یادداشت| اربعین و «همبستگیِ پسامذهبی»

به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، در یاداشت پیشین با تیتر «اربعین و «انقلابِ آرام» علیه عقلانیت ابزاری؛ روایتی از زیست‌جهانیِ رها شده»، از نقد عملی این همایش بر منطق سودمحور مدرن و بازگشت به جهان‌زیستِ اصیل انسانی سخن گفتیم.

اما این بار، می‌خواهیم از زاویه‌ای چالش‌برانگیزتر به اربعین بنگریم؛ از منظرِ «همبستگیِ پسامذهبی» و نسبت آن با پیش‌بینی‌های هابرماس درباره آینده دین در عصر مدرن.

هابرماس و آینده دین؛ از افول تا بازتولید

هابرماس در سال‌های پایانیِ عمر فکری خود، برخلاف بسیاری از هم‌دورانِ روشن‌فکری‌اش، به نقشِ باقی‌مانده دین در جهان مدرن اذعان کرد. او معتقد است که دین، اگرچه از تختِ قدرتِ سیاسی و معرفتیِ قرونِ وسطایی فرو افتاده، اما همچنان به عنوان «منبعی برای معنا» و «خاستگاهی برای همبستگیِ اخلاقی» در جهان مدرن کارآمد است. او از «همزیستیِ پسامذهبی» سخن می‌گوید؛ عصری که در آن، مؤمنان و غیرمؤمنان، می‌توانند حولِ هنجارهای مشترک اخلاقی، به گفت‌وگو بنشینند.

اما پرسش اینجاست: آیا اربعین، مصداقی از این «همزیستیِ پسامذهبی» است، یا روایتی از «دینِ زنده» که از پیش‌بینی‌های هابرماس نیز فراتر می‌رود؟

اربعین؛ همبستگی فراتر از دکترین

در مسیر اربعین، زائرانی از مذاهبِ گوناگونِ اسلامی (شیعه، سنی، صوفی) و حتی پیروانِ دیگر ادیان، گرد هم می‌آیند. اما آنچه این جمعِ عظیم را به هم پیوند می‌دهد، صرفاً «اشتراکِ دینی» نیست؛ بلکه «اشتراکِ ارزشی» است. عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی، ایثار و همدلی، محورهایی هستند که فراتر از مرزهایِ دکترینِ رسمی، دلها را به هم نزدیک می‌کنند.

اینجا، دیگر خبری از منازعاتِ کلامیِ تاریخی نیست؛ خبری از «شیعهِ اثنی‌عشری» یا «سنیِ حنفی» نیست. آنچه باقی می‌ماند، «انسانِ تشنه‌ی معنا» و «امتی که برای عدالت قدم برمی‌دارد» است. هابرماس، اینگونه همبستگی را «همبستگیِ مبتنی بر ارزش‌های فراگیرِ اخلاقی» می‌نامد؛ ارزش‌هایی که نیازی به امضایِ یک دکترینِ خاص ندارند.

اربعین؛ نقدِ عملیِ «دینِ نهادی»

هابرماس در نقدِ خود بر مدرنیته، از «دینِ نهادی» که در بندِ قدرت و سیاست گرفتار شده، فاصله می‌گیرد و به «دینِ زیسته» نزدیک می‌شود؛ دینی که در متنِ زندگیِ روزمره، معنا می‌آفریند. اربعین، دقیقاً روایتی از «دینِ زیسته» است؛ جایی که دین، نه از طریق منبر و فتوا، که از طریقِ «خدمتِ بی‌چشمداشت»، «هم‌سفریِ عاشقانه» و «هم‌دردیِ بی‌واسطه» بازتولید می‌شود.

در اینجا، موکب‌دارِ عراقی که بدونِ پرسش از مذهبِ زائر، او را می‌پذیرد، بیش از هر متکلمی، «روحِ دین» را بازنمایی می‌کند. این، همان «دینِ پسا-دکترینی» است که هابرماس از آن به عنوان یکی از منابعِ همبستگیِ جهان‌وطنی یاد می‌کند.

جهانی که از درونِ آیین، به افقِ انسانی می‌رسد

شاید مهم‌ترین پیامِ اربعین برای نظریه‌پردازانی چون هابرماس، این باشد که دین، نه تنها افول نکرده، بلکه در شکلیِ تازه، راهی به سویِ «همبستگیِ پسامذهبی» گشوده است. در اینجا، دین از انزوایِ فرقه‌ایِ خود خارج شده و به زبانی مشترک برای همبستگیِ انسانی تبدیل می‌شود. زبانی که نه با کلمات، که با اشک و قدم و سفره، با جهان سخن می‌گوید.

اربعین، روایتی از «دینی» است که به جایِ دیوار کشیدن، پل می‌سازد؛ به جایِ تکفیر، تفاهم می‌آفریند؛ و به جایِ قدرتِ سیاسی، «قدرتِ اخلاقی» را به نمایش می‌گذارد. و این، شاید بزرگ‌ترین هدیه‌ای باشد که این همایشِ بی‌نظیر، به جهانیانِ آکنده از منازعاتِ دینی و قومی، تقدیم می‌کند.

اربعین، نشان می‌دهد که آیین، زمانی می‌تواند منبعی برای «امیدِ جهانی» باشد که از بندِ دکترینِ خشک، رها شود و به افقِ «انسانیتِ مشترک» بپیوندد. و این، همان چیزی است که هابرماس، در نظریه‌اش، آن را «عقلانی‌شدنِ امرِ قدسی» نامیده است، فرآیندی که در اربعین، با قدم‌هایی عاشقانه، به تحقق می‌پیوندد.

رضا میرزاد - دکتری اندیشه سیاسی

انتهای پیام/180/