روایت شریفی اشکوری از پشت پرده ترفندهای فرقهای و مهندسی مرید
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 17 مرداد 1405 - 13:07
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، معرفت و سلوک الیالله از عالیترین نیازهای فطری و غایات کمال انسانی است؛ اما همین حقیقت ارزشمند، اگر از مسیر صحیح خود خارج شود، میتواند به بستری برای انحراف و سوءاستفاده تبدیل شود. در منطق اسلام، راه رسیدن به خداوند، مسیر آزمون و خطای افراد و تجربههای شخصی نیست؛ بلکه باید در چارچوب قرآن، سنت و هدایت اهلبیت علیهمالسلام پیموده شود. از همینرو، هر دستور، روش یا عنوانی که با ادعای سلوک و معنویت عرضه میشود، پیش از آنکه به «حال» و «تجربه» فرد سنجیده شود، باید با معیارهای معتبر دینی ارزیابی شود.
خطر از جایی آغاز میشود که برخی افراد، بدون برخورداری از دانش و صلاحیت لازم، تجربهها و برداشتهای شخصی خود را بهعنوان «راه سلوک» عرضه میکنند و به تدریج میان پیرو و خود، رابطهای فراتر از تعلیم و ارشاد میسازند. از ابداع دستورهای عبادی و عناوینی مانند «نماز قلبی» گرفته تا ایجاد وابستگی به استاد و دعوت به اطاعت بیچونوچرا، همه میتواند نشانه فاصله گرفتن از معنویت توحیدی باشد. در چنین شرایطی، مسئله تنها یک خطای فردی یا یک برداشت نادرست نیست، بلکه سخن از فرایندی است که ممکن است معیار حق را از وحی و شریعت به «حال شخصی» و از خداوند به «شخص مرشد» منتقل کند.
آیت الله مرتضی شریفی اشکوری رئیس جمعیت گفتمان انقلاب اسلامی استان قم و مدرس سطح عالی حوزه و مفسر قرآن طی بیانیهای، نسبت به عرفانهای انحرافی و مدعیان سلوک بدون پشتوانه علمی و شرعی به فضلای حوزههای علمیه هشدار داد. وی تأکید کرد که مسیر معرفت و سلوک باید در چارچوب قرآن و عترت علیهمالسلام باشد و ابداع دستورهای عبادی و عناوینی مانند «نماز قلبی» بدون مبنای معتبر، نمیتواند راه کمال تلقی شود.
متن این بیانیه را در ادامه میخوانید:
معرفت حقتعالی، غایت خلقت و والاترین کمال انسانی است. گرچه نیاز فطری بشر به معنویت و عطش جانهای تشنه، حقیقتی انکارناپذیر است، لکن این راه، جادّهای نیست که هر کس با ذوق و سلیقهی خویش ولو برای مقدّمات آن نقشهای ترسیم کند و باید دانست که جادّهی سلوک، جادّهای است که معمار آن حضرت حقّ است و هرگونه راهسازی بشر غیرمعصوم در این مسیر، قطعاً منتهی به ضلالت و گمراهی خواهد بود.
هوشیار باشید و «عرفان اهل بیتی» را تنها تحت اشراف مهذبین ممحض در «قرآن و عترت» جستجو کنید و از هرگونه مدعیان بی سواد و منحرف که دکّان باز کردهاند، بپرهیزید.
حالا یک فردی که عالم هم نبوده و تا کتاب سیوطی هم بیشتر درس نخوانده به فردی گفته: "دو رکعت از نمازهای شب به طریق صلاة جعفر خوانده شود، لکن ذاکر، قلب باشد نه لسان." این دلیل نمی شود ما به افراد طالب معرفت و کمال این دستورات را بدهیم.
وجود مقدس امام سجاد علیهالسلام در دعای هفدهم صحیفه سجادیه، راه طرد شیطان را «عبادت» معرفی میفرمایند: «اللَّهُمَّ اخْسَأْهُ عَنَّا بِعِبَادَتِکَ». حتی مسیر وصول به حضور قلب در نماز، متوقف بر منطق وحی است. راه رسیدن به حضورقلب، هندسهای الهی دارد و هرگونه ابداع عناوینی چون «نماز قلبی» در کنار «نماز جوارحی» یا «تمرینهای سلوکی بی مبنا» نظیر تراشیدن اذکار و مناسک به بهانه «تمرین سلوک»، کمال نیست.
افرادی با «توهمات عرفانی» در واقع راه نفوذ شیطان را هموار میکنند و مصداقِ بارزِ «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیَّطَانُ أَعْمَالَهُمْ» میشوند. گاهی ممکن است خیال کنیم در حال انجام کار خوبی هستیم، در حالی که ظاهر کار غلط انداز است. آدم خیال میکند کار مثبتی است، میگوید تمرین است؛ نماز تمرینی نداریم. باید هوشیار بود که عبادت صبی (کودک) نیز تمرین نیست.
دین مبین اسلام، آیین «توحید» است، نه «برده پروری و شخصپرستی». فرقه، آنجایی شکل میگیرد که وابستگی مطلق «مرید به مراد» دیده شود. اینکه فردی شیطان صفت، ناآگاه و بی سواد، افراد طالب کمال را با فنون پیچیده مجابسازی به توجه در «صورت و تصویر استاد» و بیعت سلوکی با صیغه بیعت فراخواند و «کالمیت فی ید الغسّال؛ مانند مرده در دست مرده شور» را که مختص به فناء فیالله است، خرج اطاعت و فناء در نور استاد نماید. بازگشت به بتپرستیِ مدرن، انحرافی عظیم و ضلالتی آشکار است. آگاه باشید هر کس که شما را به «خود» فراخواند، راهزنی بیش نیست.
شیطان همیشه با چهرهی کریه نمیآید؛ گاه در جامه فنون مجابسازی و تصرف در خیال پیروان ظاهر میشود. هشدار امیرالمؤمنین(ع) در خطبه هفتم نهجالبلاغه، ناظر به همین فرآیند است: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً، فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه؛ شیطان را پشتوانه خود گرفتند، و او از آنان دامها بافت، در سینه هاشان جاى گرفت و در کنارشان پرورش یافت. پس آنچه مى دیدند شیطان بدیشان مىنمود، و آنچه مىگفتند سخن او بود. به راه خطاشان برد و زشت را در دیده آنان آراست. شریک او شدند، و کردند و گفتند: چنانکه او خواست.»
فریب قیافههای حقبهجانب و ادعاهای واهی ایشان را نخورید. رهبران این جریانها با استفاده از جاذبههای کاذب و سنّتشکنیهای عوامفریبانه، راه نفوذ شیطان را باز میکنند: اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ لَهُ فِی قُلُوبِنَا مَدْخَلًا.
در واقع از خطرناکترین ویژگیهای جریانهای منحرف آن است که غالباً با ظاهرمعنوی کار میکنند و طبق تجربه، معمولاً این مسیر را طی میکنند:
محیط جلسه، چنان طراحی میشود که فرد احساس کند وارد «جمع برگزیدگان» شده است و این مرحله از نظر روانشناسی نوعی وابستگی عاطفی اولیه میسازد؛ بهخصوص در جوانی که نیاز به دیدهشدن و معناخواهی قویتر است. سپس با جلسات پرشور، ذکرهای غیرمأثور، تلقینهای جمعی، فضاسازی، یا تکنیکهای تمرکز، حالهای شدید شبه معنوی ایجاد میکنند؛ حالهایی که برای فرد، «شاهد صدق» تلقی میشود. اینجا خطر بزرگ رخ میدهد: معیار حق از «دلیل شرعی» به «حال شخصی» منتقل میشود. یعنی به جای اینکه سلوک الی الله، با فقه و برهان و نص سنجیده شود، با لذت معنوی و اشک و سبکشدن توجیه میگردد.
پس از ایجاد دلبستگی، آرامآرام القاء میکنند که دیگران «اهل ظاهر»اند و فقه برای عوام و «خشک» است، منتقدان «نفهمیدهاند»، و راه باطن از مسیر استاد میگذرد.
مرحلهی بعدی فاز «وابستگی فکری و تخریب اراده» است که در این مرحله، از فرد میخواهند تصمیمهای مهمش را با اجازه و تشخیص استاد تنظیم کند؛ و کمکم چنین القاء میشود که اطاعت از استاد، اطاعت از حق است، شک کردن در استاد، نشانه سقوط است و سؤال کردن زیاد، «حجاب» است، حتّی در بین خودشان نقد را دشمنی معرفی میکنند و گاهی در پاسخ به سؤال میگویند دلیل نمیخواهد، بچش! یا میگویند بینداز در توحید افعالی و حلّش کن! این روند، به لحاظ روانی سلب استقلال فکری و ایجاد اطاعت بیچونوچرا است.
فاز بعدی، «هزینهگیری» است (که شامل) عاطفی، زمانی و گاه مالی است که وقتی هویت فرد با گروه گره خورد، هزینهگیری شروع میشود؛ حضورهای مستمر، قطع رابطه با دوستان منتقد، ایجاد ترس از طرد و احساس گناه هنگام فاصله گرفتن و کمکهای مستمر، هدایا، نذرها و وقفهایی جهتدار، یا پرداختهایی با توجیه «سلوک و امتحان» و انجام کارهای استاد به صورت تبرُّعی. در اینجا فرد ممکن است حتی اگر خطا را ببیند، نتواند جدا شود؛ چون هزینههای روانی جدایی را سنگین مییابد: احساس تنهایی، بیمعنایی، ترس از سقوط، برچسب خوردن و...!
هوشیار باشید: هرگونه «استادمحوری» سمّی مهلک برای روح و عقیده است و امام صادق علیهالسلام نیز فرمود: اِیَّاٰکَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلاً دُونَ الْحُجَّةِ، فَتُصَدِّقَهُ فِی کُلِّ مَاٰ قَاٰلَ؛ بپرهیز از آنکه کسى را غیر از حجّت [خدا] عَلَم کنى و هرچه مىگوید تصدیق نمایى و مردم را به عقیده او فرا خوانى. [وسائل الشیعه، ج27، ص129]
شرکت در جلسات، تبلیغ مبانی این افراد و انتشار مطالبشان، مصداق روشن «اعانت بر اثم» و یاری رساندن به شیطان برای گمراهی خلقالله است و شرعاً جایز نیست و بر پویندگان معرفت الهی واجب است که به محض مشاهدهی کمترین انحراف، از این جریانات فاصله گرفته و دامن جان خود و خانواده خود را از آلودگی به انحراف پاک کنند.
اینجانب از مسئولان امر و علمای شهر مقدّس قم درخواست میکنم، بدون مسامحه و ملاحظهکاری، با نهایت دقّت، هوشیاری و قاطعیت، بهصورت فوری و صریح از ترویج انحراف جلوگیری کنند. مماشات با این افراد، ضربهای مستقیم به هویت شریعت مقدّسه است؛ بدیهی است کوتاهی در زمینه جلوگیری از انحرافی که به اسم عرفان اهلبیتی در حال طرح و ترویج است، زمینهساز تضعیف مبانی دینی و خدشهدار شدن حرمت و اصالت شرع مقدّس خواهد بود و مسئولیت عواقب آن بر عهده کسانی است که در برابر انحراف آشکار، سکوت اختیار میکنند.
خدایا، ما را از شر وسوسههای شیطان و مکر مدعیان دروغین حفظ کن و عاقبت امور ما را به خیر بگردان.
شریفی اشکوری
قم المقدّسة - 15 صفرالمظفّر 1448ه.ق
انتهایپیام/