روایت پدر شهید هادی استاد از ارادات او به عید غدیر

به گزارش خبرنگار تسنیم از خوزستان، شهید حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ هادی استاد، روحانیِ فاضل و بی‌ادعایی بود که شهادت را نه در پایان راه، بلکه در همان گام‌های نخستین، پیش‌بینی کرده بود. شهید استاد، شهیدی که حتی خانواده اش نیز همه ابعاد شهید را نشناختند.  شهیدی از کودکی عاشق مبارزه و شهادت در راه ارزش‌های انقلاب بوده است. 

خانواده این شهید از همان روزهای نخست، با وسایل و ماکت‌هایی را میدیدند که شهید از وسایل نظامی می ساخت، وسایلی که برایش صرفاً سرگرمی نبود، بلکه با علاقه و جدیت عجیبی، پیگیر آموزش و فعالیت‌های مرتبط با آنها بود و همبستگی زیادی دفاع از نظام داشت.

مادر این شهید درباره وی می‌گوید: روحیه متواضع شهید به گونه‌ای بود که حتی برای کوچک‌ترین کار منزل، با نهایت ادب می‌گفت: «نه، اجازه بده خودم انجام بدهم.» شهید استاد در کنار شهید حاجی‌زاده و جمعی از همرزمانش، گروهی خاص و انتخاب‌شده برای مأموریتی ویژه بودند؛ جمعی که بخشی از آنها به شهادت رسیدند و برخی جانباز شدند.

راویِ خانواده می‌گوید: «در جنگ 12 روزه، اتفاقات تلخی افتاد و فرماندهان بزرگی از دست رفتند؛ اما دشمن گمان می‌کرد کشور را در چند روز تصرف می‌کند که به برکت خون شهدا، این اتفاق نیفتاد.»

شهید از کودکی عاشق آموزش‌های نظامی و کار با سلاح بود؛ دوره‌های مختلف را دنبال می‌کرد و حتی لباس و وسایل رزمی را در خانه امتحان می‌کرد. جالب اینکه بسیاری از رزمایش‌هایش هیچ ارتباطی با شغل اداری‌اش نداشت، اما از روی علاقه و اعتقاد، بی‌چشمداشت در آنها شرکت می‌کرد. ترک خانواده و فرزند برای دفاع، کار هرکسی نیست؛ این روحیه، از ایمان و همت بلندی حکایت دارد که خداوند برای مأموریتی بزرگ، او را حفظ کرده بود.

پدر شهید استاد ادامه داد: شهید عاشق عید غدیر بود؛ هزینه می‌کرد، در مسجد جشن می‌گرفت و ارادت عجیبی به امیرالمؤمنین(ع) داشت. امسال در ایام غدیر که در مشهد بوم، برادرم و بچه‌ها فیلم مراسم را فرستادند و برادرم بهم گفت: «جات خالی است.» براش همان موقع نوشت: «روح شهید کنار شماست.»

پد شهید ادامه داد: از  زمان شهادت پسرم، مدتها خواب شهید را ندیده بودم؛ تا شب عید غدیر امسال. او می‌گوید: «در مشهد بودم و بعد از نماز صبح، خواب عجیبی دیدم: جشنی برپا بود، همه فامیل دور هم جمع بودند؛ ناگهان شهید با همان لباس همیشگی مراسم غدیر از در وارد شد. بدون هیچ حرفی از میان همه عبور کرد. با ناراحتی به خانواده گفتم: "اشتباه نکنید؛ مگر این شهید زنده نیست؟" اما همه می‌خندیدند و من حس کردم حضور او را کاملاً درک کرده‌ام.»

این خوابِ واضح و پر از حس، برای راوی معنای عمیقی داشت؛ اینکه شهید در روز مولای خودش بازگشت تا بگوید دلتنگی هم، راهی است برای وصل شدن. خون شهید را نمی‌توان به سادگی از کنارش گذشت. راستی که حق این شهدا بر گردن ما تا ابد باقی‌ست.

انتهاب پیام