ملحدی که با استدلال امام رضا علیه السلام مسلمان شد
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 19 مرداد 1405 - 09:43
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در دوره امام رضا علیه السلام، جهان اسلام با تنوع گستردهای از جریانهای فکری و اعتقادی روبهرو بود. از یک سو فرقهها و مذاهب مختلف درباره توحید، صفات الهی، نبوت و دیگر مسائل اعتقادی دیدگاههای متفاوتی داشتند و از سوی دیگر، اندیشههای فلسفی و کلامی وارد فضای فکری مسلمانان شده بود. این شرایط، جامعه اسلامی را به عرصهای برای شکلگیری پرسشها، مناظرات و گاه اختلافات جدی اعتقادی تبدیل کرده بود.
در چنین فضایی، امام رضا علیه السلام تنها به بیان آموزههای دینی اکتفا نمیکرد، بلکه با تکیه بر استدلال و گفتوگوی منطقی به پرسشهای جریانهای مختلف پاسخ میداد. مناظره آن حضرت با یک زندیق نمونهای روشن از همین رویکرد است؛ گفتوگویی که از پرسش درباره وجود و صفات خدا آغاز شد و با استدلالهای عقلی و توجه دادن به نشانههای آفرینش پیش رفت و در نهایت، به اسلام آوردن آن مرد انجامید.
ماجرا از این قرار است:
از محمد بن عبدالله خراسانی، خدمتکار حضرت رضا علیه السلام، نقل شده است که روزی مردی زندیق بر آن حضرت وارد شد و گروهی نیز در حضور امام بودند. امام فرمود: «بگو ببینم، اگر حرف، حرف شما باشد ـ اگرچه چنین نیست ـ آیا ما و شما یکسان نیستیم؟ و آیا نماز و روزه و زکات و اعتقادات ما زیانی به ما نمیرساند؟» آن مرد چیزی نگفت.
امام رضا علیه السلام فرمود:
«و اگر سخن، سخن ما باشد ـ که حق نیز همان است ـ آیا شما هلاک نشدهاید و ما نجات نیافتهایم؟» مرد زندیق گفت: «خداوند تو را رحمت کند، پس برای من روشن کن که خدا چگونه است و کجاست؟»؛ قَالَ الزِّنْدِیقُ: رَحِمَكَ اللَّهُ فَأَجِدْنِی كَیْفَ هُوَ وَ أَیْنَ هُوَ؟
خداوند فراتر از مکان و کیفیت
امام فرمود: وای بر تو! آنچه به آن رفتهای و تصور کردهای، اشتباه است. او مکان را پدید آورد، در حالی که بود و هیچ مکانی وجود نداشت. او کیفیت را پدید آورد، در حالی که بود و هیچ کیفیتی وجود نداشت. او با چگونگی و مکان شناخته نمیشود، با هیچ حسی درک و با چیزی مقایسه نمیشود.» وَیْلَكَ إِنَّ الَّذِی ذَهَبْتَ إِلَیْهِ غَلَطٌ، وَ هُوَ أَیَّنَ الْأَیْنَ وَ كَانَ وَ لَا أَیْنَ، وَ هُوَ كَیَّفَ الْكَیْفَ وَ كَانَ وَ لَا كَیْفَ، وَ لَا یُعْرَفُ بِكَیْفُوفِیَّةٍ وَ لَا بِأَیْنُونِیَّةٍ، وَ لَا یُدْرَكُ بِحَاسَّةٍ وَ لَا یُقَاسُ بِشَیْءٍ
مرد گفت: «پس اگر با هیچیک از حواس درک نمیشود، بنابراین اصلاً چیزی نیست!»
ناتوانی حواس، دلیل بر انکار خدا نیست
امام رضا علیه السلام فرمود: «وای بر تو! آیا چون حواس تو از درک او ناتوان است، ربوبیت او را انکار میکنی؟ در حالی که ما هرگاه حواسمان از درک او ناتوان میشود، یقین میکنیم که او پروردگار ماست و او موجودی متفاوت با سایر موجودات است.» فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ: وَیْلَكَ لَمَّا عَجَزَتْ حَوَاسُّكَ عَنْ إِدْرَاكِهِ أَنْكَرْتَ رُبُوبِیَّتَهُ، وَ نَحْنُ إِذَا عَجَزَتْ حَوَاسُّنَا عَنْ إِدْرَاكِهِ أَیْقَنَّا أَنَّهُ رَبُّنَا، وَ أَنَّهُ شَیْءٌ بِخِلَافِ الْأَشْیَاءِ.
مرد گفت: «پس به من بگو چه زمانی وجود داشته است؟»
امام رضا علیه السلام فرمود: «به من بگو چه زمانی وجود نداشته است تا به تو بگویم چه زمانی وجود داشته است.»
مرد گفت: «پس دلیل بر وجود او چیست؟»
امام فرمود: «هنگامی که به بدن خود نگاه کردم و دیدم نمیتوانم چیزی بر آن بیفزایم یا از آن کم کنم، نه در عرض و طول، و نمیتوانم آسیبها را از آن دور کنم یا منفعتی را به سوی آن بکشانم، دانستم که این ساختمان، سازندهای دارد و به وجود او اقرار کردم.
افزون بر آن، آنچه را از گردش آسمان به قدرت او، پدید آوردن ابرها، گرداندن بادها، حرکت خورشید و ماه و ستارگان و دیگر نشانههای شگفتانگیز و استوار میبینم، موجب شد بدانم اینها تقدیرکننده و پدیدآورندهای دارند.»
چرا خدا با چشم دیده نمیشود؟
مرد گفت: «پس چرا حس بینایی او را درک نمیکند؟» امام فرمود: «برای آنکه میان او و آفریدگانش که حس بینایی آنان را درک میکند تفاوت باشد. افزون بر این، او برتر از آن است که چشم او را درک کند، وهم به او احاطه پیدا کند یا عقل او را محدود و تعریف کند.»
مرد گفت: «پس او را برای من حد بزن.» امام فرمود: «او حدی ندارد.»
مرد گفت: «چرا؟»
امام فرمود: «زیرا هر چیزی که محدود باشد، پایانپذیر است و اگر محدودیت را بپذیرد، افزایش را نیز میپذیرد و اگر افزایش را بپذیرد، کاهش را نیز خواهد پذیرفت. بنابراین او نه محدود است، نه افزایشپذیر، نه کاهشپذیر، نه قابل تجزیه و نه قابل تصور و توهم.»
معنای صفات الهی
مرد گفت: «پس درباره این سخن شما که او لطیف، شنوا، بینا، دانا و حکیم است برایم توضیح بده. آیا شنوا جز با گوش است؟ آیا بینا جز با چشم است؟ آیا لطیف جز با کار دستهاست؟ و آیا حکیم جز با صنعت و ساختن است؟»
«لطیف» بودن خداوند و ظرافت آفرینش
امام رضا علیه السلام فرمود: «لطیف بودن در مورد ما انسانها به کیفیت ساختن و ایجاد کردن یک چیز مربوط است. آیا ندیدهای که انسان چیزی را میسازد و در ساختن آن ظرافت به خرج میدهد و درباره او گفته میشود: چه ظریف و دقیق ساخته است؟
پس چگونه درباره خالق بزرگ و باشکوه گفته نشود که لطیف است، در حالی که مخلوقاتی ظریف و بزرگ آفریده، در حیوانات روح قرار داده و هر جنسی را از جنس دیگر، در شکل و صورت، متمایز ساخته است؛ به گونهای که هیچکدام شبیه دیگری نیستند؟ بنابراین، در ساختار و صورت هر یک از این مخلوقات، جلوهای از ظرافت خالق لطیف و آگاه وجود دارد.» فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ اللَّطِیفَ مِنَّا عَلَى حَدِّ اتِّخَاذِ الصَّنْعَةِ، أَ وَ مَا رَأَیْتَ أَنَّ الرَّجُلَ اتَّخَذَ شَیْئاً فَیَلْطُفُ فِی اتِّخَاذِهِ، فَیُقَالُ: مَا أَلْطَفَ فُلَاناً؟ فَكَیْفَ لَا یُقَالُ لِلْخَالِقِ الْجَلِیلِ لَطِیفٌ، إِذْ خَلَقَ خَلْقاً لَطِیفاً وَ جَلِیلًا، وَ رَكَّبَ فِی الْحَیَوَانِ مِنْهُ أَرْوَاحَهَا، وَ خَلَقَ كُلَّ جِنْسٍ مُبَایِناً مِنْ جِنْسِهِ فِی الصُّورَةِ، وَ لَا یُشْبِهُ بَعْضُهُ بَعْضاً، فَكُلٌّ بِهِ لُطْفٌ مِنَ الْخَالِقِ اللَّطِیفِ الْخَبِیرِ فِی تَرْكِیبِ صُورَتِهِ.
شواهد لطافت خداوند در آفرینش
«سپس به درختان و میوههای آنها نگاه کردیم؛ میوههایی خوشبو و سودمند که برخی خوراکی و برخی غیرخوراکی هستند. در آن هنگام گفتیم: خالق ما لطیف است، اما نه مانند لطافت مخلوقات در صنعت و ساختنشان.»
و گفتیم او شنواست، زیرا صداهای آفریدگانش از عرش تا خاک، از ذره کوچک گرفته تا موجودات بزرگتر، در خشکی و دریا، از او پنهان نیست و زبانهای گوناگون آنان برای او اشتباه نمیشود. در آن هنگام گفتیم: او شنواست، اما نه با گوش.»
خداوند بیناست، بدون آنکه چشم داشته باشد
«و گفتیم او بیناست، اما نه با چشم؛ زیرا اثر ذره سیاه و بسیار ریز را در شب تاریک، بر روی سنگ سیاه میبیند. حرکت مورچه را در شب بسیار تاریک میبیند و از زیانها و سودهای آن و نیز آثار جفتگیری، جوجهها و نسل آن آگاه است. در آن هنگام گفتیم: او بیناست، اما نه مانند بینایی آفریدگانش.» وَ قُلْنَا إِنَّهُ بَصِیرٌ لَا بِبَصَرٍ، لِأَنَّهُ یَرَى أَثَرَ الذَّرَّةِ السَّحْمَاءِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ عَلَى الصَّخْرَةِ السَّوْدَاءِ، وَ یَرَى دَبِیبَ النَّمْلِ فِی اللَّیْلَةِ الدَّجِیَّةِ، وَ یَرَى مَضَارَّهَا وَ مَنَافِعَهَا، وَ أَثَرَ سِفَادِهَا وَ فَرَاخَهَا وَ نَسْلَهَا، فَقُلْنَا عِنْدَ ذَلِكَ: إِنَّهُ بَصِیرٌ لَا كَبَصَرِ خَلْقِهِ.
راوی میگوید: «مرد زندیق از نزد امام بازنگشت تا اینکه اسلام آورد.»
انتهایپیام/