روز افشاء|سوژه تکراری وجود بیگانگان فضایی؛ اینبار علیه خدا!
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 31 تير 1405 - 13:48
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در این یادداشت به نقد و تحلیل فیلم «روز افشاء» ساخته استیون اسپیلبرگ میپردازیم، در این یادداشت خطر لو رفتن بخشهایی از داستان وجود دارد.
فیلم جدید استیون اسپیلبرگ با یک پروپاگاندای بزرگ تبلیغاتی از چندماه قبل آغاز شد، فیلمی که خبر از موضوع قدیمی و قابلتوجه این کارگردان میداد؛ حضور بیگانگان در جهان! موضوعی که دستمایه ساخت بیشمار فیلم و سریال شده است و کارگردان مطرح هالیوود، اسپیلبرگ، نیز به آن بارها پرداخته است. «ای.تی.»، «برخورد نزدیک از نوع سوم» و «جنگ دنیاها» سه فیلمی هستند که او قبلاً با ساخت آنها یک بار از آنها تصویری دوستانه نشان داده، یک بار موضعی پرسشی و مبهم داشته و یک بار دیگر به جنگ تمامعیار با آنها رفته است. او حالا در فیلم چهارم خود روایت دیگری از این مسئله دارد، روایتی که البته با تمام تلاش خود نتوانست آن گیراییای را که با فیلم «ای.تی.» یا حتی «جنگ دنیاها» بهعنوان یک فیلم آخرالزمانی و جنگی داشت، ایجاد کند،
ازاینرو فیلم به موفقیت چندان بزرگی در گیشه هم نتوانست دست پیدا کند و آنطور که فیلمهای موفق دیگر او مانند «نجات سرباز رایان» و یا «فهرست شیندلر» در گیشه پرفروش بودند، نشد.
اسپیلبرگ در جوانی و شخصیت ای.تی.
این فیلم در تولید و تبلیغ نزدیک به 200 میلیون دلار هزینه کرده و در زمان حاضر 236 میلیون دلار فروش کرده است که نیمی از آن به سینماداران میرسد و باید برای رسیدن به نقطه سربهسر 300 میلیون دلار فروش داشته باشد که عملاً یعنی شکست در گیشه،
طبیعتاً علت اصلی را باید در تکراری بودن این سوژه دانست؛ هر اندازه هم که کارگردان مطرح هالیوودی تلاش کرده باشد تا داستانی متفاوت و با شکلی تازه ماجرای حضور بیگانگان در جهان را بیان کند، ایده فیلم به نقطه طلایی چشمگیری دست پیدا نکرده است، حتی اسپیلبرگ برای طراحی شخصیت موجودات فضایی و بیگانه و سفینههای آنان زحمت زیادی نکشیده است و همان قالب قدیمی موجوداتی با کله گنده بیضیشکل با چشمانی درشت مشکی را ساخته است.
حرف اصلی فیلم که؛ "ما تنها نیستیم و کنار ما دیگرانی هستند که زندگی میکنند." نیز مطلب تازهای نیست. هرچند داستان فیلم با گرهزدن آن با موضوعاتی مانند جنگ جهانی سوم قصد آن را داشته است با ایجاد حساسیتهای روز دنیا آن را زنده کند، اما پیام کلی فیلم با این مسئله پیوند تنگانگ و جدی برقرار نکرده است زیرا تمام مدت زمان فیلم بیش از هرچیز دیگر درگیر تعقیب و گریز دنیل و مارگارت و جین برای رساندن اطلاعات به شبکه خبری کانزاسسیتی و شرح ماوقع اتفاقاتی که در کودکی برای دو نقش اصلی فیلم رخ داده است، هستیم و اصلاً موضوع مهمی چون جنگ جهانی سوم کاملاً در فرع و حاشیه قرار دارد و در واقع دیده نمیشود، البته اسپیلبرگ کارگردان زیرکی است زیرا گنجاندن موضوع بیگانگان فضایی در روزگار جنگ بهطورکلی جذاب است،
بماند که او خواسته است جنگ را براساس همان الگوی قدیمی میان آمریکا، روسیه و کره شمالی ببیند و گویا جنگی را که یک سال است با ایران آغاز کرده است، ندید بگیرد و بگوید که لابد ایران در پایان جنگ میان قدرتها نیست! چیزی که بهنظر میرسد با واقعیت روز فاصله دارد زیرا یک سال است که آمریکا در جنگی که خود با ایران شروع کرده، نتوانسته است به نتیجه موردنظر برسد.
اما آنچه مهم است کاشت فلسفی و سؤال بنیادینی است که درباره وجود خدا ایجاد میکند، حرف فیلم این است؛ «مردم به بیگانگان ماورایی بهچشم خدایان نگاه میکنند و حالا زمانی که آنها را مشاهده کنند ایمانشان به خدا از بین میرود و جهانی که هنگامه آشوب است دچار فاجعه شود. خدا را نمیتوان با قاطعیت یک موجود الهی دانست اما وجود او ضروری است.، اما دنیل بهعنوان قهرمان فیلم میگوید که مردم میتوانند با آن کنار بیایند، اینکه: "خدایان را ببینند و به آنها باور داشته باشند."»، اینکه خدا موجود الهی نیست بر چه اساس و دلیلی است؟ این پیشفرض اثباتنشده در فیلم مفروض گرفته میشود زیرا قرار بر بحث فلسفی در فیلم نیست و صرفاً پیام مهم است، خدایان ماورایی و فضایی بیگانه وجود دارند. اگر موضوع بیگانگان در فیلمهای قبلی او صرفاً درباره وجود آنها بوده است اینبار یک قدم پیش رفته است و حالا آنها را خدایان روی زمین مینامد.
در سکانسهای پایانی و زمانی که فیلم بیگانگان در حال پخش است واکنش مات و مبهوت راهبهها نشان میدهد که انگار در تمام عمر اشتباه فکر کردهاند و حالا خدایان موجودات الهی نیستند! از این منظر فیلم قطعاً با تفکر توحیدی در تضاد است و البته تضاد با توحید در دنیای امروز خصوصاً از جهان سینمایی هالیوود چیز عجیبی نیست.
فیلم یک ارجاع هم به فیلم «نشانهها» 2002 شیامالان میکند، صحنهای که دنیل میان علفزار متوجه شکلگیری زمین اطرافش به حالت یک کد بزرگ در میآید بیدرنگ یاد همچنین صحنهای در فیلم «نشانهها» میافتیم، آیا اسپیلبرگ بزرگ قرار است به یک فیلم برای 20 سال پیش یک کارگردان با فاصله زیاد از نظر قدرت و تکنیک ادای دین کند یا ماجرا چیز دیگری است؛ نمایش کدهایی از فرقهها و آیینهایی خاص یا القای مفاهیمی از دل انجمنهای مخفی و یا نشانههایی از موجودات بیگانه که بهعنوان موتیفی تکراری در فیلمها نشان داده میشود؟! علائمی هیروگلیفی که به نشانهها و خطوط تمدن مصر باستان شباهت دارد، درباره عظمت ساخت اهرام و معابد مصر نیز از وجود نیروهای ماورایی صحبت شده است، جین نیز از خدایانی که تمدنها را حفظ کردهاند صحبت کرد و در نهایت بهنظر میرسد که صحبت از خدایانی است که از مصر باستان تا امروز زندهاند و عامل حفظ تمدن و بشریتند؛ آنها امروز قرار است که بازگردند.
نمایی از نشانهها2002
نمایی از روز افشاء2026؛ بهوضوح شباهت میان کدها و علائم را میتوان در هر دو فیلم دید، کدهایی ماورایی که بیگانگان خبر از وجود خود در جهان میدهند!
در نهایت فیلم با صحبتهای موجود فضایی پایان مییابد که میخواهد ما را از یک خطر بزرگتر آگاه کند. درست در وسط و میانه جنگ جهانی سوم موجودات بیگانه که باید در واقع آنان را خدایان فیلم نامید و حامی صلح و انساندوستی هستند پیامی بزرگتر و ترسناکتر برای گفتن دارند، آنها میخواهند به دنیای آماده جنگ بگویند؛ "صبر کنید، پیام مهمی برای گفتن داریم."، آن پیام چیست؟ آیا موجودات دیگری قرار است به جهان حمله کنند؟ یا خطری در داخل زمین هنوز وجود دارد که متوجه آن نیستیم؟ در هر صورت مارگارت، گوینده خبر با ترس و لرز میگوید: "گوش کنید!"، در واقع فیلم با ایده تهدیدهای بزرگ در جهان و ناجیسازی از آمریکا، که سالهاست تکرار میشود، تمام میشود، چیزی که برای مخاطب جدید و تازه نیست و در پسزدن مخاطب از فیلم اثر دارد،
بنابراین باید فیلم جدید اسپیلبرگ را فیلمی تکراری خواند که توانسته است با تعقیب و گریز و فضای فانتزی مخاطب را نگه دارد، تنها نکته مهم فیلم توجه به زنده نگهداشتن مفاهیم آیینی و فرقهای مخفی است که سالهاست در هالیوود در دستور کار است تا حیات آنها را تجدید کند.
نویسنده: حمید صنیعیمنش
انتهای پیام/+