مشروطه؛ عبرت روز‌های بعثت

خبرگزاری تسنیم ـ علی عسگری*؛ انقلاب‌ها در ادبیات علوم اجتماعی همواره از بستر‌هایی به عنوان تغییرات بزرگ یاد می‌شوند. تغییراتی که از تعویض ساختار‌ها گرفته تا روی کار آمدن اشخاص و سیاست‌های جدید را شامل می‌شود.

اما آنچه که در انقلاب اهمیت دارد، طی شدن یک روند رو به جلو برای تحقق اهداف آن انقلاب است. در تاریخ معاصر، انقلاب‌هایی دیده می‌شوند که علی‌رغم بزرگی‌شان نتایج کوچکی را به ارمغان آوردند و نه تنها به اهداف خود نرسیدند؛ بلکه به سمت ساختار و سیاست‌های سابق عقبگرد داشتند، نظیر آنچه که پس از انقلاب فرانسه در سال 1789 میلادی رقم خورد.

در تاریخ ایران نیز مشروطه به عنوان یک حرکت بزرگ سیاسی یاد می‌شود. حرکتی که تلاش داشت تا با تأسیس نهاد تقنینی مجلس، استبداد مطلق پادشاهی قاجار را خنثی کند؛ اما این اقدام آنچنان که انتظار می‌رفت، پیش نرفت.

مشروطه بنا بود تا بر اصول شریعت تنظیم شود و آنچه که شهید شیخ فضل‌الله نوری(ره) تحت عنوان نظارت فقها بر اجرای اسلامی قانون اساسی معتقد بود، مدیریت آن را بر عهده گیرد؛ اما نفوذ جریان استعمار با کمک جریان واسطه‌گر روشنفکری، زمینه‌ی بروز انحراف انقلاب مشروطه را از خط درست خود فراهم آورد.

انقلابی که بنا داشت تا استبداد پادشاهی را در چارچوب شریعت تدوین کند؛ استبدادی بدتر را صورت‌بندی کرد و آن، از بین رفتن استقلال سیاسی و شکل‌گیری نظام پادشاهی استعماری بود.

اما این انحراف از کجا شروع شد؟

گی‌روشه در کتاب تغییرات اجتماعی، روشنفکران را حلقه‌هایی معرفی می‌کند که کارشان مشروعیت بخشیدن به اقدامات استعمار است‌. روشنفکران را افرادی شکل می‌دهند که هم‌وطن‌اند؛ اما هم‌فکر با دشمنان وطن‌اند.

روشنفکران اشخاصی‌اند که می‌توانند حرکت بزرگ ملت‌ها را به نفع جریان استعمار تفسیر به رأی کنند؛ همان کاری که در زمان مشروطه رقم خورد. رهبر شهید انقلاب معتقد بودند، آنچه که باعث انحراف مشروطه از مسیر خود بود، اقدامات جریان روشنفکری بود‌. افرادی که دیانت را مانع پیشرفت کشور می‌خواندند و برای کسب قدرت در حکومت، ریش و قیچی مشروطه را دو دستی به انگلیسی‌ها و مستعمران تقدیم کردند.

علت نفوذ روشنفکران چه بود؟

توسعه و ترقی شعاری بود که جریان روشنفکری سال‌ها آن را در ایران رهبری می‌کرد؛ اما باید توجه داشت که آنچه به عنوان توسعه نامیده می‌شد، ترویج مصرف و تقلید فرهنگی بود نه تبیین مقاومت فرهنگی و فرهنگ مقاومتی!

برای مردم ایران که تا آن زمان تجربه‌ی تحریم قرارداد استعماری تنباکو را زیر عَلَم میرزای بزرگ داشتند، روا نبود تا بخواهند زیر بیرق انگلیس به مشروطه دست‌یابند؛ اما روشنفکران با القای دلسوزی انگلیسی‌ها برای مردم ایران، تا آنجایی پیش رفتند که حق و باطل در هاله‌ای از ابهام قرار دادند و این شد که خیلی‌ها شیخ شهید را به سخت‌گیری و افراطی‌گری متهم کردند.

شعار توسعه که روزی با امضای قرارداد استعماری رژی یا تالبوت می‌رفت تا اقتصاد ایران را نابود کند، به واسطه‌ی سخنان فریبکارانه‌ی روشنفکران در زمان مشروطه، استقلال سیاسی ایران را به یغما برد‌. تا آنجایی که مجلسی با ساز و کار انگلیسی، حکومتی مستبدتر از قاجار را بر سر کار آورد با این تفاوت که حتی پایبند به دیانت نیم‌بند نیز نبود!

در تاریخ پیش و پس از انقلاب، همواره جریان روشنفکری زیر پوست شعار زندگی بهتر و دنیای بدون جنگ، بیشترین خسارت‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را برای ایران به بار آوردند؛ ولی مسأله آنجاست که زندگی بهتر و دنیای بدون جنگ تنها زمانی رقم خواهد خورد که استقلال سیاسی تقویت شود. بر این اساس، چگونه هنوز برخی با سردادن این شعارها به دنبال برقراری وابستگی اند؟

پاسخ را باید در دیکتاتوری استعمار و جریان وابسته به آن دانست. این جریان دل در گرو منافعی دارد که تنها در جهت تثبیت قدرت و سلطه‌ی نظم استعماری غرب است. بنابراین هر شخص یا جریانی که در برابر این انحصار‌طلبی استعماری مقاومت کند، با برچسب‌زنی مواجه می‌شود تا پس از افول منزلت اجتماعی و سیاسی از چرخه‌ی زندگی عمومی خارج شود. همچون کاری که با شهید شیخ فضل الله نوری انجام شد.

به همین مناسبت، جریانی که روزی نمی‌خواست تا استقلال سیاسی به واسطه‌ی مشروطه‌ی مشروعه انجام شود و اهداف آن تحقق یابد، امروزه در تلاش است تا با شعار زندگی بدون جنگ، سایه‌ی وابستگی را بار دیگر بر سر ملت مبعوث شده‌ای بیاورد که در پی تغییر نظم نوین جهانی‌اند و این یعنی به خطر افتادن منفعت استعمار و جریان‌های فکری وابسته به آن.

عبرت از تاریخ مشروطه چنین می‌گوید که باید از شعار‌های به ظاهر دلسوزانه، هنگامه‌ی نبرد بر سر عدالت و ظلم، عبور کرد. این شعار‌ها اگرچه زینت‌بخش برخی مجالس اند؛ اما در عمل جز انحراف انقلاب‌های بزرگ از مسیر عدالت کارکرد دیگری نخواهند داشت.

مشروطه به ما آموخت که اگر به وقت تغییر و تحول، از آرمان‌ها و اهداف خود دست برداریم، سرمایه‌های اجتماعی یک کشور، فرهنگ، اقتصاد و سیاست آن تا سال‌ها نه تنها بستر تحقق آمال و آرزو‌های یک ملت نیست؛ بلکه دستمایه‌ی اعمال قدرت علیه آن ملت خواهد بود. اینجاست که باید گفت بعثت مردم در شرایط کنونی را باید قدر دانست و آن را از هر گونه آسیب و انحراف برحذر داشت.

*پژوهشگر علوم اجتماعی

انتهای پیام/