یادداشت|جاماندگانی که از کاروان حسینی جدا نیفتادند

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، سحرگاه امروز، هنوز خورشید از افق اصفهان سر برنیاورده بود که زمزمه‌های لبیک یا حسین از دل تاریکی صبحگاه برخاست. جاماندگان اربعین، آن‌هایی که توفیق پیاده‌روی در مسیر نجف تا کربلا را نیافته بودند، از همان نخستین ساعات بامداد، با دل‌هایی لبریز از شوق و چشمانی تر، گام در مسیری دیگر نهادند؛ مسیری که از پل بزرگمهر آغاز می‌شد و به گلستان شهدا ختم می‌گردید.

اما آنچه این کاروان را از هر کاروانی متمایز می‌کرد، تنها اشک‌های جاری نبود؛ مشت‌های گره‌کرده‌ای بود که بر سینه‌ها می‌کوبید و پرچم‌های سرخی که با شعار یا لثارات الحسین در هوای سرد صبحگاهی به اهتزاز درآمده بودند. پرچم‌هایی که نه فقط یادآور خون ریخته‌شده در کربلا، که فریادگر خون‌خواهی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند. تصویر نورانی ایشان بر دل پرچم‌های قرمز، زائران را بی‌اختیار به گریه می‌انداخت و هر مشت گره‌کرده‌ای که بر سینه فرود می‌آمد، عهدی بود با ولایت تا آخرین نفس.

در گوشه‌وکنار این دریای عزا، خردسالانی در بغل مادران، با دست‌های کوچکشان پرچم‌های مینیاتوری را تکان می‌دادند و بی‌آنکه عمق این مسیر را بدانند، نسل فردای این سرزمین را به تماشای عشق می‌نشاندند. در کنارشان، مردانی بر ویلچر، با همان شور و اشتیاق، پرچم‌ها را بالا نگه داشته بودند تا ثابت کنند که عشق به حسین(ع) و رهبر انقلاب، هیچ مرز و محدودیتی نمی‌شناسد.

بوی خوش دود اسفند از میان جمعیت برمی‌خاست و فضای سحرگاهی را به حرمی مطهر بدل کرده بود. در دل این هیاهو، مردی پابرهنه با لباس سقایی، پارچ‌های آب بین تشنگان تقسیم می‌کرد. پای برهنه‌اش بر سنگ‌های سرد پل، یادآور قدم‌های عاشورایی بود که هرگز از یادها نخواهد رفت.

پل بزرگمهر امروز میزبان دل‌هایی بود که هر کدام روایتی از غربت و شوق داشتند؛ اما پایان این مسیر، گلستان شهدا بود. جاماندگان اربعین با عبور از پل، گام‌های خود را به سمت مزار شهدا تنظیم کردند تا در کنار آن‌ها، بار دیگر با آرمان‌های انقلاب و ولایت تجدید بیعت کنند. پرچم‌های بزرگ با مشت‌های گره‌کرده بر فراز جمعیت همچنان استوار بود و فریاد می‌زد که این کاروان، تا ظهور ادامه دارد.

و اما گریه‌ها؛ گریه‌هایی که نه از ناامیدی، که از شوق وصل بود. زائرانی که هرگز کربلا را ندیده بودند، امروز با اشک‌هایشان، خاک اصفهان را آبیاری کردند. پیرزنانی که روسری‌های سیاهشان را به پرچم‌ها گره می‌زدند، جوانانی که با سینه‌زنی، نظم اشک‌ها را به هم می‌ریختند، همه یکصدا فریاد می‌زدند: ای کاش ما هم آنجا بودیم...

اصفهان امروز، با آن همه بغض سرخ و مشت‌های گره‌کرده، ثابت کرد که جاماندگان اربعین، هرگز از کاروان حسینی جدا نمی‌افتند. این سحرگاه، این اشک‌ها، این دود اسفند و این پرچم‌های خون‌خواه، همه روایتی از یک حقیقت جاودان است:

اربعین، فقط یک پیاده‌روی نیست؛ تجدید بیعتی آتشین با خون حسین(ع) و خون پاسدار ولایت است.

یادداشت از: علی‌اکبر گشول‌ممزائی

انتهای پیام/