آوینی افغانستان؛ مردی که مرزهای جغرافیایی را کمرنگ کرد
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 07 مرداد 1405 - 09:27
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نام محمدسرور رجایی برای بسیاری از اهالی فرهنگ و رسانه، فقط نام یک شاعر و نویسنده افغانستانی نیست؛ او را باید یکی از چهرههایی دانست که عمر خود را صرف ثبت روایتهای مغفول از نسبت تاریخی، فرهنگی و انسانی ایران و افغانستان کردند
. رجایی با قلم، پژوهش و حضور مستمر در فضای فرهنگی، تلاش کرد نشان دهد که مرزهای سیاسی هرگز نتوانستهاند پیوندهای زبانی، دینی و عاطفی دو ملت را از هم جدا کنند. او به یگانگی روحهایی شهادت داد که شمشیر استعمار آنها را از هم جدا کرده بود.
رجایی در بحبوحهای فعالیت و ظهور کرد که جامعه ایران نگاه مثبتی به مهاجرین افغانستانی نداشت. رسانهها تصویری از مهاجرین را ارائه میدادند که شاید یکدرصد از جامعه آنها را هم تشکیل نمیداد. در این فضا ایدهای شکل گرفت که جامعه فرهنگی دو کشور را به یکدیگر نزدیکتر کرد: وطن فارسی؛ رؤیایی که اگرچه دیریاب بود، اما شیرینیاش بر کام بسیاری نشست و مزه کرد. در این میان، رجایی نمونه تام و تمام قشر فرهنگی و هنرمند افغانستان بود که هم و غمش، رسیدن به این رؤیا بود.
او از نسل نویسندگانی بود که مهاجرت را نه صرفاً بهعنوان یک تجربه شخصی، بلکه بهمثابه موضوعی اجتماعی و تاریخی میدیدند. او پس از مهاجرت به ایران، فعالیتهای فرهنگی و رسانهای خود را با تمرکز بر هویت مشترک فارسیزبانان ادامه داد و کوشید صدای بخشی از جامعه افغانستانی باشد که در روایتهای رسمی و رسانهای کمتر دیده میشوند.
تلاش ستودنی او در این مسیر، کمکم ورق را به سمت رسیدن به آن رؤیای شیرین برگرداند، تا جایی که دو ملت در بزنگاههای تاریخی و حوادث اجتماعی، جای آنکه انگشت اتهام را به سمت یکدیگر بگیرند، پیام همدلی ارسال میکردند. این تغییر رویه- رسیدن از جامعهای با نگاه فرادستانه به یک جامعه همدل- امر دشواری بود که تنها با استمرار و ثبات قدم آدمهایی چون رجایی امکانپذیر شد.
یکی از مهمترین وجوه کارنامه او، توجه به حضور افغانستانیها در دفاع مقدس بود؛ حضوری که سالها در حاشیه مانده و رجایی با دقت و پیگیری آن را به متن آورد. کتاب «از دشت لیلی تا جزیره مجنون» از شناختهشدهترین آثار او در این زمینه است؛ اثری که تنها یک مجموعه روایت نیست، بلکه تلاشی برای بازخوانی بخشی از تاریخ مشترک دو ملت به شمار میآید.
رجایی در این کتاب نشان داد که بسیاری از رزمندگان افغانستانی، در سختترین سالهای جنگ تحمیلی، دوشادوش مردم ایران ایستادند و بخشی از حافظه دفاع مقدس را شکل دادند. سالها بعد، انتشار
«مأموریت خدا» ادامه همان ایده بود اما با رویکردی دیگر. او در این اثر به معرفی شهید ایرانی(احمدرضا سعیدی) میپردازد که هزاران کیلومتر دورتر از محل تولد خود، در خاک افغانستان، برای دفاع از ملت مسلمان در مقابل با نیروهای شوروی به شهادت رسید و حالا مزارش، ارج و قرب ویژهای در میان اهالی بهسود افغانستان دارد و زیارتگاه مردم است.
رجایی به معنای واقعی کلمه ابنالوقت بود. او از هر فرصتی برای بیان این اشتراکات فرهنگی غفلت نمیکرد. هنوز از خاطرمان نرفته تلاشهای او برای برپایی یک نمایشگاه جمع و جور را که در حاشیه نمایشگاه کتاب تهران برگزار شده بود. رجایی مقابل نگاههای پر از پرسش مراجعهکنندگان، عکسهایی از این رزمندگان را به نمایش گذاشته بود که فراتر از مرزهای جغرافیایی، در راه دفاع از ایران به شهادت رسیده بودند.
رجایی در کنار فعالیتهای پژوهشی، به شعر و روزنامهنگاری هم توجه داشت و همین ترکیب، به نوشتههایش لحن و هویتی ویژه میداد. او از آن دسته نویسندگانی بود که صرفاً به ثبت واقعه اکتفا نمیکرد، بلکه میکوشید از دل روایتها، معنا و هویت بیرون بکشد. به همین دلیل، آثار و نوشتههایش برای مخاطب فقط خواندنی نبود، بلکه نوعی دعوت به بازنگری در نگاه به مهاجران افغانستانی و نقش آنان در تحولات معاصر منطقه نیز محسوب میشد.
«دل آشوب» آخرین حلقه از سلسله فعالیتهای این نویسنده افغانستانی بود که تصویری از جامعه مهاجرین در ایران امروز را ارائه میداد. در سالهای اخیر، با گسترش بحث درباره فاطمیون و نقش نیروهای افغانستانی در مقاومت منطقه، اهمیت نگاههایی از جنس نگاه رجایی بیشتر آشکار شد. او پیش از آنکه این موضوع به یک بحث رسانهای گسترده تبدیل شود، نسبت به ضرورت ثبت، تبیین و مستندسازی این تجربهها حساس بود و همین پیشگامی، جایگاه او را در میان نویسندگان و فعالان فرهنگی افغانستانی برجسته کرد.
محمدسرور رجایی در مرداد 1400 و در پی ابتلا به کرونا درگذشت؛ اما میراث او در قالب کتابها، یادداشتها و روایتهایی که از خود به جا گذاشت، همچنان زنده است. او از جمله چهرههایی بود که باور داشت فرهنگ، اگر درست روایت شود، میتواند از سیاست هم جلوتر برود و از دیوارهای بیاعتمادی عبور کند.
رجایی را باید راوی پیوندها و آوینی تاریخ معاصر افغانستان دانست؛ کسی که بهجای تأکید بر فاصلهها، بر اشتراکات دست گذاشت و نشان داد که در روزگار بحران هویت و سوءتفاهمهای رسانهای، هنوز میتوان با قلم پل ساخت:
"بر نقشههای کهنه خطی تازه میکشیم
از کوچههای قونیه تا دشت خاوران"
انتهای پیام/