طلا در دو راهی هرمز و فدرال‌رزرو

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، بازار جهانی طلا این روزها بیش از هر زمان دیگری به یک صحنه چندلایه شباهت دارد؛ بازاری که در آن، هر خبر ژئوپولیتیک می‌تواند به سرعت موجی از خرید را راه بیندازد، اما همان موج، خیلی زود زیر سایه نرخ بهره و دلار مهار شود.

صعود اخیر بهای هر اونس طلا تا محدوده 4342 دلار را باید دقیقاً در همین چارچوب دید؛ نه صرفاً به‌عنوان یک جهش هیجانی، بلکه به‌عنوان واکنشی هم‌زمان به دو متغیر تعیین‌کننده یعنی نااطمینانی امنیتی در تنگه هرمز و تغییر انتظارات نسبت به سیاست پولی آمریکا.

آنچه امروز به طلا نیرو داده، فقط «ترس» نیست؛ بلکه ترکیبی از نگرانی‌های کوتاه‌مدت و محاسبات میان‌مدت است. وقتی بازارها احساس می‌کنند مسیر یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان ممکن است با اختلال روبه‌رو شود، نخستین واکنش، جهش در قیمت نفت است.

همین افزایش نفت، به‌سرعت به بحث تورم دامن می‌زند و در ادامه، نگاه‌ها را دوباره به فدرال رزرو برمی‌گرداند. در چنین فضایی، طلا از یک‌سو از جنس دارایی امن سود می‌برد و از سوی دیگر، زیر فشار این پرسش قرار می‌گیرد که آیا تورم بالاتر، بانک مرکزی آمریکا را به حفظ نرخ‌های بهره در سطح بالا یا حتی افزایش دوباره آن‌ها سوق می‌دهد یا نه.

نکته مهم اینجاست که طلا در حال حاضر در برابر دو نیروی متضاد حرکت می‌کند. از یک طرف، هرگونه تشدید تنش در خاورمیانه، به‌ویژه در تنگه هرمز، سرمایه‌گذاران را به سمت دارایی‌های بدون ریسک اعتباری می‌برد. در چنین شرایطی، طلا جایگاه سنتی خود را به‌عنوان پناهگاه امن دوباره به دست می‌آورد.

اما از طرف دیگر، همین تنش‌ها با بالا بردن قیمت انرژی، زمینه‌ساز افزایش انتظارات تورمی می‌شوند و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که می‌تواند جذابیت طلا را محدود کند. چون هر چه احتمال بالا ماندن نرخ بهره بیشتر باشد، هزینه نگهداری دارایی بدون سودی مانند طلا هم افزایش پیدا می‌کند.

داده‌های اخیر بازار کار آمریکا نیز این معادله را پیچیده‌تر کرده است. گزارش ضعیف اشتغال بخش خصوصی، نشانه‌ای از کند شدن آهنگ اقتصاد آمریکاست و همین کندی، بازار را به این سمت برده که شاید فدرال رزرو دیگر مجال زیادی برای سخت‌گیری بیشتر نداشته باشد.

کاهش احتمال افزایش نرخ بهره، معمولاً برای طلا خبر خوبی است؛ چون هم بازده دارایی‌های رقیب را پایین می‌آورد و هم دلار را تحت فشار قرار می‌دهد. اما در عین حال، اگر تورم ناشی از انرژی دوباره بالا برود، این فضای مثبت می‌تواند خیلی زود از بین برود. به بیان دیگر، بازار طلا فعلاً نه در یک روند صعودی مطمئن، بلکه در یک تعادل شکننده قرار دارد.

نقش دلار هم در این میان قابل چشم‌پوشی نیست. زمانی که شاخص دلار تضعیف می‌شود، طلا برای خریداران غیرآمریکایی ارزان‌تر می‌شود و همین موضوع به افزایش تقاضا کمک می‌کند. بنابراین افت نسبی دلار در روزهای اخیر، یکی از پشتوانه‌های مهم رشد طلا بوده است. اما تجربه بازار نشان داده که این حمایت، تا وقتی پایدار می‌ماند که داده‌های اقتصادی آمریکا به نفع تداوم ضعف دلار باشند. اگر آمارهای بعدی از مقاومت اقتصاد آمریکا یا بازگشت فشار تورمی حکایت کند، ممکن است بخشی از این حمایت از دست برود.

از زاویه‌ای گسترده‌تر، بازار طلا در سال 2026 فقط اسیر اخبار روز نیست. خرید گسترده بانک‌های مرکزی، یکی از مهم‌ترین ستون‌های بنیادی این بازار باقی مانده است. وقتی نهادهای رسمی در سطحی بالا به خرید طلا ادامه می‌دهند، بازار فقط با یک تقاضای سفته‌بازانه روبه‌رو نیست؛ بلکه با یک رفتار ساختاری مواجه است که ریشه در کاهش وابستگی به دارایی‌های دلاری و نگرانی از بی‌ثباتی مالی دارد. همین موضوع باعث می‌شود حتی در دوره‌هایی که طلا با اصلاح قیمتی روبه‌رو می‌شود، کف‌های قیمتی آن نسبتاً مقاوم بماند.

در واقع، بازار طلا حالا بیش از گذشته به بازده واقعی اوراق خزانه‌داری آمریکا حساس است. اگر این بازده پایین بیاید، نگهداری طلا جذاب‌تر می‌شود؛ چون فاصله بازدهی میان دارایی‌های بدون سود و دارایی‌های بهره‌دار کمتر می‌شود. برعکس، اگر بازار به این جمع‌بندی برسد که تورم همچنان سرسخت است و فدرال رزرو ناچار به حفظ نرخ‌های بالا خواهد بود، طلا دوباره با دیوار مقاومت روبه‌رو می‌شود. همین دوگانگی است که سبب شده رشد اخیر، هرچند چشمگیر، هنوز به‌معنای آغاز یک صعود بی‌وقفه تعبیر نشود.

از سوی دیگر، نباید نقش نفت را تنها به‌عنوان یک عامل فرعی دید. در بحران‌های ژئوپولیتیک، نفت و طلا معمولاً هم‌زمان در کانون توجه قرار می‌گیرند، اما از مسیرهای متفاوت. نفت مستقیماً از اختلال عرضه و ریسک حمل‌ونقل اثر می‌پذیرد، در حالی که طلا بیشتر از مسیر انتظارات تورمی، نرخ بهره واقعی و احساس نااطمینانی تقویت می‌شود.

اگر تنش در تنگه هرمز کاهش پیدا کند و قیمت نفت عقب‌نشینی کند، ممکن است در نگاه اول تقاضای پناهگاه امن برای طلا کم شود؛ اما در مرحله بعد، کاهش فشار تورمی می‌تواند به نفع طلا تمام شود، چون احتمال سخت‌گیری بیشتر پولی را پایین می‌آورد. بازار در چنین شرایطی معمولاً به اثر دوم هم توجه می‌کند.

با این حال، برای اینکه طلا بتواند از محدوده‌های فعلی به سمت سطوح بالاتر حرکت کند، چند شرط باید هم‌زمان برقرار بماند. اول اینکه نشانه‌های ضعف در بازار کار آمریکا ادامه پیدا کند و داده‌های بعدی این تصویر را تأیید کنند. دوم اینکه بازده واقعی اوراق خزانه‌داری در مسیر نزولی بماند. سوم اینکه دلار در موقعیت دفاعی باقی بماند. و چهارم اینکه تقاضای رسمی، به‌ویژه از سوی بانک‌های مرکزی، تداوم پیدا کند. اگر یکی از این پایه‌ها فرو بریزد، حرکت اخیر طلا می‌تواند به‌جای آغاز یک موج تازه، صرفاً یک جهش مقطعی تلقی شود.

طلا امروز در نقطه‌ای ایستاده که هم از نااطمینانی سیاسی تغذیه می‌کند و هم از تردید درباره مسیر نرخ بهره. به همین دلیل، بازار بیشتر از هر زمان دیگری به خبر حساس شده است. اگر تنگه هرمز به سمت آرامش برود و هم‌زمان داده‌های آمریکا از کاهش فشارهای تورمی حکایت کند، طلا می‌تواند مسیر صعودی خود را حفظ کند.

اما اگر تنش‌های ژئوپولیتیک دوباره تشدید شود و نفت بار دیگر جهش کند، بازار با سناریوی پیچیده‌تری روبه‌رو خواهد شد؛ سناریویی که در آن، طلا ابتدا از ترس رشد می‌کند اما بعد زیر فشار نرخ بهره قرار می‌گیرد. فعلاً، تصویر غالب این است که طلا در اوج نااطمینانی، نه به‌عنوان یک دارایی رو به افول، بلکه به‌عنوان بازاری در حال قیمت‌گذاری ریسک‌های متضاد دیده می‌شود.

انتهای پیام/