از خیابانهای شهر تا بینالحرمین؛ روایت دلدادگانی که جا نماندند
- اخبار استانها
- اخبار گلستان
- 13 مرداد 1405 - 11:49
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، صدای «لبیک یا حسین» که در کوچهها و خیابانهای شهر میپیچد، برای خیلیها یادآور مسیری است که امسال قسمت نشد که در آن قدم بگذارند؛ مسیری که از نجف آغاز میشود، از کنار عمودهای بیشمار میگذرد و در نهایت به گنبد طلایی سیدالشهدا(ع) ختم میشود.
اما همه عاشقان حسین(ع) این روزها در جاده نجف تا کربلا نیستند؛ بسیاری از آنها کیلومترها دورتر، در شهرهای خودشان، با چشمانی خیس و دلهایی پر از حسرت، راهی مسیری میشوند که مقصدش همان کربلاست.
اینجا خبری از گذرنامه و مرز نیست، اما دلها از مرزهای جغرافیایی عبور کردهاند. اینجا زائری نیست که چمدان بسته باشد، اما هر قدمش پر از شوق زیارت است. اینجا کسانی آمدهاند که شاید امسال حسرت نفس کشیدن و قدم زدن در بین الحرمین را در سینه دارند، اما نخواستند اربعین را بدون قدمی برای حسین(ع) پشت سر بگذارند.
پیادهروی جاماندگان اربعین، روایت آدمهایی است که جسمشان در شهر ماند، اما دلشان همراه میلیونها عاشق در مسیر کربلا حرکت کرد.
صبح اربعین، شهر حال و هوای دیگری دارد. خیابانهایی که روزهای معمول محل رفتوآمد خودروها و مردم است، امروز رنگ دیگری گرفته است. پرچمهای سیاه، نوای روضه و ذکر یا حسین، موکبها همه و همه مسیری شبیه مشایه خلق کرده است.
در میان جمعیت، همه حضور دارند؛ کودکانی که دست در دست پدر و مادر آمدهاند، جوانانی که با شور و انرژی قدم برمیدارند، مادرانی که چادر به سر گرفتهاند و آرام اشک میریزند و سالمندانی که با وجود سختی راه، خود را به این مسیر رساندهاند؛ هرکدام قصهای دارند.
یکی از آنها شاید تمام سال انتظار این روز را کشیده بود، اما مشکلات مالی، شرایط خانوادگی یا محدودیتهای دیگر اجازه سفر به عراق را نداده است. دیگری شاید سالهاست آرزوی دیدن بینالحرمین را دارد و هنوز فرصت آن فراهم نشده، اما امروز میخواهد نشان دهد که فاصله، مانع عشق نیست.
مردی میانسال در حالی که آرام قدم برمیدارد، میگوید: هر سال تصاویر زائران کربلا را میبینم و دلم میخواهد آنجا باشم. امسال هم قسمت نشد، اما نمیخواستم از قافله اربعین جا بمانم. گفتم همین قدمها را به نیت زیارت برمیدارم.
این جمله، خلاصه حال بسیاری از کسانی است که امروز در مسیر جاماندگان حرکت میکنند؛ کسانی که جاماندهاند، اما دل از کاروان برنداشتهاند.
در مسیرهای پیادهروی جاماندگان، حال و هوای نجف تا کربلا بازسازی شده است. موکبها برپا شدهاند، مردم برای پذیرایی از عزاداران آمدهاند و هرکس به اندازه توان خود سهمی از خدمت برداشته است. بوی اسپند فضا را پر کرده و نوای نوحه و روضه در تمام مسیر به گوش میرسد.
یکی آب توزیع میکند، دیگری چای میدهد، فردی غذای نذری آماده کرده و دیگری تنها با یک لبخند و سلام، خستگی مسیر را از چهره رهگذران کم میکند.
اربعین تنها یک مسیر نیست؛ یک فرهنگ است؛ فرهنگی که در آن مردم برای خدمت به دیگری از هم سبقت میگیرند.
پیرزنی که در کنار مسیر ایستاده و ظرفهای کوچک نذری را میان مردم تقسیم میکند، میگوید: توان رفتن ندارم، اما دوست دارم سهمی در این راه داشته باشم. شاید نتوانم کربلا بروم، اما میتوانم به زائران امام حسین(ع) خدمت کنم.
این همان روحیهای است که سالهاست اربعین را به بزرگترین اجتماع مردمی جهان تبدیل کرده است؛ اینکه هرکس با هر توان و امکاناتی میخواهد در این مسیر شریک باشد.
در میان جمعیت، حضور کودکان جلوه خاصی دارد. کودکانی که شاید هنوز فلسفه اربعین را به طور کامل درک نکردهاند، اما همراه خانواده آمدهاند تا نخستین قدمهای خود را در مسیر عشق بردارند.
دختربچهای کوچک، پرچمی در دست گرفته و همراه مادرش حرکت میکند. هر چند دقیقه یک بار از مادر درباره مقصد میپرسد و مادر پاسخ میدهد: داریم برای امام حسین(ع) راه میرویم. شاید همین جمله ساده، اولین درس عاشقی برای او باشد.
اربعین نسلها را به هم پیوند میدهد؛ پدری که خاطرات سفرهای گذشتهاش را برای فرزندش تعریف میکند، مادری که عشق به اهلبیت(ع) را به کودک خود منتقل میکند و جوانی که در کنار سالمندان قدم میزند.
سختترین لحظه برای بسیاری از جاماندگان، زمانی است که تصاویر کربلا را میبینند؛ زمانی که دوربینها از ازدحام جمعیت در بینالحرمین، سلام زائران به حضرت اباعبدالله(ع) و اشکهای عاشقان روایت میکنند. در آن لحظه دلها بیشتر هوای کربلا میکند. اما همین اشکها، خود بخشی از زیارت است.
یکی از بانوان حاضر در این مراسم میگوید: وقتی تصاویر کربلا را میبینم، دلم میگیرد که چرا آنجا نیستم، اما امیدوارم امام حسین(ع) همین نیت و همین قدمها را قبول کند.
او ادامه میدهد: آدم وقتی این همه عاشق را میبیند، احساس میکند کربلا فقط یک مکان نیست؛ یک راه است که باید در آن حرکت کرد.
اربعین برای بسیاری از مردم با یک پرسش همراه است؛ اگر کسی نتوانست به کربلا برود، آیا از این حماسه بزرگ بینصیب مانده است؟ پاسخ را میتوان در چهره همین جمعیت پیدا کرد.
در نگاه پیرمردی که با عصا قدم برمیدارد، در اشکهای مادری که حسرت زیارت دارد، در شور جوانانی که مسیر را با ذکر یا حسین طی میکنند و در دستان کودکانی که پرچمهای کوچک را تکان میدهند.
اربعین نشان داده است که عشق، محدود به حضور فیزیکی نیست. میلیونها نفر ممکن است در یک نقطه جغرافیایی جمع شوند، اما میلیونها دل دیگر نیز در سراسر جهان همراه آنان حرکت میکند. کربلا فقط در فاصله میان نجف و کربلا نیست؛ کربلا در دلهایی است که هنوز با نام حسین(ع) میتپد.
برای بسیاری از جاماندگان، پایان این مسیر پایان انتظار نیست؛ آغاز امیدی دوباره است.
آنها امروز قدم زدند تا بگویند اگر امسال نشد، سال آینده شاید راهی شوند. اگر امسال چشمشان به گنبد حرم نیفتاد، همچنان امید زیارت را در دل نگه میدارند. اربعین برای آنها تنها یک روز در تقویم نیست؛ یک عهد است. عهدی که هر سال تکرار میشود؛ عهدی برای حرکت، برای ایستادگی و برای زنده نگه داشتن پیام عاشورا.
امروز خیابانهای شهر شاهد قدمهایی بود که شاید به کربلا نرسید، اما از کربلا الهام گرفته بود. قدمهایی که آرام میگفتند: اگر جسممان در مسیر نجف تا کربلا نبود، دلمان همراه زائران حسین(ع) راهی شد.
انتهای پیام/