تنگه هرمز و موازنه قدرت

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان موقعیت جغرافیایی یکی از پایدارترین مؤلفه‌های قدرت ملی و از عناصر کلیدی در شکل‌گیری موازنه قدرت است. اگرچه فناوری، اقتصاد و ائتلاف‌های سیاسی می‌توانند جایگاه کشورها را تغییر دهند، اما جغرافیا همچنان بر نحوه ادراک تهدید، ظرفیت دفاعی، مسیرهای تجاری، امکان نفوذ منطقه‌ای و الگوی رفتار امنیتی دولت‌ها اثر می‌گذارد. در نظریه‌های امنیت ملی، جغرافیا صرفاً یک عامل طبیعی نیست، بلکه بستری راهبردی است که بر تصمیمات سیاسی و نظامی دولت‌ها محدودیت و فرصت ایجاد می‌کند. تنگه هرمز یک موهبت الهی است که می‌تواند موازنه قدرت را به نفع ایران تغییر دهد.

واقع‌گرایی و نقش جغرافیا

در سنت واقع‌گرایی، موقعیت جغرافیایی جایگاهی بنیادین دارد. واقع‌گرایان معتقدند دولت‌ها در محیطی آنارشیک عمل می‌کنند و برای بقا باید منابع قدرت خود را افزایش دهند. در این چارچوب، جغرافیا تعیین می‌کند یک کشور تا چه اندازه در معرض تهدید مستقیم است و چه میزان امکان دفاع، تهاجم یا ائتلاف‌سازی دارد. کشورهایی که در همسایگی قدرت‌های رقیب قرار دارند، معمولاً حساسیت امنیتی بیشتری دارند و رفتار آنان بیشتر بر پایه ملاحظات بازدارندگی و توازن قوا شکل می‌گیرد. در مقابل، کشورهایی که از موانع طبیعی مانند دریاها، کوهستان‌ها یا عمق راهبردی برخوردارند، امکان بیشتری برای دفاع و مانور سیاسی دارند. بر این اساس، تنگه هرمز و شریان نفت، قدرت مانور ایران در مناسبات قدرت را افزایش می‌دهد.

نظریه ژئوپلیتیک کلاسیک

نظریه ژئوپلیتیک کلاسیک نیز نقش جغرافیا را در موازنه قدرت برجسته می‌کند. هالفورد مک‌کیندر با نظریه «قلب زمین» استدلال می‌کرد که کنترل مناطق مرکزی اوراسیا می‌تواند مبنای قدرت جهانی باشد، زیرا این منطقه از نظر منابع، عمق سرزمینی و دسترسی زمینی اهمیت راهبردی دارد. در مقابل، آلفرد ماهان بر اهمیت قدرت دریایی، مسیرهای کشتیرانی و کنترل آبراه‌ها تأکید داشت. از نگاه ماهان، دولتی که بر دریاها و گلوگاه‌های تجاری مسلط باشد، می‌تواند بر تجارت، انتقال نیرو و نفوذ جهانی اثر بگذارد. بنابراین از نظر ماهان، تسلط ایران بر گلوگاه تجاری مهمی مانند تنگه هرمز می‌تواند ایران را در ردیف صاحبان قدرت جهانی قرار دهد.

جغرافیا و نظریه بازدارندگی

جغرافیا در نظریه بازدارندگی نیز اهمیت دارد. عمق راهبردی، دسترسی به مرزهای امن، کنترل ارتفاعات، آبراه‌ها و مسیرهای ارتباطی، همگی بر اعتبار بازدارندگی اثر می‌گذارند. کشوری که از موقعیت جغرافیایی مناسب برای دفاع برخوردار است، می‌تواند هزینه تجاوز را افزایش دهد. برعکس، آسیب‌پذیری جغرافیایی، مانند مرزهای طولانی، نبود موانع طبیعی یا وابستگی به یک مسیر حیاتی تجاری، ممکن است دشمن را به فشار یا تهدید تشویق کند. بنابراین، جغرافیا می‌تواند هم منبع قدرت باشد و هم منشأ آسیب‌پذیری. بر اساس این نظریه نیز کنترل ایران بر تنگه هرمز می‌تواند هزینه تجاوز به ایران را افزایش دهد و به یکی از عوامل بازدارندگی ایران تبدیل شود.

نظریه‌های جدید امنیت ملی

در نظریه‌های جدید امنیت ملی، جغرافیا به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. فناوری‌های موشکی، پهپادی، سایبری و فضایی تا حدی فاصله جغرافیایی را کاهش داده‌اند و امکان اثرگذاری از راه دور را افزایش داده‌اند. با وجود این، حتی در عصر فناوری نیز نقش جغرافیا از میان نرفته است؛ بلکه شکل اهمیت آن تغییر کرده است. امروز کنترل بنادر، کریدورهای انرژی، خطوط فیبر نوری، تنگه‌ها، پایگاه‌های منطقه‌ای و زنجیره‌های تأمین جهانی همچنان بر توازن قدرت اثر می‌گذارد، یعنی براساس نظریات جدید امنیت ملی نیز تنگه هرمز به عنوان یک جغرافیای مهم، سهمی قابل توجه و تعیین‌کننده در موضوع امنیت ملی و بازدارندگی دارد.

جمع‌بندی

در جمع‌بندی باید گفت تنگه هرمز و موقعیت بی‌نظیر آن در ترانزیت انرژی، تجارت، ارتباطات و غیره، یکی از عناصر ثابت اما پویا در موازنه قدرت به نفع جمهوری اسلامی ایران است. این عامل بر ادراک تهدید، ظرفیت دفاعی، امکان نفوذ، نوع ائتلاف‌ها و ارزش راهبردی کشورها اثر می‌گذارد. نظریه‌های واقع‌گرایی، ژئوپلیتیک، موازنه قدرت، موازنه تهدید و بازدارندگی همگی نشان می‌دهند که قدرت بدون مکان قابل فهم نیست، لذا باید با تمام قوا و با حکمرانی کارآمد، اقتصاد قوی، دیپلماسی فعال و توان نظامی معتبر، این عنصر مهم قدرت را حفظ کرد و به یقین دانست که تثبیت مدیریت ایران بر تنگه هرمز، همه مناسبات قدرت در منطقه را به نفع ایران تغییر خواهد داد و امکان محاصره و تحریم ایران را از بین خواهد برد.

یاداشت از: دکتر علی کارگر، دکترای تخصصی امنیت ملی

انتهای پیام/+70