نمازقلبی در ترازوی نقد

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سپهر عرفان و سلوک شیعی، آنچه همواره مرز میان «سلوک اصیل» و «انحرافات نوپدید» را تعیین می‌کند، میزان التزام و پایبندی دقیق به نصوص دینی و مبانی فقه امامیه است. در سال‌های اخیر، برخی جریان‌های عرفانی با اتخاذ شعارهای جذابی همچون «عرفان اهل‌بیتی»، آموزه‌هایی را ترویج کرده‌اند که در ظاهر، دغدغه‌ی قرب الی‌الله را دارند، اما در باطن، با افزودن عناوین و کیفیاتی نوظهور بر شریعت، به جایگاه «بدعت» نزدیک شده‌اند. یکی از بارزترین نمونه‌های این آسیب، ابداع عنوانی به نام «نماز قلبی» است که بدون مستندات روایی قطعی و برخلاف سیره عملی معصومین، به عنوان مکملی برای نمازهای واجب و مستحب معرفی می‌شود.

اشکال بنیادین تنها در نادیده گرفتن فتاوای مراجع عظام تقلید نیست، بلکه در «تولید یک شریعت موازی» در ساحت عبادات نهفته است. وقتی برای یک عمل عبادی، عناوینی مستقل، آثار و فضایل ویژه‌ی ادعایی و ساختاری فراتر از آنچه در شرع مقدّس آمده تعریف می‌شود، عملاً آن عمل از دایره «ذکر» خارج و به «بدعت» متصل می‌شود. در این میان، مواردی همچون معرفی نماز قلبی به عنوان «نماز واقعی» یا ایجاد ملازمه میان ذکر قلبی و تکرار نماز به صورت قلبی، نه تنها ریشه در منابع دینی ندارد، بلکه با منطق فقهی و روایی ما در تضاد است.

برای واکاوی دقیق‌تر این انحرافات و تبیین ابعاد فقهی و کلامی آن، به سراغ حجت‌الاسلام بیگی‌خمینی، از فضلای حوزه علمیه و عضو علمی دفتر آیت‌الله بطحائی گلپایگانی رفته‌ایم. وی در این گفت‌وگو، ضمن نقد ساختاریِ «نماز قلبی»، دلایل متقنی را ارائه می‌دهند که چرا ترویج این آموزه‌ها تحت لوای معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام فاقد پشتوانه شرعی بوده و پیامدهای نامطلوبی را برای دین‌داری مؤمنان به همراه خواهد داشت. در ادامه، شرح کامل این گفتگو را می‌خوانید.

* آیا صرف ادعای انتساب به عرفان اهل‌بیتی، برای اثبات انطباق آن با شریعت مقدسه کافی است؟
صرف تکرار شعارهایی مانند «پایبندی به مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام» به‌تنهایی نمی‌تواند حقانیت یک روش سیر و سلوکی و عرفانی را اثبات کند. ملاک حقیقی، انطباق رویه‌ها، مبانی و آموزه‌ها با قرآن کریم، سنّت قطعی و معارف اصیل اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام است. بنابراین، ارائه آموزه‌هایی که مستند روشنی در مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام ندارد، اطلاق عنوان «عرفان عملی شیعی» یا «عرفان اهل‌بیتی»، بر آن نیازمند دلیل معتبر شرعی است.

نماز قلبی طبق فقه امامیه فاقد ارزش اثباتی است

* برخی تصور می‌کنند نقد «نماز قلبی» به معنای مخالفت با ذکر قلبی، حضور قلب و مراقبه است. آیا این برداشت صحیح است؟ مرز دقیق محل نزاع را تبیین بفرمایید.

بحث حاضر ناظر به یک نظریه و آموزه است و نخستین نکته‌ای که باید روشن شود، این است که هیچ‌گاه محل اختلاف، مشروعیت «تفکر در معانی نماز»، «حضور قلب»، «مراقبه»، «محاسبه نفس» نبوده است. محل بحث آن است که پس از انجام نماز واجب و مستحب، همان نماز، به صورت قلبی، انجام شود که توصیه به انجام آن، به‌عنوان عملی قلبی و دارای فضیلت، به عنوان مستقل «نماز قلبی» در منابع شرعی احراز نشده است.

بخش مهمی از استدلال‌های مطرح‌شده برای توجیه «نماز قلبی»، بر یکسان دانستن آن با «ذکر قلبی و تفکّر در مرگ و...» استوار است. اگر مقصود، اثبات نماز قلبی صرفاً بر پایه تفکّر و ذکر قلبی باشد، از نظر فقه امامیه فاقد ارزش اثباتی است. در فقه امامیه، صرف مشابهت، بدون دلیل معتبر، صلاحیت اثبات را ندارد. گرچه در معارف اسلامی، ذکر، یاد خداست و می‌تواند لسانی، قلبی و عملی باشد اما؛

اولاً: هرگز صرف مشابهت نمازقلبی با ذکر قلبی برای اثبات صحیح نیست و حتی اگر «ذکر قلبی» مشروع باشد، از آن مشروعیت «نماز قلبی» نتیجه گرفته نمی‌شود.
ثانیاً: حتی درباره «ذکرقلبی» نیز میان عالمان دین اختلاف نظر وجود دارد؛ مثلاً فقیه، فیلسوف و عارف بزرگ حاج ملاهادی سبزواری رحمة‌الله‌علیه، در شرح الأسماء الحسنى، جلد١، ص١٨4 در بخشی از مباحث مربوط به ذکر قلبی به چند نکته در لابلای بحث اشاره می‌کند: اولاً؛ ذکر قلبی را دارای اشکال می‌داند (فیه اشکال) ثانیاً؛ می گوید (ولکن فی ظاهر الشرع لا بد من الاعراب عما فی الضمیر)

ثالثاً: می‌گوید ذکر قلبی بنا بر دیدگاه اشاعره که به «کلام نفسی» قائل‌اند، صحیح دانسته شده، ولی این مبنا از نظر ما باطل است. (لکنه باطل عندنا).

* اگر بخواهید عمده‌ی اشکال این عمل را شمارش کنید، چه مواردی است که سبب می‌شود این اقدام دارای اشکال محسوب شود؟
اشکال اصلی آن است که اگر برای عنوان «نماز قلبی»، افزون بر نماز ظاهری، ادعای تأثیر فوق‌العاده‌ای نسبت به نماز ظاهری شود و در صورتی که نماز قلبی، با مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشخّص در نظر گرفته شود؛ از جمله اینکه:

1. با عنوانی مستقل به نام «نماز روحی و قلبی» در کنار نمازی که با بدنمان انجام می‌دهیم معرفی شود.

2. از آن به‌عنوان «نماز واقعی» یاد شود.

3. ادعا شود که هر کس به مرتبه «ذکر قلبی» دست یابد، به‌طور طبیعی درمی‌یابد که در کنار ذکر قلبی، «اعمال قلبی» نیز باید باشد.

4. گفته شود اگر ارتباط قلبی با خداوند و معصومین علیهم‌السلام برقرار شد، قهراً عمل قلبی هم باید باشد؛ یعنی انسان می تواند در تفکّرات و اذکارش مثلاً در نماز قلبی، رکوع و سجده انجام می دهد!

5. با هر نمازواجب، همان نماز فقط به صورت قلبی توصیه شود.6. ادعای تأثیر فوق‌العاده‌ای برای آن نسبت به نماز ظاهری شود.

در این صورت، باید مستند معتبر و روشنی از قرآن یا سنّت و روایات معصومین علیهم‌السلام برای آن ارائه شود.
قرآن کریم در سوره مبارکه مائده آیه شریفه ٣ می‌فرماید:... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا ...؛ ... امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به‌عنوان آیین جاودان شما پذیرفتم ... این آموزه، به کیفیتی که ذکر شده، چرا در منابع معتبر دینی و در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام توصیه‌ای با این عنوان یافت نمی‌شود؟!

مسیر معنویت باید از راه‌های مستند و معتبر باشد

* پرسش اساسی این است که آیا صرف توصیه یک استاد، بر اساس برداشت یا تجربه شخصی یا دستورات استادبزرگش، می‌تواند مجوز انجام هر فعلی که او می‌گوید باشد حتی اگر درباره آن تردید جدّی شرعی وجود داشته باشد یا شائبه بدعت در آن مطرح باشد؟

اگر مبنا التزام به احتیاط است، مقتضای احتیاط این است که اگر مرجع تقلید مکلّف یا برخی از مراجع عظام تقلید، آموزه‌ای را جایز ندانسته باشند، از طرح و ترویج آن خودداری شود.

از دیگر مستنداتی که برای تأیید «نماز قلبی» به آن استناد می‌شود، حدیث شریف «القلبُ حَرَمُ اللّه، فلا تُسْکِنْ حَرَمَ اللّه ِ غَیرَ اللّه [بحار الأنوار، ج67، ص٢٥]» است. اما این استدلال نیز از نظر دلالت، تمام نیست. مفاد این روایت، دعوت به اخلاص، پاکی دل و پرهیز از دلبستگی به غیر خداست و هیچ دلالتی بر آن چیزی که با عنوان مستقل «نماز قلبی» در حال طرح و ترویج است، ندارد. صرف توصیه به یاد خدا یا خلوص قلب، برای اثبات چنین عملی کافی نیست و نیازمند دلیل خاص و معتبر از قرآن و روایات است و در نتیجه اطلاقات اخلاقی یا عرفانی برای چنین اثباتی کفایت نمی‌کند.

یکی از قوانین پذیرفته‌شده آن است که حسن غایت، مجوز پذیرش هر وسیله‌ای نیست. ازاین‌رو، هرچند تعمیق حضور قلب، افزایش معنویت و تقویت ارتباط با خداوند، اهدافی ارزشمند و مورد تأکید شریعت هستند، اما دستیابی به این اهداف باید از راه‌های مستند و معتبر صورت گیرد.

* ممکن است این پرسش در جامعه مطرح شود که چرا ما برخی جریان‌ها را نقد می‌کنیم؟
پاسخ روشن است: هرگاه دیدگاهی از نظر یک پژوهشگر یا عالم دینی، با مبانی قرآن، سنت و معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام همراه نباشد یا دلیل معتبر شرعی برای آن احراز نشود و احتمال گسترش آن در جامعه وجود داشته باشد، نقد علمی آن در مواردی یک وظیفه دینی و اجتماعی است. فلذا سکوت در برابر آن را جایز نمی‌داند و خود را موظف می‌بیند با شیوه‌ای علمی، مستدل و متناسب با شرایط، از طریق نگارش، سخنرانی یا دیگر روش‌ها برای جامعه تبیین و روشنگری کند. این وظیفه، ریشه در آموزه‌های دینی و روایات متعددی دارد که بر لزوم روشنگری تأکید کرده‌اند و علاوه بر این مبتنی بر سنت دیرینه‌ی علمای عظام ما در سده‌های گذشته است.

در تأیید این مبنا، به دو روایت، استناد می‌شود که بر مسئولیت عالمان در تبیین حق تأکید دارند:

از پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده که حضرت فرمودند: «إذا ظَهَرَتِ البِدَع فى أمّتى فلیظهر العالم علمَه فَمَنْ لم یفعل فعلیه لعنةُ الله [الکافی(ط - الإسلامیة)، ج1، ص54]؛ هرگاه بدعت‌ها در میان امت من آشکار شود، بر عالم است که دانش خود را آشکار کند و هر کس چنین نکند، لعنت خدا بر او باد.

از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام روایت شده است: إنَّ العالِمَ الکاتِمَ عِلمَهُ یُبعَثُ أنتَنَ أهلِ القِیامَةِ ریحا، یَلعَنُه کُلُّ دابَّةٍ حَتّى دَوابُّ الأرضِ الصِّغارِ [میزان الحکمة(ط دارالحدیث)، ج3، ص2076]؛ همانا عالمی که دانش خود را پنهان کند، در روز قیامت در حالی محشور می‌شود که بدبوترین اهل قیامت است، و هر جنبنده‌ای، حتی جنبندگان کوچک زمین، او را لعنت می‌کنند.

از همین رو، نقدهای مستند و مستدل در این زمینه با هدف صیانت از معارف اصیل اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و آگاهی‌بخشی به جامعه اسلامی، به‌ویژه نسل جوان، با جدّیت ادامه خواهد یافت. در فقه اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام، صیانت از مرزهای ظاهری و باطنی شریعت همپای هم اهمیّت دارد.

اهمیت پاسداری از اعتقادات شیعیان و حفظ حریم خانواده

* گاه گفته می‌شود که جامعه امروز با مشکلات دیگری روبه‌روست پس ازاین‌رو پرداختن به این مباحث ضرورتی ندارد.

وجود هر مشکلی، نه مانع نقد است و نه مسئولیت عالمان را در تبیین معارف دینی از بین می‌برد. همان‌گونه که رسیدگی به مسائل دیگر، ضروری است، صیانت از سلامت معنوی جامعه نیز یک وظیفه اساسی به شمار می‌آید.
سبک زندگی مادی ما به معنویت ما پیوند دارد؛ ایمان و تقوا سرنوشت ما را رقم می‌زند. چه بسا در برخی موارد ممکن است برداشت‌های نادرست از آموزه‌های دینی آثار منفی فردی یا خانوادگی داشته باشد.

نقد ما به هیچ وجه، متوجه «عرفان اسلامی» نیست

* ممکن است این شبهه مطرح شود که آیا شما با اساس عرفان مخالفید؟
نقد یک نظریه، هرگز مساوی با تخطئه همه عرفا نیست و صرفاً برای رفع هرگونه سوءبرداشت، تأکید می‌کنم که نقد ما به هیچ وجه، متوجه «عرفان اسلامی» یا «ادبیات عرفانی» نیست. اینجانب سال‌ها آثار مهم عرفانی را نزد استادان این فن فراگرفته‌ام و با ادبیات و مبانی عرفانی آشنایی کامل دارم. ازاین‌رو، نقدها متوجه آموزه‌هایی است که اساس شرعی برای آنها احراز نشده است و انتساب آن‌ها به مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام صحیح نیست.
امام خمینی رحمت‌الله علیه در آثار عرفانی خود و امام شهید، بارها بر لزوم التزام کامل به شریعت تأکید و نیز تصریح کرده‌اند.در نگاه امامین انقلاب، شریعت نه یک کالبد خشک و تنها مجموعه‌ای از تکالیف، بلکه بستر و ریشه اصلی رسیدن به حقیقت است.

لازم است چند اصل بنیادین با صراحت تبیین شود تا محل بحث برای افکار عمومی روشن باشد.
نخست آنکه هیچ مخالفتی با عرفان اصیل و صحیح وجود ندارد؛ عرفانی که بر پایه قرآن کریم، سنت قطعی اهل‌بیت علیهم‌السلام و التزام کامل به احکام و دستورات شرعی استوار است. چنین عرفانی همواره از سرمایه‌های ارزشمند و مورد تأیید عالمان بزرگ شیعه است.
دوم آنکه روشنگری، وظیفه‌ای شرعی، علمی و اجتماعی برای عالمان دین است. سکوت در برابر آموزه‌هایی که بدون دلیل معتبر مطرح شود، نه تنها خدمت به عرفان نیست، بلکه زمینه گسترش سردرگمی مردم را فراهم می‌کند.

سوم و مهم‌تر از همه، یکی از آسیب‌های بزرگ روزگار ما، «شخصی‌سازی» جریان‌های اصیل است. متأسفانه برخی افراد، یک مکتب یا مفهوم بلند دینی را با شخصیت خود گره می‌زنند؛ به گونه‌ای که هر نقد علمی نسبت به دیدگاه یا عملکرد آنان، به‌سرعت «مخالفت با اصل عرفان» معرفی می‌شود. این شیوه، مغالطه‌ای آشکار است. نقد یک شخص، یک نظریه یا یک جریان خاص، هرگز به معنای نقد اصل عرفان نیست.
بر فرض اینکه شخصی در مقطعی از جمله شاگردان بزرگان و علمای حوزه بوده باشد، آیا این امر، صحّت همه دیدگاه‌ها و آموزه‌های او را اثبات می‌کند؟! یا به استحکام ادلّه و مستندات بستگی دارد؟!
در پایان، از درگاه خداوندمتعال مسئلت داریم که توفیق شناخت حق، عمل به آن و پاسداری از معارف اصیل اسلامی را به همگان عنایت فرماید.

انتهای‌پیام/