یادداشت| ارشاد لرستان؛ از سیاست‌گذاری فرهنگی تا روزمرگی اداری

به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، حکمرانی فرهنگی در منظومه فکری انقلاب اسلامی، صرفاً به معنای اداره یک دستگاه اجرایی، برگزاری چند مراسم مناسبتی یا اجرای برنامه‌های تقویمی نیست؛ بلکه فرآیندی هوشمندانه برای هدایت افکار عمومی، جهت‌دهی به جریان‌های فرهنگی و فعال‌سازی ظرفیت‌های مردمی در راستای تقویت هویت ملی و دینی است. در چنین نگاهی، اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی نه یک مجموعه صرفاً اداری، بلکه قرارگاه سیاست‌گذاری فرهنگی استان محسوب می‌شود؛ نهادی که باید در بزنگاه‌های اجتماعی و فرهنگی، ابتکار عمل را در دست بگیرد و میان هنرمندان، اصحاب رسانه، انجمن‌های تخصصی، دانشگاهیان و فعالان فرهنگی پیوندی مؤثر ایجاد کند.

 در عصر جنگ روایت‌ها، مدیریت فرهنگی بیش از هر زمان دیگری نیازمند سیاست‌گذاری ایجابی، حضور میدانی و قدرت شبکه‌سازی است؛ چرا که انفعال در این عرصه، صرفاً به معنای کم‌کاری اداری نیست، بلکه به تضعیف سرمایه فرهنگی و اجتماعی منجر می‌شود.

لرستان از جمله استان‌هایی است که به واسطه پیشینه تاریخی، هویت فرهنگی ریشه‌دار و برخورداری از سرمایه انسانی ارزشمند، ظرفیت کم‌نظیری برای تبدیل شدن به یکی از کانون‌های اثرگذار فرهنگی کشور دارد. حضور شاعران، نویسندگان، خبرنگاران، موسیقی‌دانان، هنرمندان هنرهای تجسمی، سینماگران و فعالان رسانه‌ای متعهد، پشتوانه‌ای ارزشمند برای جریان‌سازی فرهنگی است؛ ظرفیتی که تنها در سایه مدیریتی آینده‌نگر، مسئله‌محور و شبکه‌ساز می‌تواند به یک قدرت اجتماعی مؤثر تبدیل شود.

با این حال، بررسی عملکرد دوره اخیر اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، تصویری متفاوت را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد. آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، فاصله گرفتن این دستگاه از الگوی «حکمرانی فعال فرهنگی» و غلبه نوعی محافظه‌کاری اداری بر مأموریت‌های راهبردی آن است؛ وضعیتی که موجب شده نقش سیاست‌گذار، راهبر و جریان‌ساز این نهاد، به تدریج به اجرای امور جاری و فعالیت‌های روزمره تقلیل پیدا کند.

مقایسه شرایط موجود با دوره‌های مدیریتی گذشته، فارغ از نقاط قوت و ضعف هر دوره، یک تفاوت معنادار را آشکار می‌کند. در سال‌های قبل، دست‌کم نوعی تحرک، واکنش‌مندی و حضور میدانی در فضای فرهنگی استان مشاهده می‌شد و اداره‌کل تلاش می‌کرد ارتباط خود را با جریان‌های هنری، رسانه‌ای و اجتماعی حفظ کند. اما در مدیریت جدید، این تحرک تا حد زیادی جای خود را به سکونی داده است که بیش از هر چیز در نبود ابتکار، کاهش جریان‌سازی و محدود شدن نقش ارشاد به انجام فعالیت‌های متعارف اداری خود را نشان می‌دهد.

امروز مدیریت فرهنگی، بیش از آنکه مدیریت یک ساختمان و تشکیلات اداری باشد، مدیریت یک شبکه گسترده از ظرفیت‌های اجتماعی است. حکمرانی فرهنگی زمانی معنا پیدا می‌کند که مدیر بتواند میان رسانه‌ها، انجمن‌های هنری، هنرمندان، دانشگاهیان، تشکل‌های مردمی و فعالان فرهنگی ارتباط برقرار کرده و آنان را حول مسائل مهم جامعه به میدان بیاورد. در غیر این صورت، حتی غنی‌ترین ظرفیت‌های فرهنگی نیز به سرمایه‌ای پراکنده و کم‌اثر تبدیل خواهند شد.

یکی از مهم‌ترین آزمون‌های مدیریت فرهنگی، نحوه مواجهه با بحران‌ها و بزنگاه‌های ملی است. در جریان جنگ ترکیبی و شناختی اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران و همزمان با تجاوز رژیم صهیونیستی و حمایت آمریکا، بخش مهمی از تقابل در میدان رسانه، روایت و افکار عمومی رقم خورد. در چنین شرایطی، انتظار می‌رفت اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان به‌عنوان قرارگاه فرهنگی استان، ابتکار عمل را در دست گرفته و ظرفیت گسترده اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه را برای دفاع از هویت ملی و تقویت انسجام اجتماعی سازمان‌دهی کند.

در همان روزهایی که مردم لرستان در تجمع‌های خودجوش و راهپیمایی‌های مردمی، حمایت خود را از آرمان‌های ملی و محکومیت اقدامات دشمنان اعلام می‌کردند، انتظار می‌رفت این حضور مردمی با راهبری دستگاه متولی فرهنگ، به یک حرکت فرهنگی ماندگار تبدیل شود. برگزاری کارگاه‌های تولید پوستر و نقاشی، خلق آثار هنرهای تجسمی، حمایت از تولید نماهنگ، سرود، موسیقی حماسی، کلیپ‌های کوتاه، روایت‌های مستند، نمایش‌های خیابانی و پویش‌های رسانه‌ای، تنها بخشی از اقداماتی بود که می‌توانست با محوریت اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی شکل بگیرد. با این حال، آن‌گونه که انتظار می‌رفت، فعالیتی شاخص، هماهنگ و جریان‌ساز در این سطح مشاهده نشد و سهم دستگاه متولی فرهنگ، بیش از آنکه در میدان روایت‌سازی دیده شود، در چارچوب فعالیت‌های متعارف اداری باقی ماند.

همین الگوی انفعال در آستانه ماه محرم و اربعین حسینی نیز قابل مشاهده بود. اربعین، صرفاً یک مناسبت مذهبی نیست؛ بلکه بزرگ‌ترین رویداد فرهنگی و تمدنی جهان اسلام و یکی از مهم‌ترین فرصت‌های تولید روایت، هنر و همبستگی اجتماعی است. انتظار می‌رفت اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی با ایفای نقش راهبری، انجمن‌های فرهنگی و هنری، اصحاب رسانه، شاعران، موسیقی‌دانان، هنرمندان هنرهای تجسمی و فعالان فضای مجازی استان را حول این رویداد عظیم گرد هم آورد و زمینه تولید آثار فاخر در قالب شعر، سرود، موسیقی آیینی، نقاشی، پوستر، گرافیک، مستند، عکس، نماهنگ و پویش‌های رسانه‌ای را فراهم کند. چنین ظرفیتی می‌توانست لرستان را به یکی از استان‌های پیشرو در روایت هنری محرم و اربعین تبدیل کند، اما آن‌گونه که انتظار می‌رفت، نه جریان فراگیر و منسجمی شکل گرفت و نه خروجی شاخصی که بتواند حاصل یک راهبری فرهنگی هدفمند باشد، در سطح استان مشاهده شد.

این مسئله تنها به چند مناسبت خاص محدود نمی‌شود. در حکمرانی فرهنگی، انجمن‌های تخصصی، اصحاب رسانه و بدنه هنری استان باید بازوان فکری و اجرایی مدیریت فرهنگی باشند، نه صرفاً مجموعه‌هایی برای برگزاری برنامه‌های مقطعی. زمانی که میان دستگاه متولی فرهنگ و این ظرفیت‌های ارزشمند، ارتباطی مستمر، مسئله‌محور و هدفمند برقرار نشود، استعدادهای فراوان استان نیز به جریان فرهنگی اثرگذار تبدیل نخواهند شد و فاصله میان نهاد رسمی فرهنگ و بدنه اجتماعی روزبه‌روز افزایش خواهد یافت.

واقعیت آن است که مسئله امروز فرهنگ در لرستان، بیش از آنکه کمبود اعتبار یا محدودیت امکانات باشد، به ضعف در حکمرانی فرهنگی بازمی‌گردد. استانی که از چنین ظرفیت عظیم انسانی برخوردار است، نباید در بزنگاه‌های مهم، تنها به انجام امور جاری و برنامه‌های متعارف بسنده کند. در عصر جنگ روایت‌ها، هر مناسبت ملی و مذهبی، هر رخداد اجتماعی و هر اجتماع مردمی، می‌تواند به بستری برای تولید معنا، تقویت امید اجتماعی و انسجام فرهنگی تبدیل شود؛ به شرط آنکه مدیریتی جریان‌ساز، مسئله‌شناس و آینده‌نگر در رأس این فرآیند قرار داشته باشد.

امروز بیش از هر زمان دیگری، اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان نیازمند بازتعریف مأموریت خود است؛ مأموریتی که در آن، مدیر فرهنگی نه مدیر یک اداره، بلکه راهبر میدان فرهنگ باشد. بازسازی مرجعیت فرهنگی، احیای ارتباط با هنرمندان و اصحاب رسانه، فعال‌سازی هدفمند انجمن‌های تخصصی، حمایت از تولید آثار فاخر و تبدیل ظرفیت‌های پراکنده استان به یک جریان فرهنگی منسجم، ضرورتی است که نمی‌توان آن را بیش از این به تأخیر انداخت. در روزگاری که دشمن با روایت، تصویر، هنر و رسانه به میدان آمده است، انفعال فرهنگی صرفاً یک ضعف مدیریتی نیست، بلکه هزینه‌ای است که از سرمایه فرهنگی، هویت اجتماعی و قدرت نرم استان پرداخت می‌شود.

مرتضی نامدارزاده 

انتهای پیام/