یادداشت| مدیریت بحران‌های ساختاری غرب آسیا؛ راهبرد جدید آمریکا

به گزارش خبرگزاری تسنیم از نطنز، در نگاه کلاسیک به منازعات بین‌المللی، جنگ ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً تقابل دو دولت، بلکه می‌توان رویارویی دو نظام معنایی و دو الگوی ژئوپلیتیک متضاد تعریف کرد و این موضوع نشان از ابعاد خاص و گسترده این جنگ قلمداد کرد که منطقه غرب آسیا و حتی فراتر از آن را در بر می‌گیرد .

آنچه زمانی در چارچوب «جنگ نیابتی» و «بازی با حاصل جمع صفر» در خاورمیانه تعریف می‌شد، امروز به عرصه‌ای از رقابت ژئواکونومیک تبدیل شده است و این موضوع نشان از تغییر سیاست دشمن است و از سوی دیگر نیز نشان از تغییر موازنه قدرت در این منطقه حساس قلمداد می‌شود.

دشمن در این زمینه معتقد است که در آن ابزارهای قدرت از موشک و نیروی زمینی به کریدورهای انرژی، زنجیره تأمین و معماری مالی جهانی منتقل شده است و همین موضوع اهمیت انرژی را در جهان نشان می‌دهد و جنگ اخیر آمریکا و دشمن کودک‌کش اگرچه به بهانه عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای بوده اما هدف اصلی ذخائر انرژی در ایران است.

در این چارچوب، ایالات متحده که در گذشته با نقشه‌های شوم خود به دنبال تغییر رژیم و حذف نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است، دیگر به دنبال حذف فیزیکی نظام جمهوری اسلامی یا تغییر رژیم به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه راهبرد خود را بر «مدیریت بحران‌های ساختاری» در غرب آسیا متمرکز کرده است.

ایالات متحده آمریکا با در پیش گرفتن این هدف در نظر دارد تا از طریق مهار انرژی ایران و بازتعریف موازنه نفت و گاز، هزینه‌های امنیتی خود را در منطقه کاهش دهد و اهداف خود را پیگیری کند و به همین منظور و در این راستا به محاصره دریایی جمهوری اسلامس ایران روی آورده است و قصد دارد تا پایین نگه داشتن قیمت نقت و از سویی اختلال در فروش نفت ایران به اهداف خود دست پیدا کند.

از این منظر، تمام خواسته‌های راهبردی آمریکا از تضعیف محور مقاومت و محدودسازی برنامه هسته‌ای تا فشار بر موضوع حقوق بشر و احیای پیمان ابراهیم در خدمت یک هدف کلان قرار گرفته است.

این هدف همان ایجاد «گذرگاه امن انرژی» برای عبور از بحران چندلایه‌ای ناشی از تغییر اقلیم، کاهش وابستگی به نفت خلیج فارس و رقابت با چین و روسیه در زنجیره جهانی انرژی است که از سوی دشمن هدف‌گذاری شده است و دشمن آمریکایی با این اهداف جنگ تحمیلی رمضان و 12 روزه را علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند.

به عبارت دیگر، آنچه در بیانیه‌های سیاسی به عنوان الزامات اخلاقی یا حقوقی مطرح می‌شود، در لایه‌های پنهان سیاست خارجی آمریکا به ابزارهایی برای تضمین جریان بدون مانع انرژی از خلیج فارس به بازارهای اروپا و شرق آسیا تبدیل شده است و همان راهبرد تمرکز بر مدیریت بحران‌های ساختاری است.

بنابراین، ایران نه به عنوان یک تهدید ایدئولوژیک، بلکه به عنوان «دروازه‌ای نافرمان» در نقشه انرژی جهانی تعریف می‌شود که عبور از آن، بدون تغییر معادلات قدرت در منطقه، برای غرب ناممکن جلوه می‌کند و دشمن نیز به دلیل تغییر این راهبرد مدیریت بحران‌های ساختاری به چنین نتیجه‌ای رسیده‌اند.

یادداشت از عباداله اختری، کارشناس مسائل سیاسی

انتهای پیام/804