد، بخشی از پشتوانه غیرمادی قدرت خود را آشکار میکند؛ پشتوانهای که در شرایط فشار خارجی میتواند به حفظ انسجام، اعتماد و اراده جمعی کمک کند.
این همان نسبتی است که میان عاشورا و مسئله مقاومت برقرار میشود. عاشورا در حافظه شیعی صرفاً واقعهای تاریخی نیست، بلکه طی قرنها به زبانی برای فهم ایستادگی، وفاداری و نپذیرفتن تحمیل تبدیل شده است. اربعین حسینی(ع)، این حافظه را از کتاب و منبر به عرصه اجتماع میآورد و نشان میدهد که چگونه یک روایت تاریخی هنوز میتواند رفتار جمعی تولید کند. قدرت تمدنی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که یک فرهنگ قادر باشد ارزشهای خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند و آنها را در موقعیتهای تازه، دوباره به رفتار و کنش اجتماعی تبدیل سازد.
از کربلا تا مشهد؛ یک منطق تمدنی در دو جغرافیا
اگر اربعین نقطه پایان این حرکت تلقی شود، بخش مهمی از ظرفیت تمدنی آن نادیده میماند. تنها چند روز پس از اربعین، جغرافیای زیارت از کربلا به سوی مشهد امتداد پیدا میکند و در دهه پایانی صفر، جمعیت بزرگی از زائران راهی حرم امام رضا(ع) میشوند. اکنون نیز در آستانه روزهای پایانی صفر، زیرساختهای میزبانی زائران در مشهد در حال گسترش است و آستان قدس رضوی از استقرار موکبهای اسکان و ارائه خدمات رفاهی، بهداشتی و درمانی برای زائران خبر داده است. این مجاورت زمانی، فرصت مهمی برای دیدن کربلا و مشهد بهعنوان دو حلقه از یک زنجیره فرهنگی فراهم میکند.
البته امتداد اربعین به مشهد به معنای ساختن نسخهای دیگر از اربعین نیست. مشایه رضوی زمانی میتواند به یک حرکت ریشهدار تبدیل شود که هویت خود را از فرهنگ رضوی استخراج کند. اگر کربلا بیش از هر چیز با شهادت، ایثار، وفاداری و مقاومت سخن میگوید، مشهد میتواند همان منطق اجتماعی را با مفاهیمی چون کرامت، رأفت، خدمت و میزبانی امتداد دهد. تقلید از شکل اربعین، الزاماً قدرت تمدنی ایجاد نمیکند؛ آنچه اهمیت دارد انتقال منطق آن است: اینکه مردم خود وارد میدان شوند، زائر فقط مصرفکننده خدمات نباشد و زیارت به بستری برای ساختن رابطه میان انسانها تبدیل شود.
از این منظر، «کریدور کربلا ـ مشهد» پیش از آنکه یک مسیر جغرافیایی باشد، مفهومی فرهنگی است. این کریدور میتواند شبکهای از کربلا، نجف، قم و مشهد و در سطحی گستردهتر، شبکهای میان جوامع شیعی عراق، ایران، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ترکیه، لبنان و دیگر کشورها باشد. حلقه اتصال این جغرافیا مرز فیزیکی نیست بلکه زیارت، خدمت، رسانه، ارتباط مردمی و حافظه مشترک است. هنگامی که زائر پاکستانی یا افغانستانی از کربلا به مشهد میرسد، یا خادمان کشورهای مختلف تجربه خدمت خود را در دو جغرافیای زیارتی به اشتراک میگذارند، «امتداد تمدنی» از یک تعبیر نظری به یک رابطه واقعی نزدیک میشود.
بنابراین باید توجه داشت که جنگها روزی با آتشبس، توافق یا تغییر موازنه وارد مرحلهای دیگر میشوند، اما آنچه سرنوشت جوامع را در درازمدت تعیین میکند، فقط نتیجه یک نبرد نیست؛ توان آنها برای حفظ معنا، هویت و انسجام در طول بحران است. از همین منظر باید به فاصله کربلا تا مشهد نگاه کرد. اربعین نشان میدهد فرهنگ عاشورا چگونه میلیونها انسان را به حرکت درمیآورد و مشایه رضوی میتواند نشان دهد چگونه همان نیروی معنوی، در صورتی دیگر و با هویتی رضوی، به خدمت، کرامت و ارتباط اجتماعی امتداد مییابد. قدرت سخت میتواند از مرزها دفاع کند، اما قدرت تمدنی است که توضیح میدهد چرا جامعهای هنوز اراده ایستادن دارد؛ و شاید مهمترین پیام حرکت از کربلا تا مشهد برای دشمنان نیز همین باشد.
منابع:
- Nye, Joseph S. Jr., “Soft Power and the Public Diplomacy Revisited,” Harvard Kennedy School؛ درباره تعریف قدرت نرم بر پایه جاذبه و اقناع. (hks.harvard.edu
یادداشت از: حجت الاسلام دکتر رضاکفیلی، مدرس حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/