تهدید یا فریب؛ واشنگتن در پی پوشش نبرد واقعی؟
- اخبار استانها
- اخبار فارس
- 12 مرداد 1405 - 12:43
به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری، تحلیلگر سیاسی - اقتصادی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "عملیات فریب؛ آیا تهدیدهای واشنگتن پوششی برای میدان واقعی نبرد یا دستاوردسازی است؟" که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:
تحولات روزهای اخیر بار دیگر این پرسش را پیش روی تحلیلگران قرار داده است که آیا باید اظهارات مقامات آمریکایی را صرفاً در قالب مواضع سیاسی تحلیل کرد یا آنها را باید در چارچوب یک «عملیات فریب راهبردی» مورد ارزیابی قرار داد؟
دونالد ترامپ طی روزهای گذشته بار دیگر ایران را به اقدام نظامی گسترده، از جمله هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی، تهدید کرد؛ اما همانند موارد پیشین، اندکی بعد اعلام کرد این تصمیم به درخواست برخی میانجیها به تعویق افتاده یا لغو شده است.
در دکترین نظامی و امنیتی آمریکا، ایجاد ابهام و ارسال پیامهای متناقض از ابزارهای شناختهشده عملیات فریب به شمار میرود.
در مواجهه با دشمنی که غافلگیری و فریب را از ارکان اصلی طراحی عملیاتی و استراتژی اصلی جنگی خود میداند باید توجه نمود که هدف عملیات فریب، لزوما هدایت ذهن طرف مقابل به برداشت نادرست از زمان، مکان، نوع و حتی ماهیت عملیات است. از این رو، نه هر تهدیدی الزاماً مقدمه یک حمله گسترده است و نه هر عقبنشینی لفظی را باید نشانه کاهش تهدید تلقی کرد.
از این منظر، مجموعه تحولات اخیر باید در کنار یکدیگر تحلیل شوند؛ از ادعای کاهش ذخایر موشکی و سامانههای پدافندی آمریکا مانند تاد و پاتریوت، تا تشدید لحن تهدیدآمیز ترامپ، طرح برخی سناریوهای نظامی از سوی سنتکام، ادعاهایی درباره محاصره زمینی ایران و همزمان گزارشهایی از افزایش برخی تحرکات گروههای تجزیهطلب کرد در پیرامون مرزهای غربی کشور همگی باید در قالب یک الگوی فشار چندلایه و یک طرح مشخص قرار گیرند.
در این میان، مهمترین مؤلفهای که نباید از آن غفلت کرد توسل دشمن به «فریب در زمانبندی عملیات» است. موفقیت یک عملیات ویژه، تنها به توان اجرای آن وابسته نیست، بلکه انتخاب زمان مناسب نیز بخشی از طراحی راهبردی آن محسوب میشود.
ایجاد فضای روانی ناشی از احتمال یک حمله گسترده میتواند افکار عمومی و حتی بخشی از تمرکز امنیتی را به سمت یک تهدید آشکار ولی خیالی سوق دهد، در حالی که هدف واقعی، اجرای یک عملیات اطلاعاتی، خرابکارانه یا تروریستی باشد؛ مشابه آنچه رژیم آمریکایی در تهاجم خباثت بار خود در در میانه مذاکرات انجام داده است.
از این زاویه، حتی تغییر ناگهانی لحن یا اعلام تعویق یک عملیات نظامی نیز میتواند کارکردی فریبنده داشته باشد. یکی از فرضیههای قابل بررسی آن است که چنین تغییراتی الزاماً به معنای انصراف از اقدام به عملیات نیست، بلکه ممکن است دشمن مجبور به تغییر زمان یا شیوه اجرای آن شده باشد.
همچنین اگر یک عملیات اطلاعاتی یا تروریستی از پیش طراحیشده به هر دلیل با مانع مواجه شود، اعلام خبر «تعویق حمله به درخواست میانجیها» میتواند بهعنوان پوشش رسانهای برای پنهان نگه داشتن طرح اصلی و منحرف کردن افکار عمومی از هدف واقعی مورد استفاده قرار گیرد.
اهمیت عملیات فریب دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود؛ جایی که دشمن ذهن طرف مقابل را درگیر یک تهدید آشکار و پرهزینه خیالی میکند، اما اقدام اصلی را در عرصهای متفاوت دنبال میکند.
در چنین شرایطی، ترور، خرابکاری یا حذف هدفمند شخصیتهای کلیدی نظام ــ که آمریکا و رژیم صهیونیستی در مقاطع مختلف بر آن تمرکز داشتهاند میتواند بخشی از این طراحی باشد. چنین اقداماتی، در صورت وقوع، صرفاً یک عملیات امنیتی نیست، بلکه بخشی از یک عملیات شناختی برای تولید «دستاورد» در شرایطی است که دشمن در میدان راهبردی با ناکامی مواجه شده است؛ دستاوردی که گاه اثر روانی آن از اثر عملیاتیاش مهمتر است.
در این راستا تقویت لجستیک و تحرکات دشمن که در تبلیغات به عنوان تدارک برای اجرای یک حمله بزرگ به تصویر کشیده شده است در واقع میتواند به منظور ایجاد آمادگی دشمن برای پاسخ ایران پس از عملیات اطلاعاتی _ تروریستی مورد ارزیابی قرار گیرد.
بر همین اساس، راهبرد صحیح در برابر چنین الگویی، گرفتار شدن در دوگانه «یا جنگ یا مذاکره» نیست، بلکه حفظ همزمان آمادگی نظامی، اشراف اطلاعاتی، مراقبت امنیتی، هوشیاری شناختی و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیت دیپلماسی برای تثبیت دستاوردهای میدانی است.
در نهایت باید تأکید کرد که در جنگهای نوین، میدان نبرد صرفاً میدان آتش یا دیپلماسی نیست. هر پیام، هر تهدید، هر عقبنشینی لفظی و هر تحرک میدانی باید نه بهصورت منفرد، بلکه در چارچوب یک طراحی راهبردی واحد تحلیل شود؛ چرا که در جنگ شناختی، آنچه دیده میشود، الزاماً همان چیزی نیست که در واقع در حال وقوع است.
انتهای پیام/424