خاطراتی که در مسیر کربلا جا نماندند
- اخبار استانها
- اخبار خراسان جنوبی
- 16 مرداد 1405 - 13:20
به گزارش خبرگزاری تسنیم ،اربعین فقط پیادهروی از نجف تا کربلا نیست؛ صفهای طولانی، موکبهای شلوغ، همسفرهای عجیب و آشناییهای ناگهانی، هر کدام خردهروایتی برای تعریف کردن دارند؛ روایتهایی با چاشنی طنز و طعم زندگی.
1. صفی که نگرانی می آورد
دوستی در جمعی حماسی گفت: «ان شاءالله همه با هم در قدس نماز بخوانیم.» دوست دیگری، بی آنکه از فضای معنوی جمع جا بماند، گفت: «هر وقت قصد نماز در بیت المقدس داشتید، لطفا یک هفته زودتر راه بیفتیم. ما در سفر مشکل مزاجی داریم و تا به جای جدید عادت کنیم، یک هفته زمان لازم است!»اربعین امسال، انگار قانون نانوشته ای وجود داشت: هر جا در صف دستشویی می ایستادم، نفر قبلی کسی بود که پس از ورود، دیگر نشانی از بازگشتش دیده نمی شد. چند دقیقه منتظر می ماندم، بعد به این نتیجه می رسیدم که باید صف مطمئن تری پیدا کنم.خانمی که کنارم ایستاده بود، تجربه مشابهی داشت. او از دستشویی دیگری استفاده کرده و برگشته بود، اما نفر قبلی اش هنوز بیرون نیامده بود. چند بار به در زد و با نگرانی پرسید: «زنده ای؟»چند لحظه بعد، دختری از داخل بیرون آمد و جمع با خیال راحت نفس کشید. کاش اگر می دانیم کارمان طول می کشد، به نفرات بعدی خبر بدهیم؛ لااقل آن ها نگران جانمان نشوند و معطل نمانند. اجابت مزاجمان که هیچ.
2. اربعین؛ کارگاه فشرده پذیرش واقعیت
پیاده روی اربعین، تمرین عملی و کاربردی روان شناسی است. به مشاوران و روان شناسان پیشنهاد می کنم برای جا انداختن مفهوم پذیرش تفاوت آدم ها و واقعیت های زندگی، سفر به عراق و شرکت در این مراسم را تجویز کنند.در چنین سفری، نیازهای اولیه همیشه آن طور که در زندگی روزمره انتظار داریم برآورده نمی شود؛ گاهی باید برای یک وعده غذا، جای خواب، حمام یا دستشویی بیشتر صبر کرد. روابط اجتماعی هم در ازدحام، گرما و خستگی، شکل دیگری پیدا می کند. آدم ناچار است با سلیقه ها، عادت ها و مرزهای متفاوت دیگران کنار بیاید.اربعین، کلاس فشرده ای برای افزایش تاب آوری است؛ جایی که توقعات روزمره، آرام آرام سبک تر می شوند و آدم می فهمد بسیاری از چیزهایی که در زندگی عادی ضروری به نظر می رسند، در واقع قابل مذاکره اند.اگر روان شناس بودم و روزگار از نظر مالی با من مهربان نبود، احتمالا برای نجات خودم این آگهی را منتشر می کردم: «درمان وسواس عملی و فکری در اردوی سه روزه اربعین؛ همراه با تمرین صبر، پذیرش و کنار آمدن با صف ها.»
3. قهوه تلخ، فیلم کوتاه و روضه
در عمود 315، موکب قمر بنی هاشم شیوه دیگری برای خادمی انتخاب کرده بود. خیمه ای برپا کرده بودند که فضای یک سالن سینمای کوچک و موقت را داشت. پیش از ورود، با جمله ای متفاوت از زائران دعوت می کردند: «بفرمایید تماشای فیلم کوتاه سینمایی، به همراه یک فنجان قهوه تلخ عربی.»درون خیمه، انیمیشنی کوتاه از لحظه شهادت حضرت عباس(ع) پخش می شد؛ فیلمی خوش ساخت و تاثیرگذار که سکوت زائران را در فضای خیمه نگه می داشت. قهوه تلخ عربی هم کنار آن، بخشی از تجربه ای بود که موکب برای مهمانانش طراحی کرده بود.پس از پایان نمایش، فضای خیمه از تصویر به روضه رسید. مداحی و روضه خوانی عربی آغاز شد و آن سالن سینمای موقت، در چند دقیقه به مجلس عزاداری تبدیل شد؛ ترکیبی از تصویر، قهوه و سوگواری که در میان موکب های مسیر، خاطره ای متفاوت ساخت.
4. از باندپیچی تا کربلا
رگ پای همسفرم متورم شده بود و ناچار به درمانگاه رفتیم. پماد زدند و پا را باندپیچی کردند. درد کمتر شد، اما جای باند در گرمای مسیر عرق سوز شد و مرحله بعدی درمان، ماساژ پا بود؛ تلاشی برای کم کردن فشاری که پیاده روی و خستگی بر پاهایش وارد کرده بود.پس از ماساژ، قرار بود کمی استراحت کنیم؛ استراحتی که طبق معمول، به خواب ختم شد. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که ادامه دادن مسیر با همان وضعیت، بیشتر از آنکه نشانه اراده باشد، نشانه اصرار بی فایده است. ماشین گرفتیم و مستقیم راهی کربلا شدیم.همسفرهای خوش خوراک، یک مزیت بزرگ دارند: معمولا بهترین خوراکی های مسیر را زودتر از بقیه پیدا می کنند و برای گرفتنشان با حوصله در صف می ایستند. تنها ایرادش این است که گاهی زمان بندی سه روزه پیاده روی، به برنامه ای کاملا انعطاف پذیر تبدیل می شود؛ آخرین عمود هم ممکن است همان جایی باشد که پاها تصمیم می گیرند دیگر ادامه ندهند.
5. ریزخنده ای که ترجمه نمی خواست
پسرکی پشت پیشخوان موکب ایستاده بود. دوستش برای کمک به سمت او می آمد که پایش به جعبه ای گیر کرد و سکندری خورد. پسرک انگشت اشاره اش را جلوی صورت گرفت، تکان داد و ریز خندید؛ یعنی «دیدی؟ تو هم زمین خوردی!»برای فهمیدن بعضی چیزها، نیازی به زبان مشترک نداریم. یک ریزخنده بعد از زمین خوردن دوست، ذوق کردن از طعم غذایی تازه، یا دقتی که آدم ها برای آراستن خود به خرج می دهند، در فرهنگ های مخ
تلف شکل های آشنایی دارند.بعضی رفتارها، پیش از آنکه به زبان ترجمه شوند، در چهره و واکنش آدم ها فهمیده می شوند. این ها زبان مشترک آدم هاست.
6. یک اتفاق و چند روایت
شلوغی مقابل موکب سید صادق شیرازی خبرساز شد. گفته شد گروهی از ایرانیان منتسب به هیئت حسین ستوده، مداح، شعارهایی علیه او و منش سیاسی اش سر داده اند و پلیس عراق برای آرام کردن فضا، این افراد را متفرق کرده است.تحلیل این ماجرا در این مجال نمی گنجد؛ اما تیترهایی که درباره آن در فضای مجازی دست به دست می شد، قابل توجه بود. هر رسانه، از همان اتفاق، روایتی را برجسته کرده بود که با نگاه مخاطبانش همخوانی داشت.کسانی که عراق را شایسته ارتباط دوباره پس از جنگ تحمیلی نمی دانستند، با تیترهایی ملی گرایانه از توهین عراقی ها نوشتند. کسانی که خود را مدافع احترام به همه سلیقه ها و افکار می دانستند، ایرانی ها را به بی احترامی متهم کردند. گروهی هم که دین را از سیاست جدا می دانند، نوشتند: «بگذارید یک امام حسین برای ما بماند و همه چیز را سیاسی نکنید»؛ و قص علی هذا.به نظرم برای نزدیک شدن به حقیقت، باید سواد رسانه ای داشت و در برابر هر خبری که له یا علیه باورهای ماست، چند سوال را از خودمان بپرسیم: آیا رسانه همه ماجرا را روایت کرده یا بخشی از آن را برای القای نتیجه گیری مورد نظرش کنار گذاشته است؟ اگر با این رسانه هم نظر نبودم، آیا باز هم این خبر را می پذیرفتم؟ مخالفان این رسانه درباره همین اتفاق چه روایت هایی منتشر کرده اند؟ دوستانی که در این سفر حضور داشته و شاهد ماجرا بوده اند، چه می گویند؟در فضای رسانه ای امروز، گاهی مهم تر از سرعت انتشار یک خبر، این است که بدانیم چه کسی، از کدام زاویه و با حذف کدام بخش از ماجرا آن را روایت کرده است.
7. زائران جنوب لبنان
به گروهی از زائران رسیدیم که از جنوب لبنان آمده بودند. همسفرم با آن ها گرم گرفت، پیشانی شان را بوسید و گفت بر سر ما جا دارند. بعد هم عذر خواست که در ماجرای حمله آمریکا به ایران، جنوب لبنان بسیار مورد تعدی قرار گرفت.گفتم ما پای تعهدمان به شیعیان جنوب لبنان ماندیم؛ همان طور که عراقی ها پای ارادتشان به رهبر شهید ماندند و به جبران جنگ تحمیلی صدام در سال 1359، پابهپای مقاومت ایران ایستادگی کردند.
8. شب های مشایه
از جنگ رمضان به بعد، با روندی که در پیش است، ایرانی با پرچم جمهوری اسلامی ایران، هر جای دنیا که باشد، شب ها پرچم گردانی می کند و شعار «الله اکبر» می دهد. دلیل؟ شب های مشایه، نجف و کربلا.به گوش ترامپ برسانید: از توجه شما سپاسگزارم!
یادداشت از مروارید جعفری ، خبرنگار
انتهای پیام/